نقد و بررسی
نقد More Than a Miracle | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از همان آغاز سرپیچی میکند «بیش از یک معجزه» بهجای آنکه افسانهای خوشتراش و مطمئن در مسیر آشنای شاهزاده و دختر روستایی باشد، قصهای است که گویی هر لحظه از چارچوب خودش بیرون میزند. فیلم به کارگردانی فرانچسکو رزی و با بازی سوفیا لورن و عمر شریف، در ایتالیای سدهٔ هفدهم میگذرد؛ جایی که رودریگو، شاهزادهای اسپانیایی، باید از میان هفت شاهدخت همسری برگزیند، اما دلبستگیاش به ایزابلا، دختر روستایی ناپلی، مسیر این تصمیم را برهم میزند.
فیلم از همین تضاد طبقاتی و عاطفی، بستری برای خیالپردازی، کمدی و ماجراجویی میسازد. با این همه، اثر در پی بازگویی سادهٔ یک قصهٔ عاشقانه نیست. جهان آن از راهبان پرنده، جادوگران، نشانههای غریب و آزمونهای نامتعارف شکل میگیرد؛ جهانی که در آن منطق واقعگرایانه چندان اعتباری ندارد و هر اتفاقی میتواند بهانهای برای گشودن دری تازه به سوی شگفتی باشد.
این آزادی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت اصلی ناپایداریاش: گاهی خیالپردازی آن را از روزمرگی جدا میکند، اما گاهی چنان بیمهار میشود که پیوند میان صحنهها و لحن کلی سست به نظر میرسد. ایزابلا؛ نیروی زندهٔ فیلم سوفیا لورن محور عاطفی و نمایشی فیلم است. ایزابلا صرفاً دختر زیبا و فرودستی نیست که انتظار داشته باشد سرنوشت او را به قصر برساند؛ تندخویی، استقلال و واکنشهای پیشبینیناپذیرش به او حضوری پرتحرک میبخشد.
لورن این ویژگیها را با ترکیبی از وقار و بازیگوشی عرضه میکند و در صحنههایی که قصه خطر افتادن به دام نمایشهای سطحی را دارد، شخصیت را زنده نگه میدارد. جذابیت بازی او فقط به ظاهر چشمگیرش محدود نیست، هرچند فیلم آشکارا بر جلوهٔ بصری ستارهاش تکیه دارد. مهمتر آن است که لورن به ایزابلا نوعی اراده و خودبسندگی میدهد: او در برابر موقعیتها منفعل نمیماند و حتی هنگامی که گرفتار نظم قدرت دربار میشود، واکنشی از خود نشان میدهد.
« فیلم از همین تضاد طبقاتی و عاطفی، بستری برای خیالپردازی، کمدی و ماجراجویی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ویژگی، فاصلهٔ میان او و شاهدختهایی را که در رقابت ازدواج حضور دارند پرمعنا میکند. با این حال، فیلم گاهی بیش از آنکه شخصیت او را بکاود، از حضور ستارهوارش بهره میگیرد؛ گویی زیبایی و کاریزمای لورن قرار است جای بخشی از پرداخت دراماتیک را پر کند. عاشقانهای که زیر سایهٔ رفتار شاهزاده میماند مشکل اصلی رابطهٔ مرکزی، نه تفاوت طبقاتی بهتنهایی، بلکه رفتار رودریگو است.
عمر شریف به شاهزاده حالتی جذاب و مقتدر میبخشد، اما شخصیت او در بسیاری از لحظات خشن، خودخواه و آزاردهنده جلوه میکند. فیلم میخواهد او را مردی سرکش و رامنشدنی نشان دهد؛ کسی که از فرمان خانواده و قواعد دربار میگریزد. اما سرکشی، وقتی با بیملاحظگی و سلطهجویی همراه میشود، بهسادگی به نشانهای از آزادی یا جذابیت بدل نمیگردد.
