نقد و بررسی
نقد Missing | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا، زاویهای انسانی «Missing» محصول سال ۲۰۱۶ سینمای کرهٔ جنوبی، در ظاهر با طرحی آشنا آغاز میشود: مادری به خانه بازمیگردد و درمییابد دختر خردسالش و پرستار او ناپدید شدهاند. اما فیلم بهجای آنکه ماجرا را صرفاً به معمایی دربارهٔ محل اختفای کودک تقلیل دهد، جستوجو را به دریچهای برای بررسی رابطهٔ مادر و فرزند، فشارهای اجتماعی بر زنان و نابرابریهای پنهان در زندگی روزمره بدل میکند.
کارگردانی فیلم بر عهدهٔ لی اونهی است و دو بازیگر اصلی، اوم جیوون و گونگ هیوجین، مرکز ثقل عاطفی روایت را شکل میدهند. فیلم در بخشهای رازآلود خود پرسشهایی برمیانگیزد، اما نیروی ماندگارش بیش از آنکه در یافتن پاسخها باشد، در نزدیککردن تماشاگر به زندگی دو زن نهفته است. مادری زیر فشار مادر فیلم در آغاز شخصیتی بینقص یا حتی بهآسانی دوستداشتنی نیست.
او میان کار، مسئولیتهای روزمره و کشمکشهای خانوادگی گرفتار است و همین آشفتگی، تصویری پیچیدهتر از مادری میسازد؛ تصویری که عاطفه را از توانایی همیشگی و بیوقفهٔ مراقبت جدا میکند. فیلم از تماشاگر میخواهد دربارهٔ او شتابزده داوری نکند: فاصلهای که میان مادر و دختر دیده میشود، هم پیامد انتخابها و گرفتاریهای شخصی است و هم نتیجهٔ انتظاری اجتماعی که از زن میخواهد در همهٔ عرصهها حاضر و بیخطا باشد.
« مادری زیر فشار مادر فیلم در آغاز شخصیتی بینقص یا حتی بهآسانی دوستداشتنی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضمون در تقابل دو شخصیت زن پررنگتر میشود. مادر و پرستار هر دو بهنحوی در موقعیتی شکننده قرار دارند، اما از جایگاه اجتماعی و میزان قدرت یکسانی برخوردار نیستند. فیلم از این تفاوت برای ساختن رابطهای ساده و دوگانه میان «مقصر» و «بیگناه» استفاده نمیکند؛ برعکس، بهتدریج نشان میدهد که فهمیدن یک شخصیت با تبرئهکردن او یکی نیست.
همین فاصلهٔ اخلاقی، به درام عمق میبخشد و اجازه نمیدهد جستوجو تنها به تعقیب سرنخها محدود بماند. تعلیق و معماری روایت تعلیق فیلم از فقدانی ناگهانی آغاز میشود، اما با هر سرنخ، صورت مسئله اندکی تغییر میکند. تماشاگر همراه مادر به دنبال حقیقت میرود و در عین حال میکوشد انگیزههای پرستار را درک کند.
روایت اطلاعات را یکباره عرضه نمیکند؛ برخی رویدادها با فاصله و از زاویههای متفاوت روشن میشوند و همین شیوه، حس بیاعتمادی و ناآرامی را تقویت میکند. فیلم بهخوبی میداند که در چنین داستانی، هر پاسخ میتواند پرسش تازهای پدید آورد. بااینحال، این سازوکار همیشه به یک اندازه کارآمد نیست.
« این مضمون در تقابل دو شخصیت زن پررنگتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
در بخشهایی، پیشروی روایت کند میشود و تنشِ حاصل از جستوجو جای خود را به مکثهایی میدهد که بیش از اندازه طولانی به نظر میرسند. گاهی نیز برای آنکه داستان به مسیر موردنظر برسد، تصمیمهایی از سوی شخصیتها گرفته میشود که باورپذیریشان جای بحث دارد. این لغزشها ضرباهنگ کلی را نابرابر میکنند: فیلم در لحظاتی با دقت و صبر، دلهره میسازد و در لحظاتی دیگر برای حفظ راز خود ناچار به پیچاندن مسیر میشود.
بازیگری و چهرهٔ عاطفی فیلم اوم جیوون نقش مادری را بازی میکند که اضطراب و پشیمانیاش بهتدریج بر رفتار او سایه میاندازد. بازی او زمانی بیشترین تأثیر را دارد که بهجای تأکید آشکار بر اندوه، آن را در خستگی، شتاب و ناتوانی شخصیت برای جمعکردن زندگیاش آشکار میکند. مادر بهتدریج از چهرهای گرفتار در روزمرگی به زنی تبدیل میشود که برای یافتن دخترش حاضر است از مرزهای معمول خود عبور کند.
این دگرگونی، هرچند در برخی لحظات به بیان عاطفی پررنگتری میرسد، بهواسطهٔ بازی کنترلشدهٔ بازیگر باورپذیر میماند. گونگ هیوجین نیز در نقش پرستار، حضوری رازآلود دارد؛ اما رازآلودگی او فقط ابزاری برای ایجاد تعلیق نیست. بازیگر با کمینهکردن توضیح و تکیه بر نگاه، سکوت و تغییرهای ظریف چهره، شخصیتی میسازد که تماشاگر در ابتدا نمیتواند بهراحتی به نیتهایش پی ببرد.
