نقد و بررسی
نقد MEGALOBOX | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی فرسوده و پرکشش «مگالوباکس» از همان آغاز جهانی میسازد که در آن پیشرفت فناوری نه به برابری، بلکه به برجستهتر شدن شکافهای اجتماعی انجامیده است. در یک سو، شهرِ برخوردار و پرزرقوبرق قرار دارد و در سوی دیگر، حاشیهای غبارآلود و فراموششده که ساکنانش برای زندهماندن به معاملههای کوچک و امیدهای بزرگ تکیه میکنند.
این تضاد صرفاً پسزمینهای برای مسابقهها نیست؛ بخشی از منطق جهان داستان است. مگالوباکس، با ابزارهای مکانیکی متصل به بدن مبارزان، ورزش را به نمایشی پرهیاهو و کالایی بدل میکند؛ نمایشی که قواعدش را ثروت، شهرت و دسترسی به فرصتها شکل میدهند. جذابیت مجموعه در آن است که جهان آیندهاش را بیش از اندازه توضیح نمیدهد.
تماشاگر از خلال خیابانها، سالنها، وسایل نقلیه و مناسبات روزمره، کمکم با این محیط آشنا میشود. حاصل، فضایی است که هم آیندهنگر به نظر میرسد و هم از فرسودگیِ آشنای شهرهای صنعتی و حاشیهنشین بهره میگیرد. این آینده بیش از آنکه رؤیایی باشد، ادامهای خشن از نابرابریهای امروز است.
تصویرپردازی و هویت بصری یکی از امتیازهای برجستهٔ اثر، انتخاب آگاهانهٔ زبان بصری آن است. رنگهای خاکگرفته، قابهایی با بافتی زبر و طراحیهایی که از صیقلیبودنِ معمول بسیاری از آثار آیندهنگر فاصله میگیرند، به جهان مجموعه هویتی متمایز میبخشند. تصویرها گاه چنان مینمایند که گویی زیر لایهای از گردوغبار و زمان پنهان شدهاند؛ انتخابی که با زندگی خشن شخصیتها و فرسودگی محیط پیوندی طبیعی دارد.
« این تضاد صرفاً پسزمینهای برای مسابقهها نیست؛ بخشی از منطق جهان داستان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در صحنههای مسابقه، این سبک تنها جنبهٔ تزئینی ندارد. حرکتها، ضربهها و فاصلهٔ میان دو مبارز با تأکیدی روشن نمایش داده میشوند و وزن جسمانی مبارزه را به تماشاگر منتقل میکنند. ابزارهای مکانیکی نیز در طراحی صحنهها حضوری محسوس دارند؛ نه همچون افزودههایی بیاثر، بلکه بهعنوان بخشی از بدن و شیوهٔ جنگیدن.
موسیقی و ریتم تدوین در کنار تصویر، انرژی رقابتها را بالا میبرند و لحظههای ورود به رینگ را به تجربههایی پرتنش تبدیل میکنند. گاهی البته همین تأکید بر هیجان، مجال مکث و تأمل را محدود میسازد، اما در مجموع زبان بصری اثر از مهمترین دلایل ماندگاری آن است. قهرمانی که از نقش خود خسته است جانک داگ در آغاز، قهرمانی آرمانی یا مبارزی صاحبنام نیست.
او در مسابقههایی شرکت میکند که نتیجهشان از پیش دستکاری شده و زندگیاش را با نظمی کممایه و تکراری میگذراند. این نقطهٔ شروع، کلیشهٔ آشنای «مبارز گمنام در راه افتخار» را از زاویهای تلختر بازمیسازد: مسئله فقط پیروز شدن نیست، بلکه بیرون آمدن از وضعیتی است که در آن حتی شکست و پیروزی نیز معنای واقعی ندارند.
جذابیت جانک داگ از کاملبودنش نمیآید؛ برعکس، سرسختی خام، سکوت و نارضایتیِ فروخوردهاش او را باورپذیر میکند. او بیش از آنکه با سخنرانی دربارهٔ آرمانهایش شناخته شود، با تصمیمهایی شناخته میشود که در موقعیتهای دشوار میگیرد. مسیرش ساده و قابلفهم است: گذر از مبارزهای صوری به سوی رقابتی که برایش معنای شخصی دارد.
