نقد و بررسی
نقد Miss Hokusai | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نقاشی در سایهٔ نامی بزرگ «Miss Hokusai» نه زندگینامهای متعارف از یک هنرمند است و نه روایتی خطی از رسیدن به شهرت. فیلم، ساختهٔ Keiichi Hara، به جای آنکه زندگی اوئی را به زنجیرهای از فراز و فرودهای دراماتیک بدل کند، مخاطب را به جهان روزمرهٔ او میبرد: جهانی که در آن هنر، کار، خانواده و افسانه پیوسته در هم میآمیزند.
اوئی، دختر نقاش نامدار کاتسوشیکا هوکوسای، در کنار پدرش کار میکند و گاه سفارشهایی را انجام میدهد که اعتبارشان به نام او ثبت میشود. مسئلهٔ فیلم فقط نادیدهگرفتهشدن یک زن هنرمند نیست؛ پرسش عمیقتر آن است که هویت هنری چگونه در کنار میراثی عظیم شکل میگیرد، بیآنکه کاملاً در آن حل شود.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که به قالب زندگینامهٔ کلاسیک وفادار نخواهد ماند. بهجای معرفی مرحلهبهمرحلهٔ دوران کودکی، جوانی و بلوغ شخصیت، مجموعهای از موقعیتها و لحظهها را پیش روی ما میگذارد؛ لحظههایی که گاه به کار هنری، گاه به مناسبات خانوادگی و گاه به باورهای خیالانگیز مردم دورهٔ ادو مربوطاند.
همین انتخاب، فیلم را به تجربهای تأملی و گاه نامتعارف بدل میکند. اوئی؛ هنرمندی در جستوجوی صدای خویش اوئی شخصیتی کمحرف، سرسخت و در ظاهر سرد است. او بهندرت احساساتش را آشکارا بیان میکند و معمولاً با نگاه یا رفتارش بیش از کلام سخن میگوید. این خویشتنداری میتواند در آغاز فاصلهای میان او و مخاطب ایجاد کند، اما بهتدریج وجهی معنادار از شخصیت او میشود: زنی که در محیطی مردسالار و زیر سایهٔ پدری استثنایی زندگی میکند، ناچار است برای حفظ استقلال خود راهی بیسروصدا اما پایدار پیدا کند.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که به قالب زندگینامهٔ کلاسیک وفادار نخواهد ماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استعداد اوئی در فیلم انکارناپذیر است، ولی استعداد بهتنهایی برای برخورداری از اعتبار کافی نیست. او کار میکند، تجربه میاندوزد و در برابر نگاه و داوری پدرش میایستد؛ بااینحال، نام و شهرت هوکوسای همچنان بر فضای خانه و جهان هنر سایه انداخته است. فیلم این وضعیت را به جدالی ساده میان پدر ستمگر و دختر قربانی فرو نمیکاهد.
رابطهٔ آن دو آمیختهای از همکاری، رقابت، عادت و فاصله است. هوکوسای گاه تندخو و بیاعتنا به نظر میرسد، اما فیلم او را صرفاً مانعی در مسیر دخترش تصویر نمیکند. او در عین آنکه سرچشمهٔ فشار است، بخشی از محیطی است که اوئی در آن هنر را آموخته و پرورش داده است. هنر؛ پیشه، وسواس و شیوهٔ دیدن جهان یکی از جذابیتهای اصلی فیلم در آن است که هنر را تنها به الهام یا نبوغ وابسته نمیداند.
نقاشی در این جهان، کاری روزانه و گاه فرساینده است؛ سفارشهایی دارد، ضربالاجلهایی دارد و در پیوند با معاش و منزلت اجتماعی قرار میگیرد. هنرمند باید هم ببیند، هم بیاموزد و هم چیزی را به تصویر بکشد که ممکن است پیش از آن بارها دیده شده باشد. از این منظر، فیلم هنر را نه شیئی مقدس و دور از زندگی، بلکه بخشی از جریان عادی و گاه آشفتهٔ زندگی نشان میدهد.
این نگاه، پرسشی مهم را نیز پیش میکشد: آیا مهارت فنی بهتنهایی برای آفرینش اثری زنده کافی است؟ فیلم میان نگاه سنجیده و تکنیکی اوئی و شور جسمانی و غریزیتر هوکوسای تفاوتهایی ترسیم میکند، اما این تقابل را به پاسخ قطعی نمیرساند. بهجای آن، تماشاگر را به فکر دربارهٔ نسبت تجربه، احساس و مهارت در آفرینش هنری وامیدارد.
« استعداد اوئی در فیلم انکارناپذیر است، ولی استعداد بهتنهایی برای برخورداری از اعتبار کافی نیست. »
شخصیتها و اجرا
حتی تصویرهای فراواقعی فیلم نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکنند: گاهی نیروی خیال، ترس یا رؤیا به شکلهایی ملموس و دیدنی وارد جهان نقاشی میشود. پیوند خواهران و عاطفهٔ بیادعا در میان رابطههای فیلم، پیوند اوئی با خواهر ناتنیاش، او-نائو، از گرمترین و انسانیترین بخشهاست. او-نائو نابیناست و جهان را نه از راه دیدن، بلکه با حواس و تجربههایی دیگر درمییابد.
حضور او، فیلم را از تمرکز صرف بر کار و رقابت هنری بیرون میکشد و وجهی صمیمیتر به آن میبخشد. اوئی در کنار خواهرش از نقش هنرمندی که باید خود را ثابت کند فاصله میگیرد و خواهر بودن را تجربه میکند؛ رابطهای که ارزشش به شهرت، مهارت یا اعتبار وابسته نیست. فیلم این پیوند را با تأکیدهای احساساتی یا گفتوگوهای طولانی پیش نمیبرد.
