نقد و بررسی
نقد مگالوپلیس 2024 (Megalopolis) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای شهری، کابوس روایی «مگالوپولیس» بیش از آنکه فیلمی داستانمحور با مسیری هموار باشد، بیانیهای سینمایی است: بلندپروازانه، پرهیاهو و آشکارا شیفتهٔ ایدههای بزرگ خود. فرانسیس فورد کاپولا در جهانی خیالی که «رُم نو» نام دارد، نزاع میان آیندهخواهی و حفظ وضع موجود را بهانه میکند تا دربارهٔ قدرت، زوال تمدن، هنر و امکان ساختن جامعهای بهتر سخن بگوید.
این بلندپروازی، نیروی محرک فیلم است و همزمان سرچشمهٔ بخش بزرگی از دشواریهای آن: اثر میخواهد همهچیز را در بر بگیرد، اما همیشه نمیتواند اجزای پرشمار خود را در قالبی منسجم کنار هم بنشاند. داستانی زیر سایهٔ ایدهها در مرکز روایت، سزار کاتیلینا، معمار و اندیشهپردازی قرار دارد که میخواهد با ساخت مگالوپولیس، شهری آرمانی بنا کند.
در برابر او فرانکلین سیسرو، شهردار رُم نو، از نظم موجود و منافع تثبیتشده دفاع میکند. جولیا، دختر شهردار، میان این دو قطب قرار میگیرد؛ نه فقط بهسبب رابطهاش با سزار، بلکه بهدلیل پرسشهایی که دربارهٔ وفاداری، قدرت و مسئولیت فردی پیش روی او گذاشته میشود. این مثلث، ظرفیت یک درام سیاسی و عاطفی پرکشش را دارد؛ بااینحال فیلم بارها از پیوندهای روایی خود فاصله میگیرد تا به تصویرسازی، خطابه یا لحظهای نمایشی میدان بدهد.
« در برابر او فرانکلین سیسرو، شهردار رُم نو، از نظم موجود و منافع تثبیتشده دفاع میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت شخصیتها باشد، درگیر این پرسش شود که فیلم در هر صحنه چه قاعدهای را دنبال میکند. داستان بهندرت کاملاً از دست میرود، اما پیوستگیاش پیوسته زیر فشار انبوه ایدهها قرار میگیرد. رُم نو؛ استعارهای پرطمطراق رُم نو همزمان یک کلانشهر آیندهنگر و بازتابی از جامعهای در آستانهٔ فرسودگی است.
نامها و اشارات رومی، فیلم را به تاریخ و اسطوره پیوند میزنند، درحالیکه ساختار شهری و کشمکشهای سیاسیاش یادآور آمریکایی مدرن است. این ترکیب میتواند به تأملی دربارهٔ تکرار تاریخ و آسیبپذیری تمدن بدل شود؛ اما کاپولا معمولاً استعارههایش را با صدای بلند عرضه میکند. فیلم به ندرت به نمادها مجال میدهد در سکوت کار کنند و بیشتر مایل است مضمونهایش را در گفتار و نمایش آشکار سازد.
بااینحال، جهان اثر واجد جذابیتی واقعی است. رُم نو صرفاً پسزمینهای برای نزاع شخصیتها نیست؛ شهری است که خود به موضوع بحث بدل میشود: آیا باید نهادهای فرسوده را اصلاح کرد یا از پایه دوباره ساخت؟ چه کسی حق دارد آیندهٔ شهر را تعریف کند؟ و آیا آرمانشهری که از بالا طراحی شود، واقعاً برای همگان خواهد بود؟
« داستان بهندرت کاملاً از دست میرود، اما پیوستگیاش پیوسته زیر فشار انبوه ایدهها قرار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخهای سادهای نمیدهد، هرچند گاه با اطمینان بیش از اندازه به آرمان خود نزدیک میشود. تصویر؛ جسارت در آستانهٔ آشفتگی مهمترین دستاورد فیلم، جسارت بصری آن است. کاپولا از قاببندیهای نامتعارف، ترکیببندیهای پرجزئیات، جلوههای آشکارا مصنوعی و برخوردهای ناگهانی میان امر کلاسیک و آیندهنگر استفاده میکند.
تصاویر گاهی باشکوهاند و گاهی بهطرزی عمدی خام یا ناموزون به نظر میرسند؛ این نوسان، بخشی از هویت اثر است. «مگالوپولیس» نمیخواهد جهانش را طبیعی و بیدردسر جلوه دهد، بلکه میخواهد تماشاگر را با مصنوعبودن و غرابت آن روبهرو کند. اما جسارت تصویری همیشه به انسجام نمیانجامد. بعضی ایدهها چنان بیمقدمه وارد میشوند که بهجای گسترش جهان فیلم، توجه را از آن منحرف میکنند.
برشها و تغییرات لحن نیز گاه حالتی گسسته میسازند؛ انگار چند طرح متفاوت در یک اثر گرد آمدهاند، بیآنکه همهٔ آنها به یک زبان مشترک رسیده باشند. با وجود این، همین لحظههای نامتعارفاند که پس از پایان فیلم در ذهن میمانند؛ حتی اگر تماشاگر دربارهٔ ارزش یا ضرورتشان مطمئن نباشد. شخصیتها و اجراهایی ناهموزن آدام درایور سزار را با وقار و غلظتی نمایشی بازی میکند؛ حضوری که برای شخصیتی با ادعای دگرگونکردن جهان مناسب است، اما گاهی او را از انسانیتی ملموس دور میسازد.
