نقد و بررسی
نقد پول شیر (Milk Money) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در لباسی آشنا «پول شیر» فیلمی محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی ریچارد بنجامین است؛ کمدی رمانتیکی که از همان آغاز، خود را در وضعیتی دوگانه قرار میدهد. سه پسر نوجوان که کنجکاویهای تازهرسیدهٔ سنشان را با جسارت و خامی دنبال میکنند، پولهایشان را جمع میکنند تا زنی را ببینند که برهنه شود.
آن زن، وی، نه شخصیتی سرد و محاسبهگر، بلکه انسانی مهربان و آسیبپذیر از آب درمیآید؛ کسی که اندکی بعد، راهش به خانهٔ تام، پدری تنها و آموزگاری دلسوز، باز میشود. این برخورد، زمینهٔ شکلگیری داستانی را میسازد که هم میخواهد دربارهٔ بلوغ و خانواده باشد، هم عاشقانهای دلپذیر و هم کمدیای سبک.
دشواری اصلی فیلم از همینجا آغاز میشود: این جهانهای متفاوت بهراحتی در کنار یکدیگر نمینشینند. لحنی میان دو جهان فیلم گاه به کمدی خانوادگی و رمانتیک نزدیک میشود؛ جهانی از خانههای حومهٔ شهر، مدرسه، روابط پدر و پسر و میل به ساختن یک زندگی آرام. اما در همان حال، قصه از روسپیگری، تعقیب گانگستری و شوخیهایی بهره میگیرد که بار جنسی آشکاری دارند.
این عناصر میتوانستند به اثری جسورانه و چندلایه منجر شوند، بهشرط آنکه فیلم تکلیف خود را با نگاهش به آنها روشن میکرد. «پول شیر» اما اغلب از طرح موضوعهای بزرگسالانه برای ساختن موقعیتهای سبک و کمخطر استفاده میکند و سپس میکوشد با گرمای خانوادگی، ناهماهنگی حاصل را آرام سازد. نتیجه، نه کمدیای کاملاً بزرگسالانه است و نه داستانی خانوادگی که بتواند با آسودگی از کنار موقعیتهایش بگذرد.
« دشواری اصلی فیلم از همینجا آغاز میشود: این جهانهای متفاوت بهراحتی در کنار یکدیگر نمینشینند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور پسران نوجوان در مرکز ماجرایی با چنین بار جنسی، نوعی معذببودن پدید میآورد که فیلم همیشه نمیداند چگونه با آن مواجه شود. به همین دلیل، بعضی صحنهها بهجای آنکه خندهدار باشند، تماشاگر را نسبت به خودِ موقعیت مردد میکنند. این ناراحتی صرفاً حاصل حساسیتهای امروز نیست؛ از ناتوانی فیلم در ایجاد فاصلهای سنجیده میان شوخی، کنجکاوی نوجوانانه و آسیبپذیری شخصیت وی نیز ناشی میشود.
وی؛ گرمای انسانی در مرکز داستان مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی ملانی گریفیت در نقش وی است. او شخصیت را با ترکیبی از سرزندگی، آسیبپذیری و مهربانی میسازد و نمیگذارد وی به یک تیپ ساده و تکبعدی فروکاسته شود. گریفیت به نقش نوعی گرمای بیتکلف میبخشد؛ حضوری که بهویژه در صحنههایی که وی با فرانک ارتباط برقرار میکند، به فیلم جان میدهد.
این رابطه ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد، چون وی در کنار آن نوجوان نه فقط در جایگاه یک بزرگسالِ گرفتار، بلکه در مقام کسی ظاهر میشود که میتواند به او توجه کند و پاسخگوی نیازش به صمیمیت باشد. با این همه، فیلم همیشه به شخصیت او بهاندازهٔ بازی گریفیت عمق نمیبخشد. گذشته و وضعیت وی بیشتر بهانهای برای پیشبردن طرحاند تا زمینهای برای کاوش جدی در زندگی او.
مهربانیاش گاه جای شناخت دقیقتر را میگیرد و تصویری آشنا از «زن خطاکاری که قلبی پاک دارد» در مرکز روایت مینشاند. بازیگر از این تصویر کلیشهای چیزی زنده بیرون میکشد، اما فیلم کمتر از آن بهره میبرد تا نگاهش به قضاوت اجتماعی، فقر یا امکان تغییر را پیچیدهتر کند. با وجود این محدودیت، وی همچنان شخصیتی است که تماشاگر بیش از هر چیز بهواسطهٔ او در داستان میماند.
