نقد و بررسی
نقد مونوس (Monos) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان جنگ و بلوغ «Monos» ساختهٔ Alejandro Landes، فیلمی دربارهٔ نوجوانانی است که در موقعیتی جنگی بهسر میبرند، اما در مرکز توجه آن نه نقشهٔ نبردهاست و نه شرح روشنِ نیروهای درگیر. هشت نوجوان مسلح، دور از جهان آشنا، مأمور نگهبانی از گروگانی و گاوی شیردهاند. با جابهجایی محل زندگیشان از ارتفاعات به جنگل، نظمی که گروه را کنار هم نگه داشته بود بهتدریج شکنندهتر میشود.
فیلم از همین موقعیت محدود، تصویری گسترده از قدرت، ترس، بلوغ و فروپاشی میسازد؛ بیآنکه همهچیز را برای تماشاگر توضیح دهد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم یکی از دشواریهای آن. «Monos» بهجای آنکه زمینهٔ سیاسی و نظامی داستان را با اطلاعات فراوان روشن کند، تماشاگر را در دل تجربهای ناآشنا رها میسازد.
آنچه اهمیت پیدا میکند، بیش از آنکه پاسخ به پرسش «چه کسی با چه کسی میجنگد؟» باشد، مشاهدهٔ اثر جنگ بر کسانی است که هنوز در آغاز زندگیاند. فیلم از این راه، داستانی دربارهٔ نوجوانی را با روایتی از خشونت و فرمانبری درهم میآمیزد. طبیعت؛ پناهگاه یا تهدید تصویرهای فیلم از مهمترین ابزارهای روایتاند.
ارتفاعات باز و باشکوهِ آغازین، در نگاه نخست به فضایی آزاد و حتی خیالانگیز میمانند؛ اما این پهنهٔ زیبا بهسرعت حالتی تهدیدکننده پیدا میکند. دورافتادگی، گروه را از نظارت جهان بیرون جدا میسازد و منظرهٔ وسیع، بهجای آنکه احساس امنیت ایجاد کند، تنهایی و بیپناهی آدمها را پررنگتر میکند.
« هشت نوجوان مسلح، دور از جهان آشنا، مأمور نگهبانی از گروگانی و گاوی شیردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تضاد بهره میگیرد: طبیعت زیباست، اما زیباییاش هیچ تضمینی برای آسایش نمیآورد. با رفتن گروه به جنگل، جنس این تجربه تغییر میکند. فضای باز جای خود را به محیطی انبوهتر و بستهتر میدهد؛ دید محدودتر میشود و هر صدا یا حرکت میتواند نشانهٔ خطر باشد. این دگرگونی صرفاً تغییر پسزمینه نیست، بلکه همراه با وضعیت روانی شخصیتها پیش میرود.
جهان طبیعی در «Monos» نه منظرهای خنثی، بلکه نیرویی است که بر ریتم، اضطراب و رفتار آدمها اثر میگذارد. قاببندیها بارها کاری میکنند که تماشاگر میان شگفتی از چشمانداز و نگرانی از آنچه درونش پنهان است معلق بماند. خشونت در قالب بازی و آیین یکی از ایدههای تلخ فیلم، کنار هم قرار دادن رفتارهای کودکانه و واقعیت جنگ است.
اعضای گروه گاه همچون نوجوانانی سرگرم رقابت، معاشرت و کشف هویت خود به نظر میرسند؛ اما سلاح، فرمان و وظیفهٔ نگهبانی همواره یادآورند که بازی آنان در چارچوبی خشن و واقعی جریان دارد. همین همنشینی، لحنی غریب پدید میآورد: لحظهای ممکن است جمع به فضایی شبیه یک محفل نوجوانانه نزدیک شود و لحظهای بعد، مناسبات قدرت و مجازات بر آن سایه بیندازد.
