نقد و بررسی
نقد مه آلود (Misty) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
در مهِ خبر و حقیقت «میستی» از همان آغاز، جهان خود را بر پایهٔ فاصلهای حسابشده میان آنچه دیده میشود و آنچه واقعاً رخ داده بنا میکند. گو ههران، مجری نامدار اخبار شبانگاهی، در برابر دوربین چهرهای مطمئن و مسلط دارد؛ اما این اقتدار، او را از آسیبپذیری در برابر شایعه، رقابت و اتهام مصون نمیسازد.
هنگامی که نامش به پروندهای جنایی گره میخورد، سریال از یک معمای قتل فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ اعتبار، قدرت و امکان شناخت آدمها تبدیل میشود. از اینرو، عنوان اثر فقط به فضای رازآلود داستان اشاره ندارد؛ مه، تصویری از جهانی است که در آن حقیقت هرگز بیواسطه و روشن در دسترس نیست.
زنی که آسان دوستداشتنی نیست مهمترین سرمایهٔ دراماتیک سریال، شخصیت گو ههران است؛ زنی جاهطلب، باهوش و سرسخت که برای حفظ جایگاه حرفهایاش بهای سنگینی پرداخته است. او نه قهرمانی بینقص است و نه شخصیتی که با چند لحظهٔ عاطفی به الگوی آشنای فداکاری و فروتنی بدل شود. گاه سرد و حسابگر به نظر میرسد، گاه تصمیمهایی میگیرد که تماشاگر را به مخالفت وامیدارد؛ اما همین ناهمواریهاست که او را از یک قهرمان بیخطر و تزئینی جدا میکند.
سریال میکوشد نشان دهد که صعود در محیطی مردسالار، برای زنی چون ههران صرفاً به استعداد نیاز ندارد؛ او باید پیوسته محاسبه کند، از خود دفاع کند و ضعفهایش را پنهان سازد. این سازوکار، رفتارهای تند و گاه بیرحمانهٔ او را توجیه نمیکند، اما به آنها زمینه میبخشد. ههران شخصیتی نیست که تماشاگر ناچار باشد تحسینش کند؛ شخصیتی است که نمیتوان بهسادگی از داوری دربارهاش دست کشید.
« او نه قهرمانی بینقص است و نه شخصیتی که با چند لحظهٔ عاطفی به الگوی آشنای فداکاری و فروتنی بدل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تفاوت، جذابیت او را پایدار میکند. بازی کیم نامجو و اقتدار تصویر کیم نامجو با بازیای کنترلشده و دقیق، وزن اصلی سریال را بر دوش میکشد. او از حضور بدنی، مکث و نگاه بهخوبی بهره میگیرد و ههران را زنی میسازد که حتی در لحظههای تردید نیز نمیخواهد تسلطش را از دست بدهد. در فضای تحریریه، در برابر دوربین و هنگام مواجهه با پرسشهای دشوار، بازیگر بهجای آنکه احساسات را آشکارا توضیح دهد، آنها را در لایهای از انضباط و خویشتنداری نگه میدارد.
نتیجه، شخصیتی است که سکوتش گاه از سخنانش پرمعناتر میشود. این بازی بهویژه از آن جهت مؤثر است که سریال از ههران تصویری یکدست ارائه نمیدهد. اقتدار او میتواند تحسینبرانگیز باشد و همزمان دیگران را بترساند؛ همان ویژگیای که او را در کارش موفق میکند، در زندگی شخصیاش مانعی جدی میشود.
کیم نامجو این دو سویه را به هم پیوند میدهد، بیآنکه شخصیت را به نمادی ساده از قدرت زنانه فروبکاهد. حضور پرصلابت او، بهتنهایی یکی از دلایل اصلی تماشای اثر است. ازدواجی میان عشق، رنجش و سوءتفاهم رابطهٔ گو ههران و کانگ تهووک، برخلاف الگوی عاشقانهٔ آشنایی که با سوءتفاهمی کوچک به آشتی میرسد، از زخمهای انباشته و انتخابهای دشوار ساخته شده است.
تهووک، وکیلی که زمانی دادستان بوده و اکنون به دفاع از متهمان کمبرخوردار میپردازد، تصمیم میگیرد از همسر جداافتادهاش دفاع کند؛ اما این تصمیم نه آغاز یک بازگشت ساده، بلکه بازکردن دوبارهٔ پروندهای عاطفی است که سالها بسته نمانده است. شیمی میان کیم نامجو و جی جینهی از جنس هیجان پرزرقوبرق نیست؛ نیروی آن در تنش و ناگفتههاست.
« بازی کیم نامجو و اقتدار تصویر کیم نامجو با بازیای کنترلشده و دقیق، وزن اصلی سریال را بر دوش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
این دو شخصیت یکدیگر را میشناسند، اما شناختشان به نزدیکی نمیانجامد؛ گاهی درست برعکس، هرچه از دیگری بیشتر میدانند، بهتر میتوانند او را برنجانند. رابطهشان آمیخته به عشق، رنجش، حسادت، نیاز و نوعی وابستگی دشوار است. همین ترکیب، پیوند آنها را باورپذیرتر از عاشقانهای میکند که صرفاً بر جذابیت و دلباختگی تکیه دارد.
بااینحال، تلخی و پیچیدگی رابطه ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه سنگین یا فرساینده باشد. تعلیق، سرنخها و حرکت روایت «میستی» در مقام معمایی جنایی، با کنار هم گذاشتن سرنخها و جابهجا کردن ظن تماشاگر، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. هر شخصیت ممکن است چیزی برای پنهانکردن داشته باشد و هر پاسخ، پرسشی تازه بسازد.
