نقد و بررسی
نقد چرخوفلک (Merry-Go-Round) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چرخش بهجای پیشروی «Merry-Go-Round» ساختهٔ ژاک ریوت، بیش از آنکه معمایی باشد که بهسوی حلشدن حرکت کند، تجربهای از سرگردانی درون معماست. بن و لئو به پاریس فراخوانده میشوند تا با الیزابت دیدار کنند، اما غیبت او مسیرشان را از همان آغاز کج میکند. آنها در پی نشانهها میروند و هر نشانه راهی تازه میگشاید، بیآنکه الزاماً به پاسخ نزدیکترشان کند.
فیلم از قراردادهای تریلر جنایی بهره میگیرد، اما بهجای آنکه پرسشهایش را مرتب و مرحلهبهمرحله بگشاید، آنها را در حلقههایی از سوءظن، گمانهزنی و حرکتهای بینتیجه میپیچاند. عنوان فیلم کلید مناسبی برای دریافت این ساختار است: چرخوفلک حرکت دارد، اما حرکتش الزاماً به معنای پیشرفت نیست.
شخصیتها میدوند، سفر میکنند، جستوجو میکنند و بارها به موقعیتهایی تازه میرسند؛ بااینحال، گویی نیرویی نامرئی آنان را به مدارهای قبلی بازمیگرداند. ریوت از تماشاگر انتظار ندارد صرفاً معما را دنبال کند؛ او میخواهد تماشاگر در حسِ دورزدن، گمشدن و از دستدادن جهت شریک شود. حاصل، فیلمی است که گاهی عمداً از پاسخگویی سر باز میزند و گاه چنان پراکنده میشود که تشخیص مرز میان ابهام هنری و آشفتگی دشوار است.
پاریس، صحنهای برای بیقراری پاریس در اینجا شهر کارتپستالی و آشنای گردشگران نیست. فضاها بیشتر همچون ایستگاههایی موقت در مسیر جستوجویی بیقرار ظاهر میشوند: فرودگاه، خانهها، خیابانها و مکانهایی که شخصیتها در آنها مکث میکنند، اما بهندرت احساس تعلق مییابند. جابهجایی از مکانی به مکان دیگر، بیش از آنکه به کشف جغرافیایی بینجامد، ناآشنایی را تشدید میکند.
« بن و لئو به پاریس فراخوانده میشوند تا با الیزابت دیدار کنند، اما غیبت او مسیرشان را از همان آغاز کج میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی وقتی قهرمانان در محیطی ظاهراً امن قرار میگیرند، آرامش پایدار نیست؛ هر گفتوگو میتواند با سوءظنی تازه قطع شود و هر مسیر روشن، به راهی نامطمئن بدل گردد. این حس بیقراری با رفتوآمد میان زبانهای فرانسوی و انگلیسی نیز پیوند میخورد. بن، آمریکاییِ گرفتار در محیطی که زبانش را بهخوبی نمیفهمد، از همان آغاز با نوعی بیگانگی عملی روبهروست؛ در مقابل، لئو میتواند میان آدمها و فضاها رفتوآمد کند، اما این توانایی لزوماً به معنای دسترسی به حقیقت نیست.
تفاوت زبانی در فیلم فقط مانع ارتباط نیست؛ به بخشی از فضای ناپایدار اثر بدل میشود، فضایی که در آن هیچکس کاملاً بر موقعیت مسلط به نظر نمیرسد. شخصیتهایی که راز را حل نمیکنند بن و لئو زوجی نامتعارفاند؛ نه کارآگاهانی منظماند و نه قهرمانانی که با اعتمادبهنفس از هر مانعی عبور کنند.
آنها بیشتر دو انسان سرگرداناند که ناچار شدهاند در کنار یکدیگر حرکت کنند. جستوجویشان برای یافتن الیزابت و فهمیدن پیوندهای پنهان ماجرا، مدام با مکثها، گفتوگوهای روزمره و لحظههایی از شوخی یا بازیگوشی قطع میشود. چنین لحظههایی ممکن است از دید مخاطبی که انتظار روایتی فشرده دارد، انحراف از قصه باشند؛ اما در منطق فیلم، همین انحرافها بخش مهمی از تجربهاند.
زندگی در دل معما متوقف نمیشود: آدمها خسته میشوند، غذا میخورند، با هم کلکل میکنند و برای مدتی از چیزی که قرار بود پیاش باشند غافل میمانند. ماریا اشنایدر و جو دالساندرو در نقش لئو و بن انرژی ویژهای به این رابطه میبخشند. بازی آنها بیش از آنکه بر توضیح روانشناختی شخصیتها تکیه کند، بر واکنشهای لحظهای، تغییر حالوهوا و کشمکش میان همراهی و دلزدگی بنا شده است.
