نقد و بررسی
نقد ممفیس بل (Memphis Belle) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک پرواز میان بازگشت و خطر «ممفیس بل» فیلمی جنگی است که تنش خود را از وضعیتی ساده و روشن میسازد: خدمهای جوان، پس از بیستوچهار مأموریت، برای رسیدن به پایان دورهٔ خدمت فقط باید یک پرواز دیگر انجام دهند. اما آخرین مأموریت، بهجای آنکه تشریفاتی برای بازگشت باشد، آنان را به سوی برمن و آسمانی پرخطر میبرد.
از همان ابتدا، فیلم میان دو میل متضاد حرکت میکند: اشتیاق به زندهماندن و بازگشت، و ناگزیریِ انجام وظیفه. این کشمکش، هرچند پیچیدگی داستانی چندانی ندارد، به فیلم نیروی محرکهای مؤثر میبخشد. اثر بهجای آنکه جنگ را از منظر فرماندهان یا نقشههای بزرگ نظامی روایت کند، دوربین را به میان خدمهٔ بمبافکن میبرد.
ارتفاع، سرما، صدای موتور و تهدیدی که ممکن است هر لحظه از بیرون هواپیما سر برسد، به محدودهٔ تجربهٔ شخصیتها تبدیل میشوند. در نتیجه، اهمیت مأموریت نه در شرح راهبرد جنگی، بلکه در پرسشی انسانی خلاصه میشود: آیا این گروه میتواند از پرواز آخر جان سالم به در ببرد؟ تعلیق در فضای بستهٔ هواپیما یکی از موفقیتهای مهم فیلم، تبدیلکردن هواپیما به صحنهای برای تنش است.
فضای محدود کابین و جایگاههای خدمه، آدمها را از یکدیگر جدا میکند و در همان حال، به آنان وابسته نگه میدارد. هر عضو گروه وظیفهای مشخص دارد و بقا به هماهنگی همه گره خورده است. خطر، بنابراین، فقط تهدیدی بیرونی نیست؛ با هر آسیب یا اختلال، نظم میان افراد نیز شکنندهتر میشود. صحنههای پرواز در بهترین لحظات خود پرجنبوجوش و خوشساختاند.
« اما آخرین مأموریت، بهجای آنکه تشریفاتی برای بازگشت باشد، آنان را به سوی برمن و آسمانی پرخطر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حرکت هواپیما در آسمان، مواجهه با آتش پدافند و هراس از جنگندههای دشمن، تماشاگر را به درون موقعیت میکشاند. دوربین بهجای فاصلهگرفتن و تبدیل نبرد به منظرهای تماشایی، بارها بر واکنشهای خدمه تمرکز میکند: اضطراب، تمرکز، تردید و تلاش برای ادامهدادن. همین انتخاب باعث میشود صحنههای هوایی صرفاً نمایش جلوههای فنی نباشند؛ کارکرد دراماتیک دارند و فشار مأموریت را ملموس میکنند.
با این همه، فیلم برای رسیدن به اوج خود زمان میخواهد. بخشهایی از آمادهسازی و زندگی پایگاه، هرچند برای آشنایی با خدمه اهمیت دارند، گاه ریتم را کند میکنند. وقتی هواپیما سرانجام وارد موقعیت پرخطر میشود، کشش بهسرعت افزایش مییابد؛ اما تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای رسیدن به بخشهایی که بیشترین ظرفیت سینمایی را دارند، بیش از اندازه درنگ کرده است.
گروهی دوستداشتنی، نه چندان پیچیده بخش بزرگی از عاطفهٔ فیلم بر دوش گروه بازیگران است. Matthew Modine، Eric Stoltz، Tate Donovan، D. B. Sweeney، Billy Zane، Sean Astin و Harry Connick Jr. در جمع بازیگرانی قرار دارند که هر یک به ترکیب خدمه رنگی جدا میدهند. شخصیتها آنقدر متمایز هستند که بتوان آنان را از یکدیگر بازشناخت، اما فیلم فرصت یکسانی برای پرداختن به زندگی درونی همهشان فراهم نمیکند.