در نتیجه، تحول عاطفی میان او و ایزابلا به اندازهای که قصه انتظار دارد قانعکننده نیست. فیلم از مخاطب میخواهد کشش میان این دو را بپذیرد، اما فرصت کافی برای نشاندادن آنچه در رودریگو دگرگون میشود فراهم نمیکند. مسئله این نیست که رابطه باید حتماً واقعگرا باشد؛ در افسانه نیز میتوان دلبستگی را با زبان اغراق و جادو ساخت.
مسئله آن است که خشونت و خودخواهی شاهزاده بهروشنی دیده میشود، در حالی که پاسخی همسنگ برای تغییر یا مهار آن در بافت رابطه به چشم نمیآید. این نابرابری، لطافت عاشقانه را بارها مختل میکند. کمدی، جادو و شوخیهای نامتعارف بخش بزرگی از لذت فیلم از موقعیتهای عجیب و بازیهای دیداری آن میآید.
« همین ویژگی، فاصلهٔ میان او و شاهدختهایی را که در رقابت ازدواج حضور دارند پرمعنا میکند. »
شخصیتها و اجرا
آزمونها و مأموریتهایی که میان ایزابلا و دربار قرار میگیرند، به فیلم امکان میدهند از الگوی رسمی قصهٔ شاهزادهخانم فاصله بگیرد و به کمدی جسمانی و آشوب روایی نزدیک شود. غذا، کار روزمره، تشریفات سلطنتی و عناصر جادویی در کنار هم قرار میگیرند و تضادی میسازند که گاه واقعاً خندهآور است.
فیلم از جهان افسانهای خود شرمنده نیست و معمولاً نمیکوشد با توضیح عقلانی، غرابتش را رام کند. اما همین شوخیها همیشه هم به یک اندازه کارآمد نیستند. بعضی صحنهها از نظر تخیل سرزندهاند، ولی شوخیشان زمخت یا بیش از حد کشدار میشود. لحظهای که باید حیرتانگیز باشد ممکن است به حرکتی صرفاً عجیب فروکاسته شود، و شوخیای که قرار است از تفاوت طبقاتی یا تشریفات دربار نیرو بگیرد، گاه فقط بر اغراق تکیه میکند.
این نوسان سبب میشود تماشاگر مدام میان شیفتگی به بیقاعدگی فیلم و فاصلهگرفتن از آن جابهجا شود. تصویر و فضاسازی؛ شکوهی در خدمت خیال رزی، که در کارنامهاش با سینمایی واقعگرا و اجتماعی نیز شناخته میشود، اینجا به قلمرویی آرمانیتر قدم میگذارد. فیلم نه مستندی از زندگی تاریخی است و نه بازسازی موشکافانهٔ یک دوره؛ گذشته را همچون صحنهای برای بازی افسانهای به کار میگیرد.
طبیعت، روستا و فضای دربار به قصه رنگ و مقیاس میدهند و تفاوت میان زندگی سادهٔ ایزابلا و تشریفات شاهزادگان را محسوس میسازند. در چنین جهانی، فاصلهٔ اجتماعی نه فقط موضوع گفتوگو، بلکه بخشی از طراحی دیداری و حرکت شخصیتهاست. در عین حال، زیبایی بصری گاهی از توازن بیرون میرود. لباسها، چهرهها و جلوهٔ نمایشی ستارگان چنان برجستهاند که ممکن است توجه را از پیشرفت داستان بگیرند.
« فیلم از جهان افسانهای خود شرمنده نیست و معمولاً نمیکوشد با توضیح عقلانی، غرابتش را رام کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تأکید میتواند با لحن افسانهای سازگار باشد، اما در لحظاتی حس میشود فیلم بیش از آنکه به پیوند عاطفی یا منطق موقعیت بیندیشد، به تماشاییبودن قاب دل بسته است. حاصل، فیلمی است که تصاویرش گاه در ذهن میمانند، حتی وقتی مسیر روایت چندان روشن یا منسجم نیست. میان قصهٔ پریان و نگاه اجتماعی «بیش از یک معجزه» میکوشد هم به افسانه وفادار بماند و هم از مناسبات قدرت و طبقه نشانههایی بیرون بکشد.
