نقد و بررسی
نقد انسان و مرغ (Men & Chicken) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک افسانهٔ خانوادگی از جنس کمدی سیاه «مردان و مرغها» ساختهٔ Anders Thomas Jensen فیلمی است که از همان عنوانش وعده میدهد با اثری نامتعارف روبهرو هستیم؛ وعدهای که فیلم نهتنها به آن وفادار میماند، بلکه پیوسته مرز میان خنده، انزجار و اندوه را جابهجا میکند. ماجرا با دو برادر آغاز میشود که پس از مواجهه با حقیقتی دربارهٔ گذشتهٔ خود، به جستوجوی خانوادهای میروند که هیچگاه نمیشناختهاند.
این نقطهٔ عزیمت، فیلم را به سوی رازهای خانوادگی میبرد، اما حاصل نه معمایی متعارف است و نه کمدیای که برای خنداندن به شوخیهای آشنا تکیه کند. فیلم بیشتر شبیه افسانهای تاریک و کجومعوج است؛ حکایتی دربارهٔ میراث، هویت و معنای تعلق، با لحنی که عمداً تماشاگر را از آسودگی محروم میکند.
جهانی که منطق خودش را دارد یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، ساختن جهانی است که در آن امور عجیب با چنان جدیتی رخ میدهند که گویی طبیعیترین اتفاقهای ممکناند. خانهٔ دورافتاده، آدمهای غریب و حضور حیوانات، همگی بخشی از نظمی هستند که فیلم آرامآرام پیش چشم مخاطب میگستراند. این فضا واقعگرایی معمول را کنار میزند، اما به هرجومرج بیقاعده هم تن نمیدهد؛ جهان فیلم منطق درونی دارد، هرچند منطق آن از جنس عادتهای روزمره نیست.
همین فاصلهگذاری، سرچشمهٔ بخش بزرگی از طنز اثر است. شخصیتها اغلب رفتارهایی افراطی یا نامعقول دارند، اما فیلم بهجای آنکه برایشان چشمک بزند یا عجیببودنشان را توضیح دهد، آنان را با جدیتی خشک و بیتعارف نمایش میدهد. تضاد میان موقعیتهای هولناک و اجرای خونسرد، لحظههایی میآفریند که هم خندهدارند و هم کمی آزاردهنده.
« همین فاصلهگذاری، سرچشمهٔ بخش بزرگی از طنز اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ممکن است بخندد و بلافاصله از خودش بپرسد چرا به آن صحنه خندیده است؛ این مکث، بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است. طنز سیاه؛ میان خنده و معذبشدن طنز «مردان و مرغها» نه شوخیهای خوشساخت و خوشدستِ کمدیهای رایج را دنبال میکند و نه صرفاً بر غافلگیری تکیه دارد. سرچشمهٔ خنده در اینجا اغلب خشونت اغراقشده، رفتارهای کودکانه و ناسازگاری میان ظاهر جدی شخصیتها و کردارشان است.
فیلم از موقعیتهایی بهره میگیرد که در اثری دیگر شاید یکسره به سوی وحشت یا ملودرام میرفتند، اما آنها را با ضربآهنگی چنان نامنتظر روایت میکند که خنده به واکنشی عصبی بدل میشود. این انتخاب، امتیاز و محدودیت فیلم را همزمان شکل میدهد. برای تماشاگرانی که از طنز نامتعارف و جسورانه استقبال میکنند، همین بیپروایی جذاب است؛ فیلم حاضر نیست رفتارهایش را برای دلپذیرترشدن تعدیل کند.
در مقابل، اگر تماشاگر با شوخیهای تلخ، خشونت کارتونی و لحظههای چندشآور ارتباط نگیرد، ممکن است فاصلهای عاطفی با اثر پیدا کند. فیلم بیش از آنکه مخاطب را به خندهای آسوده دعوت کند، او را در موقعیتی قرار میدهد که نمیداند باید بخندد، روی برگرداند یا با نگرانی به تماشای ادامه بنشیند.
بازیها و شخصیتپردازی بازیگران، ستون اصلی باورپذیری این جهان نامتعارفاند. Mads Mikkelsen در نقش الیاس، تصویری آشکارا متفاوت از نقشهای سرد و مقتدرانهای ارائه میدهد که بسیاری از تماشاگران از او به یاد دارند. او شخصیتی متزلزل، خودمحور و گاه مضحک را با جدیتی کامل اجرا میکند؛ همین جدیت مانع میشود که نقش به کاریکاتوری ساده تبدیل شود.
« این انتخاب، امتیاز و محدودیت فیلم را همزمان شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
David Dencik نیز در مقام گابریل، وجهی آرامتر و سنجیدهتر به رابطهٔ دو برادر میبخشد و تضاد میان آنها را از سطح تفاوتهای رفتاری فراتر میبرد. Nikolaj Lie Kaas، Søren Malling و Nicolas Bro نیز در نقش برادران دیگر، هر یک به شکلی متفاوت به فضای آشفتهٔ فیلم جان میدهند. نکتهٔ مهم این است که بازیها برای جلب ترحم یا تأیید تماشاگر تلاش نمیکنند.
