نقد و بررسی
نقد Monsieur Hire | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ تنهایی در قاب پنجره «آقای هیر» بیش از آنکه معمایی جنایی دربارهٔ یافتن قاتل باشد، مطالعهای دقیق و اندوهبار دربارهٔ تنهایی است؛ دربارهٔ انسانی که از جمع میگریزد، اما همچنان تمنای دیدهشدن و دوستداشتهشدن را در خود پنهان کرده است. Patrice Leconte این مضمون را نه با گفتوگوهای توضیحی، بلکه با فاصلهها، نگاهها و سکوتها پیش میبرد.
فیلم از همان ابتدا تماشاگر را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: از یک سو میخواهیم بفهمیم در ماجرای قتل چه گذشته، و از سوی دیگر ناچاریم به حریم خصوصی مردی نزدیک شویم که خود با نگاهکردن به زندگی دیگران، مرزهای حریم را نادیده میگیرد. این تنش، هستهٔ اخلاقی و عاطفی اثر را میسازد. روایت جنایی، پوششی برای پرسشی انسانی حادثهٔ قتل، داستان را به حرکت درمیآورد، اما فیلم عمداً اجازه نمیدهد که معما تمام توجه را به خود اختصاص دهد.
آقای هیر، مردی منزوی و کمحرف، به زنی جوان در ساختمان روبهرو دل میبندد و زندگی او را از پشت پنجره دنبال میکند. پس از قتل دختری در محله، پلیس به او مشکوک میشود؛ نه فقط بهخاطر شواهد، بلکه چون تفاوت و انزوای او برای همسایگان و مأموران بهسادگی به معنای خطر تعبیر میشود. در اینجا فیلم با انتظارات تماشاگر بازی میکند، اما نه صرفاً برای غافلگیری.
« Patrice Leconte این مضمون را نه با گفتوگوهای توضیحی، بلکه با فاصلهها، نگاهها و سکوتها پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسش اصلی بهتدریج از «چه کسی مرتکب قتل شده؟» به پرسشهایی پیچیدهتر تغییر میکند: چه کسی حق دارد دربارهٔ دیگری داوری کند؟ آیا کنجکاوی عاشقانه، وقتی از فاصله و پنهانی پیگیری میشود، همچنان میتواند عشق نامیده شود؟ و آیا مظنونبودن، وقتی جامعه از پیش فردی را بیگانه پنداشته، بیش از آنکه به واقعیت وابسته باشد، محصول نگاه جمعی نیست؟
فیلم این پرسشها را بیپاسخ قطعی رها میکند و همین ابهام به آن نیرویی ماندگار میدهد. بازیها و شخصیتپردازی Michel Blanc در نقش هیر، شخصیتی میآفریند که در نگاه نخست ممکن است سرد، ناخوشایند و حتی تهدیدکننده به نظر برسد. او برای سادهسازی این مرد به هیئت قربانی یا هیولایی مرموز تن نمیدهد.
در چهره و حرکاتش، هم نوعی خشکی و خودداری دیده میشود و هم حساسیتی سرکوبشده که بهسختی مجال بروز مییابد. سکوتهایش خالی نیستند؛ گویی هر مکث، لایهای از ترس، میل یا شرم را پنهان میکند. بازی Blanc به فیلم امکان میدهد تا تماشاگر هم از هیر فاصله بگیرد و هم به او نزدیک شود، بیآنکه این تناقض را بهسرعت حل کند.
« آیا کنجکاوی عاشقانه، وقتی از فاصله و پنهانی پیگیری میشود، همچنان میتواند عشق نامیده شود؟ »
شخصیتها و اجرا
Sandrine Bonnaire نیز در نقش آلیس حضوری چندوجهی دارد. او صرفاً موضوع دلبستگی هیر نیست و در برابر نگاه او به شخصیتی فعال و رازآلود بدل میشود. آلیس میتواند همدلانه، هشیار و حسابگر به نظر برسد؛ اما فیلم او را به یک معمای ساده یا ابزاری برای پیشبرد داستان تقلیل نمیدهد. رابطهٔ میان این دو، از همین نابرابری و ابهام نیرو میگیرد: یکی در خلوت خود تماشا میکند و دیگری کمکم از این تماشا آگاه میشود.
حضور Luc Thuillier و André Wilms نیز به فضای فشار و بدگمانی کمک میکند، اما مرکز ثقل عاطفی فیلم همان رویارویی خاموش و نامتوازن هیر و آلیس است. نگاه، پنجره و اخلاق تماشا پنجره در فیلم فقط بخشی از معماری ساختمان نیست؛ مرزی است میان خلوت و نمایش، نزدیکی و دوری، میل و تجاوز به حریم. هیر از آن سوی خیابان به زندگی آلیس چشم میدوزد و تماشاگر نیز همزمان به زندگی هیر و آلیس نگاه میکند.
به این ترتیب، فیلم ما را در جایگاهی بیطرف نمینشاند. ما نیز در تماشای پنهانی شریک میشویم و ناچاریم از خود بپرسیم چه تفاوتی میان نگاه سینمایی و نگاه متجاوزانه وجود دارد؛ تفاوتی که فیلم آن را روشن و ساده ترسیم نمیکند. این ایده در میزانسن و قاببندی نیز بازتاب مییابد. فضاها اغلب بسته، منظم و سردند؛ آدمها در قابهایی قرار میگیرند که فاصلهٔ میانشان را برجسته میکند.
