نقد و بررسی
نقد Midnight Peepshow | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نمایشگاهی که تماشاگر را نیز به تماشا میگیرد «نمایش نیمهشب» از ایدهای برخوردار است که بهخوبی با ماهیت سینما پیوند میخورد: تبدیل امیال، ترسها و گناهان پنهان به تصاویری زنده که مخاطب ناگزیر در برابرشان میایستد. در مرکز فیلم، نمایشگاهی مرموز قرار دارد؛ مکانی که مشتریانش را به تجربههایی میکشاند که ظاهراً برای ارضای کنجکاوی آنان ساخته شدهاند، اما بهتدریج حالتی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
مردی که به این مکان قدم میگذارد، فقط شاهد روایتهای دیگران نیست؛ تماشای او خود بخشی از سازوکار فیلم میشود. این جابهجایی میان تماشاگر، شاهد و قربانی، مهمترین امکان دراماتیک اثر است. فیلم از قالبی چندپاره بهره میگیرد و سه روایت را در دل یک داستان قاببندیشده جای میدهد. چنین ساختاری، اگر درست مهار شود، میتواند به هر بخش استقلال بدهد و در عین حال، با نشانههایی پراکنده، تصویری بزرگتر بسازد.
در اینجا پیوند میان قصهها و سرگذشت مردی که به نمایشگاه آمده، کمکم آشکار میشود؛ وبسایتی مخوف نیز حلقهای دیگر از این زنجیره است. فیلم در همان آغاز وعده میدهد که هر روایت، دریچهای تازه به جهان تاریکش خواهد گشود. این وعده برای علاقهمندان وحشت رازآلود جذاب است، هرچند تحقق آن همواره به یک اندازه منسجم نیست.
فضاسازی؛ نورهای رنگی بر لبهی کابوس بخش مهمی از گیرایی فیلم از فضاسازی آن میآید. راهروهای کمنور، فضای بستهی نمایشگاه و برخوردهای نامتعارف، از همان ابتدا احساسی از ناامنی میسازند؛ گویی شخصیتها وارد مکانی شدهاند که قواعد عادی در آن دیگر اعتباری ندارند. نورهای نئون در کنار دیوارهای زمخت و سایههای سنگین، تصویری دوگانه میسازند: محیطی که از دور وسوسهانگیز و نمایشی به نظر میرسد، اما درونش با خطر و ابتذال درهمآمیخته است.
« مردی که به این مکان قدم میگذارد، فقط شاهد روایتهای دیگران نیست؛ تماشای او خود بخشی از سازوکار فیلم میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد برای فیلمی که دربارهی میل به تماشا و هزینهی آن است، کارکردی معنادار دارد. فضای نمایشگاه صرفاً پسزمینهی رویدادها نیست؛ بهتدریج به نوعی قلمرو ذهنی بدل میشود. هرچه روایت پیش میرود، تشخیص اینکه شخصیتها با یک مکان واقعی روبهرو هستند یا با تصویر کابوسوار میلهای خود، دشوارتر میشود.
همین لغزندگی میتواند نقطهی قوت اثر باشد: جهان فیلم نه کاملاً واقعگراست و نه به فانتزی محض فرو میغلتد. با این حال، هرگاه مرز میان این دو قلمرو بدون نشانهگذاری کافی جابهجا میشود، ابهام از ابزار تعلیق به عامل سردرگمی تبدیل میشود. روایت چندپاره و مسئلهی پیوند سه روایت فرعی، هر یک در گونهای متفاوت از وحشت حرکت میکنند.
یکی بر موقعیت تهدیدآمیز و ورود ناگهانی خطر تکیه دارد؛ دیگری به بازیای خشونتبار با چاشنی طنز سیاه نزدیک میشود؛ و روایت سوم، فضای وهمناکتری دارد و پیوند آن با ایدهی خرگوش سیاه و جهان پنهان اینترنت پررنگتر است. این تفاوتها در آغاز میتواند به تنوع فیلم کمک کند و مانع یکنواختی شود.