شخصیتها میتوانند ناخوشایند، مضحک و حتی خشمبرانگیز باشند، اما بازیگران آنها را همچون انسانهایی با عادتها و نیازهای واقعی عرضه میکنند. در نتیجه، جهان داستان با وجود اغراقهایش به مجموعهای از لطیفههای بیجان فروکاسته نمیشود. خانواده، وراثت و پرسش از هویت در پس ظاهر گروتسک فیلم، پرسشی جدیتر جریان دارد: خانواده تا چه اندازه سرنوشت ما را تعیین میکند؟
«مردان و مرغها» هویت را نه مفهومی پاکیزه و اطمینانبخش، بلکه چیزی درهمتنیده با بدن، گذشته و مناسبات خانوادگی نشان میدهد. شخصیتها با شناختن خویشاوندان ناشناختهشان، فقط اطلاعاتی تازه دربارهٔ نسب خود به دست نمیآورند؛ آنان ناچار میشوند برداشتشان از خود را نیز دوباره بررسی کنند.
فیلم این مضمون را با خطابه یا توضیح مستقیم پیش نمیبرد. در عوض، آن را در دل رفتارهای عجیب، کشمکشها و فضای نامأنوسش میپروراند. همین روش سبب میشود مضمون خانوادگی گاهی زیر انبوه رخدادهای افراطی پنهان بماند، اما در عین حال به اثر نیرویی انسانی بدهد. خانواده در اینجا نه آرمانی بینقص است و نه صرفاً سرچشمهٔ رنج؛ پیوندی است که ممکن است با تمام آشفتگیها و زخمهایش، امکانی برای تعلق فراهم کند.
« نکتهٔ مهم این است که بازیها برای جلب ترحم یا تأیید تماشاگر تلاش نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و دگرگونی لحن نیمهٔ نخست فیلم در معرفی جهان و شخصیتهایش دست بالا را دارد. هر برخورد تازه، قاعدهای عجیب یا نشانهای از آشفتگی محیط را آشکار میکند و کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه میدارد. فیلم در این بخش از تضاد میان دو برادر و خانوادهٔ تازهیافتهشان بهخوبی استفاده میکند و لحظههای کمدی را با کشف تدریجی فضا پیوند میزند.
اما هرچه داستان پیش میرود، ریتم گاه از چابکی آغازین فاصله میگیرد. بعضی موقعیتها بیش از آنچه لازم است ادامه مییابند و تکرار رفتارهای غریب، بهجای افزودن لایهای تازه، میتواند حس کشآمدن ایجاد کند. تغییر تدریجی لحن نیز چالشی دیگر است: فیلم از کمدی سیاه به سوی درام خانوادگی و تأملی اخلاقی حرکت میکند، ولی این گذار برای همهٔ تماشاگران یکدست و روان نخواهد بود.
بااینحال، همین ناپایداری بخشی از هویت اثر است؛ فیلم نمیخواهد در قالب یک ژانر مشخص آرام بگیرد. تصویر، فضا و کیفیت افسانهوار فضاسازی فیلم به اندازهٔ بازیها در شکلگیری حس غریب آن اهمیت دارد. خانه و محیط پیرامونش صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ انگار امتداد ذهن آشفتهٔ ساکناناند. دوری از فضای شهری و محصورشدن شخصیتها در مکانی کهنه و نامتعارف، حس انزوا را تقویت میکند و به روایت حالوهوایی افسانهوار میدهد.
فیلم از این فضا برای ساختن تضادی مؤثر بهره میگیرد: محیط میتواند در نگاه نخست خلوت و حتی دلنشین به نظر برسد، اما هر گوشهاش نشانی از آشفتگی و راز در خود دارد. این طراحی بصری به طنز نیز خدمت میکند. رخدادهای عجیب، وقتی در فضایی نسبتاً معمولی و با لحنی بیاعتنا تصویر میشوند، مضحکتر و هولناکتر به نظر میرسند.
« ریتم و دگرگونی لحن نیمهٔ نخست فیلم در معرفی جهان و شخصیتهایش دست بالا را دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای جلوهگری بصری پرزرقوبرق، بر ترکیب فضا، میزانسن و بازیها تکیه دارد تا حس ناآرامیاش را بسازد. نتیجه، جهانی است که شاید کاملاً باورپذیر نباشد، اما بهسرعت در ذهن میماند. جمعبندی «مردان و مرغها» تجربهای نامتعارف و دوپهلوست: فیلمی که میتواند همزمان خندهدار، چندشآور، آزاردهنده و غافلگیرانه گرم باشد.
قوت اصلیاش در لحن بیپروا، بازیهای متعهدانه و تواناییاش در ساختن جهانی با منطق خاص خود نهفته است. ضعفهایش نیز روشناند: برخی بخشها کش میآیند، تغییر لحن همیشه یکپارچه نیست و مسیر پایانی ممکن است برای بعضی تماشاگران چندان غافلگیرکننده نباشد. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه به گرهگشایی یا غافلگیری تکیه کند، به اثری ماندگار در ذهن بدل میشود؛ نه لزوماً به سبب آنکه همهٔ اجزایش بینقصاند، بلکه چون تجربهای آشنا و قابلپیشبینی عرضه نمیکند.
تماشاگرانی که از کمدی سیاه، طنز ابزورد و روایتهای خانوادگی نامتعارف استقبال میکنند، احتمالاً با جهانی روبهرو خواهند شد که پس از پایان تماشا نیز بهآسانی رهایشان نمیکند.
« فیلم بهجای جلوهگری بصری پرزرقوبرق، بر ترکیب فضا، میزانسن و بازیها تکیه دارد تا حس ناآرامیاش را بسازد. »
ثبت دیدگاه