نقد و بررسی
نقد Men | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: آرامشِ مشکوک «Men» ساختهٔ Alex Garland از همان آغاز، تماشاگر را در برابر پرسشی ناآرامکننده قرار میدهد: آیا تنهایی میتواند پناهگاه باشد، یا فقط شکل دیگری از مواجهه با ترس است؟ هارپر، زنی که از فقدانی تلخ رنج میبرد، برای فاصلهگرفتن از گذشته به خانهای روستایی پناه میبرد؛ جایی که طبیعت، در نگاه نخست، وعدهٔ آرامش میدهد.
اما فیلم این وعده را از همان ابتدا زیر سؤال میبرد. سکوت و سبزی محیط نه نشانهٔ امنیت، بلکه بستری برای اضطرابی پنهاناند؛ اضطرابی که ذرهذره در فضای قصه گسترش مییابد. فیلم بیش از آنکه بخواهد روایتی متعارف از یک تعقیبوگریز یا داستانی رازآلود ارائه کند، تجربهای حسی و ذهنی میسازد.
تماشاگر، همراه هارپر، در جهانی قرار میگیرد که مرز میان تهدید بیرونی و آشفتگی درونی در آن پیوسته ناپایدار است. همین ناپایداری، «Men» را به اثری تبدیل میکند که تفسیر و احساس را همزمان طلب میکند؛ هرچند این دو خواسته همیشه بهخوبی با یکدیگر آشتی نمیکنند. روستا؛ منظرهای که امنیت نمیبخشد یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم، استفاده از چشماندازهای روستایی انگلستان است.
دشتهای سرسبز، پوشش گیاهی انبوه و خانهای دورافتاده در ابتدا تصویری آشنا از آرامش و خلوت میسازند. بااینحال، فیلم بهتدریج همین عناصر را از معنای نخستینشان تهی میکند. جنگل دیگر صرفاً بخشی از طبیعت نیست؛ به فضایی بدل میشود که نگاه را میبلعد و احتمال حضور چیزی ناشناخته را زنده نگه میدارد.
« اما فیلم این وعده را از همان ابتدا زیر سؤال میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه نیز، با وجود ظاهر امنش، نمیتواند هارپر را از فشار محیط بیرون جدا کند. گارلند با جابهجایی میان فضای باز و مکانهای بسته، حس محاصره را بدون اتکا به تنگناهای آشکار میپروراند. حتی در پهنهای وسیع، شخصیت ممکن است تنها و بیپناه به نظر برسد. این تناقض، یکی از سرچشمههای اصلی تعلیق است: خطر لزوماً از تاریکی یا مکانی بسته نمیآید؛ گاه درست در دل منظرهای روشن و زیبا شکل میگیرد.
فیلم با این شیوه، طبیعت را نه دشمنی آشکار، بلکه حضوری دوپهلو و ناآرامکننده میسازد. هارپر و بازی جسی باکلی مرکز عاطفی فیلم بازی Jessie Buckley است. هارپر شخصیتی نیست که احساساتش بهسادگی در قالب گفتوگوهای توضیحی عرضه شوند؛ بخش مهمی از تجربهٔ او در مکثها، واکنشهای بدنی و تغییرهای ظریف چهرهاش دیده میشود.
باکلی اندوه را به نشانهای یکدست و نمایشی تقلیل نمیدهد. شخصیت او همزمان میتواند خسته، خشمگین، هراسان و در تلاش برای حفظ کنترل باشد، بیآنکه این حالتها به تناقضی تصنعی تبدیل شوند. اهمیت این بازی در آن است که مخاطب را به دریافت بیواسطهٔ موقعیت نزدیک میکند، حتی زمانی که روایت از توضیح روشن سر باز میزند.
هارپر فقط نقطهای برای عبور میان صحنههای ترسناک نیست؛ حضور او پیوستگی انسانی فیلم را حفظ میکند. در برابر تصاویر نامعمول و نمادپردازیهای گاه افراطی، واکنشهای ملموس او به تماشاگر کمک میکند تا همچنان با تجربهٔ عاطفی شخصیت همراه بماند. ترس، تکرار و نگاههای تهدیدآمیز «Men» ترس را فقط در یک نیروی مهاجم یا اتفاق ناگهانی خلاصه نمیکند.
« خانه نیز، با وجود ظاهر امنش، نمیتواند هارپر را از فشار محیط بیرون جدا کند. »
شخصیتها و اجرا
بخش مهمی از هراس فیلم از تکرار موقعیتها و حس آشناییِ ناخوشایندی میآید که در برخوردهای هارپر با اطرافیانش شکل میگیرد. فیلم از این تکرار برای ساختن فضایی استفاده میکند که در آن رفتارها و چهرهها کمکم معنایی تهدیدآمیز پیدا میکنند. خطر، گاه نه در آنچه آشکارا رخ میدهد، بلکه در این تصور ریشه دارد که تجربهای آزاردهنده میتواند بار دیگر و در صورتی تازه بازگردد.
این رویکرد ظرفیت استعاری فیلم را افزایش میدهد، اما همزمان یکی از دشواریهای آن را نیز میسازد. تکرار، اگر بیش از اندازه بر الگوی واحدی تکیه کند، از نیروی تعلیق میکاهد و بهجای تشدید انتظار، حس ایستایی پدید میآورد. در بخشهایی از فیلم، موقعیتها بیش از آنکه قصه را پیش ببرند، بر فضای ذهنی مشابهی تأکید میکنند.
