نقد و بررسی
نقد مسیحای شر (Messiah of Evil) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری در حاشیهی نقشه در «مسایا آو اِویل»، سفر برای یافتن پدری گمشده خیلی زود از مسیر یک جستوجوی خانوادگی بیرون میلغزد و به ورود تدریجی به کابوسی ساحلی بدل میشود. آرلتی به پوینت دون میرسد؛ شهری خلوت و خاموش که انگار از زندگی عادی جدا افتاده است. خیابانها، فروشگاهها و فضاهای عمومی، بهجای آنکه نشانههایی از آسودگی و روزمرگی باشند، حس انتظار و تهدید میسازند.
فیلم این شهر را نه صرفاً محل وقوع داستان، بلکه نیرویی مستقل و مسلط تصویر میکند؛ مکانی که قواعدش برای تازهواردان نامعلوم است و هرچه بیشتر در آن میمانند، کمتر میتوانند به برداشتهای معمول خود اعتماد کنند. جذابیت اصلی اثر در همین جغرافیای ناآرام نهفته است. شهر ساحلی آن نه منظرهای دلپذیر برای تعطیلات، بلکه فضایی متروک و خفهکننده است؛ افق دریا، بهجای گشودن امکان رهایی، حس انزوا را تشدید میکند.
فیلم از خلوتی خیابانها و سکون روزمره استفاده میکند تا هر نشانهی کوچکِ آشفتگی را بزرگتر و تهدیدآمیزتر جلوه دهد. پوینت دون به مکانی تبدیل میشود که حضور آدمها در آن هم طبیعی به نظر نمیرسد؛ گویی شهر پیش از ورود آرلتی گرفتار وضعیتی بوده که او تنها دیرتر از دیگران از آن باخبر میشود.
روایتی که عمداً یا ناخواسته لغزان است ساختار روایت از همان ابتدا بر ابهام بنا شده است. نامههای پدر، روایتهای پراکندهی اهالی و یادداشتهایی که آرلتی میکوشد از میان آنها سرنخی بیرون بکشد، هرکدام دریچهای به سوی حقیقت میگشایند، اما هیچیک تصویر کاملی ارائه نمیکنند. فیلم بهجای پیشبردن داستان با زنجیرهای روشن از علت و معلول، قطعاتی نامتجانس کنار هم میگذارد و تماشاگر را وامیدارد میان آنها ارتباط برقرار کند.
« آرلتی به پوینت دون میرسد؛ شهری خلوت و خاموش که انگار از زندگی عادی جدا افتاده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه گاهی به سود فضای اثر تمام میشود: اطلاعات ناقص، احساس سردرگمی شخصیتها را به مخاطب منتقل میکند و شهر را رازآمیزتر جلوه میدهد. بااینحال، ابهام همیشه به معنای پیچیدگیِ ثمربخش نیست. در بخشهایی، داستان چنان پراکنده پیش میرود که انگیزهی شخصیتها یا ارتباط برخی رخدادها چندان روشن نمیشود.
پرسشهای بیپاسخ بهتدریج از حدّ کنجکاوی فراتر میروند و ممکن است این احساس را پدید آورند که فیلم از توضیحدادن ناتوان مانده، نه آنکه آگاهانه رازآلودگی را برگزیده باشد. همین دوگانگی از ویژگیهای اساسی «مسایا آو اِویل» است: آنچه برای تماشاگری به تجربهای خوابگون و تأویلپذیر تبدیل میشود، برای دیگری میتواند روایتی ناتمام و نامنظم باشد.
ترس از راهِ انتظار فیلم بیش از آنکه بر ضربههای پیاپی یا نمایش مستقیم خشونت تکیه کند، از انتظار و ناهماهنگی بهره میبرد. گاه فقط یک فضای بیش از اندازه ساکت، یک نگاه بیتفاوت یا رفتاری نامتعارف کافی است تا حس خطر شکل بگیرد. در این جهان، تهدید همیشه آشکار نیست؛ ممکن است در پسِ چهرههایی باشد که ظاهراً عادیاند یا در گوشهای از قاب که شخصیتها هنوز متوجهش نشدهاند.