هر داستان، با قواعد و ضرباهنگ ویژهی خود، تماشاگر را به بخش تازهای از جهان اثر میبرد. اما همین تنوع گاه به گسست میانجامد. گذار از یک روایت به روایت دیگر همیشه به اندازهی کافی نرم نیست و بعضی پیوندها بیشتر از آنکه حاصل پیشروی طبیعی داستان باشند، شبیه نشانههایی برای متصلکردن قطعات به نظر میرسند.
« این تضاد برای فیلمی که دربارهی میل به تماشا و هزینهی آن است، کارکردی معنادار دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فیلم در لحظاتی به جای آنکه حس یک مجموعهی یکپارچه را القا کند، مجموعهای از موقعیتهای مؤثر اما ناهمسطح میشود. طرح کلی جذاب است، ولی جذابیت طرح بهتنهایی نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد؛ بهویژه در اثری که میخواهد از دل چند قصه به معنایی مشترک برسد. میل، گناه و اقتصاد تماشا در لایهی مضمونی، «نمایش نیمهشب» سراغ میلهایی میرود که در زندگی روزمره پنهان میمانند و کنجکاویهایی که ممکن است از مرز اخلاق عبور کنند.
نمایشگاه به مخاطبانش وعدهی تجربهای شخصی و استثنایی میدهد؛ اما فیلم زیر این وعده، پرسشی ناخوشایند میگذارد: آیا تماشاگر فقط ناظر است، یا با نگاهکردن نیز در آنچه میبیند شریک میشود؟ در این معنا، دستگاه نمایش فیلم در خود داستان، استعارهای از سینما هم هست. ما نیز برای دیدن ترس، خشونت و رازهای دیگران به سالن یا صفحهی نمایش رو میآوریم؛ این اثر میکوشد آن کنجکاوی را به بخشی از تجربهی هراس بدل کند.
ورود وبسایتی افراطی به روایت، این مضمون را به زمانهی معاصر پیوند میزند. فضای پنهان اینترنت در فیلم نشانهی میلهایی است که از دید عمومی دور نگه داشته میشوند، اما همین پنهانبودن به آنها قدرت و جذابیت میدهد. با این همه، ایدهی وبسایت گاه بیش از آنکه به کاوش دقیق سازوکار شر یا مسئولیت کاربران بپردازد، وسیلهای برای افزودن حالوهوای تهدیدآمیز به قصه است.
بنابراین فیلم در طرح مسئله موفقتر از پاسخدادن به آن عمل میکند: کنجکاوی اخلاقی تماشاگر را برمیانگیزد، اما همیشه آن را تا لایهای پیچیدهتر پیش نمیبرد. شخصیتها و اجراها ساختار گلچینی فیلم به شخصیتپردازی فرصت محدودی میدهد. هر بخش باید در زمان اندک، موقعیت و خطر خود را معرفی کند؛ ازاینرو طبیعی است که برخی آدمها بیشتر نمایندهی یک گناه، ترس یا موقعیت باشند تا شخصیتهایی با زندگی درونی گسترده.
« در این معنا، دستگاه نمایش فیلم در خود داستان، استعارهای از سینما هم هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این محدودیت وقتی آشکارتر میشود که داستان از ما انتظار واکنش عاطفی به سرنوشت افراد دارد، بیآنکه پیشینه و انگیزههایشان بهقدر کافی شکل گرفته باشد. گاهی شخصیتها به مهرههایی برای پیشبردن ایدهی مرکزی تبدیل میشوند و فرصت نمییابند از قالبهای اولیهی خود فراتر بروند.