فیلم از این تضاد برای طرح پرسشی اخلاقی استفاده میکند: وقتی نوجوانان در محیطی آکنده از خشونت پرورش مییابند، مرز میان بازی، اطاعت و آسیبزدن چگونه از میان میرود؟ بااینحال، اثر به پاسخهای ساده تن نمیدهد. شخصیتها نه صرفاً هیولاهایی بیعاطفهاند و نه قربانیانی که بتوان رفتارشان را بیدرنگ توجیه کرد.
« فیلم از این تضاد بهره میگیرد: طبیعت زیباست، اما زیباییاش هیچ تضمینی برای آسایش نمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
آنان در میانهٔ این دو قطب قرار دارند؛ نوجوانانی که میل به تعلق و پذیرفتهشدن در آنان با ترس، اقتدارطلبی و فشار جمعی گره خورده است. گروهی بیمرکز و شخصیتهایی ناتمام «Monos» بیش از آنکه بر یک قهرمان واحد تکیه کند، گروه را بهعنوان نیروی اصلی روایت در نظر میگیرد. جایگاهها و پیوندهای میان اعضا دائماً اهمیت مییابند: چه کسی فرمان میدهد، چه کسی اطاعت میکند، چه کسی به دنبال حفظ جایگاه خود است و چه کسی از نظم موجود فاصله میگیرد.
در چنین جمعی، رابطهها ثابت نمیمانند؛ اقتدار میتواند بهسرعت جابهجا شود و وفاداری، زیر فشار شرایط، صورت تازهای پیدا کند. بازیها به این فضای جمعی جان میبخشند. اجراها، بهویژه در لحظات پرتنش، اغلب بر حرکت، نگاه و سکوت تکیه دارند و نه بر توضیحهای کلامی. از اینرو، چهرهها و واکنشهای بدنی اهمیت ویژهای پیدا میکنند.
در عین حال، فیلم برای گذشته و انگیزههای همهٔ شخصیتها جزئیات یکسانی فراهم نمیآورد. این کمبود میتواند انتخابی متناسب با جهان آشفتهٔ اثر باشد، اما ممکن است فاصلهای عاطفی نیز ایجاد کند: گاهی تماشاگر رفتار گروه را میبیند، بیآنکه پیوندی عمیق با تکتک اعضا پیدا کند. گروگان و گاو؛ دو حضور معنادار گروگان در ساختار داستان جایگاهی فراتر از موضوع یک مأموریت دارد.
حضور او گروه را با مسئولیتی تحمیلی و رابطهای نابرابر روبهرو میکند؛ رابطهای که در آن، مراقبت و تهدید همزمان وجود دارند. فیلم با تکیه بر همین تناقض، نشان میدهد چگونه افراد گرفتار نظمی خشن ممکن است میان دستورهای بیرونی و رفتارهای شخصی خود در رفتوآمد باشند. گروگان نه فقط کسی است که باید نگهبانی شود، بلکه حضوری است که تنشهای درونی گروه را آشکارتر میسازد.
« اجراها، بهویژه در لحظات پرتنش، اغلب بر حرکت، نگاه و سکوت تکیه دارند و نه بر توضیحهای کلامی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاو نیز جزئی غریب، اما از نظر معنایی مهم در این جهان است. سپردن نگهداری از حیوانی شیرده به نوجوانان مسلح، تضادی میان پرورش و ویرانگری میسازد؛ میان نیازهای روزمرهٔ زندگی و خشونتِ نظم نظامی. گاو بخشی از مأموریت است، اما در عین حال یادآور چیزی زنده و آسیبپذیر است که در میان بازی قدرت گرفتار شده.
فیلم این نشانهها را بیش از آنکه به نمادهایی با معنای قطعی تبدیل کند، در دل موقعیتها نگه میدارد و از تماشاگر میخواهد نسبت خود را با آنها بسازد. موسیقی و طراحی صدا؛ اضطرابی که در فضا میپیچد موسیقی Mica Levi از عوامل تعیینکنندهٔ حالوهوای فیلم است. این موسیقی بهجای آنکه پیوسته احساسات را برای تماشاگر شرح دهد، اغلب با صداهایی نامتعارف و گاه ناآرام، حس خطر و بیثباتی را تشدید میکند.
