نقد و بررسی
نقد مردان و زنان (Men and Women) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شبِ خالی، صحنهای برای فرسودگی «مردان و زنان» ساختهٔ والتر هوگو خوری، در ظاهر با موقعیتی آشنا آغاز میشود: دو دوست در شبگردیای بیهدف، دو زن را برای گذراندن ساعاتی خوش همراه میکنند. اما از همان ابتدا روشن است که این قرار نه وعدهٔ ماجراجویی دارد و نه توانِ گشودن دریچهای تازه به زندگی شخصیتها.
فیلم بهجای آنکه شب را به زنجیرهای از رخدادهای پرشتاب بدل کند، آن را میدان مکث، گفتوگو و آشکارشدن ملال میسازد. عنوان اصلی فیلم، «شبِ خالی»، راهنمایی موجز برای ورود به جهان آن است: جهانی که در آن سرگرمی، میل و معاشرت هم نمیتوانند خلأیی را که آدمها با خود حمل میکنند، پُر کنند.
این درام برزیلیِ سال ۱۹۶۴، نوشته و ساختهٔ خوری، با محور قراردادن چهار شخصیت در سائوپائولو، از یک برخورد محدود به تصویری گستردهتر از تنهایی شهری میرسد. لذت بهمثابه وعدهای ناکام قرار چهار نفره قرار است از تکرار شبهای معمولی فراتر برود؛ دستکم چنین انتظاری در آغاز ماجرا وجود دارد.
بااینحال، فیلم خیلی زود فاصلهٔ میان وعدهٔ لذت و تجربهٔ واقعی را برجسته میکند. شخصیتها در پی چیزی «متفاوت»اند، اما نمیتوانند خواستهٔ خود را به زبانی روشن بیان کنند و حتی وقتی به یکدیگر نزدیک میشوند، صمیمیت بهسادگی شکل نمیگیرد. شب بهجای آنکه راهی برای فرار از روزمرگی باشد، صورت فشرده و عریان همان روزمرگی میشود.
« بااینحال، فیلم خیلی زود فاصلهٔ میان وعدهٔ لذت و تجربهٔ واقعی را برجسته میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت این ایده در آن است که ناکامی را صرفاً نتیجهٔ بدشانسی یا یک مانع بیرونی نشان نمیدهد. بنبست از درون رابطهها سر برمیآورد: از توقعهای متناقض، ناتوانی در شنیدن دیگری و فاصلهای که حتی در نزدیکترین موقعیتها باقی میماند. در این معنا، همراهی چهار نفر بیش از آنکه پیوندی بسازد، تفاوت میان تنهاییهایشان را آشکار میکند.
فیلم بیآنکه برای آنان راهحل سادهای پیش بگذارد، تماشاگر را با پرسشی تلخ روبهرو میکند: اگر آدمی نداند چه میخواهد، آیا تغییر صحنه یا همراهان میتواند چیزی را دگرگون کند؟ شخصیتها و نقابهایشان دو مرد با جهانبینی و خلقوخویی یکسان وارد شب نمیشوند. یکی از آنان، نلسون، بیشتر در خود فرومیرود و نوعی دلگرفتگی و مقاومت در رفتار او دیده میشود؛ دیگری، لوئیسینهو، پرتحرکتر و مسلطتر به نظر میرسد، اما این سرزندگی الزاماً نشانهٔ رضایت نیست.
تفاوت میان این دو، یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای نمایش صورتهای مختلف ملال است: گاه ملال به خاموشی و گوشهگیری درمیآید و گاه پشت شوخی، اصرار و رفتارهای نمایشی پنهان میشود. یکی از مردان نیز در زندگی زناشویی و موقعیت مرفه خود گرفتار تناقضهایی است که به گفتوگوهایش رنگ میدهد. مارا و رجینا نیز صرفاً همراهان مردان یا ابزار پیشبردن داستان نیستند.
