نقد و بررسی
نقد گمشده سیاه (Missing Noir M) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایینگاری در سایهٔ فقدان «Missing Noir M» از همان عنوانش دو محور اصلی را پیش میکشد: ناپدیدشدن و نوآر؛ غیابی که فقط به گمشدن یک انسان محدود نیست و تاریکیای که صرفاً در ظاهر شهر یا قابهای سرد خلاصه نمیشود. این مجموعهٔ کرهای، ساختهشده در سال ۲۰۱۵، گروهی ویژه را دنبال میکند که پروندههای افراد مفقودشده را بررسی میکنند؛ پروندههایی که گاه به خشونت، فریب و جنایت پیوند میخورند.
روایت بهجای آنکه تنها معمای «چه کسی این کار را کرده؟» را پیش ببرد، بارها پرسش دشوارتری طرح میکند: وقتی حقیقت روشن شود، آیا عدالت نیز از راه میرسد؟ همین پرسش است که به مجموعه، فراتر از قالب آشنای تعقیب مجرم و حل پرونده، بُعدی تلخ و تأملبرانگیز میبخشد. روایتی پروندهمحور با زخمی مشترک ساختار مجموعه عمدتاً بر پروندههایی استوار است که در چند قسمت گسترش مییابند.
هر پرونده شخصیتها، انگیزهها و فضای خاص خود را دارد و تماشاگر را وارد موقعیتی تازه میکند؛ اما این تغییر موضوع به معنای گسست کامل نیست. هر ماجرا بهنحوی با جهان اخلاقی داستان و گاهی با گذشته یا روابط اعضای گروه تماس پیدا میکند. از این رو، مجموعه میان لذت پیگیری معما و علاقه به شخصیتهای اصلی تعادلی نسبی برقرار میسازد.
جذابیت پروندهها از آنجا میآید که غایبان در این روایت بهانهای برای نمایش حقایق پنهاناند. هر ناپدیدشدن، زندگیای را پیش چشم میگذارد که شاید دیگران نادیدهاش گرفتهاند: خانوادهای نگران، رابطهای آسیبدیده، یا موقعیتی که در آن قربانی و مظنون بهسادگی در دو سوی روشن و تاریک قرار نمیگیرند.
« همین پرسش است که به مجموعه، فراتر از قالب آشنای تعقیب مجرم و حل پرونده، بُعدی تلخ و تأملبرانگیز میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داستان در بهترین لحظههایش بهجای شتابزدگی در معرفی یک شرور، لایههای انسانی ماجرا را آشکار میکند و نشان میدهد چرا پاسخهای ساده برای چنین پروندههایی کافی نیستند. سو هیون؛ ذهن درخشان و زندگی پنهان گیل سو هیون، با پیشینهای استثنایی و تجربهٔ خدمت در افبیآی، بهسادگی میتوانست به همان کارآگاه نابغهٔ آشنای آثار جنایی بدل شود؛ شخصیتی که با چند محاسبه همهچیز را میفهمد و از دیگران فاصله میگیرد.
اما مجموعه او را فقط به هوش و توانایی تحلیلش فرو نمیکاهد. آرامش ظاهری و شیوهٔ محاسبهگرانهاش همواره با حسی از راز و اندوه همراه است؛ گویی ذهنی که برای حل معماها آماده شده، در برابر برخی زخمهای شخصی خود ناتوان مانده است. بازی کیم کانگ وو به این دوگانگی کمک میکند. او سو هیون را نه با اغراق و نمایش بیرونیِ نبوغ، بلکه با مکثها، نگاههای سنجیده و خویشتنداری میسازد.
نتیجه، شخصیتی است که تماشاگر را به مشاهده و حدسزدن وامیدارد، بیآنکه از آغاز همهٔ پاسخها را در اختیارش بگذارد. البته همین رازآلودگی گاهی بیش از اندازه به تعویق میافتد و ممکن است انگیزهها و درونیات او را مبهمتر از حد لازم نگه دارد؛ با این همه، وجود همین فاصله میان ظاهر مرتب و گذشتهٔ ناآشکار، یکی از ستونهای اصلی کشش دراماتیک مجموعه است.
