نقد و بررسی
نقد هیولا 2023 (Monster) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک حادثه، سه روایت «هیولا» ساختهٔ Hirokazu Kore-eda، در ظاهر از مسئلهای آشنا آغاز میشود: مادری درمییابد پسرش پس از رخدادی در مدرسه دگرگون شده و برای فهمیدن ماجرا به سراغ معلم و مدیران میرود. اما فیلم بهجای آنکه این پرسش را در قالب یک معمای سرراست پیش ببرد، همان رویدادها را از زاویههایی متفاوت بازمینگرد.
هر بار که دوربین به گذشته بازمیگردد، آنچه گمان میکردیم میدانیم زیر سؤال میرود و شخصیتهایی که پیشتر دربارهشان حکم دادهایم، صورتی تازه پیدا میکنند. «هیولا» از همان ابتدا تماشاگر را در جایگاه شاهدی مطمئن نمینشاند؛ او را وادار میکند به محدودیت نگاه خودش نیز بدگمان شود. این ساختار چندبخشی ممکن است در آغاز سردرگمکننده باشد، زیرا فیلم اطلاعات را بهتدریج و با نظمی حسابشده عرضه میکند.
بااینحال، ابهام در اینجا صرفاً وسیلهای برای غافلگیری نیست. بازگشت به صحنههای پیشین نشان میدهد که واقعیت، بسته به جایگاه و دانستههای هر فرد، چگونه شکل دیگری به خود میگیرد. فیلم از مخاطب نمیخواهد تنها قطعات پازل را کنار هم بگذارد؛ از او میخواهد بپرسد چرا با دیدن چند قطعه، چنین زود به نتیجه رسیده است.
« بااینحال، ابهام در اینجا صرفاً وسیلهای برای غافلگیری نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قضاوت؛ هیولای پنهان عنوان فیلم پرسشی اخلاقی را در مرکز روایت مینشاند: هیولا کیست؟ پاسخ، یک شخصیت مشخص یا عامل شرّی آشکار نیست. فیلم نشان میدهد که «هیولا» گاه نامی است که انسانها، از سر ترس و ناآگاهی، بر یکدیگر میگذارند. مادر با نگرانی و عشق به دنبال پاسخی روشن است؛ مدرسه در برابر پرسشهای او به زبان رسمی، سکوت و پنهانکاری پناه میبرد؛ معلم نیز در شبکهای از سوءتفاهمها و برداشتهای ناقص گرفتار میشود.
هیچیک از این نگاهها بهتنهایی تمام واقعیت را در اختیار ندارد. امتیاز مهم فیلمنامه آن است که این ایده را به خطابهای ساده درباره «قضاوت نکنیم» تقلیل نمیدهد. شخصیتها اشتباه میکنند، گاهی از خود دفاع میکنند و گاهی بهجای روبهروشدن با حقیقت، نگران آبرو و پیامدهای اجتماعیاند. فیلم همین واکنشهای انسانی را با ظرافت کنار هم میگذارد تا نشان دهد بدفهمی چگونه از دل ترس، فشار نهادی و میل به یافتن مقصر پدید میآید.
در این جهان، یک برداشت شتابزده میتواند به زنجیرهای از آسیبها دامن بزند؛ حتی زمانی که هیچکس خود را بدخواه نمیپندارد. کودکان در جهان بزرگسالان قلب عاطفی فیلم در رابطه و تجربهٔ دو پسر جوان آن نهفته است. «هیولا» بهجای آنکه کودکان را صرفاً ابزار پیشبرد راز داستان کند، به جهان درونیشان نزدیک میشود: جهانی که در آن نشانههای کوچک، سکوتها و حرفهای نیمهتمام میتوانند اهمیتی بزرگ داشته باشند.
« قضاوت؛ هیولای پنهان عنوان فیلم پرسشی اخلاقی را در مرکز روایت مینشاند: هیولا کیست؟ »
شخصیتها و اجرا
رفتار آنان همیشه برای بزرگسالان قابلخواندن نیست و فیلم نیز برای توضیحدادن هر احساس، شتاب نمیکند. همین فاصله میان آنچه کودکان تجربه میکنند و آنچه بزرگسالان از رفتارشان برداشت میکنند، سرچشمهٔ بخش مهمی از تنش و اندوه اثر است. بازی طبیعی Sōya Kurokawa و Hinata Hiiragi از نقاط قوت برجستهٔ فیلم است.
حضورشان به چشم نمیآید که گویی صرفاً «بازی» میکنند؛ واکنشها و مکثهایشان کیفیتی روزمره و بیتکلف دارد. این سادگی اجازه میدهد که صمیمیت، اضطراب و آسیبپذیری شخصیتها بدون تأکیدهای نمایشی به تماشاگر منتقل شود. فیلم در عین حال، کودکان را موجوداتی بینقص یا صرفاً معصوم تصویر نمیکند؛ آنان نیز در حال کشف خود و دیگراناند، اما این جستوجو در فضایی شکل میگیرد که بزرگسالان قواعدش را ساختهاند و اغلب از معنای پیامدهای آن بیخبرند.
مدرسه و سازوکارهای سکوت مدرسه در «هیولا» تنها محل وقوع حادثه نیست؛ نهادی است که باید پاسخگو باشد، اما در لحظهٔ بحران بیشتر به حفظ ظاهر و مهار پیامدها میاندیشد. گفتوگوهای اداری، عذرخواهیهای قالبی و رفتارهای محتاطانه، فضایی میسازند که در آن حقیقت نه یکباره انکار میشود و نه بهروشنی بیان.
