نقد و بررسی
نقد ماه در روز (Moon in the Day) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ ماه در روشنایی روز «Moon in the Day» از ایدهای آشنا اما پُرظرفیت آغاز میکند: گذشتهای که حاضر نیست به گذشته بدل شود. پس از حادثهای مرگبار، بازیگری مشهور در کالبد خویش با حضوری بیگانه روبهرو میشود؛ روح اشرافزادهای از روزگاری دور که با خشمی کهنه بازگشته است. در سوی دیگر، زنی قرار دارد که پیوندش با آن تاریخ را به یاد نمیآورد.
سریال از همین شکاف میان حافظه و فراموشی، عشق و کینه، زندگی جاری و زمان متوقفشده، نیروی دراماتیک خود را میسازد. این اثر اقتباسی از داستانی مصور کرهای است و قصهاش را در دو زمان پیش میبرد. دو زمان، یک زخم رفتوآمد میان روزگار معاصر و گذشته تاریخی، مهمترین ابزار روایی سریال است.
فلشبکها صرفاً برای افزودن رنگوبویی تاریخی یا تزئین داستان نیستند؛ هر بار جزئی از رابطه و سوءتفاهمی دیرپا را روشن میکنند و تماشاگر را وامیدارند برداشت خود را از شخصیتها بازنگری کند. جذابیت این ساختار در آن است که گذشته همچون پروندهای بستهشده عرضه نمیشود، بلکه نیرویی زنده است که بر تصمیمها و احساسات امروز اثر میگذارد.
« در سوی دیگر، زنی قرار دارد که پیوندش با آن تاریخ را به یاد نمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این رفتوبرگشت همیشه به یک اندازه خوشریتم نیست. گاه اطلاعاتی که میتوانست زودتر به درام جان بدهد، با تأخیر آشکار میشود؛ ازاینرو بعضی بخشهای میانی بیش از آنکه بر تعلیق بیفزایند، انتظار را طولانی میکنند. رازآمیزی وقتی مؤثر است که هر تأخیر، لایهای تازه به فهم مخاطب اضافه کند؛ اما سریال در پارهای لحظات به جای پیشروی، دور همان پرسشها میچرخد.
بازی با هویت و دو چهرهٔ یک مرد نقشآفرینی Kim Young-dae یکی از ستونهای اصلی مجموعه است. او باید دو هویت را در یک چهره قابلتشخیص کند: ستارهای معاصر با脆ندگیها و رفتارهای گاه سبکسرانه، و مردی از گذشته که سردی، انضباط و کینه در وجودش رسوب کرده است. تفاوت این دو فقط در لحن یا حالت چهره خلاصه نمیشود؛ در شیوهٔ حضور، نگاهکردن و واکنش به دیگران نیز نمود مییابد.
همین تمایز به ایدهٔ تسخیر و جابهجایی شخصیت باورپذیری بیشتری میدهد. Pyo Ye-jin نیز در برابر این دگرگونی، حضوری متوازن دارد. شخصیت او میان ناآگاهی از گذشته و تأثیر نامرئی آن بر زندگی کنونی گرفتار است؛ بازیگر باید هم استقلال زن امروز را حفظ کند و هم پژواک شخصیتی تاریخی را در لایههای نقش نشان دهد.
« بااینحال، این رفتوبرگشت همیشه به یک اندازه خوشریتم نیست. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ دو بازیگر، حتی زمانی که یکی از طرفین با نفرت و بدگمانی به دیگری مینگرد، کشش خود را از دست نمیدهد. شیمی میان آنها سبب میشود تماشاگر برای دنبالکردن قسمت بعد انگیزه داشته باشد، حتی وقتی پیشبرد معما کند شده است. عاشقانهای میان مهر و انتقام سریال تضاد میان عشق و انتقام را بهعنوان محور عاطفی خود برمیگزیند، اما جذابیتش در این نیست که این دو را کاملاً از هم جدا کند.
در این جهان، کینه میتواند صورتِ تغییرشکلیافتهٔ اندوه باشد و عشق نیز لزوماً خاطرهای آرامشبخش نیست. رابطهٔ مرکزی از همین ابهام نیرو میگیرد: مخاطب نمیداند باید به خشم شخصیت گذشته اعتماد کند یا به لحظههایی که نشانی از دلبستگی باقیمانده در او دارند. این ابهام بهویژه در تقابل میان دانستن و ندانستن کارآمد است.
یکی از شخصیتها با خاطرهای سنگین به زمان حال آمده، درحالیکه دیگری از منشأ رابطه بیخبر است. چنین نابرابریای میتواند زمینهساز سوءتفاهم و تعلیق شود و سریال بارها از همین فاصله بهره میگیرد. بااینهمه، تکرار مواجهههای پرتنش گاهی از شدت عاطفی آنها میکاهد؛ وقتی رابطه مدام میان تهدید و نزدیکی نوسان میکند، هر صحنه باید نکتهای تازه دربارهٔ اعتماد یا رنج آشکار کند تا اثرش محفوظ بماند.
« رابطهٔ دو بازیگر، حتی زمانی که یکی از طرفین با نفرت و بدگمانی به دیگری مینگرد، کشش خود را از دست نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، موسیقی و فضای شاعرانه عنوان شاعرانهٔ اثر در فضای دیداری آن بازتاب پیدا میکند. تقابل روشنایی روز با خاطرهای تاریک، و کنار هم قرار گرفتن فضاهای مدرن و تاریخی، به سریال کیفیتی افسانهوار میدهد. قابها در لحظات آرام، حس تعلیق و اندوه را تقویت میکنند و بهخصوص صحنههای مرتبط با گذشته، بهواسطهٔ پوششها و طراحی محیط، از جهان امروز فاصله میگیرند.
