نقد و بررسی
نقد مراکش (Morocco) | 1930
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویرِ مراکش؛ جغرافیا بهمثابه خیال «Morocco» بیش از آنکه تصویری واقعگرا از مراکش باشد، جهانی ساختهوپرداخته از نور، سایه، بیابان و میل است؛ جهانی که در آن مکان، پیش از آنکه خانهٔ مردمانی با تاریخ و زندگی روزمره باشد، صحنهای برای نمایش بحرانهای عاطفی شخصیتهای اروپایی و آمریکایی میشود.
جوزف فون اشترنبرگ بهجای بازسازی دقیق جامعهٔ موگادور، فضایی رؤیایی میآفریند: کاباره، سربازخانه و چشماندازهای خشک و دوردست، همگی همچون پردههایی برای عبور نگاه و پنهانشدن احساسات عمل میکنند. این انتخاب، هم سرچشمهٔ زیبایی مسحورکنندهٔ فیلم است و هم محدودیت مهم آن؛ مراکش در قاب فیلم حضوری چشمنواز دارد، اما کمتر صاحب صدا و عاملیت میشود.
منتقدان نیز به وجه خیالپردازانه و از نظر سیاسی سطحیِ این تصویر اشاره کردهاند. روایتی ساده با کششی عاطفی هستهٔ داستان آشناست: امی جولی، خوانندهای دلزده از تجربههای پیشین، در محیطی تازه با تام براون، سربازی خوشگذران و بیقرار، روبهرو میشود. حضور لابسییر، مردی ثروتمند که میتواند امنیت و آسایش را پیشکش کند، رابطه را از یک دلدادگی ساده فراتر میبرد و پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا عشق، انتخابی آزادانه است یا گریزگاهی از تنهایی و ناامنی؟
فیلم پاسخ را با گفتوگوهای طولانی و توضیحهای روانشناسانه نمیسازد؛ بیشتر به مکثها، نگاهها، فاصلهٔ بدنها و حرکتهای کوچک تکیه میکند. از همین رو، روایت گاه عمداً کمشتاب به نظر میرسد، اما این آرامش به صحنهها مجال میدهد که تردید و اشتیاق را بهتدریج انباشته کنند. سهضلعی عاطفی نیز صرفاً رقابت دو مرد بر سر یک زن نیست.
« منتقدان نیز به وجه خیالپردازانه و از نظر سیاسی سطحیِ این تصویر اشاره کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لابسییر نمایندهٔ امکان زندگی مرتب و امن است؛ تام با بیثباتی و خطر پیوند دارد؛ و امی میان این دو، باید خواستهٔ خود را از ترسها و عادتهای گذشتهاش جدا کند. البته فیلم همیشه در پرداخت این انتخاب به یک اندازه متقاعدکننده نیست و گاه شدت عشق را بیش از آنکه از سازگاری شخصیتها نتیجه بگیرد، بر جاذبهٔ ستارگان بنا میکند.
بااینحال، همین کشاکش میان میل به امنیت و کشش به زندگی نامطمئن، به قصه نیروی دراماتیک میدهد. موقرنه دیتریش؛ چهرهای پشت نقاب موقرنه دیتریش در نقش امی، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را با افشاگریهای صریح نمیسازد؛ راز و زخم را در طرز مکثکردن، پایینانداختن نگاه، حرکت دست و فاصلهگرفتن از دیگران جا میدهد.
امی در آغاز زنی به نظر میرسد که دیگر حاضر نیست بهآسانی اعتماد کند. اما این سردی، بیاحساسی نیست؛ سازوکاری دفاعی است که فیلم بهتدریج ترکهای آن را نمایان میکند. دیتریش بهواسطهٔ وقار و کنترلش، حتی سکوت را به کنشی نمایشی بدل میسازد. در صحنهٔ کاباره، حضور او صرفاً اجرای یک ترانه نیست؛ خودِ اجرا به بیانی دربارهٔ قدرت، جنسیت و نگاه تماشاگر تبدیل میشود.
نمایش مشهور او با پوشش مردانه و بوسهای بر لبان زنی دیگر، در چارچوب سینمای آغازین ناطق، جسورانه و خلاف انتظار جلوه میکند. اهمیت این لحظه فقط در شوک یا جنجال آن نیست: امی برای مدتی از نقش متعارف زنی که باید برای تماشاگران مرد آواز بخواند فاصله میگیرد و خود، قواعد بازی را تعیین میکند.
