نقد و بررسی
نقد خاطرات مردی نامرئی (Memoirs of an Invisible Man) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچکشده در دل یک جهان بزرگ «Memoirs of an Invisible Man» ساختهٔ جان کارپنتر، از فرضی ساده اما پربار آغاز میکند: مردی عادی بر اثر حادثهای علمی نامرئی میشود و ناگهان از مناسبات روزمرهٔ زندگی بیرون میافتد. نیک هالووی، کارمند موفقی که پیش از این هم چندان به پیوندهای انسانی و مسئولیتهای جدی دل نبسته، با وضعیتی روبهرو میشود که نهتنها بدنش، بلکه جایگاه اجتماعی و امنیتش را از او میگیرد.
فرار از مأموران سازمان اطلاعات مرکزی، در ظاهر موتور هیجان فیلم است؛ اما پرسش جذابتر این است که نامرئیشدن با مفهوم حضور چه میکند: آیا کسی که دیده نمیشود هنوز میتواند در جهان سهمی داشته باشد؟ فیلم این پرسش را به کاوشی فلسفی و پیچیده بدل نمیکند؛ بیشتر از آنکه بر پیامدهای وجودی این دگرگونی مکث کند، آن را بهانهای برای ماجراجویی میسازد.
بااینحال، همین ایده در لحظات موفق فیلم ظرفیت تصویری و عاطفی روشنی دارد. نامرئیبودن در اینجا هم امتیاز است و هم محرومیت: امکان گریز و پنهانکاری فراهم میشود، اما تماس ساده با دیگران، غذاخوردن یا حتی اثبات اینکه کسی واقعاً آنجاست، به مسئلهای دشوار بدل میگردد. جان کارپنتر و تغییر مسیر آشنا کارپنتر، که نامش بیش از همه با سینمای وحشت و علمیتخیلیِ پرتنش گره خورده، این بار بهجای کابوس تمامعیار، ترکیبی از تعقیبوگریز، طنز سبک و رمانس عرضه میکند.
« بااینحال، همین ایده در لحظات موفق فیلم ظرفیت تصویری و عاطفی روشنی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از حالوهوای آثار هراسآور او فاصله دارد، اما مهارتش در ساختن موقعیتهای تعلیقآمیز همچنان پیداست. فضاهای خالی، نگاههای جستوجوگر و حضور نیرویی که قهرمان را زیر نظر دارد، گاه حسی از محاصره میسازند؛ حسی که با فرض نامرئیبودن پیوند مناسبی دارد. از سوی دیگر، فیلم میخواهد سرگرمکننده و خوشتماشا باشد و از خشونت یا تیرگیِ بیوقفه فاصله بگیرد.
این انتخاب به اثر لطافتی خاص میدهد، اما گاهی نیز از شدت درام میکاهد. کارپنتر در جایگاه کارگردان، لحظات بصری را بهتر از پیوندهای روایی مهار میکند؛ در نتیجه، فیلم بیشتر با صحنههای منفرد و ایدههای دیداری در خاطر میماند تا با سیر داستانیای که پیوسته و فزاینده پیش برود. بازیگری و فاصلهٔ میان چهره و شخصیت چوی چیس در نقش نیک هالووی حضوری متفاوت از تصویر کمدیِ شناختهشدهاش دارد.
او بخشی از خونسردی و طعنهٔ همیشگی خود را حفظ میکند، اما میکوشد آن را در قالب مردی گرفتار و بیپناه جای دهد. این تضاد گاهی جذاب است: نیک حتی در وضعیت خطرناک نیز واکنشی خشک و کموبیش شوخطبعانه نشان میدهد. بااینحال، بازی او همهجا به عمق اضطراب شخصیت نمیرسد و فیلم نیز فرصت چندانی برای گسترش دگرگونی درونی نیک فراهم نمیکند.
« فیلم از حالوهوای آثار هراسآور او فاصله دارد، اما مهارتش در ساختن موقعیتهای تعلیقآمیز همچنان پیداست. »
شخصیتها و اجرا
داریل هانا در نقش آلیس مونرو، نیروی عاطفی داستان است؛ زنی که با راز نیک روبهرو میشود و در مسیر پنهانماندن او سهم پیدا میکند. حضور او گرم و دلنشین است، اما شخصیتپردازیاش عمدتاً در خدمت پیشبرد ماجرای نیک باقی میماند. رابطهٔ این دو از کشش اولیهای برخوردار است، ولی برای آنکه به پیوندی کاملاً باورپذیر بدل شود، به گفتوگو و تحول بیشتری نیاز دارد.
در مقابل، سم نیل در نقش مأمور دیوید جنکینز تهدیدی آرام و حسابشده میآفریند. او بهجای شرارت پرهیاهو، از خونسردی و اعتمادبهنفس بهره میگیرد و همین کیفیت، تعقیبکننده را از یک مانع داستانی ساده فراتر میبرد. جلوههای ویژه؛ نمایشِ غیاب بخش مهمی از جذابیت فیلم به جلوههای ویژه و ترفندهای تصویری آن وابسته است.
نامرئیشدن در سینما مسئلهای دشوار است، زیرا باید نبودنِ بدن را به حضوری قابلدرک تبدیل کرد. فیلم با بازی نور، بازتاب، لباسها و اشیایی که بیآنکه صاحب آشکاری داشته باشند حرکت میکنند، جهان نامرئی نیک را برای تماشاگر ملموس میسازد. گاهی همین جزئیات، بهویژه هنگامی که بدن ناپیدا در محیط اثری بر جای میگذارد، از خودِ تعقیبوگریز هیجانانگیزترند.
