نقد و بررسی
نقد عاشقانهٔ مدرن (Modern Romance) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی عاشقانهای که از رمانتیسم فاصله میگیرد «Modern Romance» بیش از آنکه قصهای دربارهی عشقِ آرمانی باشد، مطالعهای طنزآمیز و گاه نیشدار دربارهی اضطرابِ عاشقشدن است. رابرت کول، تدوینگر فیلمی در لسآنجلس، رابطهاش با مری را بارها قطع میکند و دوباره به آن بازمیگردد؛ نه چون به پاسخی روشن رسیده، بلکه چون در هر وضعیت تازهای دلیل تازهای برای تردید پیدا میکند.
آلبرت بروکس، که فیلم را نوشته، کارگردانی کرده و نقش اصلی را بر عهده دارد، از همین دور باطل کمدی میسازد: مردی که میخواهد احساساتش را با منطق حلوفصل کند، اما هرچه بیشتر میاندیشد، بیشتر در آشفتگی فرو میرود. فیلم در ظاهر یک کمدی رابطهای است، اما در عمل با تصور آشنای «عشق همهچیز را سامان میدهد» فاصله میگیرد.
رابرت؛ قهرمانی که ذهنش مجال آرامش نمیدهد رابرت شخصیتی است که هر فکر ساده را به پروندهای پیچیده بدل میکند. جملهای معمولی، مکثی کوتاه یا نشانهای مبهم کافی است تا ذهنش سناریویی تازه بسازد. او میکوشد رفتار و احساساتش را تحلیل کند، اما این تحلیل نه به شناخت، بلکه به تردید بیشتر میانجامد.
همین خودآگاهیِ بیثمر، موتور اصلی طنز فیلم است: رابرت اغلب میفهمد که دارد بیشازحد واکنش نشان میدهد، ولی این فهم مانع ادامهی واکنش نمیشود. بروکس در نقشآفرینیاش اضطراب رابرت را نه با اغراقهای پرسروصدا، بلکه با مکث، تغییر لحن، نگاههای نگران و توضیحهای طولانی به نمایش میگذارد.
« فیلم در ظاهر یک کمدی رابطهای است، اما در عمل با تصور آشنای «عشق همهچیز را سامان میدهد» فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میتواند در میانهی موقعیتی روزمره، ناگهان چنان گرفتار فکرهایش شود که گویی همهچیز به یک بحران بزرگ بدل شده است. این بازی از مهمترین امتیازهای فیلم است؛ هرچند همان ویژگیای که رابرت را خندهدار میکند، گاهی او را تحملناپذیر نیز میسازد. تماشاگر ممکن است همزمان از او بخندد و آرزو کند برای چند دقیقه سکوت کند.
مری و مسئلهی شیمی عاطفی مری در برابر آشفتگی رابرت، حضوری سنجیدهتر و آرامتر دارد. او صرفاً وسیلهای برای نمایش رفتارهای مردانهی رابرت نیست؛ واکنشهایش نشان میدهد که زندگیکردن در چنین رابطهای چه اندازه میتواند فرساینده باشد. بااینحال، فیلم کمتر از آنچه لازم است به درون او راه مییابد.
مری بیشتر از خلال گفتوگوها و تصمیمهایش شناخته میشود و در مقایسه با رابرت، پیچیدگی روانی کمتری پیدا میکند. این عدم توازن به رابطهی مرکزی فیلم آسیب میزند. میتوان فهمید چرا رابرت به مری بازمیگردد، اما دشوارتر است باور کنیم چرا مری بارها به او فرصت تازه میدهد. بازی کاترین هارولد به شخصیت وقار و خویشتنداری میبخشد، اما متن همیشه امکان نمیدهد این خویشتنداری به شخصیتی مستقل و کامل تبدیل شود.