« گونگ هیوجین نیز در نقش پرستار، حضوری رازآلود دارد؛ اما رازآلودگی او فقط ابزاری برای ایجاد تعلیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با پیشرفت روایت، همین ابهام به کیفیتی عاطفی بدل میشود و احتمال همدلی را افزایش میدهد. هماهنگی دو بازیگر در صحنههای مشترک و غیرمستقیم، یکی از امتیازهای اصلی فیلم است: حتی هنگامی که دو زن از یکدیگر دورند، روایت میان آنها پیوندی پرتنش برقرار میکند. فضا، تصویر و دلهره فضاسازی فیلم بر خشونت آشکار یا حادثههای پرسروصدا تکیه ندارد.
دلهره بیشتر از ناامنی موقعیت و نامعلومبودن حقیقت میآید: از اینکه مادر نمیداند به چه کسی اعتماد کند و از اینکه هر پاسخ تازه، ممکن است تصویری تازه و نگرانکننده از ماجرا بسازد. رنگها و فضاهای سردتر در لحظات تعقیب و اضطراب، در برابر لحظههایی قرار میگیرند که رنگ و حس زندگی روزمره در آنها پررنگتر است.
این تقابل بصری، فاصلهٔ میان آرامش ظاهری و تهدید پنهان را بهخوبی منتقل میکند. فیلم در نمایش جهان پیرامونی نیز به مسائلی فراتر از یک پروندهٔ ناپدیدشدن اشاره دارد. جایگاه زنان مهاجر، وابستگی اقتصادی و نابرابری در دسترسی به حمایت و امنیت، در حاشیهٔ داستان حضور دارند و به آن بُعدی اجتماعی میبخشند.
« با پیشرفت روایت، همین ابهام به کیفیتی عاطفی بدل میشود و احتمال همدلی را افزایش میدهد. »
قوتها و کاستیها
این اشارهها همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند و گاه زیر فشار پیشبرد معما باقی میمانند؛ بااینحال، حضورشان سبب میشود بحران شخصیتها صرفاً محصول تصمیمهای فردی به نظر نرسد. فیلم یادآور میشود که آدمها در خلأ انتخاب نمیکنند و محدودیتهای پیرامونشان میتواند دامنهٔ انتخابهای ممکن را تنگ کند.
کاستیها و محدودیتهای درام بزرگترین ضعف «Missing» در ناهماهنگی میان منطق روانشناختی و ضرورتهای معمایی آن است. برای حفظ ابهام، بعضی شخصیتها اطلاعات را دیرتر از حد طبیعی آشکار میکنند یا تصمیمهایی میگیرند که بیشتر به کارکرد داستانیشان مربوط است تا به شناختی که از آنها به دست آوردهایم.
این مسئله ممکن است در لحظات حساس، تماشاگر را از تجربهٔ عاطفی بیرون بکشد و وادارد که بهجای همراهشدن با شخصیت، دربارهٔ چرایی رفتار او پرسش کند. از سوی دیگر، فیلم در میانه گاهی میان دو گرایش خود گرفتار میشود: تریلری که باید سرنخها را پیدرپی پیش ببرد و درامی که به زمان برای پرورش شخصیتها نیاز دارد.
جمعبندی
در نتیجه، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست و تعلیق همیشه با شدت اولیه حفظ نمیشود. پایانبندی نیز، در قیاس با مسیر پرپیچوخم داستان، الزاماً همان اندازه غافلگیرکننده یا تکاندهنده نیست. بخشی از آنچه قرار است اثرگذار باشد، پیش از رسیدن به پایان برای تماشاگر قابل حدس میشود؛ ازاینرو، فرجام فیلم بیش از آنکه بر شگفتی تکیه کند، به جمعبندی عاطفی و بازنگری در داوریهای پیشین وابسته است.
جمعبندی «Missing» تریلری بینقص نیست؛ روایتش گاه از منطق شخصیتها فاصله میگیرد و ضرباهنگش در بخشهایی افت میکند. بااینهمه، فیلم در تلفیق معما با درام خانوادگی و اجتماعی، چیزی فراتر از یک داستان سادهٔ ناپدیدشدن عرضه میکند. بازیهای سنجیدهٔ اوم جیوون و گونگ هیوجین، فضای ناآرام و توجه به موقعیتهای شکنندهٔ زنان، به آن هویت میبخشند.
اثر بیش از آنکه با پیچش نهاییاش در خاطر بماند، با پرسشی اخلاقی و انسانی دوام میآورد: آیا میتوان از دور دربارهٔ زندگی دیگری حکم داد، بیآنکه از رنجها و محدودیتهایی خبر داشت که او را به آن نقطه رساندهاند؟
« در نتیجه، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست و تعلیق همیشه با شدت اولیه حفظ نمیشود. »



ثبت دیدگاه