نقد و بررسی
نقد Microbe and Gasoline | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری کوچک برای رهایی از روزمرگی «Microbe and Gasoline» در ظاهر فیلمی درباره دو نوجوان و وسیلهای دستساز است که آنها را به جاده میبرد؛ اما سفر در این اثر بیش از آنکه مقصدی جغرافیایی داشته باشد، راهی برای فاصلهگرفتن از نقشهایی است که خانه و مدرسه به شخصیتها تحمیل میکنند. میشل گوندری قصهای آشنا از بلوغ و دوستی را برمیگزیند، ولی آن را با تخیل کودکانه، شوخیهای نامتعارف و نگاهی مهربان به تنهایی نوجوانی همراه میکند.
نتیجه، فیلمی است که بهجای هیجانهای بزرگ، بر ارزش تجربههای کوچک و بر امکان یافتن یک همراه واقعی تکیه دارد. دو غریبه در حاشیه جمع دانیل و تئو از دو جنس متفاوتاند، اما هر دو در محیط اطرافشان احساس جایینداشتن میکنند. دانیل آرام، خیالپرداز و درونگراست؛ تئو صریحتر و عملگراتر به نظر میرسد و ذهنی تحلیلی دارد.
فیلم تفاوتهایشان را به یک تقابل ساده میان «هنرمند» و «دانشمند» تقلیل نمیدهد؛ این ویژگیها بیشتر نقطههای آغاز رابطهایاند که بهتدریج شکل میگیرد. نکته مهم آن است که دوستیشان ناگهانی و بیدردسر از راه نمیرسد. هر یک باید بیاموزد چگونه به دیگری نزدیک شود، چه چیزی را از او بپذیرد و در چه لحظهای به او تکیه کند.
این روند آرام، گرمای عاطفی فیلم را میسازد. پیوند آنها نه بر شباهت کامل، بلکه بر پذیرش تفاوتها استوار است؛ گویی هر کدام در دیگری فرصتی مییابد تا بخشی از شخصیت خود را که در مدرسه یا خانه نادیده مانده، آشکار کند. وسیلهای دستساز و معنای استقلال خودروی عجیب دو نوجوان، یکی از ایدههای تصویری بهیادماندنی فیلم است.
« نتیجه، فیلمی است که بهجای هیجانهای بزرگ، بر ارزش تجربههای کوچک و بر امکان یافتن یک همراه واقعی تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سازهای از خردهریزها و قطعات دورریختنی که بیش از آنکه وسیلهای مطمئن برای سفر باشد، تجسمی از خیال و ابتکار آنهاست. در منطق بزرگسالانه، چنین طرحی نامعقول و پرمخاطره به نظر میرسد؛ اما برای پسرها، ساختن آن خود بخشی از آزادی است. آنها فقط وسیلهای نمیسازند که حرکت کند؛ فضایی میآفرینند که قواعد معمول را موقتاً کنار میزند.
این تمهید، با جهان سینمایی گوندری تناسب دارد: تخیلی که از اشیای روزمره تغذیه میکند و به آنها معنایی تازه میبخشد. بااینحال، فیلم در اینجا از نمایش صرفِ خلاقیت فراتر میرود. ساختن ماشین بهانهای است برای همکاری، مذاکره و تقسیم مسئولیت؛ فرایندی که رابطه دو نوجوان را از آشنایی به مشارکتی واقعی تبدیل میکند.
دستسازبودن وسیله همچنین یادآور آن است که استقلال همیشه با آمادگی کامل آغاز نمیشود؛ گاهی نخستین گام، ساختن چیزی ناقص اما متعلق به خود است. جادههای تابستانی و حس آزادی سفر جادهای، حالوهوایی تابستانی به فیلم میدهد و جادههای فرانسه را به فضایی برای آزمودن جهان بدل میکند. در این مسیر، بیرونرفتن از خانه و مدرسه بهمعنای گسستن کامل از گذشته نیست؛ بلکه فرصتی است تا دانیل و تئو از فاصلهای تازه به زندگی خود نگاه کنند.
مناظر و توقفگاهها به تجربهای بدل میشوند که با کنجکاوی، خطر و اندکی بیاحتیاطی همراه است. فیلم در انتقال شوق کشف جهان موفق است، بهویژه آنجا که حرکت و تغییر مکان به شخصیتها مجال میدهد از چارچوب همیشگیشان بیرون بیایند. جاده، فضای باز و خودروِ دستساز در کنار هم تصویری از رهایی میسازند؛ رهاییای نه باشکوه و بیهزینه، بلکه موقت، شکننده و متناسب با سنوسال قهرمانان.
« آنها فقط وسیلهای نمیسازند که حرکت کند؛ فضایی میآفرینند که قواعد معمول را موقتاً کنار میزند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، سفر همیشه از نظر روایی به اندازه ایده مرکزیاش تازه نیست. بعضی موقعیتها یادآور الگوهای آشنای فیلمهای جادهایاند و پیشبینیپذیریشان از نیروی کشف میکاهد. طنز، لطافت و آدمهای نامتعارف طنز فیلم بیشتر از آنکه بر شوخیهای پررنگ و مستقل تکیه کند، از تفاوت نگاه شخصیتها و از برخورد خیال نوجوانانه با واقعیت بزرگسالانه پدید میآید.
