نقد و بررسی
نقد Molly's Game | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سقوط، بازآفرینی و بازی قدرت «Molly’s Game» بیش از آنکه صرفاً درباره پوکر باشد، روایتی از زنی است که پس از فروپاشی رؤیای نخستینش میکوشد هویتی تازه بسازد؛ هویتی که در آن انضباط ورزشی، هوش اجتماعی و میل به استقلال به سرمایههایی برای ورود به جهانی مردانه و بیرحم بدل میشوند. مولی بلوم، اسکیباز جوانی که آیندهاش را در مسیر المپیک میبیند، پس از یک آسیب جدی از آن مسیر کنار میرود و در ادامه، با برگزاری بازیهای پوکر پرمخاطره، به چهرهای بانفوذ تبدیل میشود؛ موفقیتی که سرانجام او را در برابر تحقیقات افبیآی قرار میدهد.
فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: از یک سو جاهطلبی و توانایی چشمگیر مولی، و از سوی دیگر سازوکاری که میتواند همان تواناییها را به دام بدل کند. روایت پرشتاب و صدای نویسنده نخستین فیلم بلند آرون سورکین در مقام کارگردان، نشانههای آشنای قلم او را با خود دارد: گفتوگوهای تند و حسابشده، اطلاعات فراوان، جدلهای کلامی و شخصیتهایی که پیش از آنکه احساساتشان را آشکار کنند، آنها را به استدلال تبدیل میکنند.
فیلم به جای حرکت خطی و آرام، با رفتوبرگشت میان دورههای مختلف زندگی مولی پیش میرود و تماشاگر را در دل توضیحها، خاطرهها و روایتهایی قرار میدهد که کمکم قطعات تصویر را کنار هم میگذارند. این انتخاب با ذهنی که پیوسته تحلیل میکند و میکوشد از تجربههایش نظمی بسازد، تناسب دارد.
سورکین بهخوبی میداند چگونه اطلاعات را به هیجان بدل کند. قوانین پوکر، شیوه شکلگیری بازیها و مناسبات میان بازیکنان، بهجای آنکه در قالب شرحی خشک عرضه شوند، اغلب به بخشی از کشمکش تبدیل میشوند. اما همین توانایی گاه به افراط میانجامد: فیلم آنقدر مشتاق توضیح دادن است که فرصت سکوت، مکث یا تماشای ساده رفتار شخصیتها را کمتر مییابد.
« این انتخاب با ذهنی که پیوسته تحلیل میکند و میکوشد از تجربههایش نظمی بسازد، تناسب دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برخی بخشها، گفتار پیوسته بر تصویر غلبه میکند و ریتمی که ابتدا گیراست، به شتابی خستهکننده نزدیک میشود. جسیکا چستین و معماری شخصیت مولی جسیکا چستین در مرکز فیلم حضوری مسلط دارد. اجرای او بر اعتمادبهنفس، تیزهوشی و خونسردی مولی تکیه میکند، اما آن را به نمایش قدرت بیرونی محدود نمیسازد.
زیر این ظاهر کنترلشده، میتوان اضطراب زنی را دید که میکوشد در برابر فشارهای پیدرپی، چهرهای شکستناپذیر حفظ کند. چستین به مولی نوعی انضباط جسمانی میبخشد: حرکات سنجیده، نگاه دقیق و واکنشهایی که بهندرت بیمحابا بروز میکنند. این ویژگیها پیوند شخصیت را با گذشته ورزشیاش حفظ میکند، بیآنکه فیلم نیازمند توضیح مداوم آن باشد.
با این حال، مولی همیشه به انسانی کاملاً دسترسپذیر تبدیل نمیشود. فیلم او را از دریچه ذهنی بسیار مسلط و روایتگری آگاه میبیند؛ زنی که اغلب میتواند تجربههایش را به زبان روشن و بُرنده صورتبندی کند. همین خودآگاهی، هم نقطه قوت شخصیت است و هم محدودیتش: تماشاگر تحسینش میکند، اما گاه فاصلهای میان او و آسیبپذیریهای خامترش احساس میکند.