آنان با واکنشها و سخنانشان، تصویر مردان از شب را برهم میزنند و خود به شخصیتهایی بدل میشوند که تجربه و رنجشان اهمیت دارد. فیلم از رابطهٔ میان این چهار نفر برای نشاندادن نابرابری قدرت و انتظار استفاده میکند، اما در بهترین لحظههایش اجازه نمیدهد هیچکدام به نمادی کاملاً بیجان فروکاسته شوند.
« قدرت این ایده در آن است که ناکامی را صرفاً نتیجهٔ بدشانسی یا یک مانع بیرونی نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی نورما بنگل و اودته لارا، در کنار ماریو بنوونوتی و گابریله تینتی، به این کشمکشها جان میدهد؛ نگاهها، مکثها و تغییرهای کوچک لحن، گاه بیش از گفتههای صریح دربارهٔ احساسات شخصیتها خبر میدهند. گفتوگو، مکث و کشمکش پنهان فیلمی که بخش مهمی از زمانش را به مکالمه اختصاص میدهد، به کیفیت نوشتار و بازیگری وابستگی زیادی دارد.
در اینجا گفتوگوها اغلب نه برای انتقال اطلاعات، بلکه برای آزمودن مرزهای میان آدمها به کار میروند: شخصیتها یکدیگر را میسنجند، تحریک میکنند، از پاسخ مستقیم میگریزند یا با حرفهای ظاهراً عادی، دلزدگی خود را بروز میدهند. گفتوگو به عرصهای برای نمایش تفاوت میان آنچه افراد میگویند و آنچه توان گفتنش را ندارند بدل میشود.
همین انتخاب در عین حال میتواند نقطهٔ دشوار فیلم باشد. مکالمههای طولانی و ریتم آرام، به تماشاگر فرصت میدهند تا لحن و زیرمتن را دنبال کند، اما گاهی تکرار مضمونها و توقف طولانی بر یک حالت، انرژی روایت را کاهش میدهد. فیلم از سکوت و مکث بهره میگیرد، ولی همیشه نمیتواند میان سکونِ معنادار و درنگِ فرساینده تعادل برقرار کند.
بینندهای که انتظار رخدادهای پیدرپی دارد، ممکن است این کندی را فاصلهای بیش از اندازه میان ایده و تأثیر عاطفی آن احساس کند. سائوپائولو و زیباییشناسی خلأ فضای فیلم صرفاً پسزمینهای برای داستان نیست؛ شبِ شهری بخشی از معنای آن است. سائوپائولو در قابهای فیلم، شهری زنده اما بیپناه به نظر میرسد؛ محیطی که آدمها را کنار هم قرار میدهد، ولی تضمینی برای نزدیکشدنشان فراهم نمیکند.
« گفتوگو به عرصهای برای نمایش تفاوت میان آنچه افراد میگویند و آنچه توان گفتنش را ندارند بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خیابانها، فضاهای داخلی و نورهای شبانه، حس ناآرامی و بیقراری میآفرینند. قاببندیهای سنجیده و توجه به چهرهها نیز جهان بیرونی را به حالات درونی شخصیتها پیوند میدهد: گویی هر فضا، بازتابی از فاصله و بیقراری آنان است. فیلم سیاهوسفید است و همین انتخاب به تضاد نور و سایه و فضای سرد آن نیرویی ویژه میبخشد.
موسیقی روژهریو دوپرات نیز در شکلدادن به حالوهوای اثر نقش دارد. فیلم بهجای آنکه شهر را با جنبوجوش و هیاهوی معمولش به نمایش بگذارد، بر خلوتی و نوعی بیگانگی در دل محیط شهری تکیه میکند. از این منظر، فضای اثر با شخصیتها همداستان است: هم شهر و هم آدمها ظاهراً در حرکتاند، اما حرکتشان مقصدی روشن ندارد.
این هماهنگی تصویری و مضمونی از مهمترین امتیازهای فیلم است؛ حتی وقتی روایت از نظر داستانی کمتحرک میشود، نگاه کارگردان به فضا همچنان توجه را نگه میدارد. ریتم و حدود جهان روایی تمرکز فیلم بر یک شب و جمعی کوچک، انتخابی دووجهی است. از یک سو، محدودیت زمانی و مکانی فشار را افزایش میدهد و اجازه میدهد تغییرهای جزئی در رابطهها برجسته شوند.