« این حس بیقراری با رفتوآمد میان زبانهای فرانسوی و انگلیسی نیز پیوند میخورد. »
شخصیتها و اجرا
بن میتواند هم دستوپاچلفتی و مضطرب باشد و هم در لحظهای دیگر شوخطبع یا سرسخت ظاهر شود؛ لئو نیز از یکسو مسلطتر مینماید و از سوی دیگر در دل همان ابهامی گرفتار است که پیرامون دیگران را فراگرفته. جذابیت این دو در بینقصبودنشان نیست، بلکه در زندهبودن و پیشبینیناپذیریشان است.
دانیل ژوف در نقش الیزابت نیز، با حضوری که در روایت بیش از آنکه توضیحدهنده باشد پرسشبرانگیز است، به مرکز ثقل غایب فیلم بدل میشود. بازی، تدوین و ریتم ناپایدار تدوین فیلم از همان منطق چرخشی پیروی میکند. پیوند صحنهها همیشه بر اساس رابطهٔ علّی روشن شکل نمیگیرد؛ گاه برش ناگهانی، جهشی میان موقعیتها ایجاد میکند و گاه نماها چنان امتداد مییابند که تماشاگر فرصت مییابد در سکون یا بیقراری شخصیتها بماند.
این ناهماهنگی میان شتاب و مکث، از عناصر مشخصهٔ اثر است: ممکن است لحظهای حس کنیم فیلم با انرژی از شاخهای به شاخهٔ دیگر میپرد و لحظهای بعد گرفتار صحنهای طولانی شویم که پیشرفت داستانی چندانی ندارد. اما این انتخاب دو لبه دارد. تدوین نامتعارف و ضرباهنگ آزاد، فیلم را از شکل متعارف معمای جنایی جدا میکند و به آن کیفیتی رویاگون میدهد.
در سوی دیگر، تداومِ کموبیش گسستهٔ صحنهها میتواند پیوندهای روایی را سست کند و تماشاگر را از سرمایهگذاری عاطفی بازدارد. طول فیلم نیز این مسئله را تشدید میکند: وقتی روایتی طولانی از ارائهٔ پاسخ روشن خودداری میکند، کشآمدن لحظهها ممکن است بهجای تعلیق، احساس فرسودگی ایجاد کند.
« جذابیت این دو در بینقصبودنشان نیست، بلکه در زندهبودن و پیشبینیناپذیریشان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، کندی اثر صرفاً حاصل رخوت نیست؛ گاهی راهی است برای آنکه سرگردانی، نه فقط موضوع، بلکه تجربهٔ زمانی تماشاگر نیز شود. ابهامی که هم جاذبه است و هم مانع در مرکز فیلم پرسشهایی دربارهٔ ناپدیدشدنها، گذشتهٔ خانوادگی و پولی گمشده قرار دارد. این عناصر ظاهراً مصالح یک معمای سرراستاند، اما ریوت آنها را به مسیر روشنی هدایت نمیکند.
سرنخها بیشتر از آنکه پاسخها را تثبیت کنند، احتمالهای تازهای میسازند؛ اطلاعاتی که باید اطمینانبخش باشند، خود میتوانند بدگمانی برانگیزند. در نتیجه، مخاطب نهتنها در اینباره که چه اتفاقی افتاده تردید میکند، بلکه گاه از معیار تشخیص واقعیت در جهان فیلم نیز مطمئن نیست. این ابهام در بهترین لحظهها به نیرویی خلاق بدل میشود.
فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای انتظار برای گرهگشایی، به نوسان احساسها، کیفیت رابطهها و شکلِ حرکت میان موقعیتها توجه کند. اما در لحظههای ضعیفتر، همین راهبرد چنان از انسجام فاصله میگیرد که کنجکاوی جای خود را به بیاعتنایی میدهد. ابهام زمانی بارور است که تماشاگر حس کند جزئیات، هرچند رازآلود، در شبکهای معنادار قرار دارند؛ در این اثر گاهی این شبکه قابل لمس است و گاهی چنان سست میشود که دشوار است بفهمیم سردرگمی بخشی از طرح است یا پیامد ناتمامماندن آن.
