نقد و بررسی
نقد ملوین و هاوارد (Melvin and Howard) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درباره بخت، رؤیا و آدمهای معمولی «ملوین و هاوارد» از برخوردی نامحتمل آغاز میشود: مردی عادی در جادهای بیابانی به غریبهای آسیبدیده کمک میکند؛ غریبهای که خود را هاوارد هیوز، میلیاردر گوشهگیر، معرفی میکند. فیلم از همین نقطه، بهجای آنکه صرفاً معمایی درباره یک وصیتنامه بسازد، زندگی ملوین دامار را دنبال میکند؛ مردی خوشقلب و رؤیاپرداز که بخت گاه با او سر ناسازگاری دارد و گاه، چنان ناگهانی به زندگیاش سرک میکشد که باورکردنش دشوار میشود.
این انتخاب، هسته اصلی جذابیت فیلم است. ماجرا در ظاهر به ثروت هنگفت و ادعایی جنجالی مربوط میشود، اما نگاه جاناتان دمی بیشتر متوجه فاصله میان رؤیای بزرگ و روزمرگی فرساینده است: کار، خانواده، پول، ناکامی و تلاش برای آنکه زندگی سرانجام معنایی فراتر از گذران روزها پیدا کند. فیلم بیآنکه شخصیت ملوین را قهرمانی بینقص جلوه دهد، او را در مرکز توجه میگذارد؛ انسانی معمولی که امیدواریاش هم دلنشین است و هم گاه اسباب دردسرش میشود.
روایت میان زندگینگاری و افسانه ساختار روایت از الگوی خطی و پرشتاب فیلمهای معمایی فاصله دارد. پس از دیدار آغازین، قصه به بخشهایی از زندگی ملوین سر میزند و سپس دوباره به ادعای ارث و پیامدهای آن نزدیک میشود. این جابهجایی، به فیلم امکان میدهد پیش از آنکه ماجرای وصیتنامه همهچیز را ببلعد، زندگی شخصی مردی را نشان دهد که ادعایش به ناگهان او را به موضوع توجه عمومی بدل میکند.
« روایت میان زندگینگاری و افسانه ساختار روایت از الگوی خطی و پرشتاب فیلمهای معمایی فاصله دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمنامه بو گلدمن ماجرایی الهامگرفته از رویدادهای واقعی را نه همچون گزارشی مستند، بلکه همچون حکایتی آمریکایی روایت میکند: برخورد یک زندگی کوچک با ثروت و شهرتی افسانهای. فیلم در برابر پرسش محوریاش ــ اینکه ادعای ملوین چه نسبتی با حقیقت دارد ــ شتابزده حکم صادر نمیکند. در عوض، توجه را به رفتار آدمها و واکنش آنها به احتمالی خارقالعاده میبرد.
همین امتناع از تبدیل قصه به پروندهای صرفاً قضایی، لحن اثر را انسانیتر میکند؛ هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تعلیق مداوم دارند، کمحادثه جلوه کند. لحن گرم و نگاه بیتحقیر دمی با ملوین از موضع تمسخر سخن نمیگوید. شخصیت اصلی میتواند سادهلوح، بیثبات یا گرفتار خیالپردازی باشد، اما دوربین او را به نمونهای مضحک از طبقه فرودست فرو نمیکاهد.
گرمای فیلم از همینجا میآید: از پذیرفتن اینکه آدمها ممکن است در دل زندگی نامنظم و پرخطایشان همچنان مهربان، امیدوار و دوستداشتنی باشند. طنز اثر نیز بیشتر از موقعیتها و برخورد شخصیتها برمیخیزد تا از شوخیهای پرصدا. در مسیر بیابانی آغاز فیلم، خستگی جاده و گفتوگوی دو غریبه بهآرامی فضایی صمیمی میسازد.
« فیلم در برابر پرسش محوریاش ــ اینکه ادعای ملوین چه نسبتی با حقیقت دارد ــ شتابزده حکم صادر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
آن بخش، نمونهای روشن از شیوه فیلم است: حادثهای بزرگ در دل منظرهای خلوت رخ میدهد، اما اهمیتش نه فقط در راز نهفته در آن، بلکه در حس گذرای همراهی میان دو انسان است. فیلم بهجای آنکه این دیدار را به نشانهای پرزرقوبرق بدل کند، اجازه میدهد مکثها و سکوتها نیز بخشی از روایت باشند.
بازیها؛ مرکز ثقل عاطفی فیلم پل لو مت در نقش ملوین، شخصیتی را میسازد که جذابیتش بیش از آنکه از زیرکی یا اقتدار بیاید، از سرزندگی و بیپیرایگیاش ناشی میشود. او ملوین را نه قربانیِ یکدست شرایط نشان میدهد و نه مردی که همه ناکامیهایش را دیگران رقم زدهاند. در بازی او، نوعی خوشبینی stubborn و کودکانه وجود دارد؛ نیرویی که شخصیت را به جلو میراند، حتی وقتی او چندان نمیداند مقصدش کجاست.
بااینحال، همین کیفیت میتواند برای برخی تماشاگران به مانعی بدل شود: ملوین همیشه بهسادگی به شخصیتی عمیق و پیچیده تبدیل نمیشود و گاهی اطرافیانش جالبتر از خود او به نظر میرسند. مری استینبرگن در نقش لیندا، حضوری زنده و پرکشش دارد. او به شخصیتش شور و استقلال میدهد و رابطهاش با ملوین را از یک همراهی ساده فراتر میبرد.
