نقد و بررسی
نقد خاطرات توسعهنیافتگی (Memories of Underdevelopment) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهٔ مردی که از تاریخ جا مانده است «خاطرات توسعهنیافتگی» ساختهٔ Tomás Gutiérrez Alea، بیش از آنکه قصهای متعارف دربارهٔ مردی تنها در هاوانا باشد، کاوشی در ذهن کسی است که میکوشد از دل دگرگونی تاریخی، جایگاهی برای خود پیدا کند و پیوسته از یافتن آن بازمیماند. سرخیو پس از رفتن همسر و خانوادهاش به میامی در کوبا میماند؛ اما ماندن او بهمعنای پیوستن به جامعهٔ تازه نیست.
او بیشتر ناظری است که رویدادها را میسنجد، به گذشته رجوع میکند و دیگران را زیر نگاه خود میگیرد، بیآنکه بتواند از حصار داوریهای شخصیاش بیرون بیاید. فیلم با این شخصیت، تماشاگر را به تجربهای دوگانه دعوت میکند: از یکسو ذهن نقاد و گاه تیزبین او را دنبال میکنیم و از سوی دیگر، درمییابیم که همین ذهن میتواند ابزار گریز از مسئولیت و خودشناسی باشد.
سرخیو نه قهرمانی برای ستایش است و نه چهرهای که بهآسانی بتوان محکومش کرد؛ او انسانی است گرفتار تناقضهای خود، و ارزش فیلم تا اندازهٔ زیادی از همین امتناعش از سادهسازی سرچشمه میگیرد. تاریخ در اتاق شخصی پسزمینهٔ سیاسی فیلم صرفاً چارچوبی برای ماجرای فردی نیست؛ تاریخ در آن همچون نیرویی حاضر و مزاحم وارد زندگی روزمره میشود.
بحران و تهدید بیرونی، خبرها و تصاویر عمومی، در کنار خاطرات خصوصی و روابط شخصی سرخیو قرار میگیرند. حاصل، برخورد دو مقیاس است: زندگی مردی که به جزئیات گذشته و روابط خود میاندیشد، و جامعهای که در میانهٔ تحولی سیاسی، ناگزیر به تصمیمگیری و تغییر است. این پیوند، فیلم را از دو دام دور نگه میدارد.
« سرخیو پس از رفتن همسر و خانوادهاش به میامی در کوبا میماند؛ اما ماندن او بهمعنای پیوستن به جامعهٔ تازه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نه تاریخ به تزئینی دوردست برای درام بدل میشود و نه شخصیت اصلی صرفاً سخنگوی یک موضع سیاسی است. رویدادهای جمعی، تفسیر سرخیو از جهان را میآزمایند؛ اما خود او نیز با تکیه بر نگاه شخصیاش، گاه از رویارویی با معنای واقعی آن رویدادها طفره میرود. «توسعهنیافتگی» در این معنا، تنها وصف شرایط اقتصادی یا اجتماعی نیست؛ به ناتوانی در پیوند دادن تجربهها، آموختن از آنها و حرکت بهسوی دگرگونی نیز اشاره دارد.
راویای که باید به او شک کرد یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم، محدود کردن بخش مهمی از تجربه به ذهن سرخیو است. خاطرهها، برداشتها و داوریهای او مسیر روایت را شکل میدهند، اما فیلم این ذهنیت را حقیقتی بیچونوچرا عرضه نمیکند. گاه فاصلهای میان آنچه سرخیو دربارهٔ خود یا دیگران میپندارد و آنچه تصویر به ما نشان میدهد پدید میآید.
تماشاگر باید میان مشاهده و تفسیر تمایز بگذارد و بپرسد چه چیزی از واقعیت بیرون قاب مانده است. از اینرو، روایت پراکنده و جابهجایی میان زمانها فقط انتخابی سبکی نیست؛ بازتاب وضعیت روانی شخصیت و بخشی از استدلال فیلم است. خاطره در اینجا آرشیوی منظم و قابل اعتماد نیست، بلکه مادهای شکلپذیر است که میتواند برای توجیه خود یا محکوم کردن دیگری به کار رود.
این ساختار ممکن است دنبال کردن خط روایی را دشوار کند، اما همان دشواری تماشاگر را وامیدارد فعالانهتر نگاه کند و به راوی بسنده نکند. تصویر مستند و واقعیت بیرون از ذهن ترکیب صحنههای داستانی با تصاویر مستند، از مهمترین دستاوردهای فرمی فیلم است. این تصاویر، بافتی زنده و تاریخی به اثر میدهند و در عین حال، نوعی پاسخ بصری به انزوای سرخیو میسازند.
« نه تاریخ به تزئینی دوردست برای درام بدل میشود و نه شخصیت اصلی صرفاً سخنگوی یک موضع سیاسی است. »
شخصیتها و اجرا
او در ذهن خود دربارهٔ جامعه نظریهپردازی میکند؛ اما جهان بیرونی، با حضور مردم و رخدادهای عمومی، از فروکاستن به موضوعی در خاطرات او سر باز میزند. تدوین میان این دو سطح، لحنی سیال و گاه ناآرام پدید میآورد. مرز میان زندگی خصوصی، خاطره و ثبت تاریخی همواره ثابت نمیماند. در نتیجه، تماشاگر تنها شاهدِ رویدادها نیست؛ با سازوکار نگاه کردن نیز روبهرو میشود: چه کسی تصویر را انتخاب میکند، چه کسی آن را معنا میبخشد و چه چیزهایی به حاشیه میروند؟
فیلم پاسخ را به شکل خطابه عرضه نمیکند، بلکه از برخورد تصاویر، پرسش را در ذهن نگه میدارد. هاوانا؛ شهر و میدان فاصله هاوانا در فیلم صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ حضوری مستقل دارد که با سرخیو رابطهای پیچیده برقرار میکند. شهرِ خیابانها، جمعیتها و فضاهای عمومی، هم به او امکان مشاهده میدهد و هم فاصلهٔ او را از زندگی جاری آشکار میسازد.