شوخی و روزمرگی در دل تعقیبوگریز یکی از جنبههای انسانی فیلم، حضور لحظههایی است که بهظاهر با حالوهوای معمایی آن ناسازگارند. بن و لئو ممکن است درگیر ماجرایی خطرناک باشند، اما ناگهان بر سر موضوعی کوچک شوخی کنند، بنشینند و چیزی بخورند یا با بازی و گفتوگوی سبک، فضای تهدیدآمیز را برای مدتی کنار بزنند.
« این عناصر ظاهراً مصالح یک معمای سرراستاند، اما ریوت آنها را به مسیر روشنی هدایت نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این تغییر لحن میتواند غافلگیرکننده باشد؛ ولی درست همین گسستهاست که شخصیتها را از مهرههای صرفاً روایی جدا میکند. آنها پیوسته در حال «حلکردن» نیستند؛ زندگی روزمره در میان تعقیبوگریزها راه خود را باز میکند. در این لحظهها، فیلم صمیمیت کوتاهمدتی مییابد که در بخشهای پرابهام آن کمتر دیده میشود.
بازیگوشی بن و لئو به رابطهشان بافت میدهد و نشان میدهد همراهیشان تنها محصول ضرورت داستان نیست. بااینحال، این صحنهها نیز ممکن است برای برخی تماشاگران طولانی یا کمارتباط با مسیر اصلی به نظر برسند. ارزششان بیش از آنکه در اطلاعاتی باشد که دربارهٔ ماجرا میدهند، در کیفیت حضوری است که به فیلم میبخشند: مکثی انسانی در میانهٔ جهانی که از توضیحدادن سر باز میزند.
جایگاه فیلم در سینمای ریوت «Merry-Go-Round» را میتوان نمونهای از علاقهٔ ریوت به قصههایی دانست که سازوکار قصهگویی خود را آشکار میکنند. او از قالب معما استفاده میکند، اما بهجای اطاعت از انتظارهای آن، مسیرش را منحرف میسازد. تماشاگر میآموزد که ممکن است دنبالکردن هر نشانه به کشف قطعی نینجامد و هر بار که شخصیتها میکوشند روایتی منسجم برای وضعیتشان بسازند، جهان فیلم از دسترسشان بگریزد.
این رویکرد به اثر کیفیتی تجربی میدهد؛ گویی فیلم همزمان با شخصیتها در حال یافتن مسیر خود است. همین ویژگی، آن را از اثری آسانپسند دور میکند. مخاطبی که در سینمای معمایی به دنبال تعلیق پیوسته، اطلاعات مرحلهبندیشده و فرجامی کاملاً توضیحدهنده است، احتمالاً با مقاومت فیلم روبهرو خواهد شد.
« آنها پیوسته در حال «حلکردن» نیستند؛ زندگی روزمره در میان تعقیبوگریزها راه خود را باز میکند. »
جمعبندی
اما برای تماشاگر علاقهمند به فرمهای آزادتر، این نافرمانی میتواند جذاب باشد: فیلم بهجای آنکه فقط بپرسد «چه اتفاقی افتاده؟»، میپرسد «چگونه در دل ندانستن حرکت میکنیم؟» پاسخ آن را نه در گفتاری صریح، بلکه در پرسهزدنها، مکثها و برخوردهای نامنتظر شخصیتها میتوان جستوجو کرد. جمعبندی «Merry-Go-Round» فیلمی آگاهانه نامتعارف و نابرابر است؛ اثری که نیروی خود را از فضای رها، بازیهای پرجنبوجوش و تدوینی میگیرد که حاضر نیست به قواعد معمول روایت وفادار بماند.
در مقابل، پراکندگی قصه، کندی ریتم و ابهامی که گاه از حدِ باروری میگذرد، میتواند تماشاگر را خسته یا سردرگم کند. فیلم بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، سفری دورانی در دل بیاطمینانی است؛ سفری که ارزشش برای هر مخاطب به میزان پذیرشِ گمگشتگی وابسته خواهد بود. اگر قرار باشد این اثر را با انتظارات یک تریلر متعارف سنجید، ناکامیهایش آشکار میشود؛ اما اگر آن را تجربهای دربارهٔ سرگردانی، تصادف و ناتوانی روایت در مهار کامل واقعیت بدانیم، ناهمواریهایش بخشی از شخصیت فیلم جلوه میکنند.
«Merry-Go-Round» شاید همهٔ وعدههای معماییاش را به سرانجام رضایتبخش نرساند، اما چرخش
« Merry-Go-Round» شاید همهٔ وعدههای معماییاش را به سرانجام رضایتبخش نرساند، اما چرخش »



ثبت دیدگاه