« Sandrine Bonnaire نیز در نقش آلیس حضوری چندوجهی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خیابان، پنجره و اتاقها به چشماندازهایی برای مشاهده تبدیل میشوند، اما این مشاهده هرگز دانایی کامل نمیآورد. آنچه دیده میشود، فقط تکهای از واقعیت است و تفسیر آن میتواند بهخطا برود. فیلم از همین محدودیت بهره میگیرد تا هم تعلیق بسازد و هم دربارهٔ میل انسان به قضاوتکردن از دور تأمل کند.
ریتم، فضا و موسیقی ریتم «آقای هیر» آرام و حسابشده است. فیلم بهجای آنکه با حادثههای پیاپی تماشاگر را پیش ببرد، اجازه میدهد عادتها، رفتوآمدها و جزئیات روزمره معنا پیدا کنند. این انتخاب به ساختن فضای مالیخولیایی اثر کمک میکند؛ بااینحال، ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری پرشتاب دارد، کند و کمتحرک جلوه کند.
مکثها گاه چنان طولانیاند که صبر تماشاگر را میآزمایند، اما در عوض فرصت میدهند فشار روانی داستان آرامآرام در فضا تهنشین شود. تصویرپردازی Denis Lenoir و کارگردانی Leconte در ایجاد این سرمای حسابشده نقش مهمی دارند. محله نه پرجنبوجوش و گرم، بلکه مکانی بیروح و محتاط به نظر میرسد؛ جایی که آدمها نزدیک یکدیگر زندگی میکنند، اما از شناخت واقعی هم ناتواناند.
« خیابان، پنجره و اتاقها به چشماندازهایی برای مشاهده تبدیل میشوند، اما این مشاهده هرگز دانایی کامل نمیآورد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی Michael Nyman، در کنار قطعاتی از Brahms، به تجربهٔ فیلم بُعدی تغزلی میبخشد. موسیقی احساسات را بیش از حد توضیح نمیدهد؛ گاه بهجای آنکه گرمایی تسلیبخش فراهم کند، اندوهی مهارشده را تشدید میکند. این همراهی میان تصویر سرد و موسیقی عاطفی، یکی از تضادهای مؤثر فیلم است. عشق، وسواس و آسیبپذیری یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، شیوهای است که دلبستگی هیر را نشان میدهد.
احساس او را نمیتوان بیدرنگ با عشق آرمانی یکی دانست؛ زیرا از نظارهٔ پنهانی و نوعی مالکیت خیالی بر زندگی دیگری تغذیه میکند. بااینحال، فیلم این میل را نیز به تصویری ساده از انحراف یا تهدید فرو نمیکاهد. در آن، تمنای نزدیکی با ناتوانی از برقراری رابطهای برابر درهم میآمیزد. هیر میخواهد به آلیس نزدیک شود، اما ابزارهایش برای این نزدیکی از پیش به نگاهکردن، خیالپردازی و سکوت محدود شدهاند.
از این منظر، فیلم تصویری تلخ از عشق یکطرفه عرضه میکند: عشقی که ممکن است برای عاشق، پناهگاهی در برابر خلأ زندگی باشد، اما برای دیگری الزاماً امن یا بیخطر نیست. همین دوگانگی از ارزش تحلیلی اثر میکاهد، نه؛ آن را بیشتر میکند. «آقای هیر» از تماشاگر نمیخواهد رنج شخصیت اصلی را نادیده بگیرد، اما همزمان به او اجازه نمیدهد مرزهای اخلاقی رفتار هیر را فراموش کند.
« موسیقی Michael Nyman، در کنار قطعاتی از Brahms، به تجربهٔ فیلم بُعدی تغزلی میبخشد. »
جمعبندی
همدلی در اینجا با تبرئهکردن یکی نیست. تلخی و ماندگاری فیلم در مسیر خود بهجای آنکه همهچیز را به نتیجهای آرامشبخش برساند، بر سنگینی احساسات و پیامدهای نگاه و سوءظن تکیه میکند. فضای سردش گاهی فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها میسازد؛ اما همین فاصله با موضوع فیلم تناسب دارد.
آدمهای داستان بهسادگی به یکدیگر دسترسی ندارند، حتی وقتی در چند قدمی هم زندگی میکنند. این انتخاب ممکن است برای کسانی که به پیوند عاطفی آشکار و رهاییبخش نیاز دارند، ناخوشایند باشد، ولی در عوض از صداقت تلخ اثر پشتیبانی میکند. جمعبندی «آقای هیر» تریلری آرام و روانشناختی است که معمای قتل را به بستری برای کاوش در تنهایی، میل، نظارهگری و داوری جمعی تبدیل میکند.
قدرت فیلم در بازی دقیق Michel Blanc و Sandrine Bonnaire، قاببندیهای سنجیده و فضایی است که بهجای توضیحدادن، تماشاگر را وادار به دیدن و تفسیرکردن میکند. ریتم کند و سرمای عاطفی آن ممکن است برای برخی فاصلهساز باشد، اما همین ویژگیها هویت اثر را شکل میدهند. فیلم را نه برای معمایی پرحادثه، بلکه برای تجربهٔ اندوهی تدریجی و پرسشهایی دربارهٔ مرز میان عشق و تملک باید دید؛ پرسشهایی که پس از پایان روایت نیز بهسادگی خاموش نمیشوند.
« فضای سردش گاهی فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها میسازد؛ اما همین فاصله با موضوع فیلم تناسب دارد. »
ثبت دیدگاه