نقد و بررسی
نقد کشاورز مدرن (Modern Farmer) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت پرسروصدای «ارواح برتر» «Modern Farmer» کمدیـدرامی کرهای است که از برخورد دو جهان ناهمگون نیرو میگیرد: آرزوی پرزرقوبرق ستارهشدن و واقعیت بیپیرایهٔ زندگی روستایی. مینکی و دوستانش، اعضای گروه موسیقی «ارواح برتر»، زمانی چشماندازی روشن در موسیقی داشتند؛ اما سالها بعد، فاصلهٔ میان رؤیای قدیمی و وضعیت دشوار اکنون، آنان را به تصمیمی نامتعارف میرساند.
زمین بهجامانده برای مینکی، فرصتی میشود تا با کشت کلم پولی فراهم کنند و شاید دوباره به موسیقی بازگردند. رویارویی مینکی با عشق نخستینش، یونهی، نیز در همان روستا شکل تازهای به ماجرا میدهد. سریال با همین زمینهٔ ساده، نه بهدنبال طرحی پیچیده، بلکه در پی ساختن جهانی پر از برخوردهای کمیک، رفاقت و آشنایی تدریجی است.
کمدیای که بهتدریج جا میافتد نقطهٔ قوت آشکار سریال، کمدی سرزندهٔ آن است؛ کمدیای که اغلب از تفاوت میان تصویری که شخصیتها از خود دارند و واقعیتی که ناچارند با آن روبهرو شوند پدید میآید. اعضای گروه با تصوری رمانتیک از زندگی هنری وارد روستا میشوند، اما خیلی زود درمییابند که کار زمین، معاش روزانه و رابطه با همسایگان با خیالپردازیهایشان سازگار نیست.
این فاصله، موقعیتهایی بامزه میسازد و به سریال اجازه میدهد از غرور و درماندگی شخصیتها شوخی بگیرد، بیآنکه پیوسته به لطیفههای کلامی متکی باشد. بااینحال، خندهدار بودن همهٔ لحظهها به یک اندازه نیست. قسمتهای آغازین گاه بیش از اندازه شلوغ و اغراقآمیزند؛ بازیها و واکنشها چنان بر شدت میروند که شوخی به جای طراوت، رنگ لوسبودن میگیرد.
« زمین بهجامانده برای مینکی، فرصتی میشود تا با کشت کلم پولی فراهم کنند و شاید دوباره به موسیقی بازگردند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای تماشاگرانی که با کمدی پرتحرک و پرادا کنار نمیآیند، شروع سریال ممکن است آزمونی برای شکیبایی باشد. اما با گذشت زمان و آشنایی بیشتر با آدمهای قصه، شوخیها از حالت صرفاً پرسروصدا فاصله میگیرند و گرمایی پیدا میکنند که تماشای آنها را دلپذیرتر میسازد. روستاییان؛ از تیپهای عجیب تا آدمهای دوستداشتنی روستا صرفاً پسزمینهای برای ماجرای چهار موسیقیدان نیست؛ خودش به یکی از شخصیتهای اصلی سریال بدل میشود.
ساکنانش با عادتها، حساسیتها و رفتارهای خاص، ابتدا مجموعهای از چهرههای عجیب و اغراقشده به نظر میرسند. اما سریال بهمرور برای هرکدام فضایی فراهم میکند تا از قالب شوخی بیرون بیایند و چهرهای انسانیتر پیدا کنند. همین گسترش تدریجی شخصیتهاست که پیوند مخاطب با فضای روستا را قانعکننده میکند.
بخش مهمی از جذابیت این جمع در آن است که ساکنانش نه صرفاً مانعی بر سر راه قهرماناناند و نه گروهی حاشیهای که فقط برای تولید موقعیت کمیک وارد قاب شوند. اختلافها، دلبستگیها و گرفتاریهای کوچکشان در کنار زندگی گروه موسیقی جریان دارد و کمکم حس یک اجتماع شکلگرفته را به وجود میآورد.