« در صحنههای مسابقه، این سبک تنها جنبهٔ تزئینی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
اما همین سادگی گاه به پیشبینیپذیری میانجامد. برخی گامهای داستانی چنان در امتداد الگوی آشنای قصههای ورزشی قرار میگیرند که اثر کمتر از ظرفیت شخصیت اصلی برای غافلگیری بهره میبرد. یوری و کشش رقابت یوری از همان ابتدا بیش از یک حریف قدرتمند است. او تصویرِ کاملشدهٔ نظامی است که جانک داگ در حاشیهٔ آن زندگی میکند: قهرمانی برخوردار از مهارت، انضباط و جایگاهی تثبیتشده.
به همین سبب، تقابل آن دو فقط نزاع بر سر برتری در رینگ نیست؛ رویارویی دو شیوهٔ متفاوت از زیستن و مبارزه کردن نیز هست. جانک داگ از بیرون به میدان نگاه میکند و یوری در مرکز آن ایستاده است، اما هر دو به نحوی با پرسشی مشترک روبهرو هستند: مبارزه وقتی ارزش دارد که انتخاب خود انسان باشد، یا وقتی که جامعه آن را به رسمیت بشناسد؟
این رابطه، موتور اصلی تعلیق داستان است. حضور یوری به رقابتها وزن میدهد و تماشاگر را مشتاق میکند ببیند فاصلهٔ میان این دو چگونه تغییر خواهد کرد. با این حال، مجموعه گاه از پرداخت درونی این تقابل شتاب میگیرد و بیش از آنکه فرصت دهد لایههای رابطه بهآرامی آشکار شوند، به سوی مرحلهٔ بعدی رقابت حرکت میکند.
کشش همچنان پابرجاست، اما برخی لحظهها میتوانستند از سکوت، تردید و گفتوگوی بیشتر بهره ببرند. مسابقهها؛ نمایش و معنا مبارزههای «مگالوباکس» بهخوبی میدانند که باید تماشایی باشند. هر مسابقه، ترکیبی از قدرت بدنی، مهارت و کارکرد تجهیزات مکانیکی است و نتیجهٔ آن تنها به برتری فنی وابسته نمیماند.
« اما همین سادگی گاه به پیشبینیپذیری میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیوهٔ مبارزهٔ هر شخصیت، نشانهای از خلقوخو و جایگاه او نیز هست. از این رو، ضربهها و دفاعها میتوانند معنایی فراتر از پیروزی یا شکست پیدا کنند؛ رینگ به عرصهای بدل میشود که شخصیتها در آن با محدودیتهای خود و با انتظارات دیگران روبهرو میشوند. بااینهمه، همهٔ مسابقهها به یک اندازه دراماتیک نیستند.
گاه کارکرد روایی یک مبارزه از پیش روشن است و مسیر آن، بیش از آنکه پرسشی تازه طرح کند، زمینهساز گام بعدی داستان میشود. در چنین لحظههایی، خطر آن وجود دارد که مسابقه به ابزاری برای پیشبرد روایت تقلیل یابد. اما طراحی پرانرژی صحنهها، همراه با تغییر ضرباهنگ و تأکید بر فرسودگی و فشار جسمانی، مانع از آن میشود که این ضعف به کلی بر تجربهٔ تماشا سایه بیندازد.
گانساکو و پیرامون داستان رابطهٔ جانک داگ با گانساکو نامبو به مجموعه گرما و پیچیدگی انسانی میبخشد. گانساکو صرفاً مربیای نیست که راه پیروزی را نشان دهد؛ گذشته، درماندگی و پیوندش با قهرمان بر انتخابهای او اثر میگذارد. رابطهٔ این دو، گاه از قالب سادهٔ مربی و شاگرد فراتر میرود و به پیوندی آمیخته از نیاز، اعتماد و تنش بدل میشود.