تقابل دختر روستایی با شاهزاده و شاهدختها میتواند زمینهای برای پرسش از ارزش اجتماعی، جایگاه زن و خودکامگی اشراف باشد. حضور ایزابلا در فضایی که برای انتخاب همسر به شکلی رسمی و سلسلهمراتبی سازمان یافته، خود حامل امکان نقد است. با این حال، فیلم این مسیر را تا انتها دنبال نمیکند؛ گاه به دنیای خیال بازمیگردد و گاه ناگهان لحنی انتقادی میگیرد، بیآنکه این دو وجه همیشه در یکدیگر حل شوند.
این دوگانگی شاید از دلایل اصلی پراکندگی اثر باشد. برخی صحنهها به منطق رؤیا تعلق دارند و برخی دیگر میخواهند معنایی اجتماعیتر بسازند؛ اما گذار میان آنها همیشه نرم نیست. فیلم در بهترین لحظات، خیال را به پوششی برای شوخی با قدرت بدل میکند. در لحظات کماثرتر، گویی دو فیلم متفاوت در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند: یکی افسانهای سبکبال و دیگری کمدی اجتماعیای که طرحی از نقد را پیش میکشد، اما آن را به سرانجامی روشن نمیرساند.
بازیگران و توازن لحن در کنار لورن و شریف، حضور دولورس دلریو در نقش مادر شاهزاده به فضای درباری وزنی کلاسیک میدهد. شخصیت او نمایندهٔ نظمی است که ازدواج را نه صرفاً پیوندی عاشقانه، بلکه وظیفهای خانوادگی و سیاسی میبیند. بازیگران فرعی نیز به ساختن جهان رنگارنگ فیلم کمک میکنند؛ جهانی که در آن راهب، جادوگر، خدمتکار و شاهدخت هر یک میتوانند بهسرعت وارد ماجرا شوند و مسیر آن را تغییر دهند.
« حاصل، فیلمی است که تصاویرش گاه در ذهن میمانند، حتی وقتی مسیر روایت چندان روشن یا منسجم نیست. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، شمار شخصیتها و رخدادهای فرعی گاهی به پراکندگی میافزاید. فیلم بیش از آنکه همهٔ چهرههایش را به شخصیتهایی پرورده بدل کند، از آنها بهعنوان اجزای یک صحنهآرایی شلوغ استفاده میکند. این انتخاب با شیوهٔ قصهگویی افسانهای تناسب دارد، اما پیوند عاطفی مخاطب با جهان فیلم را محدود میکند.
اگر تماشاگر از ابتدا قواعد بازی را بپذیرد، شلوغی میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ اگر انتظار انسجام روانشناختی داشته باشد، همان شلوغی به مانع بدل میشود. جمعبندی «بیش از یک معجزه» فیلمی نامتوازن، اما صاحب تخیل و حضور بازیگری چشمگیر است. بهترین لحظاتش از دل سرزندگی تصویری، شوخیهای دیداری و جسارت در آمیختن امر جادویی با زندگی روزمره بیرون میآیند.
سوفیا لورن به ایزابلا شور و استقلال میبخشد و جهان فیلم، با همهٔ آشفتگیاش، از کلیشهٔ یک افسانهٔ عاشقانهٔ صیقلی فاصله میگیرد. در سوی دیگر، رفتار رودریگو رابطهٔ مرکزی را از باورپذیری عاطفی دور میکند و رفتوآمد میان خیالپردازی و اشارههای اجتماعی، گاهی روایت را بیتمرکز میسازد.
شوخیهای زمخت و تکیهٔ زیاد بر نمایش ظاهری نیز مانع آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای فیلم به یک تجربهٔ یکدست بدل شود. با این حال، اثر برای تماشاگرانی که از افسانههای نامتعارف و بیقاعده استقبال میکنند، میتواند تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی باشد؛ نه بهسبب کمال روایی، بلکه بهخاطر انرژی، غرابت و بازیگوشیاش.
« با وجود این، شمار شخصیتها و رخدادهای فرعی گاهی به پراکندگی میافزاید. »
ثبت دیدگاه