نقد و بررسی
نقد آینه و میثاق، قسمت اول: زنان جادویی اکو پارک (Mirror & Missal Part I: The Magical Women of Echo Park) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی خشکیده و خیالزده «آینه و نیایشنامه: بخش نخست؛ زنان جادویی اکو پارک» از همان تصویر آغازینِ جهانش اعلام میکند که قرار نیست با قصهای فانتزیِ متعارف روبهرو باشیم. شهری که زمانی از شور آفرینندگی لبریز بوده، اکنون به بستری خشک و بیجان میماند؛ ماه کامل نیز از آسمان ناپدید شده و فقدانش به خلأیی بدل میشود که همهچیز را تحتتأثیر قرار میدهد.
این خشکی فقط نشانهای از یک بحران بیرونی نیست، بلکه استعارهای از فرسودگیِ نیروی خیال و زندگی در شهری است که آدمهایش هنوز هنرمند، شوریده و جادوگرند، اما سرچشمهٔ الهامشان گویی رو به خاموشی گذاشته است. امتیاز اصلی فیلم در ساختن چنین جهانی است: اکو پارکِ خیالی، آمیزهای از محلهٔ هنرمندان، افسانه و کابوس است.
رمالان، سازندگان معجون، هنرمندان و قانونگریزان در آن کنار هم زندگی میکنند و همین همنشینی، از ابتدا فضای اثر را از واقعگرایی روزمره جدا میسازد. فیلم تماشاگر را به جای توضیح کامل قواعد این جهان، به دل آن پرتاب میکند؛ رویکردی که میتواند مسحورکننده باشد، اما گاهی نیز فهم نسبت میان رخدادها را دشوار میکند.
« امتیاز اصلی فیلم در ساختن چنین جهانی است: اکو پارکِ خیالی، آمیزهای از محلهٔ هنرمندان، افسانه و کابوس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماه بهمثابه قدرت و میل ربودهشدن ماه، ایدهای تصویری و روایی است که ظرفیت نمادین فراوانی دارد. ماه در این داستان فقط جرمی آسمانی نیست؛ جوهری از نیرو و امکان را در خود دارد که میتوان آن را تصاحب کرد. فرانچسکا میخواهد این جوهر را به خود منتقل کند و بدینترتیب، افسانهٔ کیهانی فیلم به کشمکشی دربارهٔ قدرت، میل و مالکیت بدل میشود.
پرسش جذاب اثر این است که آیا نیرویی که به جهان تعلق دارد میتواند به داراییِ فردی تبدیل شود، بیآنکه خودِ جهان را از تعادل خارج کند؟ فرانچسکا از همین منظر شخصیتی کلیدی است. جاهطلبی او صرفاً محرکی برای پیشبرد ماجرا نیست؛ او نمایندهٔ میلِ مهارنشده به تصاحب چیزی بزرگتر از خود است.
بااینحال، طرح او در کنار عناصر عاشقانه و جمعیت شخصیتهای پیرامونی قرار میگیرد و فیلم همیشه فرصت کافی برای ژرفکردن انگیزههایش پیدا نمیکند. در نتیجه، گاه تصویر یک زن قدرتطلب و رازآمیز از پیچیدگی روانیای که ایدهٔ مرکزی نوید میدهد پیشی میگیرد. ورود اِیب و برهمخوردن تعادل ورود اِیب، تازهواردی که به اکو پارک قدم میگذارد، تعادل ناپایدار شهر را بههم میزند.
« ماه بهمثابه قدرت و میل ربودهشدن ماه، ایدهای تصویری و روایی است که ظرفیت نمادین فراوانی دارد. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت او کمتر در آن است که پاسخ روشنی برای رازهای فیلم فراهم کند و بیشتر در نقشی است که بهعنوان عامل بیثباتکننده بر عهده دارد. حضورش نقشههای فرانچسکا را مختل میکند و همزمان، مایک، نویسندهٔ گوشهگیر، و خود فرانچسکا را درگیر عشقی میسازد که مسیر داستان را به قلمروهای تازه میبرد.
این مثلث عاطفی در نگاه نخست با جهان غریب اثر تناسب دارد: عشق در اینجا احساسی آرام و امن نیست، بلکه نیرویی است که مناسبات قدرت و راز را پیچیدهتر میکند. اما فیلم گاهی چنان به انباشت ایدهها علاقه نشان میدهد که پیوند عاطفی شخصیتها مجال شکلگیری تدریجی نمییابد. علاقهها و کششها در دل رویدادهای جادویی رخ میدهند، ولی همیشه معلوم نیست این روابط چقدر از شخصیتها ریشه میگیرند و چقدر برای پیشبرد فضای عجیب و آشوبناک داستان به کار گرفته میشوند.
شخصیتها در شهرِ نمایشوار اکو پارک با شخصیتهای رنگارنگش جان میگیرد. وجود هنرمندان، رمالان و سازندگان معجون، محله را به صحنهای نمایشوار تبدیل میکند؛ گویی هر رهگذر میتواند حامل افسانهای کوچک باشد و هر گوشهٔ شهر، دری به سوی رویدادی نامعمول بگشاید. این کیفیت به فیلم بافتی غنی میدهد و آن را از فانتزیهایی که تنها بر قهرمان و مأموریت او تکیه دارند، دور میکند.