همین لایهٔ انسانی کمک میکند داستان تنها در هیجان رقابتها محصور نماند. با این حال، شخصیتهای پیرامونی همیشه فرصت کافی برای رسیدن به همین سطح از پرداخت را پیدا نمیکنند. بعضی از آنان با نشانههایی جذاب وارد داستان میشوند، اما مسیرشان یا کوتاه میماند یا با شتاب از کنارشان میگذرد.
« شیوهٔ مبارزهٔ هر شخصیت، نشانهای از خلقوخو و جایگاه او نیز هست. »
قوتها و کاستیها
نتیجه آن است که جهان مجموعه، در طراحی و فضاسازی غنیتر از شبکهٔ روابط انسانیاش به نظر میرسد. تماشاگر میتواند ظرفیت بیشتری برای شخصیتهای فرعی تصور کند؛ ظرفیتی که اثر در همهٔ موارد به آن مجال شکوفایی نمیدهد. مضمون جاهطلبی و آزادی در ژرفای روایت، پرسشی دربارهٔ اختیار و معنای انتخاب جریان دارد.
جانک داگ در آغاز، در چارچوبی بازی میکند که دیگران برایش ساختهاند؛ حتی نمایش مبارزه نیز از پیش تابع منفعت کسانی است که آن را اداره میکنند. حرکت او به سوی مبارزهای واقعی، بنابراین تنها تلاشی برای رسیدن به قله نیست، بلکه کوششی است برای بازپسگرفتن حق تصمیمگیری دربارهٔ زندگی خویش.
اثر این مضمون را با ظرافتی نسبی پیش میبرد و کمتر به توضیح مستقیم آن متوسل میشود. بیابان، حاشیهنشینی و سازوکار مسابقهها خود حامل معنا هستند: رؤیای رهایی در جهانی شکل میگیرد که فرصتها را نابرابر تقسیم کرده است. بااینحال، پیام کلی داستان آشناست و مسیر آن در بخشهایی از الگوی شناختهشدهٔ داستانهای ورزشی پیروی میکند.
آنچه «مگالوباکس» را از تکرار صرف نجات میدهد، نه تازگی مطلقِ طرح، بلکه پیوند میان جهان دیداری خاص، قهرمانی زمخت و پرسشی ساده اما مؤثر دربارهٔ زندگیِ انتخابشده است. جمعبندی «مگالوباکس» اثری است که هویت بصری و انرژی مسابقههایش در کنار روایتی روشن و قابلدسترس قرار میگیرند. جهان غبارآلود و نابرابر آن، فضای مناسبی برای داستان مردی فراهم میکند که از نقش تحمیلی خود خسته شده و میخواهد معنای تازهای برای مبارزه بیابد.
« نتیجه آن است که جهان مجموعه، در طراحی و فضاسازی غنیتر از شبکهٔ روابط انسانیاش به نظر میرسد. »
جمعبندی
جانک داگ و یوری، بهواسطهٔ تفاوت جایگاه و شیوهٔ زیستشان، کششی ماندگار به رقابت مرکزی میبخشند و رابطهٔ جانک داگ با گانساکو نیز لحظههایی انسانی به روایت میافزاید. در مقابل، برخی گرهها و مسیرهای شخصیتی قابلپیشبینی یا شتابزدهاند و چند شخصیت فرعی مجال کافی برای گسترش پیدا نمیکنند.
این کاستیها مانع از آن نیست که مجموعه تجربهای پرانرژی و بهیادماندنی باشد؛ تنها باعث میشوند فاصلهای میان ظرفیت چشمگیر جهان اثر و عمق کامل روایت باقی بماند. «مگالوباکس» بیش از آنکه داستانی پیچیده دربارهٔ مسابقه باشد، روایتی موجز و خوشساخت دربارهٔ رهایی از زندگیِ ازپیشتعیینشده است؛ روایتی که ضرباهنگش را از مشتها میگیرد و معنایش را از میل به انتخاب.



ثبت دیدگاه