هر جمله یا سکوت ممکن است معنای تازهای پیدا کند، زیرا فیلم توجه را از گسترش ماجرا به حرکتهای درونی شخصیتها معطوف کرده است. از سوی دیگر، همین محدودیت تنوع روایی را کاهش میدهد. جهان اثر چندان گسترش نمییابد و تماشاگر بارها به همان چهرهها و همان کشمکشها بازمیگردد. این تمرکز میتواند به انسجام فیلم کمک کند، اما گاهی باعث میشود شخصیتپردازی زیر سایهٔ نگاه بدبینانهٔ کلی اثر قرار گیرد.
« خیابانها، فضاهای داخلی و نورهای شبانه، حس ناآرامی و بیقراری میآفرینند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهروشنی میخواهد پوچی و فرسودگی را نشان دهد؛ بااینحال، هنگامی که همهچیز در خدمت تأکید بر همین تلخی قرار میگیرد، برخی ظرافتها مجال بروز کامل نمییابند. نتیجه اثری است که در تصویرسازی و فضاسازی از دقت برخوردار است، اما ممکن است در پرداخت برخی شخصیتها بیش از حد به ایدهٔ مرکزی خود وفادار بماند.
جایگاه و ارزش تماشا «مردان و زنان» را میتوان نمونهای شاخص از درامی دانست که بیش از حادثه، بر حالت و کیفیت تجربه تکیه دارد. فیلم با ثبت یک شب ناکام، به مسئلههایی چون تنهایی، فرسودگی میل، ناتوانی در ارتباط و بیمعناییِ سرگرمیهای تکراری میپردازد. شهرت و اهمیتش در سینمای برزیل نیز با همین رویکرد اندیشمندانه و توجه ویژه به تصویر و فضا پیوند خورده است؛ فیلم در فهرست صد فیلم برتر برزیلِ انجمن منتقدان فیلم برزیل قرار گرفته و در جشنوارهٔ کن ۱۹۶۵ حضور داشته است.
تماشای اثر برای کسی که درامهای پرحادثه و گرهگشاییهای سریع را ترجیح میدهد، شاید تجربهای دشوار باشد؛ اما برای مخاطبی که از سکون، زیرمتن و بازیهای مبتنی بر نگاه و لحن لذت میبرد، فیلم میتواند تأملبرانگیز باشد. ارزش آن نه در ارائهٔ پاسخهای قطعی، بلکه در دقیقکردن پرسشهایش نهفته است: آیا آدمها برای فرار از تنهایی به دیگری نزدیک میشوند، یا گاه دیگری را هم به بخشی از همان تکرار بدل میکنند؟
فیلم پاسخ را به تماشاگر واگذار میکند و از همین راه، تلخیاش را از سطح بدبینی صرف فراتر میبرد. جمعبندی «مردان و زنان» با روایتی محدود و ریتمی آرام، شبی را به کالبدشکافی رابطههایی بدل میکند که وعدهٔ لذت میدهند، اما در عمل ناتوانی آدمها در برقراری ارتباط را آشکار میسازند. بازیهای کنترلشده، قاببندیهای چشمنواز و فضاسازی تیره، تجربهٔ ملال و تنهایی را به شکلی ملموس پیش چشم میآورند.
« فیلم پاسخ را به تماشاگر واگذار میکند و از همین راه، تلخیاش را از سطح بدبینی صرف فراتر میبرد. »
جمعبندی
در مقابل، گفتوگوهای طولانی، کندی روایت و غلبهٔ نگاه بدبینانه ممکن است فاصلهای میان اثر و برخی تماشاگران ایجاد کند. بااینهمه، فیلم در تصویرکردن شکاف میان خواستههای آدمی و آنچه واقعاً میتواند به دست آورد، صادق و ماندگار است: پرترهای از شهری شبانه و انسانهایی که در میان یکدیگرند، اما هنوز از تنهایی خود بیرون نیامدهاند.



ثبت دیدگاه