نقد و بررسی
نقد خانواده هیولاها (Monster Family) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب با پرسشی آشنا «Monster Family» با ایدهای سرراست اما پربار برای کمدی و ماجراجویی آغاز میشود: خانوادهای که از دلخوریها، خستگی و گرفتاریهای روزمره از هم فاصله گرفته، در پی فرصتی برای نزدیکشدن دوباره است؛ اما نفرینی جادویی، اعضای خانواده را به هیولاهایی تبدیل میکند که هر یک صورتی آشنا از افسانههای کلاسیک دارند.
اما خونآشام میشود، فرانک به هیولایی شبیه فرانکنشتاین بدل میگردد، فی مومیایی میشود و مکس شکل گرگینهای به خود میگیرد. از این نقطه، فیلم ماجراجوییای پرتحرک میسازد که پرسش اصلیاش نه چگونگی هیولا شدن، بلکه این است که اعضای یک خانواده چگونه میتوانند دوباره یکدیگر را ببینند و بشنوند.
این موقعیت، برای انیمیشنی خانوادگی ظرفیت فراوان دارد. هیولا شدن میتواند استعارهای تصویری از احساس بیگانگی و نادیدهگرفتهشدن باشد؛ هر شخصیت ظاهری تازه پیدا میکند، اما مسئلهاش از پیش وجود داشته است. فیلم گاهی از این امکان بهره میگیرد، اما بیشتر اوقات به جای کاوش در آن، به سوی تعقیبوگریز، شوخیهای جسمانی و حادثههای پیاپی میرود.
حاصل، اثری است که ایدهاش از اجرای آن گیراتر به نظر میرسد. خانوادهای که پیش از نفرین از هم دور شده است نقطهٔ قوت آغازین فیلم، تأکید بر این نکته است که ویشبونها حتی پیش از تبدیلشدن به هیولا نیز در وضعیتی عادی و آرام به سر نمیبرند. گرفتاریهای کاری فرانک، فشارهای اما و فاصلهٔ عاطفی میان اعضای خانواده، فضای خانه را به مکانی تبدیل کرده که هر کس در آن بیشتر سرگرم مسئلهٔ خود است تا نیازهای دیگران.
« این موقعیت، برای انیمیشنی خانوادگی ظرفیت فراوان دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین نفرین، بحران را از هیچ خلق نمیکند؛ بلکه شکافهایی را که از پیش وجود داشتهاند، به شکلی اغراقآمیز و دیدنی آشکار میسازد. این زمینه برای داستانی دربارهٔ همدلی مناسب است، زیرا همکاری خانوادگی در اینجا میتواند نتیجهٔ درک متقابل باشد، نه صرفاً وظیفهای برای پیشبردن نقشه.
بااینحال، فیلم فرصت محدودی به هر شخصیت میدهد تا رنج یا انگیزهٔ خود را با عمق کافی بیان کند. مسائل خانوادگی بیشتر بهمنزلهٔ نقطهٔ شروع ماجرا به کار میروند و پس از آن، ریتم حادثهها مجال چندانی برای بازگشت جدی به آنها نمیگذارد. از همین رو، پیوند دوبارهٔ خانواده دلگرمکننده است، اما گاه بیش از آنکه حاصل دگرگونی تدریجی باشد، نتیجهٔ نیاز داستان به رسیدن به پیام پایانی به نظر میرسد.
هیولاها؛ طراحی رنگین و استعارههای نیمهتمام تبدیل چهار عضو خانواده به چهار هیولای متفاوت، به فیلم هویتی بصری میدهد و دستمایهای برای موقعیتهای کمیک فراهم میکند. تفاوت ظاهر و تواناییهای اما، فرانک، فی و مکس، امکان میدهد که هرکدام در ماجراجویی نقش ویژهای داشته باشند. رنگآمیزی زنده، حرکتهای پرشتاب و طراحیهای پرجزئیات، جهان فیلم را برای مخاطب کمسنوسال جذاب میکند؛ هیولاها نه ترسناکاند و نه کاملاً بیخطر، بلکه در مرزی فانتزی و خندهآور قرار میگیرند.