چستین این فاصله را با جزئیات بازیاش کاهش میدهد، هرچند فیلمنامه همیشه به او مجال نمیدهد سکوت و تناقض، به اندازه سخنرانی و تحلیل معنا پیدا کنند. پوکر بهمثابه آزمایشگاه مناسبات اجتماعی میز پوکر در فیلم فقط محل بردوباخت نیست؛ صحنهای است که در آن پول، منزلت و قدرت به نمایش گذاشته میشوند.
« در برخی بخشها، گفتار پیوسته بر تصویر غلبه میکند و ریتمی که ابتدا گیراست، به شتابی خستهکننده نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیکنان با سرمایههای هنگفت وارد بازی میشوند، اما آنچه بر میز جریان دارد تنها محاسبه مالی نیست. اعتماد، خودنمایی، تحقیر، رقابت و میل به تسلط نیز در هر دست حضور دارند. مولی در این جهان صرفاً برگزارکننده نیست: او قواعد اجتماعی محیط را میآموزد، نیازها و غرور بازیکنان را میسنجد و میکوشد بازی را چنان اداره کند که همه بخواهند بازگردند.
فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی اخلاقی استفاده میکند: آیا توانایی خواندن دیگران و ساختن فضایی که آنان از آن لذت میبرند، خود نوعی قدرت مشروع است، یا هنگامی که پول و خطر در میان باشد، به شکلی از بهرهبرداری تبدیل میشود؟ پاسخ فیلم ساده نیست، اما لحن آن گاهی بیش از اندازه به دفاع از مولی متمایل میشود.
در نتیجه، نقد سازوکار اقتصادی و اخلاقی این بازیها به اندازه نمایش جذابیتشان پیچیده و نافذ نمیشود. شکوه ظاهری پول و هیجان رقابت، بهخوبی منتقل میشود؛ پیامدهای اجتماعی آن، کمتر مجال تأمل مستقل مییابد. بازیهای کلامی و صحنههای حقوقی رابطه مولی با وکیلش، چارلی جافی، بخش مهمی از نیروی دراماتیک فیلم را میسازد.
ایدریس البا در نقش وکیل، وزنهای متقابل برای انرژی پرشتاب چستین فراهم میکند. گفتوگوهای آن دو تنها تبادل اطلاعات نیستند؛ کشمکشیاند میان دو شیوه نگاه به مسئولیت، حقیقت و دفاع از خویشتن. جافی بهجای آنکه صرفاً ابزار پیشبرد داستان باشد، در مقام شخصیتی قرار میگیرد که مولی را وادار میکند روایت شخصیاش را از نو بسنجد.
« بازیکنان با سرمایههای هنگفت وارد بازی میشوند، اما آنچه بر میز جریان دارد تنها محاسبه مالی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای حقوقی از بهترین نمونههای توانایی سورکین در تبدیل جدل کلامی به کنش سینماییاند. پرسش و پاسخها، مکثها و تغییر موضعها نوعی بازی دیگر میسازند؛ بازیای که در آن هر واژه میتواند هزینه داشته باشد. با وجود این، فیلمنامه گاهی گفتار را بیش از اندازه صیقل میدهد. شخصیتها چنان دقیق و سریع سخن میگویند که ممکن است صدای نویسنده را بیش از صدای آدمهایی با ترسها و محدودیتهای متفاوت بشنویم.
فیلم در لحظاتی که اجازه میدهد تنش از نگاه یا سکوت برخیزد، متقاعدکنندهتر از لحظاتی است که همهچیز باید فوراً توضیح داده شود. تصویر، تدوین و فضای پرتنش فضای فیلم با زندگیای که مولی برای خود میسازد همخوان است: شیک، پرزرقوبرق و در عین حال ناآرام. میزهای بازی، فضاهای بسته و جمعهای مرفه، تصویری از جهانی ارائه میدهند که ظاهرش بر نظم و تجمل استوار است، اما زیر آن پیوسته خطر و بیثباتی جریان دارد.