« بااینحال، همین کشاکش میان میل به امنیت و کشش به زندگی نامطمئن، به قصه نیروی دراماتیک میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این لحظه یکی از آشکارترین نمونههای توانایی فیلم در پیوندزدن جذابیت ستاره با بازیگوشیِ جنسیتی است. گری کوپر و ادبِ کمگویی گری کوپر در نقش تام، در برابر رمزآلودگی امی، حضوری سادهتر و زمینیتر دارد. تام مردی است که عادت به بیقیدی و معاشرتهای گذرا دارد، اما فیلم او را فقط با همین عادت تعریف نمیکند.
جذابیت بازی کوپر در آن است که تغییرات عاطفی شخصیت را با تأکیدهای پررنگ یا سخنرانیهای احساسی عرضه نمیکند. نگاه و مکث او گاه بیش از دیالوگها میگویند. این خویشتنداری با فضای کلی فیلم هماهنگ است: احساسات در آن کمتر بیان میشوند تا در تصویر دیده شوند. آدولف منژو نیز بهعنوان لابسییر، وجهی متفاوت از مردانگی را عرضه میکند؛ آراسته، متین و صاحبامتیاز.
او به امی چیزی میدهد که تام نمیتواند بهآسانی وعدهاش دهد: ثبات. بااینحال، فیلم شخصیتش را به مانع داستانیِ یکبعدی تقلیل نمیدهد. او گاه سخاوتمند و دلسوز به نظر میرسد و همین امر انتخاب امی را پیچیدهتر میکند. شیمی میان سه بازیگر، پایهٔ اصلی تنش داستان است؛ تنشی که در لحظههای سکوت و حضور مشترک، گاه مؤثرتر از خود گفتوگوهاست.
تصویر، نور و زبان سینمای ناطق «Morocco» به دورانی تعلق دارد که سینما هنوز راههای تازهٔ استفاده از صدا را میآزمود. فیلم به دام این تصور نمیافتد که ناطقشدن یعنی پرکردن هر لحظه با گفتوگو. سکوت، موسیقی و افکتهای صوتی در کنار تصویر کار میکنند و اجازه میدهند تماشاگر به ترکیب قاب، نور و حرکت توجه کند.
« این لحظه یکی از آشکارترین نمونههای توانایی فیلم در پیوندزدن جذابیت ستاره با بازیگوشیِ جنسیتی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جابهجایی دوربین، بافتهای نوری و سایههای دقیق، فضایی میسازند که احساسات شخصیتها را بدون توضیح مستقیم منعکس میکند. در بررسیهای سینمایی این اثر نیز به نقش سکوت و بازگرداندن سیالیِ تصویر به سینمای ناطقِ آغازین توجه شده است. از این منظر، فیلم را میتوان تجربهای دیداری دانست که داستانش فقط از پیوند رخدادها ساخته نمیشود.
چهرهها، لباسها و تزئینات صحنه بخشی از روایتاند. قاببندیها امی را گاه از جمع جدا میکنند و گاه در مرکز نگاهها قرار میدهند؛ تام نیز بارها در میان همرزمان یا در فضای باز، کوچک و ناپایدار به نظر میرسد. این تقابل تصویری، تفاوت میان زندگی اجتماعی و میل فردی را برجسته میکند. نتیجه، سینمایی است که حتی وقتی قصه کمحادثه به نظر میرسد، در سطح شکل و فضا پیوسته کار میکند.
مراکشِ مستعمراتی و محدودیت نگاه فیلم نگاه فیلم به مراکش را نمیتوان جدا از تاریخ سیاسی آن دانست. در دورهٔ روایت، کشور زیر نظام تحتالحمایگی فرانسه قرار داشت و قدرت استعماری در شکلدادن به نظم سیاسی نقش تعیینکننده داشت. بااینحال، فیلم این زمینه را بهطور جدی بررسی نمیکند. ارتش فرانسه و لژیون خارجی در مرکز رخدادها قرار میگیرند، اما زندگی مردم محلی، ساختارهای اجتماعی و تجربهٔ استعمار به حاشیه رانده میشود.