با وجود این، طراحی شخصیتها همیشه به پرداخت درونی آنها پیوند نمیخورد. تصور میشود دگرگونی بیرونی، فرصتی باشد تا هر عضو خانواده با بخشی از وجودش روبهرو شود؛ اما فیلم اغلب از تواناییهای هیولایی برای ساختن شوخی یا حل یک مانع فوری استفاده میکند. به این ترتیب، ظاهر تازه گاه به ابزار نمایشی بدل میشود و ظرفیت استعاری آن ناتمام میماند.
« بااینحال، فیلم فرصت محدودی به هر شخصیت میدهد تا رنج یا انگیزهٔ خود را با عمق کافی بیان کند. »
شخصیتها و اجرا
جلوههای بصری چشمنوازند، اما تازگی تصویری بهتنهایی نمیتواند جای شخصیتپردازی دقیق یا جهانسازی منسجم را بگیرد. ماجراجویی پرتحرک، روایتی آشنا «Monster Family» بهسرعت از بحران خانگی به ماجراجویی گستردهتر حرکت میکند. تعقیبها، برخوردها و جابهجایی میان موقعیتهای فانتزی، فیلم را از ایستایی دور نگه میدارند و برای مخاطبی که سرگرمی مستقیم میخواهد، ضرباهنگی پرجنبوجوش فراهم میکنند.
مسئله آن است که این حرکت پیوسته همیشه به معنای پیشرفت روایی نیست. گاه صحنهها پشت سر هم میآیند بیآنکه هرکدام شناخت تازهای از شخصیتها یا رابطههایشان به دست دهند. ساختار کلی نیز از الگوی آشنای انیمیشنهای خانوادگی پیروی میکند: خانوادهای ناسازگار با بحرانی بیرونی روبهرو میشود، اعضایش ناچار به همکاری میشوند و در پایان درمییابند که پیوند میانشان ارزشمند است.
این الگو میتواند مؤثر باشد؛ اما برای آنکه تکراری احساس نشود، نیازمند جزئیات ویژه، شوخطبعی تازه یا پیچیدگی عاطفی است. فیلم در برخی لحظات از انرژی و رنگوبوی خاص خود بهره میبرد، ولی در مجموع بیش از آنکه قواعد آشنا را دگرگون کند، آنها را با پوششی هیولایی بازآرایی میکند. کمدی میان مخاطب کودک و بزرگسال شوخیهای فیلم بیشتر بر طنز فیزیکی، اغراق در رفتارها و تفاوت میان ظاهر هیولایی و موقعیتهای روزمره تکیه دارند.
چنین رویکردی برای کودکان روشن و بیواسطه است؛ مخاطب کمسنوسال لازم نیست لایههای پیچیدهٔ کنایه را دنبال کند تا از آشفتگیها و واکنشهای شخصیتها سرگرم شود. لحظاتی نیز وجود دارد که موقعیت جادویی و واکنشهای انسانی به آن، تضادی مؤثر و بامزه میسازد. اما دامنهٔ کمدی محدود میماند. تکرار شوخیهای ساده و اتکای بیش از اندازه به حرکات اغراقآمیز، برای بزرگسالانی که در جستوجوی طنزی چندلایهتر هستند، میتواند خستهکننده شود.
« ماجراجویی پرتحرک، روایتی آشنا «Monster Family» بهسرعت از بحران خانگی به ماجراجویی گستردهتر حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم کمتر میان شوخی کودکانه و ظرافتی که والدین را نیز درگیر کند تعادل برقرار میکند. در نتیجه، تماشای گروهی خانواده ممکن است برای کودکان لذتبخشتر از بزرگسالان باشد؛ این شکاف، بهویژه در بخشهایی که داستان از حرکت بازمیایستد، محسوستر است. صداپیشگی و فرصتهای ازدسترفته ترکیب صداپیشگان توانمند، از جمله Emily Watson، Nick Frost و Jason Isaacs، میتوانست به شخصیتها تمایز و عمق بیشتری ببخشد.
