نقد و بررسی
نقد شکار هیولا ۲ (Monster Hunt 2) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای بزرگتر، اما نه لزوماً پختهتر «شکار هیولا ۲» به کارگردانی Raman Hui، جهان قسمت نخست را گسترش میدهد و ماجراجویی ووبا را در بستری پرهیاهوتر پی میگیرد. در این جهان، انسانها و هیولاها در کنار هم زندگی میکنند، اما آرامش شکننده است و نیروهایی در پی آناند که ووبا را به ابزار کشمکشهای خود بدل کنند.
در سوی دیگر، کسانی که او را خانوادهٔ خویش میدانند، برای یافتنش به راه میافتند. این چارچوب، زمینهای مناسب برای قصهای دربارهٔ تعلق، تفاوت و مسئولیت فراهم میکند؛ مسئله آن است که فیلم بهجای تمرکز بر این هسته، بارها مسیر خود را به سوی ماجراهای فرعی و نمایشهای پرزرقوبرق منحرف میسازد.
ادامهدادن داستانی که در قسمت نخست با پیوند عاطفی میان یک خانوادهٔ انسانی و کودکی هیولایی جان گرفته بود، بالقوه ظرفیت زیادی دارد. دنباله میکوشد این پیوند را با سفر ووبا در قلمرویی تازه و رویارویی با چهرههای تازه بازتعریف کند، اما در عمل، عاطفهٔ خانوادگی کمتر از آنچه انتظار میرود در مرکز روایت میماند.
در نتیجه، تماشاگر گاه بهجای دنبالکردن یک مسیر روشن، با مجموعهای از برخوردها و رخدادهای پراکنده روبهرو میشود. ووبا؛ دلِ کوچک در هیاهوی بزرگ ووبا همچنان مهمترین سرمایهٔ عاطفی فیلم است. جثهٔ کوچک، رفتارهای کودکانه و واکنشهای بیواسطهٔ او به خطر و محبت، به شخصیتش گرمایی میبخشد که بسیاری از صحنههای دیگر از آن بیبهرهاند.
« در سوی دیگر، کسانی که او را خانوادهٔ خویش میدانند، برای یافتنش به راه میافتند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نه با سخنرانیهای طولانی، بلکه با حضور و واکنشهای سادهاش یادآوری میکند که محور اصلی داستان باید پیوند میان موجودات متفاوت باشد. همین ویژگی سبب میشود که هر بار فیلم از او فاصله میگیرد، بخشی از نیروی احساسی خود را نیز از دست بدهد. با این همه، جذابیت ووبا بهتنهایی نمیتواند کمبودهای ساختاری را جبران کند.
فیلم بارها از او بهعنوان کانونی دوستداشتنی برای جلب توجه بهره میبرد، اما فرصت چندانی برای پرورش تجربهٔ درونیاش فراهم نمیآورد. سفر او بیش از آنکه دگرگونیای تدریجی و معنادار باشد، رشتهای از موقعیتهای خطرناک و برخوردهای تازه است. نتیجه، شخصیتی است که حضورش دلنشین میماند، ولی مسیر رشدش به اندازهٔ ظرفیت داستانی او بسط نمییابد.
جهانسازی و انباشتِ شگفتیها یکی از آشکارترین تغییرات دنباله، وسعت بیشتر جهان آن است. هیولاهای تازه، محیطهای رنگارنگ و مناسبات گوناگون میان انسانها و موجودات خیالی، دامنهٔ جهانسازی را گستردهتر میکنند. فیلم میخواهد نشان دهد که ماجرای ووبا به یک خانواده یا یک شهر محدود نیست و سرنوشت او با بحرانی فراگیرتر گره خورده است.
این گسترش، در لحظات موفق، حس کشف و کنجکاوی برمیانگیزد و برای مخاطب جوان فرصتی فراهم میکند تا با موجودات و فضاهای تازه روبهرو شود. اما افزایش عناصر دیداری الزاماً به غنای دراماتیک نمیانجامد. جهان فیلم پیوسته چیز تازهای پیش چشم میگذارد، بیآنکه همیشه زمان کافی برای فهم جایگاه آن در کلیت داستان داشته باشد.
