نقد و بررسی
نقد خاطرات یک قاتل (Memoirs of a Murderer) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت قاتل به صحنه «Memoirs of a Murderer» (۲۰۱۷) تریلری جنایی ژاپنی به کارگردانی یو ایره است که از همان آغاز، تماشاگر را در فضایی خشن و ناآرام قرار میدهد. فیلم با پنج قتل زنجیرهای در سال ۱۹۹۵ آغاز میشود؛ جنایتهایی که نهفقط با وحشیگری خود، بلکه با شیوهٔ خاص تحمیلشده بر نزدیکان قربانیان هولناکاند.
شاهدان ناچار میشوند قتل را ببینند و پس از آن، روایتش را به رسانهها منتقل کنند. بدینترتیب، خشونت از مکان جنایت بیرون میآید و در خاطره و زندگی کسانی ادامه پیدا میکند که از آن جان به در بردهاند. این شروع سرد و بیملاحظه، وعدهٔ تریلری صرفاً معمایی را نمیدهد؛ نوید روایتی را میدهد که قرار است دربارهٔ زخم، حافظه و تبدیل فاجعه به نمایش عمومی نیز سخن بگوید.
فیلم در بهترین لحظاتش به این وعده وفادار میماند و اجازه نمیدهد قتلها فقط رشتهای از صحنههای شوکآور باشند. پروندهای که تمام نمیشود پس از ناکامی پلیس در یافتن قاتل، پرونده برای کارآگاه ماکیمورا به شکستی حرفهای محدود نمیماند. مرگ مافوق محترمش و ناتوانی او در روشنکردن حقیقت، به تجربهای شخصی بدل میشود؛ چیزی که سالها بعد نیز بر تصمیمها و نگاهش سایه میاندازد.
همین پیوند میان وظیفهٔ پلیسی و زخم خصوصی، به شخصیت او نیروی دراماتیک میبخشد و انگیزهٔ پیگیریاش را قابلفهم میکند. پرش بیستودوسالهٔ داستان، فیلم را از فضای تعقیبوگریز معمول بیرون میبرد. در آستانهٔ پایان مهلت قانونی، سونزاکی ظاهر میشود و مسئولیت قتلها را میپذیرد؛ سپس با انتشار کتابی، پرونده را به رخدادی رسانهای بدل میکند.
« شاهدان ناچار میشوند قتل را ببینند و پس از آن، روایتش را به رسانهها منتقل کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که قاتل کیست، بلکه این است که اعتراف در برابر قانون، حافظهٔ عمومی و رنج بازماندگان چه معنایی دارد. فیلم با پیوندزدن شمارش معکوس قانونی به بازگشت گذشته، تعلیقی روشن و مؤثر میسازد. روایت جنایت در برابر رنج بازماندگان یکی از انتخابهای انسانیتر فیلم، توجه به نزدیکان قربانیان است.
شاهدان در این داستان ابزارهای صرفِ انتقال اطلاعات نیستند؛ آنان با خاطرهای زیسته روبهرو هستند که انتشارش میتواند دوباره تحقیرشان کند. اجبار به تماشای قتل و سپس بازگویی آن برای رسانهها، رنج را دوچندان میکند: نخست در لحظهٔ جنایت و بار دیگر هنگام تبدیلشدن آن به خبر و سرگرمی عمومی.
این محور، خشونت را از سطح تصویر فراتر میبرد. فیلم گاه بهروشنی نشان میدهد که قربانیشدن تنها به کشتهشدن محدود نیست و اثر جنایت در زندگی بازماندگان امتداد مییابد. بااینحال، پرداخت به این افراد همیشه به یک اندازه ژرف نیست؛ برخی بیشتر در خدمت پیشبرد روایت قرار میگیرند تا آنکه فرصت یابند به شخصیتهایی مستقل و کامل بدل شوند.
با وجود این محدودیت، حضور آنان مانع میشود که اثر صرفاً به لذت تماشای معما و تعقیب فروکاسته شود. رسانه، شهرت و تماشای عمومی سونزاکی با اعتراف علنی خود، وارد رابطهای پیچیده با جامعه میشود: مردم از او بیزارند، اما همزمان به او توجه میکنند. کتابش فروش میرود و تصویر قاتل به موضوع گفتوگو و کنجکاوی عمومی تبدیل میشود.
« فیلم با پیوندزدن شمارش معکوس قانونی به بازگشت گذشته، تعلیقی روشن و مؤثر میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این تناقض، ایدهای جذاب بیرون میکشد: جامعهای که ادعا میکند جنایت را محکوم میکند، ممکن است همان جنایت را به کالایی پرمخاطب بدل سازد. در اینجا رسانه صرفاً وسیلهٔ انتقال خبر نیست؛ بخشی از ماشین بازتولید خشونت است. روایت قاتل، تصویر و چهرهٔ او، و واکنشهای پیرامونش همگی در تعیین آنچه مردم «حقیقت» میپندارند نقش دارند.
سونزاکی نیز از شهرتی که به دست آورده آگاه است و آن را بخشی از نمایش خود میسازد. بااینهمه، فیلم پس از جهش زمانی بزرگ، کمتر از ظرفیتش برای بررسی دگرگونی رسانه و جامعه بهره میگیرد. شبکههای اجتماعی و فضای عمومیِ تازه بیشتر به موتور پیشبرندهٔ ماجرا شباهت دارند تا موضوعی که با حوصله و پیچیدگی کاویده شود.