اثرگذاری آن در این است که مرز روشنی میان موسیقی و صدای محیط نمیگذارد: گاهی صدا بیشتر شبیه چیزی است که از دل جهان فیلم میآید تا همراهی بیرونی برای تصویر. حاصل، تجربهای شنیداری است که اضطراب را نه فقط در رویدادها، بلکه در خود فضای فیلم جاری میکند. در کنار موسیقی، سکوت و صداهای محیطی نیز اهمیت دارند.
صدای طبیعت میتواند آرامشبخش به نظر برسد، اما در این جهان، همان صداها به نشانههایی مبهم بدل میشوند. تماشاگر مدام آمادهٔ شنیدن چیزی است که شاید تهدیدی تازه را خبر دهد. این استفادهٔ سنجیده از صدا، به همراه تصویرهای پرقدرت، به فیلم کیفیتی حسی میدهد؛ کیفیتی که گاه از روایت مستقیم پیشی میگیرد.
« گاو نیز جزئی غریب، اما از نظر معنایی مهم در این جهان است. »
قوتها و کاستیها
کندی ریتم و ابهام روایی ریتم «Monos» آهسته و تأملی است و از شتابزدگی در پیشبرد رخدادها پرهیز میکند. این کندی به فیلم فرصت میدهد تا فضا بسازد، تنش را انباشته کند و تغییر رابطهها را تدریجی نشان دهد. بااینحال، هر مکثی الزاماً به افزایش معنا یا کشش نمیانجامد. برخی بخشها بیش از اندازه طولانی به نظر میرسند و تکرار حس انتظار، بهجای آنکه همیشه اضطراب را بیشتر کند، ممکن است حوصلهٔ تماشاگر را فرسوده سازد.
ابهام نیز بخشی از شیوهٔ روایت است، اما میزان آن برای همه یکسان عمل نمیکند. کمبود توضیح دربارهٔ جهان بیرونی، سازماندهی گروه و نسبت دقیق رویدادها میتواند تماشاگر را به مشارکت ذهنی وادارد؛ میتواند هم به سردرگمی بینجامد. فیلم بیشتر بر تجربهٔ بیثباتی تکیه دارد تا بر روشنکردن همهٔ علتها و پیامدها.
اگر کسی انتظار داشته باشد هر گره داستانی با اطلاعات روشن گشوده شود، احتمالاً از این انتخاب فاصله خواهد گرفت. اگر با روایتهای کمتوضیح و فضامحور همراه شود، همین ابهام میتواند بخشی از نیروی اثر باشد. جمعبندی «Monos» تجربهای سینمایی است که بیش از قصهگویی متعارف، بر فضا، تصویر، صدا و تنش روانی تکیه دارد.
چشماندازهای چشمنواز، بازیهای باورپذیر و موسیقی نامتعارف، جهانی میسازند که هم زیباست و هم آزارنده؛ جهانی که در آن نوجوانی و جنگ، بازی و فرمانبری، مراقبت و خشونت از هم جدا نمیمانند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، ابهام داستانی و فضای سنگین فیلم ممکن است بخشی از مخاطبان را خسته یا دور نگه دارد.
« کندی ریتم و ابهام روایی ریتم «Monos» آهسته و تأملی است و از شتابزدگی در پیشبرد رخدادها پرهیز میکند. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه به دنبال پاسخهای قطعی باشد، تماشاگر را در وضعیتی ناپایدار نگه میدارد و از او میخواهد تغییرات گروه را از نزدیک تجربه کند. برای کسانی که سینمای حسی، تأملی و کمتوضیح را میپسندند، «Monos» میتواند تصویری ماندگار از فرسایش نظم و آسیبپذیری نوجوانان در دل خشونت باشد.
برای کسانی که به روایت پرشتاب و روشن نیاز دارند، همین ویژگیها ممکن است به مانعی جدی بدل شود.
« برای کسانی که به روایت پرشتاب و روشن نیاز دارند، همین ویژگیها ممکن است به مانعی جدی بدل شود. »



ثبت دیدگاه