نقد و بررسی
نقد خاطرات یک قاتل (Memoir of a Murderer) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی که بر حافظهای لغزان بنا شده است «Memoir of a Murderer» به کارگردانی Won Shin-yun، تریلری روانشناختی از سینمای کرهجنوبی است که ایدهای پرکشش را در مرکز خود میگذارد: قاتلی زنجیرهای که سالهاست از قتل دست کشیده، اکنون با بیماری آلزایمر دستوپنجه نرم میکند و میکوشد از دخترش در برابر مردی محافظت کند که به او بدگمان شده است.
فیلم از همان ابتدا پرسشی دوگانه پیش میکشد: آیا خطر واقعاً در بیرون از ذهن قهرمان کمین کرده، یا ذهن او دیگر توان تمایز دادن واقعیت از تصور را ندارد؟ این پرسش موتور تعلیق فیلم است، اما همزمان دستمایهای برای بررسی مسئولیت و وجدان نیز به شمار میآید. قهرمان نه انسانی بیگناه است که بیماری ناگهان زندگیاش را از مسیر عادی خارج کرده باشد، نه هیولایی یکبعدی که تماشاگر بتواند بیدردسر از او فاصله بگیرد.
گذشتهٔ خشونتبارش و وضعیت شکنندهٔ کنونیاش، در کنار عاطفهٔ پدرانه، شخصیتی متناقض میسازند؛ تناقضی که فیلم از آن برای ایجاد ناآرامی بهره میبرد. تعلیق و بازی با دانستههای تماشاگر روایت اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و از تماشاگر میخواهد نشانهها را کنار هم بگذارد. خاطرات، برداشتهای لحظهای و گزارشهای پراکنده، تصویری ناپایدار از رویدادها شکل میدهند.
هر بار که گمان میکنیم به توضیحی مطمئن رسیدهایم، جزئی تازه میتواند معنای پیشین را تغییر دهد. این شیوه در بهترین لحظههایش تعلیقی مؤثر پدید میآورد: تماشاگر فقط در انتظار پاسخ نمیماند، بلکه ناچار است اعتبار هر پاسخی را نیز بسنجد. فیلم در این بازی روایی، مخاطب را همزمان به قهرمان نزدیک و از او دور میکند.
« این پرسش موتور تعلیق فیلم است، اما همزمان دستمایهای برای بررسی مسئولیت و وجدان نیز به شمار میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو، تجربهٔ فراموشی و اضطراب او را از درون دنبال میکنیم؛ از سوی دیگر، نمیتوانیم همهٔ آنچه میبینیم را بیچونوچرا بپذیریم. همین فاصلهٔ متغیر، ظرفیت معمایی اثر را تقویت میکند و باعث میشود تعلیق فقط به ناشناختهبودن هویت یا انگیزهٔ شخصیتها وابسته نباشد. خودِ ادراک نیز به مسئلهای دراماتیک بدل میشود.
بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه بر پیچش و بازنگری تکیه میکند. بعضی چرخشها چنان در مسیر تریلرهای معمایی آشنا قرار میگیرند که ممکن است پیش از آشکارشدن، حدس زده شوند. در چنین لحظههایی، غافلگیری جای خود را به انتظار برای تأیید حدس میدهد و ظرافت روایت اندکی کاهش مییابد. حافظه؛ ابزار روایت و مسئلهای انسانی بیماری قهرمان صرفاً ویژگی پسزمینهای نیست؛ سازوکار اصلی روایت است.
فراموشی، شکافهایی در زمان و تجربه ایجاد میکند و به فیلم اجازه میدهد خاطره را نه سندی قطعی، بلکه روایتی ناقص و قابلتردید نشان دهد. این انتخاب از نظر دراماتیک هوشمندانه است: هرچه شخصیت کمتر بتواند به یاد خود اعتماد کند، تماشاگر نیز در تشخیص واقعیت محتاطتر میشود. اما همین کارکرد پررنگ، محدودیت فیلم را هم آشکار میکند.