« فیلم پاسخهای سادهای نمیدهد، هرچند گاه با اطمینان بیش از اندازه به آرمان خود نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سزار بیشتر حامل یک اندیشه است تا شخصیتی که تماشاگر بتواند بیواسطه به او نزدیک شود. این فاصله برای فیلمی تمثیلی قابل فهم است، ولی از تأثیر عاطفی بخشهایی از داستان میکاهد. ناتالی امانوئل به جولیا نوعی کنجکاوی و میل به استقلال میبخشد؛ او در میان جدال دو مرد صرفاً مهرهای منفعل نیست، اما فیلمنامه همیشه به او فضای کافی نمیدهد تا مسیر فکریاش با عمق لازم شکل بگیرد.
جیانکارلو اسپوزیتو نیز شهردار را با کنترل و صلابت اجرا میکند، هرچند تقابل او با سزار گاه بیش از آنکه برخورد دو شخصیت پیچیده باشد، جدال دو موضع آشکار است. در کنار این بازیها، اجراهای اغراقآمیزتر و پرزرقوبرقتر فیلم قرار میگیرند؛ تفاوت شیوهها به انرژی اثر میافزاید، اما گاهی حس ناهمگونی را تشدید میکند.
لحن؛ میان تراژدی، نمایش و هزل یکی از دشوارترین ویژگیهای «مگالوپولیس» تعیین جایگاه لحن آن است. فیلم میخواهد دربارهٔ سقوط تمدن و آیندهٔ بشریت جدی باشد، اما همزمان به اغراق، شوخیهای نامتعارف و لحظههایی نزدیک میشود که ممکن است ناخواسته خندهدار جلوه کنند. این جابهجایی گاهی به فیلم کیفیتی غریب و زنده میدهد؛ گویی اثر از رامشدن در قالب یک ژانر واحد سر باز میزند.
« سزار بیشتر حامل یک اندیشه است تا شخصیتی که تماشاگر بتواند بیواسطه به او نزدیک شود. »
قوتها و کاستیها
در مواقع دیگر، تضاد لحن مانع میشود صحنهها اثر عاطفی یا فکری خود را کامل کنند. همین دوگانگی توضیح میدهد چرا فیلم برای برخی تماشاگران کنجکاویبرانگیز و برای برخی دیگر خستهکننده یا آزاردهنده است. اثر نه آنقدر منضبط است که همهٔ اجزایش در خدمت یک مسیر روشن قرار گیرند و نه آنقدر رها که آشفتگیاش همواره به آزادی هنری بدل شود.
گاهی بهنظر میرسد فیلم عمداً از تماشاگر میخواهد در برابر افراطهایش مقاومت نکند؛ اما این دعوت، جایگزین پیوند روایی و پرداخت دقیق نمیشود. ریتم و انباشت مدتزمان طولانی فیلم، بهخودیخود مسئلهٔ اصلی نیست؛ مسئله آن است که ریتم بارها میان شتاب و ایستایی نوسان میکند. اطلاعات، شخصیتها و طرحهای فرعی با سرعتی فشرده وارد میشوند، درحالیکه برخی صحنهها بر گفتوگوها و تأکیدهایی مکث میکنند که مضمون را پیشتر روشن کردهاند.
این عدم توازن میتواند تجربه را کشدار سازد، بهخصوص برای تماشاگرانی که انتظار دارند کشمکش سیاسی و عاطفی در مرکز توجه بماند. از سوی دیگر، همین انباشت بخشی از منطق اثر است: شهری که میخواهد همهچیز را از نو بسازد، در فیلمی ظاهر میشود که خود نیز میخواهد تصویر، اندیشه، تاریخ، نمایش و ملودرام را یکجا گرد آورد.
« در مواقع دیگر، تضاد لحن مانع میشود صحنهها اثر عاطفی یا فکری خود را کامل کنند. »
جمعبندی
این پیوند میان فرم و موضوع قابل توجه است، اما الزاماً مشکل را حل نمیکند. آشفتگی ممکن است با مضمون اثر همخوان باشد، ولی همخوانی مفهومی همیشه به تجربهای روان و لذتبخش منجر نمیشود. جمعبندی «مگالوپولیس» فیلمی نامتعارف و پرادعاست که ارزشش را نمیتوان تنها با سنجش انسجام داستانی یا لذت تماشای بیواسطه تعیین کرد.
جسارت بصری، جهان غریب و ایدهٔ مرکزیِ بازسازی جامعه، آن را به اثری متمایز و بهیادماندنی بدل میکنند؛ در مقابل، روایت شلوغ، ریتم نابرابر، لحن ناپایدار و شخصیتپردازی کمعمقتر مانع میشوند بلندپروازی فیلم همواره به تجربهای قانعکننده تبدیل شود. این اثر بیش از آنکه همهٔ تماشاگران را با خود همراه کند، آنان را به موضعگیری وامیدارد: یا با افراط و خودنماییاش کنار میآیند و از لحظههای جسورانهاش لذت میبرند، یا فاصلهای میان نیتهای بزرگ فیلم و اجرای پراکندهاش احساس میکنند.
شاید مهمترین ویژگی «مگالوپولیس» همین باشد که حتی وقتی بهسختی میتوان دوستش داشت، دشوار است آن را بهسادگی از ذهن بیرون راند.
« این پیوند میان فرم و موضوع قابل توجه است، اما الزاماً مشکل را حل نمیکند. »



ثبت دیدگاه