صدای بازیگران، بهخصوص در نقشهای پررنگتر، به فیلم هویت میدهد و حضور دراکولا ظرفیت نمایشی و کمیک مشخصی ایجاد میکند. بااینحال، کیفیت اجرا به اندازهٔ خود فیلمنامه فرصت شکوفایی ندارد. برخی شخصیتها با ویژگیهایی محدود معرفی میشوند و همان ویژگیها را در موقعیتهای گوناگون تکرار میکنند؛ در چنین شرایطی، صداپیشه نیز مواد کافی برای ساختن قوس شخصیتی غنی در اختیار ندارد.
این مسئله در فرانک و فرزندان خانواده آشکارتر است. هر یک نشانههایی از فردیت دارند، اما فیلم بهندرت آنها را از کلیشهٔ نخستین فراتر میبرد. دراکولا، در مقابل، از حضور نمایشی و لحن پرزرقوبرق خود سود میبرد، هرچند گاه چنان برجسته میشود که انگار به فیلمی با لحن متفاوت تعلق دارد. ناهمگونی میان او و فضای خانوادگی داستان، گاهی سرگرمکننده است و گاهی انسجام اثر را کمرنگ میکند.
ریتم، پیام و محدودیتهای اجرا ریتم فیلم در بخشهایی تند و پرحادثه است، اما این شتاب همیشه یکدست نمیماند. برخی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و برخی دیگر، که نیازمند مکث عاطفی یا توضیح روشنترند، با سرعت از کنار مخاطب میگذرند. ناهماهنگی میان این دو حالت باعث میشود ماجراجویی در لحظاتی پرانرژی و در لحظاتی دیگر پراکنده احساس شود.
« فیلم کمتر میان شوخی کودکانه و ظرافتی که والدین را نیز درگیر کند تعادل برقرار میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میخواهد هم کمدی باشد، هم فانتزی، هم قصهای دربارهٔ خانواده؛ اما پیوند میان این لحنها همیشه طبیعی نیست. پیام مرکزی اثر—اینکه خوشبختی خانوادگی از توجه، همکاری و پذیرش تفاوتها میآید—پیامی صمیمی و مناسب مخاطب کودک است. فیلم آن را روشن و بیابهام عرضه میکند، اما کمتر میکوشد معنای تازهای به آن بدهد.
ازاینرو، پیام بیشتر نقش مقصدی اخلاقی را دارد تا نتیجهٔ کاوشی عمیق در رابطههای خانوادگی. بااینحال، همین سادگی میتواند برای کودکانی که با شخصیتها همذاتپنداری میکنند، کارکردی دلگرمکننده داشته باشد. جمعبندی «Monster Family» انیمیشنی رنگارنگ و پرتحرک است که ایدهای سرگرمکننده را با پیامی آشنا دربارهٔ همدلی و پیوند خانوادگی همراه میکند.
طراحی هیولاها و فضای فانتزی آن برای مخاطبان کمسنوسال جذاب است و ماجراجویی فیلم لحظاتی سرزنده پدید میآورد. در سوی دیگر، قصه بیش از اندازه به الگوهای آشنا تکیه دارد، شوخیهایش اغلب سطحی و تکراریاند و بعضی شخصیتها مجال رشد کافی پیدا نمیکنند. ریتم ناهماهنگ نیز مانع میشود که انرژی بصری فیلم همواره به انسجام روایی بدل شود.
اثر در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که نزدیکی خانوادگی از شنیدن و پذیرفتن یکدیگر آغاز میشود؛ در ضعیفترین لحظاتش، این اندیشه را با شتاب از دل ماجرا عبور میدهد. بنابراین، «Monster Family» بیش از آنکه انیمیشنی ماندگار یا نوآورانه باشد، سرگرمیای سبک و قابلقبول برای تماشای خانوادگی است؛ تجربهای که کودکان احتمالاً بیشتر از بزرگسالان با آن همراه خواهند شد.
« فیلم میخواهد هم کمدی باشد، هم فانتزی، هم قصهای دربارهٔ خانواده؛ اما پیوند میان این لحنها همیشه طبیعی نیست. »



ثبت دیدگاه