بیماری بیش از آنکه بهطور پیوسته از منظری انسانی و شخصیتمحور کاویده شود، گاه به وسیلهای برای پیشبرد معما و تولید تعلیق تبدیل میشود. اثر نشانههایی از فرسایش استقلال، هویت و شأن فرد را نشان میدهد، اما کمتر درنگ میکند تا تجربهٔ زیستهٔ این زوال را به عمق ببرد. در نتیجه، آلزایمر در بعضی بخشها بیشتر «تمهید روایی» است تا نیرویی که تمام ابعاد شخصیت را دگرگون کند.
« خودِ ادراک نیز به مسئلهای دراماتیک بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این کاستی به معنای بیاهمیتبودن مضمون نیست؛ برعکس، ایدهٔ اینکه خاطره میتواند هم پناهگاه باشد و هم دام، از جذابترین لایههای فیلم است. مسئله این است که اثر اغلب به پیامد این ایده برای تعلیق علاقهمندتر میماند تا پیامدهای عاطفی و اخلاقی آن برای زندگی روزمرهٔ شخصیت. شخصیتپردازی و بار اخلاقی قهرمان یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم آن است که شخصیت محوری را نه صرفاً قربانی بیماری، بلکه انسانی با گذشتهای هولناک معرفی میکند.
غریزهٔ محافظت از دخترش در او نیرویی قابلدرک پدید میآورد، اما این عاطفه نمیتواند گذشتهٔ خشونتآمیزش را پاک کند. تماشاگر در موقعیتی ناخوشایند قرار میگیرد: برای حفظ یک رابطهٔ خانوادگی دلنگران میشود، در حالی که میداند این پیوند درون شخصیتی شکل گرفته که خود سرچشمهٔ آسیب بوده است.
این تنش، امکان شکلگیری پرسشهایی دربارهٔ رستگاری و مسئولیت را فراهم میکند. آیا میل به حمایت از دیگری میتواند معنایی تازه به شخصیتی ببخشد که پیشتر دست به جنایت زده است؟ آیا بیماری، از مسئولیت اخلاقی میکاهد یا فقط توانایی فرد برای فهم و بازگویی گذشته را مختل میکند؟ فیلم پاسخ روشنی تحمیل نمیکند، اما همیشه نیز این پرسشها را به اندازهٔ ظرفیتشان پی نمیگیرد.
گاه برای حرکت سریعتر داستان، پیچیدگی اخلاقی شخصیت در خدمت نقش او بهعنوان قهرمان تعلیق قرار میگیرد. دختر قهرمان نیز در مرکز عاطفی روایت اهمیت دارد، هرچند فیلم بیشتر از منظر پدر به او مینگرد. به همین دلیل، رابطهٔ آن دو نیرویی مؤثر در انگیزهٔ داستان است، اما فرصت شخصیتپردازی مستقل برای دختر محدودتر از آن چیزی است که مضمون رابطهٔ پدر و فرزند میتواند اقتضا کند.
« این تنش، امکان شکلگیری پرسشهایی دربارهٔ رستگاری و مسئولیت را فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و ساختن تردید بازی Sul Kyung-gu ستون اصلی فیلم است. او آشفتگی شخصیت را با اغراقهای آسان و نمایشهای پرهیاهو بیان نمیکند؛ در عوض، تردید را در مکثها، تغییرهای کوچک در نگاه و نوسان میان اطمینان و سردرگمی مینشاند. این خویشتنداری به شخصیت اعتبار میدهد، زیرا تماشاگر بهجای دیدن نشانههایی بیرونی و آشکار، درگیر حدسزدن دربارهٔ آنچه در ذهن او میگذرد میشود.
نقشآفرینی او بهویژه از آن جهت مؤثر است که قهرمان را به یک «معمای متحرک» فرو نمیکاهد. زیر ظاهر گاه سرد و حسابگرش، ترس از ازدستدادن کنترل و دلبستگی به دخترش دیده میشود. همین لایهٔ عاطفی است که مانع میشود فیلم تنها به نمایش بازیهای ذهنی بسنده کند. Kim Nam-gil نیز در نقش مردی که بدگمانی قهرمان متوجه اوست، به فضای عدمقطعیت کمک میکند؛ حضورش بهجای آنکه فوراً تکلیف تماشاگر را روشن کند، بر ابهام موقعیت میافزاید.