دانیل و تئو گاهی با جدیتی کودکانه نقشههایی میکشند که از بیرون نامعقول جلوه میکند؛ اما فیلم آنها را دست نمیاندازد. شوخی از فاصله میان منطق آنها و قواعد دنیای اطرافشان شکل میگیرد، بیآنکه شأن شخصیتها را پایین بیاورد. شخصیتهای فرعی نیز غالباً اندکی عجیب یا نامتعارفاند، اما حضورشان صرفاً برای افزودن رنگوبوی کمیک نیست.
برخی برخوردهای جادهای، آسیبپذیری آدمهای بزرگسال را هم به یاد میآورند؛ کسانی که به شکلی غیرمنتظره به حضور جوانی و طراوت این دو پسر نیاز دارند. فیلم در بهترین لحظههایش با همین ظرافت نشان میدهد که تنهایی مختص نوجوانان نیست. پشت شوخیهای ساده، گاه اندوهی آرام و انسانی وجود دارد که از احساساتگراییِ آشکار پرهیز میکند.
بازیها و شکلگیری صمیمیت بخش مهمی از باورپذیری فیلم بر دوش دو بازیگر نوجوان آن است. آنها رابطه را با حرکتهای بزرگ یا اعترافهای پرطمطراق پیش نمیبرند؛ صمیمیت بیشتر در مکثها، بحثهای کوچک، نگاهها و همراهیهای عملی شکل میگیرد. تفاوت انرژی دو شخصیت نیز به بازیها جان میدهد: یکی بیشتر در جهان خیال و مشاهده میماند و دیگری میل دارد فکر را به عمل تبدیل کند.
« بااینهمه، سفر همیشه از نظر روایی به اندازه ایده مرکزیاش تازه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهمسانی، گاه اصطکاک میآفریند و گاه همان چیزی است که دوستی را پیش میبرد. حضور آدری توتو در نقش مادر دانیل، تصویری از فاصله عاطفی میان نسلها را به داستان میافزاید. بزرگسالان فیلم نه همگی بیاعتنا هستند و نه همیشه قادرند نیازهای نوجوانان را درست بفهمند. همین ابهام، جهان اثر را از تقسیمبندی ساده «بچههای خوب در برابر بزرگسالان بد» دور میکند.
بااینحال، برخی روابط خانوادگی و پیامدهای سفر مجال چندانی برای پرورش پیدا نمیکنند و گاهی بیشتر در خدمت پیشبردن موقعیتها باقی میمانند. ریتم و محدودیتهای روایت «Microbe and Gasoline» در بخشهایی با ریتمی روان پیش میرود، اما پیوند میان همه ماجراهایش به یک اندازه محکم نیست. بعضی رویدادها پشت سر هم از برابر تماشاگر میگذرند، بیآنکه اثرشان بر شخصیتها کاملاً تهنشین شود.
فیلم ایدههای فراوانی درباره استقلال، تنهایی، خانواده و دوستی در اختیار دارد، ولی همیشه برای هر یک زمان کافی نمیگذارد. از همین رو، برخی موقعیتها بیش از آنکه به دگرگونی عمیق شخصیتها بینجامند، همچون ایستگاههایی در مسیر سفر عمل میکنند. این شتاب گاه با لطافت کلی فیلم ناسازگار میشود.
اثری که بیشترین قوتش در مشاهده تغییرات ظریف میان دو دوست است، وقتی از یک اتفاق به اتفاق بعدی میپرد، بخشی از ظرفیت عاطفی خود را از دست میدهد. همچنین برخی کشمکشها بهسبب آشناییِ الگوی رواییشان زودتر از موعد قابل حدس میشوند. با وجود این، فیلم از مسیر اصلی خود منحرف نمیشود: رابطه دو نوجوان همچنان مرکز ثقل روایت است و لحظههای مشترکشان معمولاً از خود ماجراها اثرگذارترند.
« این ناهمسانی، گاه اصطکاک میآفریند و گاه همان چیزی است که دوستی را پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Microbe and Gasoline» فیلمی گرم و خیالپرداز درباره دوستی، بیگانگی و میل به استقلال است؛ اثری که سفر جادهای را نه صرفاً ماجرایی پرحادثه، بلکه فرصتی برای رشد تدریجی دو شخصیت میبیند. ایده وسیله دستساز، فضای تابستانی فرانسه، طنز لطیف و بازیهای صمیمانه، به فیلم هویتی دلنشین میبخشند.
در سوی دیگر، بعضی اتفاقها آشنا و قابلپیشبینیاند، و روایت گاه چنان از ماجرایی به ماجرای دیگر میرود که فرصت تعمیق عاطفی را از دست میدهد. بااینحال، جذابیت اثر در بینقصبودنش نیست؛ در صداقتی است که به تنهایی نوجوانی و نیاز به همراهی نشان میدهد. دانیل و تئو نه قهرمانانی کاملاند و نه جهان را یکباره دگرگون میکنند.
آنها فقط میکوشند برای خود جایی بسازند و در این کوشش، به یکدیگر کمک میکنند تا اندکی آزادتر و مطمئنتر باشند. ех.
« ایده وسیله دستساز، فضای تابستانی فرانسه، طنز لطیف و بازیهای صمیمانه، به فیلم هویتی دلنشین میبخشند. »



ثبت دیدگاه