نقد و بررسی
نقد Mike Birbiglia: The Old Man and the Pool | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از بدن روزمره تا پرسش بزرگ «مایک بیربیگلیا: پیرمرد و استخر» نمایشی تکنفره است که از موضوعاتی کوچک و آشنا آغاز میکند: مراجعه به پزشک، مراقبت از بدن، شناکردن و تصمیمهایی که آدم برای سالمتر زیستن میگیرد. اما این امور روزمره، در روایت بیربیگلیا، صرفاً مصالحی برای شوخی نیستند؛ هرکدام دریچهای میشوند به پرسشی بزرگتر درباره پیری و مرگ.
عنوان اثر نیز این دو سویه را فشرده میکند: استخر مکانی عادی و حتی خندهآور است، اما حضور «پیرمرد» سایه زمان و پایانپذیری را بر آن میاندازد. نمایش به جای آنکه از همان ابتدا اعلام کند با مسئلهای سنگین روبهرو هستیم، آرامآرام زمینه را میچیند. بیربیگلیا از تجربههای شخصی و جزئیات ملموس استفاده میکند تا مخاطب، بیآنکه متوجه تغییر مسیر شود، از خنده به تأمل برسد.
حاصل، اثری است که مرگاندیشی را نه در قالب خطابهای عبوس، بلکه در دل زندگی عادی و عادتهای روزمره جای میدهد. قصهگویی بهجای مسلسل لطیفهها قوت اصلی اجرا در شکل قصهگویی آن است. بیربیگلیا حکایتهای پراکنده را کنار هم نمیگذارد تا صرفاً پیدرپی خنده بگیرد؛ او به آنها نقشهایی در یک مسیر روایی میدهد.
« نمایش به جای آنکه از همان ابتدا اعلام کند با مسئلهای سنگین روبهرو هستیم، آرامآرام زمینه را میچیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یک تجربه پزشکی یا خاطره خانوادگی ممکن است در لحظه نخست جزئی و حتی کماهمیت به نظر برسد، اما با پیشروی نمایش معنای تازهای پیدا کند. تماشاگر بهتدریج درمییابد که روایتهای روزمره اجزای یک تأمل واحد درباره آسیبپذیری انساناند. این شیوه، به اجرا ریتمی نزدیک به گفتوگویی صمیمی میدهد.
بیربیگلیا به جای آنکه خود را در جایگاه کمدینی شکستناپذیر بنشاند، از دستپاچگیها، ترسها و ناتوانیهایش سخن میگوید. همین خودافشایی، شوخیها را از حالت نمایش مهارت صرف بیرون میآورد و به آنها کیفیتی انسانی میبخشد. او نه از بالا به سوژه نگاه میکند و نه برای هر تجربه نتیجهای باشکوه میتراشد؛ گاه فقط ناظر سردرگمی خویش است، و همین فاصله محدود میان راوی و تجربه، بخشی از طنز اثر را میسازد.
طنزی خشک، دقیق و وابسته به مکث طنز بیربیگلیا پرتحرک و پرهیاهو نیست. او بیشتر به بیان خشک، مکثهای حسابشده و تغییرهای ظریف در تأکید تکیه دارد تا به حرکتهای نمایشی یا شوخیهای تند و فوری. در نتیجه، خندهها غالباً از فاصله میان آنچه گفته میشود و جدیتی که زیر آن پنهان است شکل میگیرند.
« تماشاگر بهتدریج درمییابد که روایتهای روزمره اجزای یک تأمل واحد درباره آسیبپذیری انساناند. »
شخصیتها و اجرا
او ممکن است از موضوعی پزشکی یا موقعیتی شرمآور حرف بزند، اما لحن خونسردش اجازه نمیدهد صحنه به اعترافی احساساتی یا جوکی ساده فروکاسته شود. این انتخاب هنری، در عین حال محدودیتی طبیعی به همراه دارد. مخاطبی که از اجرای پرانرژی، ضرباهنگ سریع و خندههای پیدرپی انتظار دارد، ممکن است بخشی از نمایش را آرام یا کمهیجان بیابد.
برخی شوخیها نیز بیش از آنکه بهتنهایی ضربهای قوی داشته باشند، در پیوند با شخصیت و فضای کلی اجرا اثر میگذارند. گاهی واکنش جمعی تماشاگران در سالن به یک حکایت جان میدهد؛ در بازبینی، آن لحظه ممکن است کماثرتر به نظر برسد. بااینهمه، این کاستی از جنس ناهماهنگی نیست، بلکه بهای سبکی است که مکث و ظرافت را بر هیجان آشکار ترجیح میدهد.
بدن، پزشکی و اضطرابِ کنترل بدن در این اجرا هم منبع شوخی است و هم یادآور محدودیت. مراجعه به پزشک، سنجش سلامت و توجه به نشانههای جسمانی، به بیربیگلیا امکان میدهد اضطراب آشنایی را به زبان طنز درآورد: اینکه آدم چگونه با کوچکترین علامت بدنی، آیندهای نگرانکننده تصور میکند و در همان حال میکوشد زندگی را عادی جلوه دهد.