این انتخاب به فیلم کیفیتی کابوسوار میدهد و ترس را نه چون حادثهای ناگهانی، بلکه همچون حالتی مداوم در پسزمینه نگه میدارد. بااینهمه، آهستگیِ پیشروی اثر همهجا به تعلیق مؤثر نمیانجامد. بعضی مکثها و صحنههای کشدار، فضای تهدید را تقویت میکنند؛ برخی دیگر انرژی روایت را کاهش میدهند و اجازه میدهند حس تعلیق فروکش کند.
« بااینحال، ابهام همیشه به معنای پیچیدگیِ ثمربخش نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی چنان در تأکید بر سکون و رخوت پافشاری میکند که مرز میان تعمد هنری و کمتحرکی روایی باریک میشود. اگر تماشاگر با ریتم کند و روایت کمتوضیح کنار نیاید، احتمال دارد فاصلهای عاطفی با ماجرا پیدا کند؛ حتی وقتی ایدهی مرکزی همچنان کنجکاویبرانگیز است. تصویرهایی که از داستان پیشی میگیرند کار تصویری فیلم یکی از ماندگارترین جنبههای آن است.
قابها اغلب بهگونهای چیده میشوند که نگاه نتواند در نقطهای امن آرام بگیرد: تاریکی، پنجرهها، راهروها و فضاهای خالی همگی امکان حضور چیزی پنهان را به ذهن میآورند. خانهی پدر، با نقاشیهایی که دیوارهایش را پوشاندهاند، بهجای آنکه صرفاً نشانهای از شخصیت هنرمند او باشد، همچون امتدادی از ذهن پریشان و پیشآگاهش عمل میکند.
تصویرهای روی دیوار گویی بخشی از حادثهای را ثبت کردهاند که هنوز بهطور کامل رخ نداده است. فیلمبرداری نیز با انتخاب قابهای نامطمئن و ترکیب نور و سایه، جهان اثر را از واقعگرایی روزمره دور میکند. تصویرها گاه حالتی غریب و اندکی بیگانه دارند؛ نه چنان انتزاعی که داستان را کاملاً کنار بزنند و نه چنان روشن که تماشاگر را به برداشتی قطعی برسانند.
موسیقی نیز به این کیفیت کمک میکند. بهجای آنکه صرفاً هیجان صحنهها را بالا ببرد، در ساختن حس نامعمول و ناپایدار نقش دارد و به محیط حالتی میبخشد که انگار از پیش در انتظار رخدادی شوم بوده است. در «مسایا آو اِویل»، تصویر و صدا اغلب بیش از گفتوگوها اطلاعات میدهند؛ یا دستکم تماشاگر را به احساساتی راهنمایی میکنند که خودِ روایت از توضیحشان عاجز است.
« فیلم گاهی چنان در تأکید بر سکون و رخوت پافشاری میکند که مرز میان تعمد هنری و کمتحرکی روایی باریک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دو صحنهی شاخص: فروشگاه و سینما صحنهی فروشگاه از آن لحظاتی است که منطق روزمره را با هراس پیوند میدهد. فروشگاهی که باید فضایی آشنا و عادی باشد، به محیطی بیپناه بدل میشود؛ کالاها و قفسهها دیگر نشانههای آسایش نیستند و حضور آدمهایی که رفتاری هولناک دارند، آشنایی مکان را از بین میبرد.
اثرگذاری صحنه در تقابل میان روشنایی و خطر است: تهدید در دل تاریکی پنهان نیست، بلکه در فضایی نسبتاً عادی و قابلدیدن رخ میدهد. همین آشکاربودن، موقعیت را ناآرامتر میکند. صحنهی سینما نیز از همین راه عمل میکند، اما با بهرهگیری از خودِ فضای نمایش. سینما مکانی است که در آن نگاهکردن و تماشاشدن به تجربهای مشترک تبدیل میشود؛ فیلم از این ویژگی بهره میگیرد تا صحنه را همزمان آشنا و هولناک سازد.
این دو بخش، در مقایسه با قسمتهایی که روایت در آنها پراکنده میشود، تمرکز و شدت بیشتری دارند. برای همین، احتمالاً بیش از بسیاری از رخدادهای دیگر در ذهن میمانند و نشان میدهند که فیلم در طراحی موقعیتهای کوتاه و مستقل، گاهی موفقتر از پیشبرد یک خط داستانی منسجم است. شخصیتها و فاصلهی عاطفی آرلتی محور ورود تماشاگر به پوینت دون است، اما شخصیتپردازی او بیش از آنکه بر دگرگونی درونی یا پیچیدگی روانشناختی استوار باشد، تابع مسیر کشف و مواجهه است.