تدوین سریع و جابهجایی میان دورههای گوناگون، ذهن پرکار مولی را بازتاب میدهد و به روایت حس حرکت میبخشد. موسیقی و ضرباهنگ صحنهها نیز بر احساس فشار و پیشروی مداوم میافزایند. این شیوه در آغاز مؤثر است، اما در سراسر فیلم تقریباً با شدتی یکسان ادامه پیدا میکند. از آنجا که ریتم بهندرت فرومینشیند، تفاوت میان لحظات پرحادثه و لحظات درونیتر گاهی کمرنگ میشود.
لحن جدی و پرتنش فیلم نیز در بخشهایی یکنواخت به نظر میرسد؛ گویی هر اتفاق باید فوراً معنایی بزرگ و سرنوشتساز پیدا کند. اندکی تنوع در ضرباهنگ و فضای عاطفی میتوانست به لحظات کلیدی نیروی بیشتری ببخشد. شخصیتهای فرعی و محدودیتهای درام بازیگران مکمل به فیلم وزن میدهند، اما بیشتر آنها در مدار روایت مولی باقی میمانند.
« صحنههای حقوقی از بهترین نمونههای توانایی سورکین در تبدیل جدل کلامی به کنش سینماییاند. »
قوتها و کاستیها
پدر او، با بازی کوین کاستنر، امکان میدهد ریشههایی از شخصیت مولی و شکلگیری انضباط سختگیرانهاش دیده شود. حضور او از آن جهت مهم است که نشان میدهد بلندپروازی مولی صرفاً واکنشی به جهان پوکر نیست؛ بخشی از آن در گذشته و در مناسبات خانوادگیاش شکل گرفته است. با این همه، فیلم برای بسیاری از شخصیتهای پیرامونی مجال چندانی جهت رشد مستقل فراهم نمیکند.
بازیکنان و افراد حاضر در شبکه بازی، بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، اغلب نمایندگان طبقه و قدرتاند: ستاره، سرمایهگذار یا مرد بانفوذ. این انتخاب به ترسیم فضای کلی کمک میکند، اما از پیچیدگی روابط میکاهد. تماشاگر میفهمد مولی با چه نوع جهانی روبهروست، ولی کمتر فرصت دارد هر یک از چهرههای آن جهان را از نزدیک بشناسد.
اگر شخصیتهای فرعی عمق بیشتری مییافتند، پیامد تصمیمهای مولی نیز شاید ملموستر و چندوجهیتر میشد. جمعبندی «Molly’s Game» اثری پرانرژی و خوشساخت درباره جاهطلبی، خودآفرینی و مرز لغزان میان استقلال و خطر است. جسیکا چستین با حضوری قدرتمند، نقش مرکزی فیلم را به نیرویی زنده تبدیل میکند و ایدریس البا نیز در برابر او تعادلی دراماتیک میسازد.
فیلمنامه هوشمندانه و فضای شیک و پرتنش، ماجرای پوکر را به صحنهای برای نمایش مناسبات قدرت بدل میکنند؛ اما پرگویی، طولانیشدن روایت، پرداخت محدود شخصیتهای فرعی و یکنواختی لحن، از تأثیر برخی بخشها میکاهد. قدرت فیلم در این است که مولی را نه قربانی محض نشان میدهد و نه قهرمانی بیخطا.
« پدر او، با بازی کوین کاستنر، امکان میدهد ریشههایی از شخصیت مولی و شکلگیری انضباط سختگیرانهاش دیده شود. »
جمعبندی
او زنی است با استعداد و ارادهای چشمگیر که در جهانی مردانه میکوشد قواعد را به سود خود به کار گیرد، اما هرچه بیشتر موفق میشود، بهای این موفقیت نیز آشکارتر میگردد. فیلم در بهترین لحظاتش، تماشاگر را به تأمل درباره معنای پیروزی و هزینه کنترل دعوت میکند؛ و حتی هنگامی که توضیحهایش از اندازه میگذرند، نیروی بازی مرکزی و کشمکش اخلاقیاش تماشایی باقی میماند.



ثبت دیدگاه