روایت بارها ما را به بازنگری در برداشتهای پیشین وامیدارد؛ نه فقط دربارهٔ پرونده، بلکه دربارهٔ انگیزهها و وفاداریهای آدمها. این ساختار، کشش پیگیرانهای ایجاد میکند و تماشاگر را به دنبالکردن نشانههای کوچک وادار میسازد. بااینهمه، تعلیق همیشه به معنای استحکام بینقص نیست. گاهی تأکید بر غافلگیری بر پیوستگی روانی یا اقناع منطقی صحنهها سایه میاندازد.
در چنین لحظاتی، داستان بیشتر میخواهد تماشاگر را شگفتزده کند تا آنکه همهٔ اجزایش را با ظرافت به نتیجه برساند. همچنین بعضی شخصیتهای فرعی، با وجود نقشی که در ساختن فضای رقابت و سوءظن دارند، به اندازهٔ شخصیتهای مرکزی عمق نمییابند و ممکن است بیشتر به کارکرد رواییشان محدود بمانند.
« رابطهشان آمیخته به عشق، رنجش، حسادت، نیاز و نوعی وابستگی دشوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رسانه، شهرت و مناسبات قدرت محیط خبری سریال تنها پسزمینهای برای زندگی ههران نیست؛ بخشی از میدان نبرد اوست. در جهانی که چهرهٔ عمومی به اندازهٔ حقیقت اهمیت پیدا میکند، خبر میتواند ابزار اطلاعرسانی باشد و همزمان وسیلهای برای تثبیت قدرت یا تخریب اعتبار. ههران، که خود در قلب این دستگاه کار میکند، هم سازندهٔ روایت است و هم در معرض روایت دیگران قرار دارد.
این دوگانگی به اثر امکان میدهد میان حرفهٔ روزنامهنگاری و زندگی شخصی شخصیت اصلی پیوند برقرار کند. سریال در این زمینه به مسئلهای جذاب دست میگذارد: آیا کسی که هر شب حقیقت را برای میلیونها نفر روایت میکند، در زندگی خود نیز میتواند از حقیقت بگریزد یا آن را مهار کند؟ پاسخ اثر، ساده و اخلاقگرایانه نیست.
موفقیت حرفهای ههران از توانایی او در کنترل تصویرش سرچشمه میگیرد، اما پروندهٔ جنایی همان تصویر را به موضوعی عمومی و قابل مناقشه بدل میکند. تضاد میان ظاهر منظم و آشوب درونی، یکی از مؤثرترین ایدههای سریال است. فرجامی که همه را راضی نمیکند نقطهضعف اصلی «میستی» برای بسیاری از مخاطبان، فرجام آن است؛ نه صرفاً به این دلیل که پایان خوش یا آرامی ندارد، بلکه چون ممکن است نسبت میان مسیر طولانی شخصیتها و نتیجهٔ نهایی را نامتوازن جلوه دهد.
سریال در بخشهای پیشین، با دقتی قابلتوجه روابط و انگیزهها را میسازد و از تماشاگر میخواهد در جزئیات تأمل کند؛ بنابراین انتظار میرود پایان نیز همان اندازه از ظرافت و اقناع برخوردار باشد. اما برای بخشی از مخاطبان، نتیجه بیش از آنکه حاصل طبیعی انباشت داستان به نظر برسد، ضربهای غافلگیرکننده است که معنای رابطهها را پس از وقوع دوباره تعریف میکند.
« رسانه، شهرت و مناسبات قدرت محیط خبری سریال تنها پسزمینهای برای زندگی ههران نیست؛ بخشی از میدان نبرد اوست. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، البته با فضای تلخ و مبهم اثر بیگانه نیست؛ «میستی» از آغاز وعدهٔ آرامش نمیدهد. بااینحال، تیرهبودن پایان بهخودیخود آن را رضایتبخش نمیکند. اگر تماشاگر احساس کند پیوند عاطفی و دگرگونی شخصیتها در خدمت یک غافلگیری نهایی قرار گرفتهاند، ناامیدیاش قابلفهم است. فرجام سریال از همین رو محل اختلاف میماند: برخی آن را امتداد طبیعی جهان بیرحم داستان میدانند و برخی دیگر آن را لغزشی میبینند که از دستاوردهای پیشین میکاهد.
جمعبندی «میستی» در بهترین لحظاتش درامی پرتعلیق دربارهٔ زنی پیچیده، ازدواجی زخمی و جهانی است که حقیقت در آن بهآسانی از چنگ قدرت و شهرت نمیگریزد. اجرای قدرتمند کیم نامجو، کشمکش پرتنش میان ههران و تهووک و روایت مبتنی بر راز، سریال را از عاشقانههای قالبی و معماهای صرفاً حادثهمحور جدا میکند.
در مقابل، پایانبندی بحثبرانگیز و برخی نوسانهای روایی مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای اثر به نتیجهای یکدست برسند. با وجود این کاستیها، سریال تجربهای بهیادماندنی است؛ نه به سبب آنکه پاسخهای آسودهای عرضه میکند، بلکه چون شخصیتهایش را در مرزهای لغزان عشق، جاهطلبی و مسئولیت قرار میدهد.
«میستی» شاید در پایان همهٔ انتظارها را برآورده نکند، اما تا مدتها پرسشهایی دربارهٔ آنچه دیدهایم، آنچه باور کردهایم و آنچه از آدمهای نزدیک خود نمیدانیم، در ذهن باقی میگذارد.
« این انتخاب، البته با فضای تلخ و مبهم اثر بیگانه نیست؛ «میستی» از آغاز وعدهٔ آرامش نمیدهد. »



ثبت دیدگاه