نقد و بررسی
نقد پریهای دریایی (Mermaids) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ خانهای که مدام جابهجا میشود «Mermaids» ساختهٔ ریچارد بنجامین، کمدیـدرامی خانوادگی است که در آمریکای اوایل دههٔ شصت میگذرد؛ اما دلبستگی اصلیاش نه بازسازی یک دورهٔ تاریخی، بلکه نمایش خانهای ناپایدار و خانوادهای نامتعارف است. ریچل فلاکس، مادری که پس از شکست رابطهای عاطفی بار دیگر دو دخترش را به شهری تازه میبرد، زندگی را با سبکسری و بداههپردازی پیش میبرد.
برای شارلوتِ نوجوان، این شیوه نه نشانهٔ آزادی، که سرچشمهٔ شرمندگی و بیقراری است. فیلم از همین اختلاف نگاه، موتور عاطفی خود را میسازد: مادر و دخترانی که همدیگر را دوست دارند، اما هنوز نمیدانند چگونه کنار هم زندگی کنند. آنچه اثر را از یک داستان سادهٔ بلوغ فراتر میبرد، توجهش به معنای خانه است.
برای این خانواده، خانه بیش از آنکه مکانی ثابت باشد، چیزی است که باید در دل آشفتگیهای روزمره ساخته شود. ورود به شهری کوچک در ماساچوست، نوید آرامش میدهد، اما گذشته و عادتهای شخصیتها با اسبابکشی محو نمیشوند. فیلم بهجای آنکه ثبات را معجزهای ناگهانی تصویر کند، آن را به رابطهای شکننده پیوند میزند که باید با صبر و پذیرش شکل بگیرد.
شارلوت؛ بلوغ میان خیال و اضطراب شارلوت، با بازی وینونا رایدر، کانون نگاه فیلم است؛ نوجوانی که برای فهم جهان اطرافش به الگوهای قطعی پناه میبرد. دلبستگی او به آیینهای کاتولیکی و زندگی راهبهها، بیش از آنکه انتخابی سنجیده باشد، تلاشی برای یافتن نظمی روشن در برابر آشوب خانه است. او میخواهد پاک، درست و پذیرفتهشده باشد؛ درحالیکه پیرامونش، بهویژه رفتار مادرش، پیوسته مرزهای متعارف را جابهجا میکند.
« برای شارلوتِ نوجوان، این شیوه نه نشانهٔ آزادی، که سرچشمهٔ شرمندگی و بیقراری است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رایدر این تضاد را با ظرافتی کمادعا پیش میبرد. شارلوت نه بزرگسالی کوچک است و نه نوجوانی صرفاً سادهلوح؛ او در لحظهای میتواند پخته و مشاهدهگر به نظر برسد و لحظهای بعد در برابر احساسات خود دستپاچه شود. فیلم از این نوسان برای ساختن طنز بهره میگیرد، اما آن را به مضحکه بدل نمیکند.
تماشاگر به آشفتگی او میخندد، بیآنکه رنج نهفته در آن را فراموش کند. بخش مهمی از جذابیت نقش در همین فاصله میان آن چیزی است که شارلوت خیال میکند باید باشد و آنچه واقعاً تجربه میکند. نوجوانی او نه مسیری مرتب و پیوسته، بلکه مجموعهای از کوششهای ناتمام برای تعریف خویشتن است. فیلم در اینباره گاه سادهسازی میکند، اما حضور رایدر به شخصیت عمق و باورپذیری میبخشد.
ریچل فلاکس؛ مادری که از قالبها میگریزد چر در نقش ریچل، حضوری پرانرژی و مسلط دارد. ریچل زنی است که میل به عشق و شروع دوباره را نمیتواند بهآسانی کنار بگذارد؛ بااینحال، این آزادیخواهی هزینهای دارد که بیشتر از همه بر دوش دخترانش میافتد. فیلم او را نه مادری آرمانی و بیخطا میسازد و نه چهرهای یکسره بیمسئولیت.
جذابیت شخصیت از همین دوگانگی میآید: ریچل ممکن است خودخواه، خوشگذران یا بیاعتنا به نیازهای عاطفی دخترانش به نظر برسد، اما شور زندگیاش نیز نیرویی واقعی است که خانواده را از فرسودگی نجات میدهد. بازی چر از کاریزمای شناختهشدهٔ او بهره میبرد و همزمان اجازه نمیدهد ریچل به حضوری صرفاً نمایشی تقلیل پیدا کند.