در نتیجه، رابطه گاهی بیش از آنکه حاصل کشش دوطرفه باشد، به میدان تکرار اضطرابهای رابرت بدل میشود. همین مسئله توضیح میدهد چرا فیلم در وجه کمدی و روانشناختیاش قانعکنندهتر از وجه عاشقانهاش عمل میکند. دیالوگ و کمدیِ جزئیات روزمره یکی از برجستهترین تواناییهای فیلم، ساختن طنز از مکالمههایی است که ظاهراً اهمیت چندانی ندارند.
« تماشاگر ممکن است همزمان از او بخندد و آرزو کند برای چند دقیقه سکوت کند. »
شخصیتها و اجرا
حرفزدن رابرت، حتی وقتی موضوعی عادی مطرح است، به رشتهای از اصلاحها، استثناها و توضیحات فرعی تبدیل میشود. او جملهای را آغاز میکند، از معنایش میترسد، آن را پس میگیرد و دوباره با عبارتی تازه میسازد. این ریتم گفتاری، بهجای شوخیهای بزرگ و آشکار، از ناسازگاری میان موضوع کوچک و واکنش بزرگ خنده میگیرد.
دیالوگهای تیز فیلم همچنین روابط قدرت در گفتوگو را آشکار میکنند. رابرت اغلب میکوشد با حرفزدن، موقعیت را تحت کنترل درآورد؛ اما هرچه بیشتر توضیح میدهد، ناتوانیاش در کنترل احساسات روشنتر میشود. گفتوگوهای او با همکاران و اطرافیان نیز جهان فیلم را از حالت یک ملودرام دونفره بیرون میآورد و به آن طعنهای اجتماعی میافزاید.
آدمها در این جهان، حتی در موقعیتهای جدی، با لحنی خشک و بیاعتنا میتوانند پوچی ماجرا را برملا کنند. تدوین، کار و نگاه فیلم به سینما شغل رابرت بهعنوان تدوینگر، جزئیاتی تزئینی نیست. فیلم از دل کار او تصویری ضمنی از رابطهی میان واقعیت و بازسازی ارائه میدهد: همانطور که تدوینگر از میان نماها ترتیب و معنا میسازد، رابرت نیز از میان نشانههای پراکندهی زندگی عاطفیاش روایتی میسازد؛ روایتی که اغلب بیش از آنکه بر شواهد تکیه داشته باشد، بر ترسهای خودش بنا شده است.
او میخواهد ابهام را حذف کند و نسخهی نهاییِ حقیقت را پیدا کند، اما زندگی مثل فیلمی نیست که بتوان با بریدن و جابهجاکردن قطعاتش به نتیجهای مطمئن رسید. صحنههای مربوط به محیط کار و فرایند تدوین، علاوه بر طنز، به فیلم بافتی ملموس میدهند. واکنشهای حرفهای و گاه بیاعتنای همکاران، در تضاد با جدیت افراطی رابرت قرار میگیرد.
« حرفزدن رابرت، حتی وقتی موضوعی عادی مطرح است، به رشتهای از اصلاحها، استثناها و توضیحات فرعی تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تضاد به کمدی شکل میدهد: او در ذهن خود با بحرانهایی عظیم روبهروست، درحالیکه جهان پیرامونش با امور کوچک و عملی پیش میرود. فیلم از این مسیر هم دربارهی رابطه حرف میزند و هم دربارهی عادت انسان به ساختن معنا از مواد خام و ناقص. تکرار بهمثابه ایده و مانع بازگشتهای مکرر رابرت و مری از حیث مضمون قابلدفاعاند.
فیلم میخواهد نشان دهد که برخی رابطهها نه با تصمیمی قاطع، بلکه با مجموعهای از عقبنشینیها، دلتنگیها، بدگمانیها و آشتیهای موقت ادامه پیدا میکنند. هر بار که بهنظر میرسد چرخه متوقف شده، نیاز عاطفی یا ترس از تنهایی دوباره آن را به حرکت درمیآورد. تکرار، در این معنا، بخشی از موضوع فیلم است: شخصیتها به جای حل مسئله، دوباره همان الگو را اجرا میکنند.