عاطفه بیشتر در رفتارهای کوچک، همراهیها و لحظههای مشترک شکل میگیرد. تفاوت میان شیوهٔ دیدن اوئی و تجربهٔ او-نائو، به یکی از ظریفترین لایههای اثر بدل میشود: هنر میتواند جهان را بازنمایی کند، اما زندگی به تصویر محدود نیست. این رابطه همچنین به اوئی امکان میدهد وجهی از خود را آشکار کند که در فضای کار و رقابت کمتر مجال بروز دارد.
تصویر و صدا؛ ادو در مرز واقعیت و خیال از نظر بصری، «Miss Hokusai» اثری چشمنواز و سرشار از توجه به بافت مکان است. خانهها، خیابانها، گذرگاهها و منظرههای طبیعی، ادو را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه شهری زنده و پرتحرک جلوه میدهند. نور چراغ، رنگ غروب و سفیدی برف، هرکدام حالوهوایی جداگانه میسازند.
« او-نائو نابیناست و جهان را نه از راه دیدن، بلکه با حواس و تجربههایی دیگر درمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین میان جهان روزمره و تصویرهای برگرفته از سنت نقاشی ژاپنی پل میزند؛ گاه چنانکه گویی یک اثر هنری از قاب خود بیرون آمده و در فضای داستان ادامه یافته است. عناصر فراطبیعی نیز بخشی از همین پیوند میان هنر و جهاناند. اژدهایی که از دل توفان سر برمیآورد یا رؤیایی که مرز بدن و خیال را میلغزاند، لزوماً قرار نیست همچون رخدادهایی واقعگرایانه توضیح داده شوند.
آنها بیشتر بازتاب شیوهای از اندیشیدناند که در آن افسانه، ترس و باور روزمره در کنار واقعیت حضور دارند. بااینهمه، این ورودهای ناگهانی گاهی چنان گذراست که مخاطب فرصت نمییابد معنای هر تصویر را بهدرستی دنبال کند. موسیقی فیلم نیز انتخابی یکدست و محتاطانه ندارد. در کنار حالوهوای تاریخی و بافت سنتی تصاویر، گاه موسیقیای با رنگوبوی معاصر و ضرباهنگ راک شنیده میشود.
این تضاد میتواند بیانگر استقلال و ناسازگاری اوئی با هنجارهای زمانه باشد، اما برای برخی تماشاگران ممکن است از فضای تاریخی بیرون بزند. موسیقی، مانند ساختار اپیزودیک فیلم، بیش از آنکه پیوستگی آرامی بسازد، گاهی بر گسست و تفاوت تأکید میکند. روایت اپیزودیک؛ آزادی و پراکندگی ساختار اپیزودیک فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش.
هر بخش، پنجرهای جداگانه به زندگی شخصیتها میگشاید و فرصت میدهد جزئیات کوچک، برخوردهای روزمره و تصویرهای خیالانگیز مجال حضور پیدا کنند. این ساختار با تنوع آثار هوکوسای و با پراکندگی تجربهٔ زندگی روزانه تناسب دارد؛ قرار نیست هر اتفاق به نقطهٔ اوج بعدی منتهی شود. در عوض، فیلم میکوشد از انباشتهشدن لحظهها، تصویری از یک دوره و یک خانواده بسازد.
« عناصر فراطبیعی نیز بخشی از همین پیوند میان هنر و جهاناند. »
قوتها و کاستیها
اما همین انتخاب باعث میشود خط داستانی پررنگ و پیوستهای شکل نگیرد. بعضی رخدادها سریع آغاز میشوند و زود کنار میروند؛ برخی شخصیتها یا موقعیتها به اندازهای که وعده میدهند بسط نمییابند. گذار میان صحنهها گاهی ناگهانی است و ریتم آرام فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار کشمکش متمرکز یا پیشرفت روایی روشن دارد، خستهکننده شود.
در بعضی لحظهها، گفتوگو دربارهٔ هنر و زندگی نیز جای کنش دراماتیک را میگیرد. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه داستانی پرشتاب تعریف کند، فضایی میسازد که باید در آن مکث کرد و جزئیات را تماشا کرد. جمعبندی «Miss Hokusai» فیلمی دربارهٔ کشف یک قهرمان پنهان به شیوهٔ معمول نیست؛ اثر بیشتر به تماشاگر فرصت میدهد در کنار اوئی بماند و فشارهای ظریف زندگیاش را احساس کند: کارکردن در سایهٔ نامی بزرگ، ساختن رابطهای مستقل با هنر و یافتن پیوندهایی که ارزششان به شهرت وابسته نیست.
تصویرپردازی شاعرانه، بازآفرینی جهان ادو و رابطهٔ خواهران، از مهمترین دستاوردهای فیلماند؛ در مقابل، روایت پراکنده، ریتم کند و برخی گذارهای شتابزده میتوانند مانع درگیری کامل با آن شوند. این اثر برای مخاطبی که از زندگینامهای پرحادثه و سرراست انتظار دارد، احتمالاً تجربهای نامتعارف خواهد بود.
اما برای تماشاگر علاقهمند به انیمیشنی تاریخی، تأملی و متکی بر فضا و جزئیات، فیلم دریچهای دلنشین به جهانی میگشاید که در آن هنر نه جدا از زندگی، بلکه در دل کار، خانواده، خاطره و خیال شکل میگیرد.
« اما همین انتخاب باعث میشود خط داستانی پررنگ و پیوستهای شکل نگیرد. »
ثبت دیدگاه