سریال در نمایش این روابط، لحن خانوادگی و صمیمی خود را پیدا میکند: آدمها ممکن است فضول، لجوج یا دستوپاچلفتی باشند، اما بیاعتنا به یکدیگر نمیمانند. از همین روست که جمع روستایی، با همهٔ شلوغیاش، بهتدریج به دل مینشیند. رفاقت؛ محور عاطفی قصه در زیر لایهٔ کمدی، «Modern Farmer» بیش از هر چیز دربارهٔ رفاقتی است که در برابر ناکامی دوام میآورد.
« برای تماشاگرانی که با کمدی پرتحرک و پرادا کنار نمیآیند، شروع سریال ممکن است آزمونی برای شکیبایی باشد. »
شخصیتها و اجرا
اعضای گروه با رؤیایی مشترک گرد هم آمدهاند، اما تجربهٔ زندگی روستایی آنها را وادار میکند با پرسشهایی سادهتر و فوریتر روبهرو شوند: مسئولیتپذیری یعنی چه؟ تا کجا میتوان به دوستان تکیه کرد؟ و آیا همراهی فقط در زمان پیروزی معنا دارد؟ سریال پاسخهای بزرگ و خطابهوار نمیدهد؛ عوض آن، این معنا را در گرفتاریهای روزمره و واکنشهای گاه مضحک شخصیتها میجوید.
فضای گرم روستا به این مضمون کمک میکند. دوستی میان پسرها در خلأ شکل نمیگیرد؛ همسایهها و آشنایان تازه نیز بهتدریج وارد دایرهٔ رابطههایشان میشوند. از این منظر، کشاورزی فقط نقشهای برای تأمین هزینهٔ بازگشت به موسیقی نیست، بلکه تجربهای است که آنان را از خودمحوری دور میکند و با کار، نیاز و زندگی دیگران روبهرو میسازد.
این خط رشد، هرچند گاهی زیر سایهٔ شوخیهای پرهیاهو قرار میگیرد، ستون عاطفی سریال است و به آن عمقی بیش از یک کمدی موقعیت ساده میبخشد. موسیقی و رؤیای بازگشت ایدهٔ پیوند دادن موسیقی راک با کشتوکار، از همان ابتدا ظرفیت طنزآمیزی دارد. اعضای گروه میخواهند با محصول زمین راهی برای بازگشت به دنیای موسیقی پیدا کنند؛ یعنی رؤیایی شهری و نمایشی را به کاری ملموس و جسمانی گره بزنند.
این تضاد، هم منبع شوخی است و هم تصویری از فاصلهٔ میان آرزو و امکان. شخصیتها ناچارند دریابند که استعداد یا خاطرهٔ موفقیت گذشته، بهتنهایی برای ساختن آینده کافی نیست. در عین حال، سریال این کشمکش را به درامی تلخ دربارهٔ شکست تبدیل نمیکند. لحنش بیشتر بر این متمرکز است که آدمها در مسیر دنبالکردن رؤیا چه چیزهایی دربارهٔ خود و همراهانشان میآموزند.
« و آیا همراهی فقط در زمان پیروزی معنا دارد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی با روحیهٔ سبک و سرگرمکنندهٔ اثر هماهنگ است، هرچند گاه باعث میشود بخشهایی از تعارضها زودتر از آنچه باید حلوفصل شوند یا پیامدهای تصمیمها عمق کافی پیدا نکنند. سریال بیش از آنکه در پی واکاوی جدی صنعت موسیقی باشد، از رؤیای شهرت بهعنوان زمینهای برای قصهای دربارهٔ رشد و رفاقت استفاده میکند.
عاشقانهای کمجان در میان ازدحام رابطهٔ مینکی و یونهی قرار است یکی از خطوط عاطفی اصلی باشد، بهخصوص آنکه دیدار دوبارهٔ دو عشق قدیمی، امکان مقایسهٔ گذشته و اکنون را فراهم میکند. اما این خط داستانی در قیاس با روابط جمعی و کمدی روستایی، کمپرداختهتر میماند. لحظههای مشترکشان بهاندازهای نیست که تحول رابطه همیشه طبیعی و پراثر احساس شود؛ در نتیجه، عاشقانه گاهی بیشتر شبیه عنصری ضروری برای پیشبرد داستان است تا رابطهای که سریال با حوصله و جزئیات ساخته باشد.