مراکش بیشتر به منظرهای «بیگانه» و پررمزوراز بدل میشود که قهرمانان غربی میتوانند در آن با میل، خطر و سرنوشت روبهرو شوند. این محدودیت را نباید با زیبایی بصری فیلم یکی گرفت یا بهسادگی نادیده گرفت. تماشاگر امروزی میتواند همزمان از مهارت اشترنبرگ در ساختن فضا لذت ببرد و بپرسد این فضا از نگاه چه کسی ساخته شده است.
« در بررسیهای سینمایی این اثر نیز به نقش سکوت و بازگرداندن سیالیِ تصویر به سینمای ناطقِ آغازین توجه شده است. »
قوتها و کاستیها
مردمان محلی در جهان فیلم عمدتاً حضوری کمرنگتر از سربازان و اروپاییان دارند؛ بنابراین تصویر چشمنواز، جای فهم اجتماعی را نمیگیرد. همین فاصله میان شکوه بصری و کمتوجهی سیاسی، به اثر لایهای انتقادی میافزاید: فیلم از نظر هنری به مکانی جان میدهد، اما از نظر تاریخی کمتر به مردمان آن مجال سخنگفتن میدهد.
ریتم، تکرار و ماندگاری ریتم «Morocco» سنجیده و آرام است و بهجای حرکت سریع از گرهی به گره دیگر، بر بازگشتهای عاطفی تکیه میکند: رفتن و بازگشتن، نزدیکشدن و عقبکشیدن، امیدبستن و پنهانکردن امید. این الگو به فیلم حالوهوایی ملودراماتیک میدهد، اما کندی آن همیشه بینقص نیست. برخی از کشمکشها با تأکید بر جاذبهٔ دو ستاره پیش میروند و ممکن است برای تماشاگر امروز، عمق رابطه در همهٔ لحظهها بهاندازهٔ شور نهایی آن شکل نگرفته باشد.
تام نیز گاه بیش از حد با تصویر سرباز جذاب و بیقید تعریف میشود و فیلم فرصت کمتری برای کاوش در دنیای درونی او دارد. بااینهمه، فیلم از راه تصویر و اجرا چیزی را جبران میکند که روایت در پرداخت روانشناختی کم میآورد. صحنهها بهجای آنکه همواره اطلاعات تازه بدهند، حالتی را تثبیت یا دگرگون میکنند؛ ازاینرو، سکون ظاهریشان بخشی از بیان اثر است.
پایانبندی نیز بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش بازگو شود، از قدرت همین زبان دیداری بهره میبرد: تصمیمی عاطفی در قالب حرکتی ساده و تصویری ماندگار مجسم میشود. بهتر است آن را نه فقط بهعنوان پاسخ قصه، بلکه همچون فشردهشدنِ غرور، میل و خطر در یک تصویر به یاد آورد. جمعبندی «Morocco» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در پیوند میان تصویرپردازی و بازیهای ستارهمحور مییابد.
« این الگو به فیلم حالوهوایی ملودراماتیک میدهد، اما کندی آن همیشه بینقص نیست. »
جمعبندی
موقرنه دیتریش به امی وقاری رازآلود میبخشد، گری کوپر با کمگویی خود تام را قابلتماشا نگه میدارد و آدولف منژو امکانِ امنیت و آسایش را بهصورت حضوری واقعی وارد مثلث عاطفی میکند. اشترنبرگ نیز با نور، سایه، سکوت و حرکت دوربین، قصهای ساده را به تجربهای بصری بدل میسازد. در عین حال، مراکشِ فیلم بیشتر ساختهٔ تخیل سینمایی غرب است تا تصویری جامع از جامعهای واقعی؛ زمینهٔ استعمار و نابرابری در آن حضور دارد، اما به کانون روایت راه نمییابد.
آگاهی از این محدودیت، از زیبایی اثر نمیکاهد، بلکه تماشای آن را دقیقتر میکند. «Morocco» هم عاشقانهای دربارهٔ میل و انتخاب است و هم نمونهای گویا از سینمایی که میتواند از نظر بصری بسیار غنی باشد، در حالی که جهان تاریخیاش را با نگاهی محدود و گزینشی بازمیسازد.
« اشترنبرگ نیز با نور، سایه، سکوت و حرکت دوربین، قصهای ساده را به تجربهای بصری بدل میسازد. »
ثبت دیدگاه