میزانسن، فضا و لحن تیره فضای فیلم با مضمونش هماهنگ است: جهانی سرد، رازآلود و کماعتماد که در آن جزئیات روزمره میتوانند ناگهان معنایی تهدیدآمیز پیدا کنند. فیلم بهجای آنکه تعلیق را فقط با حادثههای ناگهانی بسازد، از حس ناامنی مداوم سود میبرد؛ گویی خطر ممکن است در هر گوشه حاضر باشد، اما معلوم نیست این خطر در جهان بیرونی است یا در ادراک شخصیت.
تدوین و جابهجایی میان زمانها نیز نقشی مهم در ساخت این حس دارند. پیوند میان گذشته و حال همیشه به شکل گزارشی روشن عرضه نمیشود و همین، تجربهٔ تماشای فیلم را به تجربهٔ بازسازی حافظه نزدیک میکند. بااینحال، این شگرد گاهی بیش از آنکه ابهامی ثمربخش بیافریند، مخاطب را از نقطهٔ اتکای روایی محروم میکند.
« بازیگری و ساختن تردید بازی Sul Kyung-gu ستون اصلی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
مرز میان سردرگمیِ عمدی و ابهامِ فرساینده در برخی بخشها باریک میشود؛ بهخصوص وقتی نشانههای تازه سریعتر از فرصت پردازششان روی هم انباشته میشوند. ریتم و میزان موفقیت روایت فیلم در بخشهای معمایی، ریتمی پرکشش دارد و پیوسته ذهن مخاطب را به سمت فرضیههای تازه میکشاند. اما همین میل به تغییر برداشتها، در مقاطعی باعث میشود روایت بیش از اندازه بر گردشهای داستانی تکیه کند.
وقتی هر صحنه باید هم اطلاعاتی را پنهان کند و هم زمینهٔ بازتفسیر بعدی را فراهم سازد، گاه مجال کافی برای سکون عاطفی و بسط رابطهها باقی نمیماند. از این رو، اثر در مقام تریلری روانشناختی موفقتر از یک مطالعهٔ کامل دربارهٔ فرسایش حافظه است. نیروی سرگرمکنندهٔ آن از معما، بازی با اعتماد تماشاگر و بازی مرکزی بازیگر اصلی سرچشمه میگیرد؛ اما عمق انسانی و اخلاقی مضمون همیشه همپای پیچیدگی ساختاری پیش نمیرود.
این ناهمترازی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم منشأ محدودیتهای آن. جمعبندی «Memoir of a Murderer» تریلری تیره و پرتعلیق است که ایدهٔ جذاب تقابل حافظهٔ ناپایدار و تهدید بیرونی را با بازی قدرتمند Sul Kyung-gu به اثری گیرا تبدیل میکند. روایت معمایی، فضای رازآلود و تردید دائمی دربارهٔ آنچه واقعی است، تماشاگر را درگیر نگه میدارند؛ در عین حال، برخی پیچشها قابلپیشبینیاند و ابهام روایی گاه به سردرگمی میانجامد.
مهمتر از آن، بیماری شخصیت بیش از آنکه تا ژرفای تجربهٔ انسانی او دنبال شود، وسیلهای برای حفظ تعلیق باقی میماند. با وجود این محدودیتها، فیلم اثری اثرگذار در قلمرو تریلر روانشناختی است؛ فیلمی که پس از پایان نیز پرسشی ناآرامکننده بهجا میگذارد: اگر خاطره دیگر قابلاعتماد نباشد، انسان با کدام روایت از گذشتهٔ خود زندگی میکند؟
« اما همین میل به تغییر برداشتها، در مقاطعی باعث میشود روایت بیش از اندازه بر گردشهای داستانی تکیه کند. »



ثبت دیدگاه