نقد و بررسی
نقد MFKZ | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که پیش از هیولاها میترساند «امافکِیزد» از دل تصادفی ظاهراً کوچک، جهان را به سوی کابوس میبرد: آنجلینو، جوانی بیکار و کمادعا در شهر تاریکگوشت، پس از برخوردی با اسکوترش گرفتار سردردها و رؤیت موجوداتی هیولایی میشود. آیا این تصاویر نشانهی آشفتگی ذهن او هستند یا چیزی هولناک واقعاً در شهر رخ میدهد؟
فیلم پرسش را بهانهای برای ورود به جهانی میکند که از همان ابتدا، پیش از آنکه موجودات فراطبیعیاش سر برسند، با خیابانهای فرسوده، ازدحام و خشونتش حس ناامنی میآفریند. تاریکگوشت صرفاً پسزمینهی ماجرا نیست؛ نیرویی است که بر رفتار و لحن فیلم اثر میگذارد. شهر از نشانههای مصرفگرایی، حاشیهنشینی و آشفتگی اجتماعی انباشته است؛ گویی هر گوشهاش همزمان وعدهای فریبنده و تهدیدی پنهان دارد.
عنوانهای تبلیغاتی، تابلوها و رنگهای تند در کنار کوچههای چرک، تصویری متناقض میسازند: شهری پرجنبوجوش که در عین حال از فرسودگی و بیاعتنایی رنج میبرد. همین تضاد، جهان اثر را زنده و متمایز میکند، حتی هنگامی که روایت هنوز فرصت نیافته همهی اجزایش را توضیح دهد. روایت میان هذیان و توطئه نقطهی آغاز فیلم، شک میان واقعیت و توهم است.
آنجلینو پس از حادثهی اسکوتر، در چهرهها و فضای پیرامون نشانههایی میبیند که دیگران متوجهشان نیستند. این وضعیت تعلیقی مؤثر میسازد: تماشاگر همراه او میماند، چون اطلاعات کافی برای داوری قطعی ندارد. شهر آشنا بهتدریج صورتی بیگانه پیدا میکند و هر برخورد تازه ممکن است هم مدرکی بر توهم باشد و هم نشانهای از خطری واقعی.
« آیا این تصاویر نشانهی آشفتگی ذهن او هستند یا چیزی هولناک واقعاً در شهر رخ میدهد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه از این ابهام بهرهی کامل نمیگیرد. در بخشهایی، رخدادها با چنان شتابی از پی هم میآیند که مجال مکث و سنجیدنشان از دست میرود. بعضی اطلاعات مهم در میان تعقیبها، درگیریها و جابهجاییهای سریع عرضه میشوند و مخاطب باید پیوندهایی را حدس بزند که خود اثر بهروشنی بنا نکرده است.
نتیجه، روایتی پرتحرک اما گاه ناپیوسته است: کنجکاوی برانگیخته میشود، ولی پاسخها همیشه به اندازهی پرسشها پرورده نیستند. آنجلینو و قهرمان معمولی آنجلینو از آن قهرمانانی نیست که ورودشان به داستان با اعتمادبهنفس یا میل آشکار به نجات جهان همراه باشد. خستگی و بیتکلفی او بخشی از جذابیت شخصیت است؛ آدمی معمولی که ناگهان در موقعیتی نامعمول قرار میگیرد و حتی خودش هم نمیداند باید چه برداشتی از آن داشته باشد.
این فاصله میان روزمرگی او و بزرگی آشوب پیرامونش به فیلم لحظههایی از طنز تلخ میبخشد. اما میان ایدهی شخصیت و پرداخت نهایی او شکافی باقی میماند. آنجلینو گاه بیشتر تماشاگر حوادثی است که دوروبرش اتفاق میافتند تا عاملی که تصمیمهایش مسیر داستان را شکل میدهد. واکنشهایش میتوانستند تدریجیتر و دقیقتر باشند تا دگرگونی درونیاش وزن عاطفی بیشتری پیدا کند.
فیلم او را در مرکز ماجرا میگذارد، اما همیشه به همان اندازه درونش مکث نمیکند؛ از همین رو، همدلی شکل میگیرد، ولی عمق آن در برخی لحظهها محدود میماند. جهانی متمایز در قابهای خشن بزرگترین دستاورد «امافکِیزد» در تصویر است. طراحی شهر، چهرههای اغراقشده، موجودات نامتعارف و حرکتهای پرانرژی، فضایی میسازند که بهآسانی با اثری دیگر اشتباه گرفته نمیشود.
« بااینحال، فیلم همیشه از این ابهام بهرهی کامل نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
خشونت کمیک و اغراقشدهی فیلم با تیرگی محیط پیوند میخورد؛ نه آنقدر واقعگراست که حالوهوای انیمیشن را از میان ببرد و نه آنقدر سبک که پیامدهای آشوب را بیاهمیت جلوه دهد. این توازن، به صحنهها انرژی بصری میدهد. رنگهای تند، خطوط خشن و پسزمینههای متراکم، احساس شهری را پدید میآورند که هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود.
قابها اغلب از جزئیات بصری پرند و همین ازدحام با تجربهی آنجلینو همخوانی دارد: او در جهانی زندگی میکند که هیچچیزش آرام و قابلاعتماد به نظر نمیرسد. گاهی شلوغی تصویر توجه را از روایت میرباید، اما همین زیادهروی بخشی از هویت اثر است. فیلم نمیخواهد جهانش مرتب و بیخطر جلوه کند؛ میخواهد تماشاگر را درون آشفتگی آن بیندازد.