چند چهره بیشتر در ذهن میمانند؛ دیگران گاه در حد تیپهایی آشنا از فیلمهای جنگی باقی میمانند. با وجود این محدودیت، گروه بازیگران رابطهای باورپذیر میسازد. میان شوخیها، دلخوریها و لحظات نگرانی، نوعی صمیمیت شکل میگیرد که به وابستگی اعضا به یکدیگر معنا میدهد. تماشاگر ممکن است دربارهٔ گذشته و جهانبینی هر شخصیت اطلاعات فراوانی نگیرد، اما بهتدریج برای امنیت آنان اهمیت قائل میشود.
« حرکت هواپیما در آسمان، مواجهه با آتش پدافند و هراس از جنگندههای دشمن، تماشاگر را به درون موقعیت میکشاند. »
شخصیتها و اجرا
این همان دستاوردی است که فیلم برای ساختن تعلیق لازم دارد: خطر وقتی اثر میگذارد که آدمهای در معرض آن صرفاً نامهایی روی صفحه نباشند. در مرکز داستان، فرماندهی قرار دارد که باید هم مسئولیت خدمه را بر عهده بگیرد و هم با فشارهای بیرونی کنار بیاید. حضور مقامهای نظامی و افراد مرتبط با تبلیغات جنگی، گاهی یادآور میشود که هواپیمای مشهور فقط وسیلهای برای انجام مأموریت نیست؛ به نمادی تبدیل شده که دیگران نیز از آن انتظار دارند.
بااینحال، این لایه بهطور کامل بسط نمییابد و بیش از آنکه به پرسشی ژرف دربارهٔ تبلیغات و قهرمانسازی تبدیل شود، گاه ابزاری برای افزودن اصطکاک به قصه است. ریتم و جنس طنز فیلم میکوشد میان اضطراب جنگ و سرخوشی جوانانه تعادل برقرار کند. شوخیها و لحظههای سبکتر، قرار است خدمه را از حالت نمادهای رسمی قهرمانی بیرون بیاورند و آنان را شبیه آدمهایی سازند که برای تحمل ترس، به رفاقت و بذلهگویی پناه میبرند.
این انتخاب در برخی صحنهها خوب جواب میدهد: طنز از شخصیتها میآید و نشان میدهد آنان چگونه در برابر موقعیتی طاقتفرسا تاب میآورند. اما تعادل همیشه موفق نیست. بعضی لحظههای بامزه چنان بیمکث در کنار تهدیدهای جدی قرار میگیرند که حالوهوای جنگ را سبک میکنند. مشکل، صرفاً وجود طنز نیست؛ جنگ نیز در تجربهٔ واقعی انسانها میتواند با خنده و شوخی همراه باشد.
مسئله آنجاست که فیلم گاهی نمیتواند فاصلهٔ مناسبی میان شوخی روزمره و خطر مرگبار ایجاد کند. در نتیجه، گذار از لحظهای آسوده به موقعیتی دلهرهآور همیشه طبیعی به نظر نمیرسد. بااینحال، روایت در مجموع از شتاب مناسبی برخوردار است. پس از آغاز مأموریت، رشتهای از خطرها و تصمیمهای دشوار، توجه را حفظ میکند و نگرانی برای سرنوشت گروه تا پایان باقی میماند.
« در مرکز داستان، فرماندهی قرار دارد که باید هم مسئولیت خدمه را بر عهده بگیرد و هم با فشارهای بیرونی کنار بیاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ساختار سادهٔ فیلم در اینجا به سود آن عمل میکند: تماشاگر میداند مقصد چیست و چه چیزی در خطر است، بنابراین تمرکز به واکنش آدمها و کیفیت تجربهٔ پرواز معطوف میشود. داستان آشنا و محدودیتهای آن داستان «ممفیس بل» بیتردید از الگوهای آشنا بهره میگیرد: گروهی ناهمگون، مأموریتی دشوار، اختلافهای درونگروهی و ضرورت ایستادگی در برابر خطری بزرگتر.
چنین الگویی ذاتاً ناتوان نیست؛ حتی میتواند بستری مناسب برای تعلیق و شخصیتپردازی باشد. مسئله این است که فیلم بیش از آنکه این عناصر را به جهتی تازه ببرد، اغلب به همان کارکردهای شناختهشدهٔ خودشان بسنده میکند. به همین دلیل، برخی گرهها و واکنشها قابلپیشبینیاند. وقتی شخصیتها با موقعیتی پرخطر روبهرو میشوند، مسیر کلی روایت از پیش روشن به نظر میرسد؛ غافلگیری اصلی نه از پیچیدگی داستان، بلکه از شدت و شکلِ خطرها حاصل میشود.