« او ملوین را نه قربانیِ یکدست شرایط نشان میدهد و نه مردی که همه ناکامیهایش را دیگران رقم زدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لیندا در جهان فیلم تنها مکمل قهرمان نیست؛ او خواستهها، تواناییها و مسیر خاص خود را دارد. جیسون روباردز نیز با حضور کوتاهتر اما بهیادماندنیاش، تصویری از هاوارد هیوز میآفریند که نیازی به نمایش مفصل ثروت یا قدرت ندارد. فرسودگی، غرابت و فاصله او از جهان عادی، در رفتار و لحن بازیگر آشکار میشود.
ترکیب این بازیها کمک میکند فیلم حتی در بخشهای کمحادثه نیز تماشایی بماند. ریتم آرام و جزئیاتی که گاه بیش از حد میمانند آرامش فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. دمی به شخصیتها مجال میدهد در موقعیتها زندگی کنند، نه آنکه فقط برای پیشبرد پیرنگ از آنها عبور کند. چنین رویکردی به جهان فیلم حس روزمرگی و تصادف میدهد؛ اما در برخی صحنهها، مکثها از کارکرد دراماتیک خود فراتر میروند و روایت را کند میکنند.
اگر تماشاگر منتظر باشد ماجرای وصیتنامه زودتر به مرکز داستان بازگردد، بخشهایی از فیلم ممکن است کشدار به نظر برسند. این کندی را نمیتوان صرفاً نقصی بیرون از سبک اثر دانست. «ملوین و هاوارد» عامدانه به لحظههای کوچک و ظاهراً کماهمیت جا میدهد و از هیجان پیوسته پرهیز میکند. بااینحال، تفاوت میان مکث معنادار و صحنهای که بیش از اندازه ادامه یافته، همیشه بهدرستی حفظ نمیشود.
« لیندا در جهان فیلم تنها مکمل قهرمان نیست؛ او خواستهها، تواناییها و مسیر خاص خود را دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی گذارها چنان نرماند که لطافت فیلم را تقویت میکنند؛ برخی دیگر، نیروی حرکت قصه را کاهش میدهند. همین دوگانگی احتمالاً توضیح میدهد که چرا گروهی مجذوب حالوهوای مهربان اثر میشوند و گروهی دیگر در میانه راه از آن فاصله میگیرند. تصویر و موسیقی؛ آمریکا در حاشیه جاده فیلم از جغرافیای خود استفادهای ساده اما مؤثر میکند.
بیابان، بزرگراه، شهرهای کوچک و فضاهای روزمره، پسزمینهای تزیینی نیستند؛ این مکانها به تماشاگر یادآوری میکنند که ماجرا از دل زندگی عادی سر برآورده است. جاده در آغاز، مکانی برای توقف و دیدار میشود و در امتداد فیلم، تصویری از حرکت بیقرار ملوین نیز هست: مردی که مدام به سوی زندگی بهتر میرود، بیآنکه همیشه بداند آن زندگی چه شکلی دارد.
موسیقی و ترانهها نیز در ساخت این فضای صمیمی سهم دارند. آنها لحن را از سنگینی احتمالی ماجرای ثروت و ادعا دور میکنند و به فیلم کیفیتی عامهپسند و گاه افسانهوار میبخشند. این عناصر، بهویژه در کنار استفاده از مسیرهای جادهای و صحنههای روزمره، نوعی تصویر از رؤیای آمریکایی میسازند که نه با قصر و شکوه، بلکه با امیدهای کوچک و تکرارهای خستهکننده زندگی پیوند دارد.
« برخی گذارها چنان نرماند که لطافت فیلم را تقویت میکنند؛ برخی دیگر، نیروی حرکت قصه را کاهش میدهند. »
جمعبندی
رؤیا در اینجا وعدهای باشکوه و مطمئن نیست؛ بیشتر نیرویی است که آدم را وامیدارد دوباره تلاش کند. جمعبندی «ملوین و هاوارد» بیش از آنکه درباره ثروتی افسانهای باشد، درباره آدمی است که زندگی معمولیاش ناگهان در معرض داستانی بزرگ قرار میگیرد. فیلم با لحنی گرم و بیتحقیر، میان کمدی و درام حرکت میکند و از بازیهای دلنشین، دیدار جادهای آغازین و توجه به جزئیات روزمره نیرو میگیرد.
در برابر این امتیازها، ریتم آرام، برخی صحنههای طولانی و شخصیتپردازی نهچندان نافذ ملوین ممکن است مانع ارتباط کامل شوند. اثر دمی برای تماشاگرانی جذابتر است که از سینمای شخصیتمحور و روایتهای کمشتاب لذت میبرند؛ سینمایی که بهجای تکیه بر غافلگیریهای پیدرپی، از گرمای یک برخورد، امیدی سرسخت و آشفتگی زندگی معمولی داستان میسازد.
فیلم در همه لحظهها به یک اندازه اثرگذار نیست، اما نگاه انسانیاش به رؤیاپردازانی که زندگی را با همه ناکامیهایش ادامه میدهند، در خاطر میماند.
« رؤیا در اینجا وعدهای باشکوه و مطمئن نیست؛ بیشتر نیرویی است که آدم را وامیدارد دوباره تلاش کند. »



ثبت دیدگاه