این انتخاب میتواند برای برخی مخاطبان حسابشده و معنادار باشد، اما برای گروهی دیگر، نشانهٔ کندشدن روایت به نظر برسد. تصویر و صدا؛ ساختن اضطراب از جزئیات توانایی کارگردانی گارلند در شکلدادن به حس تهدید، بیش از هر چیز در پیوند تصویر و صدا آشکار میشود. قاببندیها بارها توجه را به فضای خالی، راههای فرعی و بخشهایی از محیط جلب میکنند که گویی امکان حضور چیزی در آنها وجود دارد.
فیلم برای ترساندن مخاطب همیشه به نمایش صریح خطر نیاز ندارد؛ گاهی کافی است نگاه را در نقطهای نامطمئن نگه دارد و اجازه دهد انتظار، خود به عامل اضطراب تبدیل شود. طراحی صدا نیز نقشی بنیادین دارد. سکوتها، پژواکها و صداهای محیطی چنان به کار گرفته میشوند که تماشاگر نسبت به خودِ فضا حساس شود.
« این رویکرد ظرفیت استعاری فیلم را افزایش میدهد، اما همزمان یکی از دشواریهای آن را نیز میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه و جنگل تنها پسزمینهٔ کنش نیستند؛ گویی هرکدام در انتقال فشار روانی سهم دارند. تصویرهای هراسانگیز فیلم نیز از همین منطق پیروی میکنند: آنها بیش از آنکه به ترس متعارف و زودگذر متکی باشند، میکوشند اثری ماندگار و آزارنده بر ذهن بگذارند. در بهترین لحظات، فیلم با اندک تغییر در صدا یا ترکیببندی، احساس ناامنی را زنده میکند.
نمادپردازی و خطر فاصلهگرفتن از مخاطب «Men» اثری است که بهوضوح از مخاطب میخواهد فراتر از سطح رویدادها به معناهای احتمالی نگاه کند. عنوان فیلم، تکرارها و فضای کابوسوار آن، زمینهٔ خوانشهایی دربارهٔ تجربهٔ هارپر و نیروهایی که بر او فشار میآورند فراهم میکند. بااینحال، فیلم همهٔ نشانهها را به تفسیری قطعی پیوند نمیدهد و همین ابهام، هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش.
در سینمای استعاری، ابهام میتواند به اثر امکان دهد که پس از پایان در ذهن ادامه یابد. اما اگر نشانهها از پیوندی عاطفی یا روایی محروم بمانند، خطر آن وجود دارد که مخاطب بهجای درگیرشدن، صرفاً به رمزگشایی از مقصود فیلم مشغول شود. «Men» در لحظاتی به این مرز نزدیک میشود. برخی تصویرها نیرومند و بهیادماندنیاند، اما همهٔ آنها الزاماً تجربهٔ شخصیت را عمیقتر نمیکنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان تأثیر حسی صحنه و معنایی که آن صحنه قرار است منتقل کند فاصله احساس کند. ریتم و انسجام روایی ریتم کند فیلم با فضای تأملی و ناآرام آن سازگار است؛ اثر میخواهد مخاطب را در انتظار نگه دارد و مجال دهد تا اضطراب بهآرامی رسوب کند. بااینهمه، کندی زمانی ثمربخش است که هر مکث، لایهای تازه به شخصیت یا موقعیت بیفزاید.
« خانه و جنگل تنها پسزمینهٔ کنش نیستند؛ گویی هرکدام در انتقال فشار روانی سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی از «Men»، تکرار فضا و موقعیت، نیروی پیشبرندهٔ داستان را کاهش میدهد. این مسئله بهویژه برای مخاطبی که انتظار دارد عناصر رازآلود فیلم بهتدریج در یک مسیر روایی روشنتر کنار هم قرار گیرند، محسوس خواهد بود. در سوی دیگر، همین ساختار ناپیوسته به فیلم امکان میدهد از منطق خواب و کابوس بهره بگیرد.
رخدادها همیشه در خدمت توضیح علتومعلولی نیستند؛ گاه کارکردشان انتقال یک حالت روانی است. این رویکرد در لحظاتی موفق میشود و «Men» را از یک فیلم ترسناک معمولی متمایز میکند، اما در مجموع انسجام آن را آسیبپذیر میسازد. فیلم بیش از آنکه داستانی یکپارچه برای همهٔ مخاطبان روایت کند، تجربهای را عرضه میکند که میزان اثرگذاریاش وابسته به پذیرش منطق مبهم آن است.
جمعبندی «Men» فیلمی جسور، ناآرامکننده و از نظر بصری بهیادماندنی است که با تضاد میان زیبایی روستا و تهدید پنهان، فضایی میسازد که از زیر پوست تماشاگر عبور میکند. بازی قدرتمند Jessie Buckley، کارگردانی دقیق Alex Garland و طراحی مؤثر تصویر و صدا، پایههای اصلی موفقیت آن هستند. در مقابل، ریتم کند، تکرار برخی موقعیتها و نمادپردازیِ گاه بیش از اندازه آشکار، ممکن است پیوند مخاطب با روایت را سست کند.
ارزش فیلم در آن نیست که همهٔ پرسشهایش را پاسخ میدهد، بلکه در این است که هراس را به تجربهای فراتر از یک سلسله اتفاق تبدیل میکند. بااینحال، ابهام بهتنهایی جایگزین پرداخت روایی نمیشود و تصاویر نیرومند نیز همیشه به معنای عمق عاطفی بیشتر نیستند. «Men» در بهترین حالت، فیلمی است که ذهن را به تأمل وامیدارد و فضای خود را مدتها پس از تماشا حفظ میکند؛ در لحظات کماثرتر، اما چنان در رازآلودگیاش پافشاری میکند که ممکن است بهجای نزدیکشدن به مخاطب، او را از خود دور سازد.
« در بخشهایی از «Men»، تکرار فضا و موقعیت، نیروی پیشبرندهٔ داستان را کاهش میدهد. »



ثبت دیدگاه