« رایدر این تضاد را با ظرافتی کمادعا پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی مرز میان شخصیت و ستارهٔ بازیگر کاملاً محو نمیشود؛ فیلم نیز چندان نمیکوشد آن را پنهان کند. این نکته میتواند برای برخی تماشاگران فاصلهای میان واقعگرایی و افسانهگونگی ایجاد کند، اما در عوض به جهان داستان رنگی پرزرقوبرق و متمایز میدهد. رابطهٔ ریچل و شارلوت قلب دراماتیک اثر است.
هر دو خواهان استقلالاند، اما تعریفشان از آن متفاوت است: شارلوت در پی قاعده و پیشبینیپذیری است، درحالیکه ریچل از هر چیزی که او را در یک نقش ثابت محصور کند میگریزد. فیلم پاسخ سادهای به این کشمکش نمیدهد؛ بیشتر نشان میدهد که دوستداشتن یکدیگر الزاماً به معنای فهمیدن یکدیگر نیست.
خواهران و پیوندی که در جزئیات ساخته میشود کیت، دختر کوچکتر خانواده با بازی کریستینا ریچی، به داستان کیفیتی متفاوت میبخشد. او برخلاف خواهر بزرگترش کمتر درگیر تأملهای پیچیده است و بیشتر از راه کنجکاوی و رفتارهای کودکانه به جهان واکنش نشان میدهد. حضورش از شدت تلخی بعضی موقعیتها میکاهد، اما صرفاً نقش عامل خنده را ندارد؛ کیت بخشی از خانوادهای است که هر عضو آن با زبان خودش به بیثباتی پاسخ میدهد.
فیلم گاهی در پرداخت این سه شخصیت از تقابلهای آشکار استفاده میکند: دختر بزرگتر نگران معنای رفتارهاست، دختر کوچکتر با بازی و خیال پیش میرود و مادر میکوشد از زیر بار تعریفهای سنتی فرار کند. این الگوها ممکن است در جاهایی بیش از حد مرتب به نظر برسند، اما بازیگران با تفاوتهای رفتاری و عاطفی خود به آنها جان میدهند.
« گاهی مرز میان شخصیت و ستارهٔ بازیگر کاملاً محو نمیشود؛ فیلم نیز چندان نمیکوشد آن را پنهان کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظههای صمیمیت خانوادگی، بیش از سخنرانیهای مستقیم، نشان میدهند که پیوند میان این سه نفر چگونه با شوخی، دلخوری و مراقبتهای کوچک دوام میآورد. در کنار آنها، لو، با بازی باب هاسکینز، حضوری زمینیتر و آرامتر دارد. او در برابر شتاب و بیقاعدگی ریچل، امکان نوعی ثبات را نمایندگی میکند؛ بااینحال، فیلم او را نسخهای بینقص از مرد مسئولیتپذیر نمیسازد.
این تقابل، جهان اثر را از انتخابی ساده میان «آزادی» و «نظم» دور نگه میدارد و روابط را در محدودهٔ مصالحههای روزمره قرار میدهد. عشق نوجوانانه و مسئلهٔ فاصلهٔ سنی دلبستگی شارلوت به جو یکی از محورهای حساس و بحثبرانگیز فیلم است. اختلاف سن میان دختر پانزدهساله و مردی بزرگتر، ممکن است برای تماشاگر امروز ناخوشایند یا نامتناسب جلوه کند؛ این ناهماهنگی فقط مسئلهای بیرون از داستان نیست، بلکه بر نحوهٔ خواندن رابطه اثر میگذارد.
فیلم عمدتاً موقعیت را از منظر شیفتگی و سردرگمی شارلوت دنبال میکند و کمتر مکث میکند تا پیامد اخلاقی یا نابرابری قدرت در چنین رابطهای را با دقتی کافی بکاود. از سوی دیگر، این خط داستانی در نشاندادن ناآگاهی شارلوت دربارهٔ بدن، میل و بزرگشدن نقشی مهم دارد. او احساسات تازه را با باورهای مذهبی و ترسهایش درمیآمیزد و از آنها نتیجههایی هراسآلود میگیرد.
این بخشها ظرفیت تلخـطنزآمیزی دارند، زیرا شکاف میان جهان ذهنی دختر و واقعیت بیرونی آشکار میشود. بااینحال، فیلم گاهی بهجای تحلیل این شکاف، از آن برای پیشبرد موقعیتهای کمیک بهره میگیرد؛ در نتیجه، حساسیت موضوع همیشه به اندازهٔ کافی جدی گرفته نمیشود. لحن، موسیقی و فضای تصویری یکی از امتیازهای «Mermaids» تواناییاش در آمیختن لحظههای شاد با لحظات اندوهگین است.