ده یونگ و تعادل میان غریزه و استدلال در برابر سو هیون، او ده یونگ قرار دارد؛ کارآگاهی باتجربه و سختگیر که اعتمادش را بیشتر به تجربهٔ میدانی و شناخت آدمها میسپارد تا به نظریهپردازی. تفاوت این دو فقط تفاوت میان کارآگاه جوان و مسن یا میان نبوغ و مهارت نیست؛ آنها در شیوهٔ فهم حقیقت نیز با یکدیگر فاصله دارند.
« اما مجموعه او را فقط به هوش و توانایی تحلیلش فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
سو هیون ممکن است از نشانهها الگویی بسازد، در حالی که ده یونگ میداند آدمها همیشه مطابق الگو رفتار نمیکنند. اصطکاک میان این دو، گاه به جدل و گاه به همکاری ثمربخش میانجامد. پارک هی سون در نقش ده یونگ به شخصیت صراحت و وزن میبخشد و در کنار بازی کنترلشدهٔ کیم کانگ وو، پویایی خوشایندی میسازد.
رابطهٔ آنها موتور مهمی برای روایت است: اختلاف نظرهایشان تنها وسیلهای برای تولید گفتوگو نیست، بلکه به مجموعه امکان میدهد دو نگاه متفاوت به قانون و عدالت را کنار هم بگذارد. شخصیت جین سو جون نیز با تواناییهای فنی و حضورش در کار گروهی، جهان پروندهها را از محدودهٔ گفتوگوی دو مرد بیرون میآورد؛ هرچند در بعضی مقاطع، سهم او در روایت بیشتر به پشتیبانی از روند تحقیق محدود میماند.
عدالت؛ پاسخ نهایی یا پرسشی بیپایان؟ تلخترین لایهٔ «Missing Noir M» در نگاهش به عدالت شکل میگیرد. در بسیاری از آثار پلیسی، کشف حقیقت راهی نسبتاً مستقیم به سوی مجازات مجرم است؛ اما این مجموعه بارها میان دانستن، اثباتکردن و اجرای عدالت فاصله میاندازد. حقیقت ممکن است به دست آید، اما ساختارهای قدرت، منفعتطلبی یا محدودیت قانون میتوانند مانع نتیجهای شوند که تماشاگر انتظارش را دارد.
بنابراین حل پرونده همیشه به معنای آرامش نیست و روشنشدن واقعیت نیز الزاماً زخم بازماندگان را التیام نمیبخشد. این بدبینی، وقتی با زندگی فردی شخصیتها پیوند میخورد، اثرگذارتر میشود. پرسش فقط این نیست که قانون چه میگوید؛ پرسش این است که در برابر بیعدالتی، انسان تا کجا میتواند به قانون وفادار بماند و آیا پایبندی به اصول همیشه به نتیجهای اخلاقی میانجامد.
« سو هیون ممکن است از نشانهها الگویی بسازد، در حالی که ده یونگ میداند آدمها همیشه مطابق الگو رفتار نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مجموعه بهجای آنکه برای این پرسشها پاسخ آسان فراهم کند، تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده باقی میگذارد. گاهی این رویکرد به تأملی واقعی میانجامد و گاهی چنان بر تلخی تأکید میکند که مرز میان پیچیدگی اخلاقی و یأس روایی باریک میشود. فضاسازی و تصویر؛ خشونت برای چه منظوری؟ فضای بصری مجموعه سرد، تیره و جدی است و با موضوع پروندهها سازگاری دارد.
تصویرها قرار نیست شهر را به منظرهای زیبا و خیالانگیز تبدیل کنند؛ بیشتر بر حس ناامنی و فرسودگی تأکید دارند. صحنههای مربوط به قربانیان و آثار خشونت میتوانند تکاندهنده باشند، اما کارکردشان تنها شوکهکردن نیست: آنها یادآوری میکنند که پشت هر معمای سرگرمکننده، بدن و زندگی واقعی انسانی قرار دارد.
با این حال، چنین تصویرهایی همواره در معرض آناند که رنج را به ابزار هیجان بدل کنند. اثر زمانی موفقتر است که از خشونت برای تقویت پیامدهای انسانی پرونده بهره بگیرد، نه صرفاً برای تشدید حس هولناک صحنه. موسیقی و تدوین نیز در حفظ تعلیق نقش دارند و فضای پروندهها را از یک معمای صرفاً ذهنی جدا میکنند.