« همین ویژگی سبب میشود که هر بار فیلم از او فاصله میگیرد، بخشی از نیروی احساسی خود را نیز از دست بدهد. »
شخصیتها و اجرا
قواعد جهان، نسبت میان گروههای مختلف و انگیزههای برخی شخصیتها گاه با شتاب معرفی میشوند و پیش از آنکه جا بیفتند، جای خود را به حادثهای دیگر میدهند. بنابراین گستردگی جهان بیشتر به انباشت جزئیات میانجامد تا ساختن نظمی منسجم و بهیادماندنی. روایت؛ حرکت بسیار، پیشروی اندک ضعف اصلی فیلم در فیلمنامه و سازماندهی روایت است.
هدف کلی داستان روشن است: ووبا در معرض خطر قرار دارد و نزدیکانش میکوشند او را پیدا کنند، در حالی که تنشی بزرگتر در جهان هیولاها در حال شکلگیری است. با این حال، رسیدن از این نقطهٔ آغاز به صحنههای بعدی، اغلب از راه پیوندهایی سست و گذارهایی شتابزده صورت میگیرد. روایت پرجنبوجوش است، اما جنبوجوش آن همیشه به معنای پیشرفت نیست؛ بسیاری از رخدادها بیشتر برای ایجاد هیجان لحظهای طراحی شدهاند تا برای دگرگونکردن شخصیتها یا تعمیق کشمکش.
در قسمت نخست، محور خانوادگی نیرویی متمرکزکننده داشت: مخاطب میتوانست ماجراهای فانتزی را از دریچهٔ رابطهای ملموس دنبال کند. در این دنباله، آن محور کمرنگتر شده و مجموعهای از خطهای فرعی فضای بیشتری اشغال میکنند. یکی از این خطها، با وجود ظرفیت بالقوهاش، به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد و در پایانِ مسیر خود رضایتبخش به نظر نمیرسد.
حاصل، فیلمی است که لحظههای سرگرمکننده دارد، اما پیوند میان لحظهها همیشه استوار نیست. کمدی و بازیها؛ جاذبههای نابرابر لحن فیلم میان ماجراجویی، کمدی و فانتزی خانوادگی در رفتوآمد است. شوخیهای بدنی و موقعیتهای اغراقآمیز میتوانند فضای سبکی بسازند و برای مخاطبی که انتظار فیلمی جدی و واقعگرایانه ندارد، سرگرمکننده باشند.
« بنابراین گستردگی جهان بیشتر به انباشت جزئیات میانجامد تا ساختن نظمی منسجم و بهیادماندنی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور بازیگرانی چون Tony Leung نیز کنجکاویبرانگیز است؛ او با چهره و طمأنینهٔ شناختهشدهاش وارد جهانی میشود که عامدانه آشفته و کارتونی است. این تضاد گاهی به لحظاتی خوشنمک میانجامد، هرچند فیلم بهندرت از آن برای ساختن طنزی ظریف و پیوسته بهره میبرد. بازیها یکدست نیستند و بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه از طریق کنش یا تحول درونی شناخته شوند، در خدمت پیشبردن موقعیتهای داستانی قرار میگیرند.
برخی اجراها بیش از اندازه به واکنشهای بزرگ و لحن نمایشی متکیاند؛ این شیوه با فضای افسانهای فیلم سازگار است، اما وقتی فیلمنامه هم شخصیتها را کمعمق نگه میدارد، حاصل میتواند تصنعی جلوه کند. حتی چهرههای باتجربه نیز نمیتوانند همواره به نقشهایی جان بدهند که پرداختشان محدود مانده است.
جلوههای بصری، پوششها و هنرهای رزمی از نظر بصری، «شکار هیولا ۲» فیلمی پرتحرک و پرجزئیات است. طراحی لباسها، رنگآمیزی محیطها و تنوع ظاهری هیولاها به جهان اثر هویتی آشکار میبخشند. صحنههای مبارزه، بهویژه آنجا که حرکتهای رزمی با پرواز، جهش و جابهجاییهای سریع ترکیب میشوند، شور و جنبوجوشی دارند که میتواند تماشاگر را با خود همراه کند.