« رفتار آنان همیشه برای بزرگسالان قابلخواندن نیست و فیلم نیز برای توضیحدادن هر احساس، شتاب نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تعلیق میان اعتراف و طفرهرفتن، بخشهایی از روایت را آزاردهنده میکند؛ تماشاگر میبیند چگونه سازوکارهای رسمی، حتی بدون توطئهای بزرگ، میتوانند مسئله را مبهمتر کنند. بااینحال، فیلم در ترسیم این فضا از اغراق یکسویه دوری میکند. بزرگسالان را به هیئت شرورانی هماهنگ و آگاه به تصویر نمیکشد؛ بیشتر آنان آدمهاییاند که از روبهروشدن با مسئولیت، قضاوت دیگران یا آشکارشدن ناتوانی خود میهراسند.
این نگاه پیچیدگی اثر را افزایش میدهد و در عین حال ممکن است برای برخی تماشاگران رضایتبخش نباشد: فیلم همیشه برای هر رفتار توضیحی قطعی یا برای هر پرسش پاسخی کامل فراهم نمیکند. اما همین کاستیِ پاسخهای روشن با مضمون اصلی اثر پیوند دارد؛ فهم انسانها آسان و یکدست نیست. ریتم، میزانسن و موسیقی Kore-eda با لحنی آرام و مشاهدهگرانه پیش میرود.
فیلم بهندرت برای اثرگذاری عاطفی به اوجگیری ناگهانی یا موسیقی پرطنین متوسل میشود. توجهش بیشتر به جزئیات روزمره، فاصلهٔ میان آدمها و تغییرهای ظریف در رفتار آنان است. این انتخاب به فیلم امکان میدهد فضای شهر کوچک و مدرسه را ملموس کند و اضطراب را نه از راه حادثههای پیاپی، بلکه از طریق انتظار و ابهام بسازد.
« بااینحال، فیلم در ترسیم این فضا از اغراق یکسویه دوری میکند. »
قوتها و کاستیها
البته همین خویشتنداری میتواند برای گروهی از مخاطبان به کندی تعبیر شود. بخشهایی از فیلم طولانی و کمحادثه به نظر میرسند، بهویژه اگر انتظار روایتی پرشتاب و معمایی داشته باشیم. اما سکون، بخشی از زبان اثر است: زمانی برای دیدن دوباره، تأمل در رفتارها و حسکردن فاصلههایی که میان شخصیتها افتاده است.
موسیقی Ryuichi Sakamoto نیز با پرهیز از تحمیل احساس، به فضای فیلم حالتی لطیف و اندوهناک میبخشد. لحظههایی که سازهای بادی در بافت صوتی برجسته میشوند، از آن دست لحظاتیاند که بهجای توضیحدادن احساس، آن را در فضا پخش میکنند و ماندگاری عاطفی فیلم را افزایش میدهند. محدودیتهای روایی و دشواری تماشا ساختار چندزاویهای هم نیروی فیلم است و هم منشأ بخشی از دشواریهایش.
در آغاز، بازنگری رویدادها ممکن است این تصور را بسازد که هر بار با نسخهای کاملاً تازه و توضیحی نهایی روبهرو خواهیم شد. اما فیلم بیشتر از آنکه پاسخهای قطعی بدهد، لایههای بیشتری از تجربهٔ شخصیتها را آشکار میکند. اگر تماشاگر در پی روایتی باشد که تمام ابهامها را رفع کند و تکلیف هر پرسش را روشن سازد، احتمالاً با پایان و بعضی خلأهای داستانی احساس ناتمامی خواهد کرد.
« البته همین خویشتنداری میتواند برای گروهی از مخاطبان به کندی تعبیر شود. »
جمعبندی
از سوی دیگر، جابهجایی میان دیدگاهها در نیمهٔ نخست به دقت و حوصله نیاز دارد. این سردرگمی در نهایت هدفمند است، اما همیشه بینقص عمل نمیکند: گاه تأکید بر رازآلودگی میتواند توجه را از تجربهٔ عاطفی شخصیتها دور کند و تماشاگر را بیش از اندازه درگیر حدسزدن سازد. بااینحال، هنگامی که اجزای روایت کنار هم قرار میگیرند، روشن میشود که فیلم بیش از آنکه به حل یک پرونده علاقهمند باشد، به پیامدهای انسانیِ ناقصدیدن ماجرا اهمیت میدهد.
جمعبندی «هیولا» درامی آرام، چندلایه و عمیقاً انسانی است که از یک بحران مدرسهای به پرسشی گستردهتر دربارهٔ فهمیدن و فهمیدهشدن میرسد. ارزش اصلیاش نه در معمایی پنهان، بلکه در شیوهای است که تماشاگر را وامیدارد برداشتهایش را بازبینی کند. بازی درخشان و بیتکلف دو بازیگر خردسال، نگاه دقیق به سازوکارهای مدرسه و موسیقی تأثیرگذار Sakamoto، به فیلم نیرویی عاطفی میبخشند که پس از پایان نیز در ذهن باقی میماند.
آهستگی روایت، آغاز گیجکننده و پاسخندادن به همهٔ پرسشها ممکن است برای برخی مانع ارتباط شود؛ اما برای تماشاگرانی که با ریتم تأملی آن همراه شوند، این ویژگیها بخشی از تجربهاند، نه صرفاً عیبهایی جدا از آن. «هیولا» بهجای صدور حکم نهایی، پرسشی را در ذهن باقی میگذارد: وقتی هرکس تنها بخشی از حقیقت را میبیند، چه کسی را هیولا میخوانیم و چه چیزی را با این نام از نظر پنهان میکنیم؟
« از سوی دیگر، جابهجایی میان دیدگاهها در نیمهٔ نخست به دقت و حوصله نیاز دارد. »



ثبت دیدگاه