مجموعه معمولاً میداند چه زمانی اطلاعات تازه را آشکار کند و چه زمانی تماشاگر را در ابهام نگه دارد. اما این نظم در همهٔ لحظات به یک اندازه دقیق نیست. گاه یک سرنخ ناگهان وارد داستان میشود، بیآنکه زمینهٔ کافی برای پیدایش آن فراهم شده باشد؛ در چنین لحظههایی، حل معما کمتر حاصل استنتاج و بیشتر شبیه راهحلِ ازپیشآماده به نظر میرسد.
« مجموعه بهجای آنکه برای این پرسشها پاسخ آسان فراهم کند، تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده باقی میگذارد. »
قوتها و کاستیها
این لغزش از اعتماد تماشاگر به منطق تحقیق میکاهد. نقاط قوت و ضعف در کنار هم قدرت اصلی مجموعه در ترکیب پروندههای پرکشش با دغدغههای اخلاقی است. بسیاری از ماجراها اندوهبارند، اما اندوه در آنها صرفاً پوششی برای فضای تاریک نیست؛ با انتخابها، روابط و پیامدهای اجتماعی پیوند دارد. شخصیتهای مرکزی نیز به اندازهای متفاوتاند که گفتوگو و کشمکششان برای پیگیری داستان ارزش داشته باشد.
بازیگران مهمان در برخی پروندهها به فضای هر بخش رنگ تازه میدهند و ساختار چندقسمتی فرصت میدهد ماجراها از یک معمای سطحی فراتر بروند. در سوی دیگر، کیفیت پروندهها کاملاً یکدست نیست. بعضی از آنها به الگوهای آشنای درام جنایی نزدیک میشوند و تازگی اولیهشان را از دست میدهند؛ برخی دیگر نیز برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی، به سرنخهایی متکیاند که حضورشان بهاندازهٔ کافی آمادهسازی نشده است.
مشکل بزرگتر در بخش پایانی خود را نشان میدهد: ریتم کندتر میشود و زمان زیادی صرف گرهگشایی و پیشبردن وضعیت شخصیتها میگردد، بیآنکه همهٔ این مکثها به جمعبندیای به همان اندازه رضایتبخش بینجامند. این پایان، بهجای آنکه تمام مسیر طیشده را با توازنی روشن ببندد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان حس ناتمامی برجای بگذارد.
جمعبندی «Missing Noir M» در بهترین لحظههایش اثری است دربارهٔ کسانی که در غیابشان نیز زندگی دیگران را دگرگون میکنند؛ دربارهٔ کارآگاهانی که میکوشند حقیقت را پیدا کنند، اما درمییابند یافتن آن با اصلاح جهان یکی نیست. سریال با پروندههای دردناک، فضای تیره و تقابل دو شیوهٔ تحقیق، تجربهای پرتعلیق میسازد و همزمان به پرسشهایی دربارهٔ قانون، اخلاق و امکان عدالت مجال میدهد.
« این لغزش از اعتماد تماشاگر به منطق تحقیق میکاهد. »
جمعبندی
این دستاوردها، با وجود کلیشهشدن بعضی پروندهها، جهشهای کممقدمه در سرنخگذاری و کشآمدن پایان، همچنان ارزشمندند. تماشای آن برای علاقهمندان به درام جناییای مناسب است که از معما فراتر میرود و پیامدهای انسانی هر پرونده را جدی میگیرد. بااینحال، بهتر است انتظار روایتی کاملاً بینقص و گرهگشاییای آرامشبخش در همهٔ مراحل وجود نداشته باشد.
تلخی این مجموعه بخشی از هویت آن است؛ گاهی به بینشی نافذ میانجامد و گاهی به فرسودگی. آنچه در خاطر میماند، بیش از پاسخ نهایی هر پرونده، پرسشی است که پس از آن باقی میماند: اگر حقیقت را بدانیم اما نتوانیم عدالت را محقق کنیم، وظیفهٔ ما در برابر آن حقیقت چیست؟
« بااینحال، بهتر است انتظار روایتی کاملاً بینقص و گرهگشاییای آرامشبخش در همهٔ مراحل وجود نداشته باشد. »
ثبت دیدگاه