« به همین دلیل، بعضی صحنهها بهجای آنکه خندهدار باشند، تماشاگر را نسبت به خودِ موقعیت مردد میکنند. »
شخصیتها و اجرا
پدر و پسر؛ رشتهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ تام و فرانک یکی از صادقانهترین بخشهای «پول شیر» است. تام پدری است که بهتنهایی فرزندش را بزرگ میکند و میان مسئولیتهای روزمره، کار و نگرانیهایش برای آینده تعادل برقرار میسازد. فرانک نیز در پیوند با او، هم کودکانه رفتار میکند و هم نشانههایی از بلوغ تازهاش را بروز میدهد.
فیلم در لحظههایی که این دو کنار هم هستند، از شوخیهای جنسی و آشفتگی داستان فاصله میگیرد و به عاطفهای سادهتر و باورپذیرتر نزدیک میشود. اد هریس در نقش تام، آرامش و متانت مناسبی به شخصیت میدهد. بازی او نقطهٔ مقابل انرژی پرجنبوجوش گریفیت است و همین تفاوت، امکان شکلگیری نوعی کشش میان دو شخصیت را فراهم میآورد.
بااینحال، تام بیشتر از آنکه فردیتی مستقل و پرجزئیات داشته باشد، نمایندهٔ پدر خوب و زندگی آرام حومهای است. فیلم از او برای فراهمکردن زمینهٔ عاشقانه استفاده میکند، اما گاه چنان بر ناآگاهی او از حقیقت ماجرا تکیه دارد که باورپذیریاش کاهش مییابد. بااینحال، پیوند پدر و پسر در بخشهایی از فیلم به آن قلبی میدهد که روایت در جای دیگر از یافتنش بازمیماند.
کمدیای با ضرباهنگ نامطمئن «پول شیر» به موقعیتهای متعددی برای خنده متوسل میشود: سوءتفاهمها، فاصلهٔ میان آنچه بزرگسالان میدانند و آنچه فرانک میپندارد، و برخورد وی با محیطی که قواعد و نگاههایش با زندگی پیشین او تفاوت دارد. اما داشتن موقعیت کمدی با خنداندن تفاوت دارد. شوخیها اغلب بهجای آنکه از شخصیتها و تناقضهای درونیشان برخیزند، بر غافلگیری یا شرمندگی تکیه میکنند.
« پدر و پسر؛ رشتهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ تام و فرانک یکی از صادقانهترین بخشهای «پول شیر» است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، بعضی لحظات نه هوشمندانه به نظر میرسند و نه رهاییبخش؛ صرفاً مکثهایی معذبکنندهاند که فیلم انتظار دارد تماشاگر آنها را بامزه تلقی کند. بخش مربوط به تعقیبوگریز و گانگسترها گاهی به قصه تحرک میبخشد، اما بهندرت با بخش خانوادگی آن پیوندی محکم پیدا میکند. شخصیتهای خلافکار بیشتر نقش ابزارهای تهدید را دارند تا آدمهایی با انگیزههای روشن و جهان مستقل.
حضور بازیگرانی چون مالکوم مکداول میتوانست به این خط داستانی وزنی بیشتر بدهد، ولی فیلم عمدتاً از آن برای بالا بردن هیجان استفاده میکند. به این ترتیب، روایت میان موقعیت عاشقانه، کمدی نوجوانانه و ماجرای جنایی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذارهایش طبیعی یا رضایتبخش باشند. حومهٔ شهر؛ آرامشی نوستالژیک و مسئلهدار فضای فیلم بازتابی دلنشین از تصویر حومهٔ شهر در کمدیهای دههٔ نود است: خانههای مرتب، مدرسه، محلهای که همسایهها در کار یکدیگر سرک میکشند و طبیعتی که در برابر گسترش شهر قرار گرفته است.
در مرکز زندگی تام، نگرانی دربارهٔ حفظ تالابها و مقابله با ساختوساز نیز حضور دارد؛ خطی که میتوانست مضمون مراقبت و مسئولیت را از خانواده به جامعه گسترش دهد. اما این ایده بیش از آنکه به هستهٔ دراماتیک فیلم بدل شود، گاه همچون موضوعی فرعی در کنار داستان عاشقانه قرار میگیرد. همین فضای آشناست که به فیلم نوعی حالوهوای نوستالژیک میبخشد.