مردِ چارچوب اصلی نیز بیش از هر چیز بهعنوان پیونددهندهی روایتها عمل میکند. حضور او کنجکاوی ما را به سوی نمایشگاه و قصههای درون آن هدایت میکند و بهتدریج نشان میدهد که این تجربهها از زندگی خودش جدا نیستند. بااینحال، اگر تماشاگر انتظار داشته باشد از همان ابتدا با شخصیتی چندلایه و روشن روبهرو شود، ممکن است فاصلهای میان او و قهرمان احساس کند.
در میان بازیگران، حضور زک گالیگان در نقش صدای گردانندهی بازی، یادآور پیوند فیلم با سنت وحشت عامهپسند است؛ اما بار اصلی اثر نه بر چهرهی شناختهشده، بلکه بر فضای وهمآلود و موقعیتهای نمایشی آن قرار دارد. لحن، ضرباهنگ و حدود ابهام فیلم میخواهد همزمان در قلمرو وحشت، فانتزی کابوسوار و طنز سیاه حرکت کند.
این آمیزش در بهترین لحظهها به اثر رنگی خاص میدهد؛ خشونت از حالت واقعگرایانه فاصله میگیرد و در فضایی غریب و نمایشی قرار میگیرد. اما تغییر لحن همیشه بهخوبی مهار نمیشود. لحظهای که قرار است هراسانگیز باشد، ممکن است با شوخی یا اغراقی روبهرو شود که شدت آن را کاهش میدهد؛ یا برعکس، بخشی که ظرفیت طنز دارد، در دل فضای تیره چنان ناگهانی جلوه کند که پیوستگی تجربه را برهم بزند.
« مردِ چارچوب اصلی نیز بیش از هر چیز بهعنوان پیونددهندهی روایتها عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
ضرباهنگ نیز در همهی بخشها یکسان نیست. بعضی لحظهها با تأخیر حسابشده، انتظار را افزایش میدهند و تماشاگر را به کشف نشانهها وادار میکنند. در بخشهای دیگر، گذارها شتابزدهاند یا روایت بیش از اندازه در یک موقعیت مکث میکند. از همین رو، فیلم بیش از آنکه مسیری کاملاً هموار و فزاینده بسازد، با فرازهایی پراکنده پیش میرود: تصاویری بهیادماندنی و لحظههایی تأثیرگذار در کنار بخشهایی که از نظر روایت یا لحن، به همان اندازه پرداخت نشدهاند.
این نوسان، لزوماً تماشای فیلم را بیارزش نمیکند، اما دامنهی اثرگذاری آن را محدود میسازد. جمعبندی «نمایش نیمهشب» فیلمی است که بیش از هر چیز با ایده و حالوهوا در ذهن میماند. نمایشگاهی که امیال و ترسها را به تجربهای زنده بدل میکند، ظرفیت تصویری و مضمونی چشمگیری دارد؛ راهروهای وهمآلود و نورهای ناآرام نیز به آن هویتی دیداری میبخشند.
ساختار چندپاره، دروازهای برای ورود به جهانهای گوناگون میگشاید و پیوند تدریجی قصهها میتواند کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه دارد. در سوی دیگر، فیلم در اتصال این بخشها و پرداخت شخصیتها همواره به اندازهی ایدهی آغازین خود موفق نیست. ابهام گاهی بهجای آنکه رمزآلود باشد، مبهم میماند؛ نوسان لحن از انسجام میکاهد؛ و برخی شخصیتها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل جان بگیرند، حامل مضموناند.
حاصل، اثری نابرابر اما دارای هویت است: تجربهای مناسب برای تماشاگرانی که از وحشت فانتزی، فضای کابوسوار و روایتهای گلچینی استقبال میکنند، و احتمالاً کمتر رضایتبخش برای کسانی که انسجام داستانی و شخصیتپردازی عمیق را در اولویت میگذارند.
« بعضی لحظهها با تأخیر حسابشده، انتظار را افزایش میدهند و تماشاگر را به کشف نشانهها وادار میکنند. »



ثبت دیدگاه