« حضور او گرم و دلنشین است، اما شخصیتپردازیاش عمدتاً در خدمت پیشبرد ماجرای نیک باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جلوهها امروز ممکن است از نظر فنی نشانههای زمانهٔ خود را آشکار کنند، اما همچنان ابتکار و دقت قابلتوجهی دارند. فیلم فقط به ترفندهای نمایشی بسنده نمیکند؛ از نامرئیبودن برای ساختن قابهای غریب و بازی با انتظار تماشاگر نیز بهره میبرد. بااینهمه، ظرفیت این ایده بسیار فراتر از استفادهای است که داستان از آن میکند.
میشد دشواریهای روزمره و پیامدهای روانی این وضعیت را بیشتر کاوید، اما اثر غالباً راهِ موقعیتهای تعقیبی را برمیگزیند. نوسان لحن و کمبود تمرکز یکی از ضعفهای اصلی فیلم آن است که میان چند گونهٔ متفاوت رفتوآمد میکند: کمدی، عاشقانه، علمیتخیلی و دلهرهٔ جاسوسی. این ترکیب ذاتاً ناموفق نیست و حتی میتواند به فیلم هویتی نامتعارف بدهد، اما گذارها همیشه نرم و طبیعی نیستند.
طنز گاهی در لحظهای ظاهر میشود که انتظار تعلیق داریم؛ سپس رمانس پیش میآید، بیآنکه رابطه به اندازهٔ کافی مجال رشد یافته باشد. در نتیجه، هیچیک از این لحنها بهتنهایی بر فیلم مسلط نمیشود و انسجام کلی آسیب میبیند. داستان نیز با وجود مقدمهٔ پرکشش، در بخشهایی مسیر نسبتاً آشنایی را دنبال میکند: قهرمان پنهان میشود، تعقیبکننده نزدیکتر میآید و راه نجاتی باید پیدا شود.
« بااینهمه، ظرفیت این ایده بسیار فراتر از استفادهای است که داستان از آن میکند. »
قوتها و کاستیها
این چارچوب برای سرگرمی کافی است، اما فیلم از پیچیدگیهای بالقوهٔ وضعیت خود بهرهٔ کامل نمیبرد. پرسشهایی دربارهٔ هویت، تنهایی و نگاه دیگران مطرح میشوند، ولی بیشتر در حاشیه میمانند. همین فاصله میان ایدهٔ غنی و روایت کمرمق، مهمترین فرصت ازدسترفتهٔ اثر است. ریتم و کیفیت سرگرمکنندگی ریتم فیلم یکنواخت نیست.
صحنههایی که از نامرئیبودن برای ایجاد خطر یا شگفتی استفاده میکنند، انرژی خوبی دارند و توجه را به خود جلب میکنند. اما بخشهایی از روایت، بهخصوص در پیوند دادنِ رابطهٔ عاطفی با خط تعقیب، شتاب و نیروی لازم را پیدا نمیکنند. فیلم گاهی بهجای تشدید پیوستهٔ خطر، در موقعیتهای میانی درنگ میکند؛ ازاینرو، کشش ماجرا با قدرت ایدهٔ مرکزی همسطح نمیشود.
بااینهمه، اثر فاقد سرگرمکنندگی نیست. ترکیب فضای رازآلود با طنز ملایم و لحظات عاشقانه، تجربهای متفاوت از یک دلهرهآور جدی یا کمدی متعارف میسازد. فیلم بیش از آنکه تماشاگر را در اضطرابی فزاینده غرق کند، او را به دنبالکردن موقعیتهای خلاقانه و واکنشهای شخصیتها دعوت میکند. همین کیفیت نامتوازن، برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر نشانهٔ سردرگمی خواهد بود.
« این چارچوب برای سرگرمی کافی است، اما فیلم از پیچیدگیهای بالقوهٔ وضعیت خود بهرهٔ کامل نمیبرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Memoirs of an Invisible Man» فیلمی است با ایدهای درخشان، جلوههای تصویری خلاقانه و بازیهایی که در لحظات مناسب، به داستان جان میبخشند؛ اما روایتش به اندازهٔ فرض مرکزی خود جسور و ژرف نیست. جان کارپنتر فضای تعقیب و مراقبت را با مهارت میسازد و چوی چیس نیز حضوری متفاوت و گاه مؤثر دارد، اما رابطهٔ عاشقانه کمپرورده میماند و نوسان میان کمدی، رمانس و دلهره مانع شکلگیری هویتی کاملاً یکدست میشود.
فیلم را میتوان تجربهای خوشساخت و نامتعارف دانست که بیش از آنکه بهواسطهٔ داستانی ماندگار شود، با تصویرهایش از غیاب و با ظرفیتهای استفادهنشدهٔ ایدهاش در ذهن میماند. تماشاگرانی که از ترکیب ژانرها و جلوههای عملیِ خلاقانه لذت میبرند، در آن لحظات دلنشین و سرگرمکننده خواهند یافت؛ اما کسانی که انتظار کاوشی عمیق در تنهایی و هویت دارند، احتمالاً احساس میکنند فیلم تنها به آستانهٔ پرسشهای مهمش میرسد و سپس از کنارشان عبور میکند.



ثبت دیدگاه