نقد و بررسی
نقد بخشش (Mercy) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای اکشن «Mercy» ساختهٔ Tony Dean Smith، تریلری اکشن است که از همان ابتدا بر موقعیتی آشنا بنا میشود: گروهی تبهکار بیمارستانی را به اشغال درمیآورند و زنی که گذشتهای نظامی دارد، ناچار میشود برای حفاظت از فرزندش به مهارتهایی بازگردد که گمان میکرد پشت سر گذاشته است.
این طرح، ظرفیت ساخت یک سرگرمی پرتنش و فشرده را دارد؛ فضایی محصور، گروگانهایی در معرض خطر و قهرمانی که هم با مهاجمان روبهروست و هم باید از عزیزش محافظت کند. اما آشنایی این الگو با مخاطب، فیلم را از همان آغاز در برابر یک پرسش قرار میدهد: آیا میتواند به فرمولی شناختهشده رنگوبویی تازه ببخشد، یا صرفاً اجزای آن را دوباره کنار هم میچیند؟
پاسخ فیلم، بیشتر به گزینهٔ دوم نزدیک است. «Mercy» محصول ۲۰۲۳ است و با زمانی حدود هشتاد و پنج دقیقه، قصد ندارد تجربهای پیچیده یا گسترده بسازد؛ هدف اصلیاش پیشبردن یک بحران اکشن در محدودهای کوچک است. روایت آشنا و کمرمق دستمایهٔ اصلی فیلم، تضاد میان هویت حرفهای شخصیت و گذشتهٔ خشونتبار اوست.
میشل، پزشک و نظامی پیشین، در محیطی کار میکند که قرار است پناهگاهی برای آسیبدیدگان باشد؛ اما با ورود گروه خلافکاران، بیمارستان به میدان نبرد بدل میشود. گروگانگرفتهشدن پسرش نیز بحران را شخصی میکند و انگیزهٔ او برای مقابله را بیدرنگ روشن میسازد. این شالوده برای یک فیلم اکشن قابلفهم و کارآمد است، اما «Mercy» در پرداخت آن کمتر از آنچه وعده میدهد پیش میرود.
« پاسخ فیلم، بیشتر به گزینهٔ دوم نزدیک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذشتهٔ نظامی قهرمان، رابطهٔ مادر و فرزند و تقابل با خانوادهٔ تبهکاران میتوانند به لایههای داستانی جذابی تبدیل شوند؛ بااینحال، فیلم غالباً آنها را در حد راهی برای رساندن شخصیتها از یک درگیری به درگیری بعدی نگه میدارد. مشکل فقط قابلپیشبینیبودن مسیر نیست؛ بسیاری از موقعیتها چنان آشنا و سرراست طراحی شدهاند که کمتر حس کشف یا غافلگیری پدید میآورند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد دربارهٔ انتخابهای اخلاقی شخصیتها تأمل کند و انگیزهها را نیز چندان موشکافانه نمیکاود. در نتیجه، داستان گاهی بیشتر شبیه چارچوبی برای وقوع زدوخوردهاست تا روایتی که کنشهایش از دل شخصیتپردازی برآیند. اگر مخاطب از پیش با الگوی «قهرمان تنها در برابر مهاجمان» آشنا باشد، بخش بزرگی از مسیر را حدس خواهد زد.
ریتم و ساختار تعلیق کوتاهی زمان فیلم یکی از امتیازهای روشن آن است. «Mercy» درنگهای طولانی ندارد و معمولاً میکوشد بحران را در حرکت نگه دارد؛ برای تماشاگرانی که از فیلم اکشن انتظار سرگرمی مستقیم و کمحاشیه دارند، این شتاب میتواند مناسب باشد. فضای بیمارستان نیز بهطور بالقوه ابزارهای خوبی برای تعلیق فراهم میکند: راهروها و اتاقهای متعدد، حضور کارکنان و بیماران، و دشواری تشخیص اینکه چه کسی در کجا گرفتار شده است.
محدودبودن مکان، اگر با طراحی دقیق همراه شود، میتواند حس محاصره و درماندگی بسازد. بااینهمه، سرعت بهتنهایی جایگزین تعلیق نمیشود. برای آنکه تماشاگر خطر را باور کند، باید قواعد موقعیت، توانایی مهاجمان و محدودیتهای قهرمان روشن و منسجم باشند. هرجا فیلم در این زمینه شتابزده عمل میکند، صحنه بهجای آنکه دلهرهآور باشد، آسان یا حتی ناخواسته خندهدار به نظر میرسد.
« اگر مخاطب از پیش با الگوی «قهرمان تنها در برابر مهاجمان» آشنا باشد، بخش بزرگی از مسیر را حدس خواهد زد. »
شخصیتها و اجرا
گاه نیز چنان سریع از یک مانع عبور میکند که فرصت شکلگیری اضطراب از میان میرود. بنابراین، ریتم تند فیلم هم فضیلت آن است و هم نقطهضعفش: مانع کشدارشدن میشود، اما بعضی لحظهها را از فرصت لازم برای اثرگذاری محروم میکند. اجرای بازیگران و مرکز ثقل فیلم Leah Gibson مهمترین تکیهگاه اجرایی اثر است.
نقش میشل به بازیگری نیاز دارد که هم باورپذیری یک پزشک را حفظ کند و هم بتواند در موقعیتهای درگیری، چهرهای مقتدر و آماده از خود نشان دهد. Gibson از پسِ این جابهجایی برمیآید و حضورش کمک میکند قهرمان فیلم، با وجود محدودیتهای فیلمنامه، مرکز ثقل روایت باقی بماند. او نقش را با جدیتی مناسب پیش میبرد و در لحظههایی که فیلم به تکیهگاه عاطفی نیاز دارد، رابطهٔ شخصیت با فرزندش را از یاد نمیبرد.