تعلیق، ریتم و تکرار ساختار فیلم بر رفتوآمد میان پروندهٔ قدیمی، اعتراف تازه و واکنش شخصیتها استوار است. این جابهجاییها بهویژه در نیمهٔ نخست، کنجکاوی را زنده نگه میدارند: هر افشاگری ظاهری پرسش دیگری میسازد و مسیر تحقیق ماکیمورا را با فشار زمانی پیوند میدهد. نزدیکشدن پایان مهلت قانونی، زمان را به نیرویی ملموس تبدیل میکند؛ هرچه فرصت کمتر میشود، امکان پاسخگویی و اجرای عدالت نیز محدودتر به نظر میرسد.
اما فیلم گاهی برای حفظ ضرباهنگ به الگوهای آشنای خود بازمیگردد. تکرار روایت قتلها برای مخاطبان گوناگون، هرچند از نظر مضمون با بهرهبرداری رسانهای پیوند دارد، در سطح دراماتیک ممکن است از تازگی صحنهها بکاهد. همچنین ضربالاجل قانونی در برخی لحظات بیشتر به ابزاری برای فشار آوردن بر داستان بدل میشود تا ضرورتی که بهطور طبیعی از شخصیتها و موقعیتها برآمده باشد.
« در اینجا رسانه صرفاً وسیلهٔ انتقال خبر نیست؛ بخشی از ماشین بازتولید خشونت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لغزشها ریتم را از میان نمیبرند، اما اندکی از باورپذیری مسیر میکاهند. بازیها و شخصیتپردازی Hideaki Itō در نقش ماکیمورا، خستگی و لجاجت مردی را منتقل میکند که پروندهای حلنشده را از گذشته با خود حمل میکند. او شخصیتی پرزرقوبرق نیست؛ جذابیتش بیشتر از تنشی میآید که میان وظیفه، ناکامی و درگیری شخصی در وجودش شکل گرفته است.
همین خویشتنداری، او را به تکیهگاه عاطفی مناسبی برای روایت تبدیل میکند. Tatsuya Fujiwara نیز در نقش سونزاکی حضوری حسابشده دارد. او چهرهای میسازد که در آن اعتمادبهنفس، خودنمایی و تهدید بهسادگی از هم جدا نمیشوند. این بازی برای شخصیتی که در برابر دوربین و افکار عمومی زندگی میکند، کارکردی دوگانه دارد: هم تماشاگر را مجذوب میکند و هم او را نسبت به نمایشیبودن آنچه میبیند بدگمان نگه میدارد.
بااینحال، فیلم در پرداخت شماری از شخصیتهای فرعی شتابزده است و گاهی آنان را بیشتر برای ایجاد واکنش یا پیشبردن گرههای داستانی به کار میگیرد تا برای ساختن روابطی عمیق. اجرای سینمایی و مرزهای اثر کارگردانی یو ایره فضای تریلر را روشن و بیپرده نگه میدارد. افتتاحیهٔ خشن، بهخوبی حالوهوای تهدیدآمیز جهان فیلم را تثبیت میکند و پیوند جنایت با نگاه عمومی، امکان تصویری مناسبی برای تأمل دربارهٔ رسانه فراهم میآورد.
در عین حال، اثر بیش از آنکه از فرم بصری یا لحن ویژهای بهره ببرد، بر کشش قصه، بازی بازیگران و انباشت اطلاعات تکیه میکند. به همین دلیل، برخی بخشها به درامی تلویزیونی نزدیک میشوند و کمتر از آنچه موضوع داستان اقتضا میکند، از تصویر و سکوت برای تعمیق تجربه بهره میبرند. فیلم همچنین از یک مسئلهٔ دشوار سود میجوید: چگونه میتوان دربارهٔ جنایت سخن گفت بیآنکه خودِ روایت به بخشی از جذابیت آن تبدیل شود؟
« این لغزشها ریتم را از میان نمیبرند، اما اندکی از باورپذیری مسیر میکاهند. »
قوتها و کاستیها
«Memoirs of a Murderer» پاسخ کاملی برای این پرسش ندارد، اما تنش میان افشای حقیقت و مصرف عمومی آن را در مرکز ماجرا نگه میدارد. همین تنش، فراتر از معمای هویت و انگیزه، به فیلم معنایی اجتماعی میبخشد. جمعبندی «Memoirs of a Murderer» تریلری پرتعلیق است که نقطهٔ قوتش را در کنارهمنشاندن پروندهای قدیمی، زخم بازماندگان و شهرت رسانهایِ یک اعتراف جنجالی مییابد.
شروع سنگین، پیگیری شخصی ماکیمورا و حضور متناقض سونزاکی، داستان را زنده نگه میدارند؛ توجه به نزدیکان قربانیان نیز به خشونت بُعدی انسانی میدهد. در برابر این امتیازها، تکرار بعضی الگوهای روایی، پرداخت محدود به تغییرات جامعه و رسانه، و استفادهٔ گاه آشکارا ابزاری از مهلت قانونی قرار دارد.
بااینهمه، فیلم صرفاً معمایی دربارهٔ یافتن قاتل نیست. پرسش مهمترش این است که چه کسی حق دارد جنایت را روایت کند و جامعه با روایت آن چه میکند. پاسخ فیلم یکدست و بینقص نیست، اما همین پرسشها، همراه با کشش داستان و بازیهای مؤثر، آن را به اثری دیدنی برای علاقهمندان به تریلرهای جنایی ژاپنی بدل میکند.
« همین تنش، فراتر از معمای هویت و انگیزه، به فیلم معنایی اجتماعی میبخشد. »


ثبت دیدگاه