فیلم همچنین گاه شخصیتها را در قالب نقشهایی قرار میدهد که تماشاگر در آثار جنگی دیگر دیده است: رهبر مسئول، فرد شوخطبع، عضو نگران و آدمی که باید شجاعت خود را ثابت کند. این سادگی لزوماً به معنای خستهکنندهبودن نیست. روایت با هدفی مشخص پیش میرود و از پراکندگی بیش از اندازه پرهیز میکند.
اما اگر تماشاگر در پی درامی پیچیده دربارهٔ پیامدهای روانی جنگ، تاریخ دقیق عملیات یا دگرگونی عمیق شخصیتها باشد، احتمال دارد فیلم را محدود بیابد. اثر بیشتر میخواهد تجربهای پرتنش و سرگرمکننده بسازد تا بازخوانیای چندلایه از جنگ جهانی دوم. واقعیت تاریخی و داستان سینمایی نام «ممفیس بل» به هواپیمایی واقعی و مستندی دربارهٔ آن نیز پیوند دارد، اما فیلم سال ۱۹۹۰ را نباید بازسازی دقیق زندگی همان خدمه دانست.
« چنین الگویی ذاتاً ناتوان نیست؛ حتی میتواند بستری مناسب برای تعلیق و شخصیتپردازی باشد. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها و رخدادهای نسخهٔ داستانی بهگونهای ترکیبی و خیالی ساخته شدهاند تا تجربههایی را بازتاب دهند که بهطور کلی با مأموریتهای بمبافکنهای B-17 پیوند داشتند؛ نه اینکه شرحی موبهمو از آخرین پرواز هواپیمای واقعی باشند. خود فیلم نیز با کارگردانی Michael Caton-Jones و نویسندگی Monte Merrick، بازآفرینیای داستانی از آن زمینهٔ تاریخی است.
این تمایز برای تماشای فیلم اهمیت دارد. اگر معیار اصلی، وفاداری کامل به تاریخ و جزئیات مأموریت واقعی باشد، انتخابهای دراماتیک اثر میتوانند مسئلهساز شوند. اما اگر فیلم را در مقام یک درام جنگی مستقل ببینیم، تمرکز آن روشنتر میشود: ساختن تعلیقی سینمایی پیرامون یک گروه جوان و نشاندادن فشار روانیِ آخرین پرواز.
فیلم در این مسیر گاه واقعیت را تابع نیازهای نمایشی میکند؛ این رویکرد به ریتم و هیجان کمک میکند، اما از اعتبار تاریخی دقیق آن میکاهد. جمعبندی «ممفیس بل» در بهترین لحظاتش فیلمی خوشریتم و پرتنش دربارهٔ وابستگی، ترس و مسئولیت است. صحنههای پرواز، بهویژه هنگامی که خطر از فضای بیرون به کابین نفوذ میکند، از جذابترین بخشهای آناند.
بازیگران نیز گروهی میسازند که تماشاگر میتواند برایش دلواپس باشد، حتی اگر همهٔ شخصیتها به یک اندازه عمیق و کامل پرداخت نشده باشند. در برابر این امتیازها، داستان ساده و آشناست؛ برخی شوخیها با فضای جنگی همخوانی کامل ندارند و فیلم در پرداخت تاریخی خود آزادیهای داستانی آشکاری دارد.
« جمعبندی «ممفیس بل» در بهترین لحظاتش فیلمی خوشریتم و پرتنش دربارهٔ وابستگی، ترس و مسئولیت است. »
جمعبندی
بنابراین اثر را نباید در شمار درامهای جنگیِ پیچیده یا موشکافانه قرار داد. ارزش اصلیاش در تجربهای مستقیم و قابلتماشا نهفته است: پروازی که با نزدیکشدن به خطر، اضطراب را افزایش میدهد و ما را به گروهی از خدمه وابسته میکند. نتیجه، فیلمی است که کلیشههایش آشکارند، اما انرژی و کشش کافی دارد تا همچنان تماشاگر را تا واپسین لحظه نگران نگه دارد.
« بنابراین اثر را نباید در شمار درامهای جنگیِ پیچیده یا موشکافانه قرار داد. »



ثبت دیدگاه