« در کنار آنها، لو، با بازی باب هاسکینز، حضوری زمینیتر و آرامتر دارد. »
قوتها و کاستیها
طنز فیلم از رفتارهای اغراقآمیز و تفاوت شخصیتها سرچشمه میگیرد، اما زیر این شوخیها اضطراب پایداری وجود دارد: نگرانی از ترکشدن، از تکرار شکستهای گذشته و از ناتوانی در داشتن زندگیای معمولی. این دوگانگی، اثر را گرم و تماشایی میکند، هرچند در برخی صحنهها تغییر لحن ناگهانی است و گذار میان شوخی و جدیت کاملاً هموار به نظر نمیرسد.
موسیقی و ترانههای دوره، حس زمان و حالوهوای فیلم را تقویت میکنند و به روایت ضربآهنگی پرنشاط میدهند. طراحی صحنه و جزئیات محیطی نیز تصویری رنگارنگ از شهری کوچک و خانوادهای نامتعارف میسازند. بااینهمه، فیلم بیشتر به بازآفرینی حالوهوای گذشته علاقه دارد تا بازسازیای موشکافانه و بینقص؛ جهان بصریاش گاه اندکی ساختگی و آراسته میشود، اما همین آراستگی با لحن افسانهوار و نمایشی داستان سازگار است.
ریتم و محدودیتهای روایت ساختار روایی فیلم از چند مسیر عاطفی تشکیل شده است: تلاش شارلوت برای یافتن هویتی مستقل، رابطهٔ او با مادرش، و امکان شکلگرفتن رابطهای تازه در زندگی ریچل. این مسیرها معمولاً بهروشنی قابلفهماند، اما بعضی از تحولات زودتر از آنچه اثر میخواهد پدیدار میشوند.
در نتیجه، بخشهایی از داستان پیشبینیپذیر به نظر میرسند و برخی موقعیتها بیش از آنکه از پیچیدگی شخصیتها برخیزند، کارکردی روایی پیدا میکنند. ریتم نیز یکنواخت نیست. فیلم در لحظات پرتحرک و برخوردهای خانوادگی جان میگیرد، اما گاهی میان این لحظات مکثهایی دارد که تنش را کاهش میدهد.
« موسیقی و ترانههای دوره، حس زمان و حالوهوای فیلم را تقویت میکنند و به روایت ضربآهنگی پرنشاط میدهند. »
جمعبندی
این کندی در همهجا به نفع شخصیتپردازی نیست؛ گاه حس میشود فیلم هنوز در حال آمادهکردن زمینهای است که عاطفهٔ آن پیشتر روشن شده است. بااینحال، بازیهای پرجاذبه و فضای زندهٔ اثر معمولاً مانع از آن میشوند که این افتها تجربهٔ تماشای فیلم را از هم بگسلند. جمعبندی «Mermaids» فیلمی استوار بر بازیگران و حالوهوای خود است: اثری گرم، نامتعارف و گاه تلخ که بلوغ را در دل خانوادهای پرآشوب جستوجو میکند.
وینونا رایدر به شارلوت آسیبپذیری و جذابیت میبخشد و چر با حضوری پرشور، ریچل را به شخصیتی فراتر از یک مادر کلیشهای بدل میکند. باب هاسکینز و کریستینا ریچی نیز به جهان فیلم توازن و سرزندگی میدهند. اثر در همهٔ انتخابهایش سنجیده نیست؛ رابطهٔ شارلوت و جو با فاصلهٔ سنی نگرانکنندهای همراه است، شماری از رخدادها قابلپیشبینیاند و ریتم در بخشهایی افت میکند.
بااینحال، ترکیب بازیهای دلنشین، موسیقی خاطرهانگیز و عاطفهٔ خانوادگی، فیلم را به تجربهای دوستداشتنی بدل میسازد. ارزش اصلی آن نه در ارائهٔ تصویری واقعگرایانه از خانواده، بلکه در مشاهدهٔ اعضایی است که با همهٔ تفاوتها و خطاهایشان میکوشند شکل خاص خود را از باهمبودن پیدا کنند.
« باب هاسکینز و کریستینا ریچی نیز به جهان فیلم توازن و سرزندگی میدهند. »



ثبت دیدگاه