تصویرپردازی در بهترین لحظات، نه فقط پسزمینهٔ روایت، بلکه بخشی از زبان احساسی آن است. موسیقی نیز از عناصر مؤثر تجربهٔ تماشاست. قطعات همراه، با ملودیهای اندوهگین و حالوهوای عاشقانه، دلتنگی شخصیتها را برجسته میکنند و به بعضی لحظات بار عاطفی بیشتری میبخشند. بااینحال، تأکید موسیقایی و تصویری گاه از ظرافت فاصله میگیرد؛ صحنههایی که خود ظرفیت تأثیرگذاری دارند، ممکن است با نشانهگذاری احساسی پررنگ بیش از اندازه راهنمایی شوند.
در مجموع، موسیقی و تصویر از نقاط قوت ماندگار سریالاند، هرچند همیشه به یک اندازه خویشتندار نیستند. ریتم و انسجام روایت از ضعفهای روشن مجموعه، نابرابری ریتم آن است. آغاز داستان بهسرعت جهان دوگانهٔ خود را بنا میکند و پرسشهایی اساسی پیش روی مخاطب میگذارد، اما در میانه، شتاب روایت افت میکند.
« تصویر، موسیقی و فضای شاعرانه عنوان شاعرانهٔ اثر در فضای دیداری آن بازتاب پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
بعضی قسمتها با تکرار تنشها یا طولانیکردن انتظار برای پاسخها، حس کشآمدن پیدا میکنند. این کندی بهتنهایی ایراد نیست؛ در ملودرامی متکی بر اندوه و خاطره، مکث میتواند فضاساز باشد. مشکل زمانی پدید میآید که مکث به تکرار بدل شود و اطلاعات تازهای به درام نیفزاید. همچنین، تعدد خطهای داستانی گاهی تمرکز را از رابطهٔ مرکزی میگیرد.
برخی رخدادها ناگهان وارد قصه میشوند یا پس از مدتی بیآنکه پیوندی کاملاً رضایتبخش با کلیت روایت بیابند، کنار میروند. در لحظاتی، شلوغی اتفاقها بهجای پیچیدگی ثمربخش، آشفتگی میآفریند. حاصل کار نه فروپاشی کامل انسجام، بلکه نوسانی محسوس میان بخشهای گیرا و بخشهایی است که میشد با حذف یا فشردهسازی، اثرگذارتر شوند.
رازهایی که دیر گشوده میشوند سریال بخش مهمی از جذابیت خود را بر پرسش دربارهٔ گذشته بنا میکند: چه چیزی خشم شخصیت اصلی را شکل داده و چرا پیوند او با زن معاصر چنین سرنوشت سنگینی دارد؟ فلشبکها بهتدریج قطعات این معما را کنار هم میگذارند و همین روند، مخاطب را درگیر نگه میدارد. اما افشای دیرهنگام پاسخها برای همه نتیجهٔ یکسانی ندارد.
« بعضی قسمتها با تکرار تنشها یا طولانیکردن انتظار برای پاسخها، حس کشآمدن پیدا میکنند. »
جمعبندی
برای برخی، انتظار طولانی عمق تراژدی را افزایش میدهد؛ برای برخی دیگر، وقتی پاسخ از راه میرسد، دیگر آنقدر غافلگیرکننده یا قانعکننده نیست که جبرانکنندهٔ مکثهای پیشین باشد. پایانبندی نیز در همین قلمروِ سلیقه و انتظار قرار میگیرد. بدون ورود به جزئیات آن، میتوان گفت اثر بیش از آنکه در پی آسودگی کامل باشد، به دنبال فرجامی عاطفی و متناسب با فضای تلخوشیرین خود است.
این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که چشمبهراه گرهگشایی روشنتر یا آرامشبخشتر است، ناامیدکننده باشد؛ اما برای کسی که با لحن تراژیک و شاعرانهٔ قصه همراه شده، میتواند حسی ماندگار بر جای بگذارد. جمعبندی «Moon in the Day» سریالی است با هستهای عاطفی نیرومند و اجرایی ناهموار. رفتوآمد میان گذشته و حال، بازی دوگانهٔ Kim Young-dae، حضور مؤثر Pyo Ye-jin، موسیقی دلنشین و فضای تصویری شاعرانه، آن را به تجربهای جذاب برای علاقهمندان عاشقانههای فانتزی و روایتهای مبتنی بر تناسخ بدل میکند.
در مقابل، کندی بخشهای میانی، تأخیر در گشودن معما و رهاشدن بعضی خطوط داستانی از انسجام آن میکاهد. ارزش سریال بیش از آنکه به بینقصبودن پیرنگ وابسته باشد، در کشش عاطفی رابطهٔ مرکزی و شیوهای است که گذشته را همچون زخمی باز به زمان حال پیوند میدهد. اثری نیست که هر مخاطبی را با ریتمی بیوقفه همراه کند، اما لحظههای موفقش—بهویژه در بازیها، فلشبکها و موسیقی—چنان گیرایی دارند که میتوانند تجربهای احساسی و بهیادماندنی بسازند.
« پایانبندی نیز در همین قلمروِ سلیقه و انتظار قرار میگیرد. »



ثبت دیدگاه