با این حال، فیلمنامه برای او فرصت چندانی فراهم نمیکند تا سویههای گوناگون شخصیت را عمیقتر آشکار سازد. در سوی مقابل، شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکردیاند تا کامل. برخی از آنها صرفاً برای پدیدآوردن تهدید، انتقال اطلاعات یا بازکردن راه مرحلهٔ بعدی داستان وارد صحنه میشوند. حضور Jonathan Rhys Meyers و Jon Voight به فیلم وزن نامی میدهد، اما کیفیت اجرای شخصیتها یکدست نیست.
لحنها و لهجهها نیز در بعضی لحظهها طبیعی نمینمایند و توجه تماشاگر را از تنش صحنه به خود بازی منحرف میکنند. این ناهمگونی باعث میشود فیلم در بخشهایی بیشتر به اجرای یک طرح آشنا شباهت پیدا کند تا جهانی که شخصیتهایش بهطور مستقل در آن زندگی میکنند. اکشن؛ میان سرگرمی و ناخواستهبودن صحنههای اکشن ساده و مستقیم طراحی شدهاند.
« گاه نیز چنان سریع از یک مانع عبور میکند که فرصت شکلگیری اضطراب از میان میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نه میکوشد نبردهای پیچیدهای بسازد و نه بر ظرافتهای فنی یا نمایش پرزرقوبرق تکیه میکند؛ در عوض، قهرمان را در برابر موانع پیاپی قرار میدهد و از تماشاگر میخواهد با تعقیب و گریزها و رویاروییها همراه بماند. برای تجربهای سبک، این رویکرد گاهی جواب میدهد. تماشای قهرمانی که برخلاف ظاهر روزمرهاش توان مقابله دارد، میتواند لذت سادهای داشته باشد و کوتاهی فیلم نیز به آن اجازه نمیدهد بیش از اندازه در این الگو توقف کند.
اما سادگی، وقتی با اجرای سست همراه شود، به بیدقتی بدل میشود. برخی درگیریها و جزئیات صحنهپردازی چنان کماعتنا به واقعنماییاند که بهجای افزایش هیجان، خنده ایجاد میکنند. فیلم ظاهراً انتظار دارد تماشاگر لحظهها را جدی بگیرد، ولی همیشه ابزار لازم برای این جدیت را فراهم نمیکند.
در نتیجه، تجربهٔ تماشای آن ممکن است میان سرگرمی ناخواسته و کلافگی نوسان کند: یک صحنه بهخاطر بیپرواییاش بامزه است و صحنهٔ بعد، بهدلیل همان بیدقتی، از اثرگذاری میافتد. فضا، لحن و فرصت ازدسترفته بیمارستان انتخاب مناسبی برای یک تریلر گروگانگیری است؛ مکانی که معمولاً با درمان و مراقبت پیوند دارد، در اینجا ناگهان به فضایی ناامن تبدیل میشود.
همین وارونگی میتوانست حس بیپناهی ویژهای به فیلم بدهد و تضاد میان سوگند حرفهای میشل و خشونتی که برای نجات خانوادهاش به آن متوسل میشود، زمینهای برای تنش اخلاقی فراهم آورد. فیلم بهطور گذرا از این ظرفیت بهره میگیرد، اما آن را به ایدهای مرکزی تبدیل نمیکند. محیط بیمارستان بیش از آنکه بر تصمیمهای شخصیتها اثر بگذارد، صحنهای برای عبور از مجموعهای از موانع باقی میماند.
« برای تجربهای سبک، این رویکرد گاهی جواب میدهد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم در تعیین لحن خود نیز کاملاً کامیاب نیست. گاهی خود را بهعنوان تریلری جدی عرضه میکند و گاهی اغراقها و سهلانگاریهایش آن را به سوی سرگرمی سبک و تقریباً هزلآمیز میبرند. اگر «Mercy» با آگاهی بیشتری به اغراقهای ژانر تن میداد، شاید همین خامی به بخشی از جذابیتش بدل میشد.
اما تردید میان جدیت و سرگرمیِ بیپروا باعث میشود بعضی لحظهها نه بهاندازهٔ کافی پرتنش باشند و نه بهاندازهٔ کافی شوخطبعانه. جمعبندی «Mercy» فیلمی استوار بر فرمولی آشنا، با قهرمانی قابلقبول در مرکز و ریتمی که مانع طولانیشدن بیدلیل روایت میشود. اجرای Leah Gibson و میل فیلم به حرکت مداوم، آن را برای تماشایی سبک و بیتکلف تا حدی مناسب میکند؛ بهویژه اگر انتظار مخاطب از آن، اکشنی پرجزئیات یا داستانی نوآورانه نباشد.
در برابر این امتیازها، قصه تازگی چندانی ندارد، شخصیتهای فرعی کمعمق میمانند و بعضی صحنهها بهسبب اجرای ناشیانه، ناخواسته خندهدار میشوند. حاصل، اثری است که گاه در قامت یک سرگرمی گذرا کار میکند، اما بهندرت به تعلیق یا هیجان پایداری دست مییابد. دیدنش بیشتر به حالوهوای تماشای یک اکشن کمادعا و آشنا بستگی دارد؛ فیلمی که میتوان از سرعتش بهره برد، اما دشوار است ضعفهایش را نادیده گرفت.
« از سوی دیگر، فیلم در تعیین لحن خود نیز کاملاً کامیاب نیست. »



ثبت دیدگاه