او در میان مردم حرکت میکند، اما این حرکت الزاماً به مشارکت نمیانجامد. به همین دلیل، فضای شهری گاه همچون صحنهای است که سرخیو از جایگاه تماشاگر آن را زیر نظر دارد. این نگاه شهری با موقعیت اجتماعی و فرهنگی او پیوند میخورد. سرخیو خود را صاحب معیاری برای قضاوت دیگران میداند و از زاویهای برتر به اطراف مینگرد؛ حال آنکه فیلم بهتدریج محدودیت این برتریِ ادعایی را نمایان میکند.
شهر در برابر او زنده و متغیر است، اما او بیشتر درگیر تصویری است که از گذشته و از خودش ساخته. همین تقابل، هاوانا را به نیرویی روایی تبدیل میکند: واقعیتی که حضورش را نمیتوان به تأملات شخصی یک مرد تقلیل داد. سرخیو و دیگران؛ نگاه نابرابر بازی Sergio Corrieri ظرافت لازم را برای زنده کردن این شخصیت دشوار فراهم میکند.
« تدوین میان این دو سطح، لحنی سیال و گاه ناآرام پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او سرخیو را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه به روشنفکری که رنج تنهاییاش همهچیز را توجیه کند. در رفتارش ترکیبی از هوش، ملال، خودپسندی و ناتوانی دیده میشود؛ شخصیتی که میتواند با تیزبینی دیگران را تحلیل کند، اما در شناخت خویش به همان اندازه توانا نیست. رابطهٔ او با النا، این نابرابری را برجستهتر میکند.
سرخیو میکوشد زن جوان را از دریچهٔ خواستهها و خاطرات خودش ببیند، نه بهعنوان انسانی با تجربه و ارادهٔ مستقل. در اینجا، مسئله فقط تفاوت سن یا جایگاه اجتماعی نیست؛ مسئله قدرتی است که از تفسیر کردن دیگری و ساختن تصویری دلخواه از او پدید میآید. با این همه، محدود ماندن روایت به زاویهٔ دید سرخیو هزینهای نیز دارد: شخصیتهای دیگر کمتر فرصت مییابند تجربهٔ خود را بهطور کامل بیان کنند.
این محدودیت با منطق ذهنی فیلم سازگار است، اما میتواند فاصلهٔ عاطفی تماشاگر را با آنها افزایش دهد. ریتم و تجربهٔ تماشاگر «خاطرات توسعهنیافتگی» از تماشاگر انتظار دارد با روایتی ناپیوسته، مکثها و تغییر مسیرهای ذهنی کنار بیاید. فیلم بیش از آنکه بر کشش حادثهمحور تکیه کند، بر انباشت تدریجی برداشتها و تناقضها استوار است.
چنین ریتمی برای کسانی که انتظار پیشروی سریع داستانی دارند ممکن است کند یا دشوار به نظر برسد. برخی گسستها نیز عامدانهاند و به جای روشن کردن فوری رابطهٔ صحنهها، احساس پراکندگی ذهنی سرخیو را منتقل میکنند. اما همین ریتم مجال میدهد تا تصویرها و داوریهای شخصیت در ذهن تهنشین شوند.
« او سرخیو را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه به روشنفکری که رنج تنهاییاش همهچیز را توجیه کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از توضیح دادن بیش از اندازه پرهیز میکند و تماشاگر را در جایگاه ارزیاب قرار میدهد. باید هم به آنچه سرخیو میگوید توجه کرد و هم به آنچه سبک فیلم، تصاویر مستند و حضور جهان بیرون به گفتههای او میافزایند. تجربهٔ تماشا در نتیجه آسان نیست، اما پاداش آن اثری است که پس از پایان نیز در قالب پرسشهای اخلاقی و سیاسی ادامه مییابد.
جمعبندی «خاطرات توسعهنیافتگی» فیلمی دربارهٔ فاصله است: فاصلهٔ فرد از جامعه، خاطره از اکنون، ناظر از مشارکتکننده و تصویر ذهنی از واقعیت دیگری. Tomás Gutiérrez Alea با درآمیختن روایت شخصی، تاریخ و تصاویر مستند، اثری میسازد که نه به قصهای صرفاً خصوصی محدود میماند و نه به بیانیهای سیاسی فروکاسته میشود.
سرخیو جذابیت آسان و همدلی بیدردسر ندارد؛ سردی و خودمحوری او بخشی از مسئلهای است که فیلم میکاود، نه نقصی که بخواهد پنهانش کند. روایت ذهنی و ریتم آرام ممکن است برای برخی تماشاگران مانع باشد، و محدودیت زاویهدید، صدای شخصیتهای دیگر را کمرنگ میکند. بااینحال، این انتخابها به اثر انسجامی فکری میبخشند: فیلم ما را وامیدارد نهفقط دربارهٔ سرخیو، بلکه دربارهٔ شیوهٔ دیدن، داوری کردن و به یاد آوردن بیندیشیم.
حاصل، پرترهای پیچیده از انسانی است که میخواهد جهان را بفهمد، اما پیوسته در معرض آن است که فهمیدن را جایگزین زیستن کند.
« فیلم از توضیح دادن بیش از اندازه پرهیز میکند و تماشاگر را در جایگاه ارزیاب قرار میدهد. »



ثبت دیدگاه