اما یک ایدهی درست همیشه به ریتمی مؤثر نمیانجامد. وقتی دعواها و بازگشتها چندین بار شکل مشابهی میگیرند، فیلم ممکن است برای تماشاگر بهجای تراکم روانی، حس ایستایی بسازد. رابرت چندان رشد نمیکند و مری نیز همیشه فرصت کافی برای دگرگونکردن مسیر رابطه پیدا نمیکند. ازاینرو، آنچه قرار است بازنماییِ صادقانهی تکرار باشد، گاه خود به تکراری فرساینده تبدیل میشود.
فیلم در بهترین لحظات، این دور باطل را هوشمندانه میبیند؛ در لحظات ضعیفتر، صرفاً درون آن میچرخد. طنز تلخ و صداقت عاطفی با وجود سبک کمدیاش، «Modern Romance» رابطه را به مجموعهای از شوخیهای بیپیامد تقلیل نمیدهد. حسادت رابرت خندهدار است، اما از ترسی واقعی سرچشمه میگیرد: ترس از فریبخوردن، از انتخاب اشتباه و از اینکه دیگری بتواند بدون او زندگی کند.
« فیلم از این مسیر هم دربارهی رابطه حرف میزند و هم دربارهی عادت انسان به ساختن معنا از مواد خام و ناقص. »
قوتها و کاستیها
فیلم درعینحال از این ترس دفاع نمیکند؛ نشان میدهد چگونه ناامنی میتواند به رفتارهای کنترلگرانه و آزاردهنده بدل شود. فاصلهی میان خنده و ناراحتی، به اثر کیفیتی تلخوشیرین میدهد. این نگاه صادقانه، نقطهی قوت مهم فیلم است. رابرت نه قهرمانی جذاب و بینقص است و نه شروری که بتوان بهسادگی محکومش کرد.
او آدمی است که در برخی لحظات میتوان اضطرابش را شناخت، اما شناختن او به معنای پذیرفتن رفتارهایش نیست. فیلم از تماشاگر نمیخواهد حتماً با رابرت همدلی کند؛ بیشتر او را در معرض دید میگذارد تا هم خندهداربودنش را ببینیم و هم هزینهای را که دیگران از آشفتگی او میپردازند. جمعبندی «Modern Romance» کمدیای نامتعارف دربارهی عشق است؛ اثری که بهجای رؤیای رمانتیک، بر حسادت، تردید و ناتوانی آدمها در فهم خواستههای خود تمرکز میکند.
دیالوگهای دقیق، بازی پرجزئیات آلبرت بروکس و مشاهدهی طنزآمیزِ اضطرابهای روزمره، فیلم را به تجربهای متمایز و بهیادماندنی تبدیل میکنند. در مقابل، شیمی محدود میان رابرت و مری، آزاردهندهشدن تدریجی قهرمان و دورهای تکراری رابطه، از نیروی دراماتیک آن میکاهد. فیلم در پایان نیز ممکن است برای برخی تماشاگران به اندازهی مسیرش رضایتبخش نباشد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود.
اثر در بهترین حالت، همزمان خندهدار و ناخوشایند است: خندهدار، چون رابرت در دام فکرهای خودش میافتد؛ ناخوشایند، چون این دام برای آدمهای نزدیکش نیز پیامد دارد. هرکس کمدیهای شخصیتمحور و گفتوگومحور را دوست داشته باشد، احتمالاً از دقت فیلم در ثبت اضطرابهای عاشقانه لذت میبرد؛ اما اگر انتظار رابطهای پرکشش و رو به تحول داشته باشد، تکرار و سردی عاطفی آن ممکن است خستهکننده شود.
« فاصلهی میان خنده و ناراحتی، به اثر کیفیتی تلخوشیرین میدهد. »



ثبت دیدگاه