مثلث عشقی نیز از همین کمبود تأثیر میپذیرد. رقابت عاطفی ظرفیت ایجاد کشمکش دارد، اما پرداخت شتابزده و فرصت اندک برای شناخت احساسات، از جذابیت آن میکاهد. بهجای آنکه تماشاگر درگیر پیچیدگی انتخابها شود، ممکن است حس کند این بخش در حاشیهٔ ماجراهای پرتحرکتر روستا قرار گرفته است. بنابراین، مخاطبی که انتظار دارد عاشقانه موتور اصلی روایت باشد، احتمالاً از کمبود لحظههای مؤثر و پیوستگی عاطفی ناخرسند خواهد شد؛ درحالیکه برای علاقهمندان به کمدی گروهی، این کاستی شاید کمتر به چشم بیاید.
ریتم و پایانبندی ساختار سریال در آغاز بیش از اندازه متراکم است و میکوشد خیلی زود شخصیتها، شوخیها و موقعیتهای فراوان را وارد داستان کند. این شتاب، گاهی فرصت مکث و شکلگیری طبیعی رابطهها را میگیرد. پس از آنکه مخاطب با گروه و اهالی روستا آشنا میشود، روایت روانتر و گرمتر پیش میرود؛ بااینحال، در میانه نیز بعضی خطها کش میآیند یا بیش از ظرفیت خود تکرار میشوند.
« اما این خط داستانی در قیاس با روابط جمعی و کمدی روستایی، کمپرداختهتر میماند. »
قوتها و کاستیها
سریال در بهترین لحظهها از همین رفتوآمد میان آشوب و صمیمیت نیرو میگیرد، اما همیشه نمیتواند تعادل این دو را حفظ کند. پایانبندی نیز با وجود حفظ حالوهوای سبک اثر، در جمعکردن سرنوشت شخصیتها کاملاً رضایتبخش نیست. بخشی از حس ناتمامی از آن میآید که روایت برای برخی مسیرها نتیجهای روشن یا متناسب با رشد پیشین فراهم نمیکند.
این مسئله لزوماً تجربهٔ تماشای کل سریال را بیارزش نمیسازد؛ زیرا بخش عمدهٔ لذت آن در همراهی با آدمها و زندگی روزمرهشان نهفته است. بااینهمه، بینندهای که انتظار جمعبندی محکم و سنجیده برای همهٔ شخصیتها دارد، ممکن است در پایان احساس کند فرصت بیشتری برای پرداخت لازم بوده است. جمعبندی «Modern Farmer» اثری بیتکلف و گرم است که نیروی اصلیاش را از کمدی، جمع شخصیتهای روستایی و رفاقت چهار موسیقیدان میگیرد.
شروع شلوغ و گاه لوس، عاشقانهٔ کمرمق و پایانبندی نهچندان استوار، مانع از آن میشوند که سریال در همهٔ اجزایش یکدست باشد. بااینحال، هرچه زمان میگذرد، آشنایی با آدمهای عجیبوغریب قصه جای دلزدگی آغازین را میگیرد و فضای روستا به مقصدی آشنا و صمیمی بدل میشود. این سریال برای تماشاگرانی مناسبتر است که از کمدی گروهی، شخصیتهای پررنگ و حالوهوای خانوادگی لذت میبرند و الزاماً انتظار عاشقانهای عمیق یا طرحی پیچیده ندارند.
ارزش «Modern Farmer» نه در نوآوری روایی، بلکه در لذت همراهی با جمعی ناکامل و دوستداشتنی است؛ جمعی که با همهٔ دستوپاچلفتیبودن، یادآوری میکند گاهی مهمترین دستاورد یک رؤیا، نه رسیدن بیکموکاست به مقصد، بلکه آدمهاییاند که در راه کنارمان میمانند.
« پایانبندی نیز با وجود حفظ حالوهوای سبک اثر، در جمعکردن سرنوشت شخصیتها کاملاً رضایتبخش نیست. »
ثبت دیدگاه