او در مقام جستوجوگر، اطلاعات را گرد میآورد و به نقاط مختلف شهر سر میزند؛ ولی فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا اضطراب، تردید یا رابطهی او با پدرش بهطور عمیق گسترش یابد. بنابراین، ممکن است مخاطب بیشتر از آنکه با آرلتی همدلی کند، از دریچهی او به تماشای محیطی ناآرام بنشیند. دیگر شخصیتها نیز غالباً در حدّ حضورهایی رازآلود و کارکردی باقی میمانند.
« دو صحنهی شاخص: فروشگاه و سینما صحنهی فروشگاه از آن لحظاتی است که منطق روزمره را با هراس پیوند میدهد. »
قوتها و کاستیها
برخی جذابیت خود را از نامعلومیِ مقاصدشان میگیرند، اما همین ابهام گاهی به کمبود پرداخت میانجامد. فیلم علاقهی بیشتری به فضای جمعی شهر و نیرویی که بر آن سایه انداخته دارد تا به انگیزههای فردی ساکنانش. نتیجه، اثری است که در خلق حس و فضا نیرومندتر از ساختن پیوندهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیتهاست.
این انتخاب میتواند با جهان سرد و بیاعتماد فیلم هماهنگ باشد، اما از سوی دیگر مانع آن میشود که خطرهای داستان همیشه وزن انسانی و شخصی کافی پیدا کنند. پایانِ ناتمام و میراثِ ابهام در واپسین بخش، فیلم بهجای آنکه همهی رشتههای داستان را به شکلی روشن به هم گره بزند، بر حس ناتمامی و آشفتگی تأکید میکند.
این ویژگی، بسته به انتظار تماشاگر، میتواند هم نقطهضعف باشد و هم بخشی از هویت اثر. کسی که خواهان پاسخهای دقیق و فرجامی محکم است، ممکن است با این پایان احساس کند داستان پیش از رسیدن به شکل نهایی متوقف شده است. در مقابل، تماشاگرانی که ابهام را جزئی از تجربهی کابوسوار فیلم میدانند، احتمالاً همین ناتمامماندن را امتداد منطقی جهانی خواهند دید که از ابتدا قواعدش روشن نبوده است.
بدون گشودن جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم ترجیح میدهد بیش از آنکه مسئلهها را حل کند، تصویرهایی ناآرام و پرسشهایی ماندگار بر جای بگذارد. جمعبندی «مسایا آو اِویل» فیلمی نامتعارف است که قوت اصلیاش در ساختن حالوهواست، نه در روایت منظم یا شخصیتپردازی کامل. پوینت دون، با خیابانهای خلوت و سکوت تهدیدآمیزش، به فضایی فراموشنشدنی بدل میشود؛ فیلمبرداری و موسیقی نیز به این جهان کیفیتی مرموز و خوابگونه میبخشند.
« برخی جذابیت خود را از نامعلومیِ مقاصدشان میگیرند، اما همین ابهام گاهی به کمبود پرداخت میانجامد. »
جمعبندی
صحنههای فروشگاه و سینما از نقاط اوج اثرند و نشان میدهند که چگونه مکانهای روزمره میتوانند به سرچشمهی هراس تبدیل شوند. در سوی دیگر، روایت پراکنده، ریتم کند، شخصیتهای کمپرداخته و پایانبندی ناتمام ممکن است برای بسیاری مانع شکلگیری تجربهای یکدست شوند. بااینحال، این کاستیها تمام جذابیت فیلم را از میان نمیبرند.
اثر بیش از آنکه داستانی باشد که باید تمام اجزایش را حل کرد، کابوسی است که باید در فضای آن قدم زد؛ کابوسی گاه گیرا و گاه فرساینده، اما بههرحال یگانه. کسانی که از وحشتِ آرام، مکانهای وهمآلود و روایتهای کمتوضیح لذت میبرند، احتمالاً در عجیببودن آن چیزی خواهند یافت که فیلمهای منظمتر کمتر به دست میدهند.
« بااینحال، این کاستیها تمام جذابیت فیلم را از میان نمیبرند. »



ثبت دیدگاه