ریتم روایت و شیوهٔ برخوردش با مسائل، به دورانی تعلق دارد که کمدیهای جریان اصلی میتوانستند با آسودگی بیشتری بر کلیشههای عاشقانه و خانوادگی تکیه کنند. این کیفیت برای بعضی تماشاگران دلنشین است و فیلم را به خاطرهای از سینمای سبک آن دوره بدل میکند؛ برای برخی دیگر، همان عناصر امروز نامتناسب یا کهنه جلوه میکنند.
« شخصیتهای خلافکار بیشتر نقش ابزارهای تهدید را دارند تا آدمهایی با انگیزههای روشن و جهان مستقل. »
قوتها و کاستیها
تماشای دوبارهٔ فیلم میتواند این دو حس را همزمان ایجاد کند: صمیمیت نسبت به جهان سادهساز آن و فاصلهگرفتن از نگاه بیدغدغهاش به موضوعهایی که پیچیدگی بیشتری میطلبند. روایت پراکنده و مصالحههای آسان مشکل ساختاری «پول شیر» تنها تعدد خطهای داستانی نیست، بلکه ناتوانی آن در تعیین اولویت میان آنهاست.
آیا محور اصلی باید رابطهٔ پدر و پسر باشد؟ شکلگیری عشق میان وی و تام؟ ماجرای تعقیبوگریز؟ یا کنجکاوی نوجوانانهٔ فرانک و دوستانش؟ فیلم برای هرکدام زمانی اختصاص میدهد، اما پیوندشان همیشه از دل شخصیتها و مضمونها بیرون نمیآید. در نتیجه، برخی بخشها مانند ماجراهایی هستند که در کنار هم چیده شدهاند، نه مرحلههایی که یک مسیر دراماتیک واحد را میسازند.
از همین پراکندگی، آسانی حلوفصل تعارضها نیز پدید میآید. وقتی قصه به گرههای جدیتر نزدیک میشود، بهجای آنکه پیامدهای انتخابها را با حوصله دنبال کند، به راهحلهایی رو میآورد که بیشتر بر خوشبینی و قراردادهای کمدی تکیه دارند. این انتخاب با لحن افسانهگون فیلم سازگار است، اما چون شخصیتها پیشتر با خطر و دشواریهایی ملموس روبهرو شدهاند، مصالحههای سریع در پایانبندی میتوانند بیش از اندازه راحت به نظر برسند.
از اشاره به سرانجام داستان باید پرهیز کرد، اما میتوان گفت فیلم در جمعکردن اجزای پراکندهاش به همان اندازه که از گرما سود میبرد، از شتاب نیز آسیب میبیند. جمعبندی «پول شیر» اثری ناهموار و نامتوازن است که جذابیتهایش بیش از همه از بازی گرم ملانی گریفیت، لحظههای صمیمانهٔ پدر و پسر و حالوهوای سبک سینمای دههٔ نود میآیند.
« آیا محور اصلی باید رابطهٔ پدر و پسر باشد؟ »
جمعبندی
در مقابل، شوخیهای کماثر، ناهماهنگی میان جهان خانوادگی و موضوعهای بزرگسالانه و روایت چندپاره مانع میشوند فیلم به یک کمدی عاشقانهٔ منسجم بدل شود. ریچارد بنجامین و گروه بازیگران گاه به لطافتی واقعی دست مییابند، اما فیلم در بسیاری از لحظات بهجای پرداختن به ظرفیتهای ایدهٔ خود، از راههای آسان و کلیشهای میگذرد.
تماشاگرانی که به کمدیهای نوستالژیک و بازیهای کاریزماتیک علاقه دارند، احتمالاً چند لحظهٔ دوستداشتنی در آن خواهند یافت؛ بااینحال، انتظار خندهای پیوسته یا روایتی دقیق و سنجیده چندان برآورده نمیشود. حاصل، فیلمی است که نه کاملاً بیروح است و نه واقعاً موفق: اثری با قلبی کوچک اما محسوس، گرفتار قصهای که نمیداند با تناقضهایش چه کند.
ثبت دیدگاه