« این انتخاب هنری، در عین حال محدودیتی طبیعی به همراه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نمایش در این بخش نه بیماری را قهرمانانه میکند و نه آن را بهانهای برای ترحم میسازد؛ بیشتر به تناقضی میپردازد که در آن، انسان میخواهد بر بدن خود مسلط باشد، اما هرچه بیشتر آن را زیر نظر میگیرد، آسیبپذیریاش آشکارتر میشود. توجه به چیزهایی مانند بالشهای طبیعی یا استخر پرکلرِ YMCA همین نگاه را ملموس میکند.
این جزئیات به جای آنکه صرفاً حاشیهای بامزه باشند، جهان نمایش را میسازند: جهانی آشنا، کمی نامرتب و پر از وسایلی که قرار است آسایش یا سلامت بیاورند، اما گاه خودشان به منبع سردرگمی و ناراحتی بدل میشوند. در این جهان، مراقبت از خویش پروژهای مرتب و موفق نیست؛ مجموعهای از تلاشهای کوچک، گاه مضحک و گاه ضروری است.
استخر بهمثابه استعارهای ساده و کارآمد استخر در نمایش هم مکانی واقعی است و هم تصویری از مواجهه با زمان. شنا، برخلاف تصور رمانتیک از ورزش و سلامت، برای راوی تجربهای سرراست و پیروزمندانه نیست. او با ناآشنایی و کمتوانی خود روبهرو میشود و همین ناتوانی، ماده طنز را فراهم میکند. اما زیر شوخیها، معنای دیگری نیز جریان دارد: بدن را نمیتوان با ارادهای صرفاً ذهنی از محدودیت آزاد کرد؛ باید آن را همانگونه که هست پذیرفت و با آن زندگی کرد.
« توجه به چیزهایی مانند بالشهای طبیعی یا استخر پرکلرِ YMCA همین نگاه را ملموس میکند. »
قوتها و کاستیها
این استعاره خوشبختانه بیش از اندازه پیچیده نمیشود. اثر اصرار ندارد که هر عنصر صحنه معنایی نمادین و قطعی داشته باشد. استخر میتواند همان استخر عمومیِ پرکلری باشد که برای راوی ناخوشایند است، و در عین حال یادآور تلاش برای ادامهدادن. این دوگانگی، به نمایش امکان میدهد میان امر عینی و تأمل انتزاعی تعادل برقرار کند.
صحنهپردازی و فضای بصری نیز در خدمت همین ایدهاند: محیطی که حالوهوای آب و شنا را تداعی میکند، اما داستان همچنان بر حضور و صدای خود اجراگر تکیه دارد. مرگاندیشی بیآنکه به موعظه بدل شود مرگ در «پیرمرد و استخر» حضوری مداوم دارد، اما نمایش از آن بهعنوان ابزاری برای تهدید یا ارعاب مخاطب استفاده نمیکند.
نگرانی از مرگ از دل مواجهه با سلامت، خاطره و مسئولیت خانوادگی سر برمیآورد. بیربیگلیا این ترس را نه نشانهای از ضعف میداند و نه آن را با پاسخی ساده برطرف میکند. در عوض، نشان میدهد آگاهی از پایانپذیری چگونه میتواند بر شیوه زندگیکردن اثر بگذارد: بر توجه به نزدیکان، بر انتخابهای روزمره و بر معنایی که برای مراقبت از خود قائل میشویم.
« این استعاره خوشبختانه بیش از اندازه پیچیده نمیشود. »
جمعبندی
تغییر لحن، از مهمترین دستاوردهای اثر است. نمایش میتواند از یک موقعیت بدنی خندهدار به نگرانیای واقعی برسد، بیآنکه گذار آن تصنعی باشد. البته تمرکز پیوسته بر بیماری، مرگ و تجربههای پزشکی ممکن است در بخشهایی حالوهوا را سنگین کند. این سنگینی گاهی از نیروی طنز میکاهد، اما در عوض اجازه نمیدهد خنده به راهی برای فرار از موضوع بدل شود.
بیربیگلیا میخنداند، اما از مخاطب نمیخواهد فراموش کند چرا این شوخیها اهمیت دارند. جمعبندی «مایک بیربیگلیا: پیرمرد و استخر» بیش از آنکه مجموعهای از لطیفههای مستقل باشد، روایتی صمیمی درباره بدن، زمان و تلاش برای کنارآمدن با آن چیزی است که از کنترل ما بیرون میماند. جزئیات روزمره، از معاینه پزشکی تا استخر YMCA، به جهان نمایش قوام میدهند و طنز خشک و خودافشاگرانه بیربیگلیا، میان خنده و اضطراب پلی باورپذیر میسازد.
اجرا برای هر سلیقهای نیست: ریتم آرام و شوخیهای کمهیجانش ممکن است برای برخی یکنواخت جلوه کند، و موضوعهای سنگینش گاه فضای آن را تلخ سازند. بااینحال، صداقت روایت و نرمی تغییر لحن، اثر را از مجموعهای از حکایتهای پراکنده فراتر میبرد. دستاورد اصلی آن در این است که درباره مرگ حرف میزند، بیآنکه زندگی را از نظر دور کند.
« تغییر لحن، از مهمترین دستاوردهای اثر است. »



ثبت دیدگاه