« اما فیلم گاهی چنان به انباشت ایدهها علاقه نشان میدهد که پیوند عاطفی شخصیتها مجال شکلگیری تدریجی نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، انبوه چهرهها و خردهکشمکشها هزینهای روایی دارد. وقتی شخصیتهای متعدد وارد میدان میشوند، برخی از آنان بیشتر به رنگآمیزی جهان کمک میکنند تا به ساختن درامی مستقل و کامل. این امر لزوماً نقصی قطعی نیست؛ شاید فیلم آگاهانه بهجای پرورش چند شخصیت با عمق روانشناختی، به دنبال ساختن جمعی از پیکرههای افسانهای باشد.
بااینهمه، تماشاگر ممکن است گاهی میان جذابیت هر شخصیت و اهمیت واقعی او برای داستان سردرگم شود. روایت میان افسانه و آشفتگی ساختار فیلم بر منطقی رؤیاگون استوار است: تصویرها و موقعیتها بیش از آنکه با توضیحهای روشن به یکدیگر متصل شوند، از راه حالوهوا و تداعی پیوند میخورند. این انتخاب، به اثر آزادی میدهد تا از قواعد معمول علتومعلولی فاصله بگیرد و وارد قلمرو سوررئال شود.
در بهترین لحظهها، همین ابهام نیروی خیال را فعال میکند؛ مخاطب بهجای دریافت پاسخهای آماده، ناچار میشود نشانهها را کنار هم بگذارد و معنای ممکنِ آنها را حدس بزند. اما ابهام زمانی اثرگذار است که تماشاگر بتواند در دل آن نوعی جهتگیری عاطفی پیدا کند. «آینه و نیایشنامه» همیشه این توازن را حفظ نمیکند.
« در عین حال، انبوه چهرهها و خردهکشمکشها هزینهای روایی دارد. »
قوتها و کاستیها
پیوند میان جادو، عشق، قدرت و سرنوشت شهر گاه بهجای آنکه لایهلایه گسترش یابد، شلوغ و ناهموار جلوه میکند. در بعضی لحظهها، احساس میشود فیلم بیش از آنکه روایت را روشنتر کند، بر رازآلودگی آن میافزاید. این امر برای مخاطبی که از قصههای باز و نامتعارف لذت میبرد جذاب است، اما برای کسی که انتظار خط داستانی منظم دارد میتواند فاصلهساز باشد.
جاذبهٔ خامِ یک فانتزی مستقل هویت فیلم بیش از هر چیز در نامتعارفبودنش شکل میگیرد. اثر نمیکوشد فانتزی را به مجموعهای از قواعد آشنا و توضیحپذیر فروبکاهد؛ در عوض، از ماه ربودهشده، نیروی رازآمیز و شهری هنرمندانه برای ساختن فضایی استفاده میکند که حسِ کشفکردن در آن اهمیت دارد. همین استقلال از الگوهای رایج، به فیلم انرژی خاصی میدهد.
حتی هنگامی که روایت از انسجام فاصله میگیرد، جهان اثر همچنان کنجکاویبرانگیز میماند. با این حال، خیالپردازی بهتنهایی جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد. اگر ایدههای فراوان به انتخابی روشن دربارهٔ مرکز ثقل داستان نرسند، هرکدام ممکن است توجه را از دیگری بربایند. فیلم در مسیر خود میان فانتزیِ شهری، قصهٔ عاشقانه و حکایتِ وسوسهٔ قدرت حرکت میکند، بیآنکه همیشه یکی از این قلمروها را به نقطهٔ اتکای محکمی بدل سازد.
« پیوند میان جادو، عشق، قدرت و سرنوشت شهر گاه بهجای آنکه لایهلایه گسترش یابد، شلوغ و ناهموار جلوه میکند. »
جمعبندی
قوت و ضعفش از یک سرچشمه میآیند: اشتیاق به گشودن درهای تازه، حتی وقتی هنوز درِ قبلی بهتمامی گشوده نشده است. جمعبندی «آینه و نیایشنامه: بخش نخست؛ زنان جادویی اکو پارک» اثری است که بیش از آنکه بر روایت سرراست تکیه کند، با اتمسفر، تصاویر ذهنی و جهانسازیِ غریب خود مخاطب را جذب میکند.
شهر خشکیده، ماه ربودهشده و شخصیتهایی که میان هنر، جادو و میل سرگرداناند، مصالحی نیرومند برای یک فانتزی مستقل فراهم میکنند. ایدهٔ کشمکش بر سر جوهر ماه و ورود اِیب نیز به داستان نیروی محرک مناسبی میدهد. در مقابل، تعدد شخصیتها و آمیختن چند مسیر روایی باعث میشود گاهی انسجام و عمق عاطفی قربانی شلوغی شود.
ابهام فیلم میتواند بخشی از جذابیتش باشد، اما در لحظاتی نیز مانع پیوند روشن مخاطب با شخصیتها و انگیزههایشان میشود. حاصل، تجربهای نابرابر اما خیالانگیز است: فیلمی مناسب تماشاگرانی که از فانتزیهای نامتعارف و جهانهای رازآلود استقبال میکنند و حاضرند برای کشف فضا، از قطعیت روایی فاصله بگیرند.
« قوت و ضعفش از یک سرچشمه میآیند: اشتیاق به گشودن درهای تازه، حتی وقتی هنوز درِ قبلی بهتمامی گشوده نشده است. »
ثبت دیدگاه