شخصیتهای پیرامونی و روابط ناتمام حضور وینز و ویلی، دوستی و همراهی را به مرکز داستان نزدیک میکند و بخشی از طنز اثر نیز از همین روابط میآید. بااینحال، شخصیتهای فرعی غالباً به اندازهای که ظرفیت دارند رشد نمیکنند. برخی بیشتر برای رساندن اطلاعات، ایجاد مانع یا پیشبردن حادثه وارد صحنه میشوند تا آنکه زندگی و خواستههای مستقلشان بهروشنی شکل بگیرد.
در نتیجه، رابطهها گاهی در حد طرح اولیه باقی میمانند. این کمپرداختی تنها مسئلهای مربوط به پیشینهی شخصیتها نیست؛ بر لحظههای عاطفی هم اثر میگذارد. وقتی فیلم از مخاطب میخواهد برای سرنوشت یا انتخاب کسی اهمیت قائل شود، پیوندی که باید این اهمیت را بسازد همیشه بهاندازهی کافی قوی نشده است.
« این توازن، به صحنهها انرژی بصری میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گسترش زمان برای گفتوگوها و واکنشهای میان شخصیتها میتوانست به آشوب داستان وجهی انسانیتر بدهد. در وضع کنونی، جهان تصویری فیلم از جهان روابطش کاملتر و بهیادماندنیتر است. طنز، خشونت و نقد اجتماعی لحن فیلم از کنار هم نشاندن عناصر ناسازگار نیرو میگیرد: خشونت ناگهانی، شوخیهای سیاه، فضای آخرالزمانی و تصویری آمیخته به مصرفزدگی.
این ترکیب گاهی نتیجهای زنده و بازیگوشانه دارد؛ گاهی هم به شلوغیای بدل میشود که مجال نمیدهد طنز یا نقد اجتماعی تا انتها اثر کند. فیلم از شهری میگوید که آدمهایش در حاشیه ماندهاند، اما همیشه روایت را چنان پیش نمیبرد که این مضمون در تجربهی شخصیتها رسوب کند. اشارههای فرهنگی و لحن خودآگاه اثر به آن هویتی سرزنده میدهند، ولی انبوه ایدهها همیشه در یک جهت جمع نمیشوند.
گاهی بیننده حس میکند فیلم میخواهد هم داستانی پرهیجان تعریف کند، هم با نشانههای شهری بازی کند، هم بیانیهای دربارهی نظم موجود بسازد و هم با اغراق و ابتذال خنده بگیرد. این بلندپروازی جذاب است، اما هر ایده به یک اندازه در خدمت قصه قرار نمیگیرد. حاصل، اثری است که بیشتر از راه حالوهوا و تصویر به یاد میماند تا از راه انسجام مضمونی.
ریتم و پیوندهای روایی سرعت بالای روایت در ابتدا به نفع فیلم کار میکند. ورود سریع آنجلینو به موقعیتی نامطمئن، حس هجوم و سردرگمی میسازد و تماشاگر را بیدرنگ وارد ماجرا میکند. صحنهها اغلب با حرکت و برخورد پیش میروند و جهان فیلم بهندرت ساکن میماند. اما همین شتاب، پس از مدتی هزینهی خود را نشان میدهد: رخدادهایی که نیازمند مکثاند، فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند و بعضی واکنشها ناگهانی به نظر میرسند.
« گسترش زمان برای گفتوگوها و واکنشهای میان شخصیتها میتوانست به آشوب داستان وجهی انسانیتر بدهد. »
قوتها و کاستیها
توضیحهای پراکنده نیز این مشکل را تشدید میکنند. ابهام در آغاز میتواند ابزار تعلیق باشد، اما وقتی قواعد جهان و انگیزههای شخصیتها دیر یا نابسنده روشن شوند، ابهام از کنجکاوی به سردرگمی نزدیک میشود. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی میدهد، بیآنکه همیشه مسیر میان قطرهها را محکم کند.
اگر تدوین و روایت زمان بیشتری به پیوند علّی اتفاقها و تحول شخصیتها میدادند، انرژی بصری اثر میتوانست پشتوانهای روایی استوارتر پیدا کند. جمعبندی «امافکِیزد» فیلمی پرایراد اما صاحبهویت است؛ اثری که بیش از هر چیز با شهر چرک و رنگارنگ، طراحی خشن و تخیل بیقرارش توجه را جلب میکند.
تعلیق میان توهم و تهاجم واقعی، آغاز جذابی برای ماجرای آنجلینو میسازد و قهرمان معمولی فیلم در دل این آشوب ظرفیت همدلی دارد. بااینحال، شتاب روایت، پراکندگی توضیحها و پرداخت محدود شخصیتهای فرعی مانع میشوند همهی ایدههای تصویری و عاطفی به نتیجهای یکپارچه برسند. برای تماشاگرانی که انیمیشن بزرگسالانه، جهانسازی نامتعارف و تصویرهای پرانرژی را بر انسجام داستانی مقدم میدانند، فیلم تجربهای متمایز و گاه سرگرمکننده فراهم میکند.
اما کسانی که به تحول دقیق شخصیتها و روایت سنجیده اهمیت بیشتری میدهند، احتمالاً از فاصلهی میان ظرفیت چشمگیر فیلم و پرداخت شتابزدهی آن آگاه خواهند شد. «امافکِیزد» شاید نتواند همهی اجزایش را به نظمی واحد بدل کند، اما تاریکگوشت و آشوب دیداریاش بهسادگی از خاطر نمیروند.
« توضیحهای پراکنده نیز این مشکل را تشدید میکنند. »



ثبت دیدگاه