فیلم در ساختن قابهای پر از حرکت و رنگ، بلندپروازی خود را پنهان نمیکند. با این حال، کیفیت جلوههای تصویری نوسان دارد. در بعضی لحظات، پیوند میان بازیگران، محیط واقعی و موجودات رایانهای باورپذیر است؛ در لحظات دیگر، هیولاها چنان جدا از فضای صحنه به نظر میرسند که حضورشان وزن عاطفی یا جسمانی چندانی ندارد.
« این تضاد گاهی به لحظاتی خوشنمک میانجامد، هرچند فیلم بهندرت از آن برای ساختن طنزی ظریف و پیوسته بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، تراکم رخدادها باعث میشود برخی صحنهها پیش از آنکه چشم فرصت کند جزئیاتشان را جذب کند، جای خود را به صحنهای تازه بدهند. جلوههای بصری گاه چشمگیرند، اما نمایش مداوم آنها فرصت تأمل و تأثیرگذاری را محدود میکند. ریتم و مخاطب؛ سرگرمی برای یک عصر سبک ریتم فیلم سریع است و برای تماشاگرانی که به فانتزی پرتحرک و شوخیهای آشکار علاقه دارند، میتواند جذاب باشد.
این اثر بیش از آنکه بر تعلیق آرام یا درام شخصیتمحور تکیه کند، به تعقیبوگریز، برخوردهای متعدد و صحنههای نمایشی متوسل میشود. از این منظر، میتوان آن را سرگرمی خانوادگیِ سبک دانست؛ فیلمی که انتظار ندارد مخاطب همهٔ تناقضهای روایی را موشکافی کند و بیشتر به دنبال حفظ انرژی و شادابی است.
اما سرعت بالا، جای انسجام را نمیگیرد. هنگامی که داستان فرصت نمییابد رابطهها را بپرورد یا پیامدهای رویدادها را نشان دهد، لحظات پرزرقوبرق بهتدریج از یکدیگر جدا میشوند. تماشاگر ممکن است از یک صحنهٔ دیداری لذت ببرد، اما کمتر با حسی ماندگار از تحول یا کشف از آن بیرون بیاید. همین تفاوت، فاصلهٔ میان سرگرمیِ لحظهای و تجربهای سینماییِ بهیادماندنی را آشکار میکند.
جمعبندی «شکار هیولا ۲» دنبالهای پرجمعیتتر و دیداریتر از قسمت نخست است که در آن ووبا همچنان قلب تپندهٔ ماجرا باقی میماند. هیولاهای متنوع، طراحی لباسهای چشمگیر و نبردهای پرتحرک، فیلم را برای مخاطب خانواده و دوستداران فانتزی عامهپسند تماشایی میکنند. با این حال، گسترش جهان به بهای تمرکز روایی تمام شده است: پیوند خانوادگی کمرنگتر میشود، خطهای فرعی به یک اندازه موفق نیستند و شلوغی داستان گاهی جای انسجام را میگیرد.
« جلوههای بصری گاه چشمگیرند، اما نمایش مداوم آنها فرصت تأمل و تأثیرگذاری را محدود میکند. »
جمعبندی
این فیلم زمانی بهتر کار میکند که بر سادگیِ عاطفی و جذابیت ووبا تکیه دارد؛ زمانی ضعیفتر میشود که میکوشد با انبوهی از شخصیتها، رویدادها و جلوههای دیداری، خلأهای فیلمنامه را بپوشاند. حاصل، ماجرایی رنگین و گاه سرگرمکننده است، اما نه چندان متوازن و نه به اندازهٔ قسمت نخست دلنشین.
« حاصل، ماجرایی رنگین و گاه سرگرمکننده است، اما نه چندان متوازن و نه به اندازهٔ قسمت نخست دلنشین. »



ثبت دیدگاه