نقد و بررسی
نقد Mean Girls 2 | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای در سایهی یک خاطره «دختران بد ۲» از همان آغاز با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان به جهانی بازگشت که فیلم نخستش با شخصیتهای ماندگار، طنزی تیز و شناختی دقیق از مناسبات دبیرستانی در ذهن مخاطب جا افتاده است؟ پاسخ فیلم، ساختن جهانی تازه در همان دبیرستان و بازآرایی الگوی آشنای دستهبندیهای اجتماعی است.
داستان این بار جو میچل را در مرکز قرار میدهد؛ دانشآموزی سالآخری که میکوشد از درگیریهای رایج مدرسه فاصله بگیرد، اما با دیدن آزار ابی به میان رقابت گروهی محبوب و مخالفانش کشیده میشود. این مقدمه ظرفیت خوبی برای کمدی و نقد رفتارهای جمعی دارد، ولی فیلم بیش از آنکه آن را گسترش دهد، به بازتولید طرحی آشنا بسنده میکند.
اثر در سال ۲۰۱۱ با کارگردانی Melanie Mayron ساخته شد و از میان بازیگران فیلم نخست، Tim Meadows را در نقش مدیر مدرسه بازمیگرداند. دبیرستان بهمثابه میدان رقابت یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب دبیرستان بهعنوان فضایی زنده و دائماً در حال تغییر است. راهروها، کلاسها و جمعهای دانشآموزی تنها پسزمینهی روایت نیستند؛ آنها عرصههاییاند که در آنها جایگاه، محبوبیت و طردشدگی مرتب تعریف و بازتعریف میشود.
هر گروه برای حفظ نفوذ خود نشانهها و قواعدی دارد و هر دانشآموز، خواسته یا ناخواسته، باید نسبتش را با آن قواعد روشن کند. این جهان آشنا به فیلم امکان میدهد موقعیتهای طنزآمیز فراوانی بسازد و کشمکش را بیوقفه از یک جمع به جمع دیگر ببرد. بااینحال، جنبوجوش محیط همیشه به معنای عمق آن نیست.
« پاسخ فیلم، ساختن جهانی تازه در همان دبیرستان و بازآرایی الگوی آشنای دستهبندیهای اجتماعی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دبیرستان فیلم گاه بیش از اندازه شبیه صفحهای آماده برای اجرای کلیشههای ژانر به نظر میرسد: گروه محبوب، دختر کنارگذاشتهشده، تازهوارد سرسخت و دوستانی که هر یک نمایندهی خصلتی مشخصاند. بنابراین فضا انرژی دارد، اما کمتر به یک اجتماع باورپذیر با پیچیدگیهای متناقض بدل میشود. مخاطب خیلی زود میفهمد چه کسانی در رأس هرماند و چه کسانی قرار است در برابرشان قرار بگیرند؛ غافلگیری اجتماعی چندانی در راه نیست.
جو و مسئلهی قهرمانِ بیرون از جمع جو با تصویری متفاوت از دختران محبوب وارد داستان میشود: خوداتکا، صریح و برخوردار از مهارتهایی که در فضای مدرسه چندان با معیارهای رایج محبوبیت سازگار نیستند. او قرار است تماشاگر را از دریچهای بیرونی با رقابتهای دبیرستانی روبهرو کند، اما ورودش به این میدان بهتدریج تناقضی مهم را آشکار میسازد.
فیلم از یک سو میخواهد فاصلهگرفتن از سلسلهمراتب محبوبیت را ستایش کند و از سوی دیگر، برای پیشبرد روایت همان رقابت و کشمکش را موتور اصلی داستان نگه میدارد. این تناقض میتوانست نقطهی قوت اثر باشد: قهرمانی که میفهمد مخالفت با یک گروه سلطهگر، اگر به ساختن گروهی تازه و سلطهجویانه بینجامد، راهحل واقعی نیست.
اما پرداخت فیلم غالباً از پرسش دشوارتر فرار میکند و بر حرکت سریع داستان تکیه دارد. در نتیجه، جو بیشتر به وسیلهای برای عبور از موقعیتهای داستانی بدل میشود تا شخصیتی که انتخابهایش بهتدریج از دل تجربههایش شکل بگیرد. تماشاگر انگیزهی کلی او را میفهمد، اما فرصت کمتری مییابد تا پیچیدگی درونی این انگیزه را لمس کند.
« بنابراین فضا انرژی دارد، اما کمتر به یک اجتماع باورپذیر با پیچیدگیهای متناقض بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
طنز؛ از مشاهده تا تکرار طنز فیلم از برخورد گروههای رقیب و اختلاف میان تصویر بیرونی شخصیتها و رفتار واقعیشان جان میگیرد. رقابتها، نقشهچینیها و تلاش برای کسب برتری اجتماعی میتوانند موقعیتهای سرگرمکنندهای بسازند؛ بهویژه هنگامی که فیلم نشان میدهد قوانین نانوشتهی مدرسه چقدر تصنعی و شکنندهاند.
ریتم تند نیز به کمدی کمک میکند: روایت مکثهای طولانی ندارد و بهسرعت از یک رویارویی به دیگری میرسد. این شتاب برای تماشای سبک و بیتکلف مناسب است و از سنگینشدن داستان جلوگیری میکند. اما طنز تند الزاماً طنز دقیق نیست. اثر کمتر به مشاهدهی ظریف رفتارها متکی است و بیشتر بر تیپسازی و موقعیتهای ازپیشآشنا تکیه میکند.
برخی شوخیها از تفاوت شخصیتها سرچشمه میگیرند، اما برخی دیگر صرفاً برای آناند که درگیری تازهای راه بیفتد. بدینترتیب، طنز گاه بهجای آنکه از شخصیتها بجوشد، آنها را در خدمت ماشین قصه به حرکت درمیآورد. این کمبود بهخصوص وقتی محسوس میشود که فیلم فرصت دارد رابطهای را عمیقتر کند، اما بهسرعت از آن میگذرد تا به کشمکش بعدی برسد.
کلیشهها و محدودیت روایت مهمترین ضعف فیلم در وابستگی آن به الگوهایی است که پیشتر بارها در کمدیهای دبیرستانی به کار رفتهاند. نبرد میان گروه محبوب و گروه مخالف، قرارگرفتن تازهوارد در میانهی بحران و ایدهی «خودت باش» اجزایی آشنا هستند؛ مسئله نه حضور این عناصر، بلکه نبود بازنگری خلاقانه در آنهاست.
« ریتم تند نیز به کمدی کمک میکند: روایت مکثهای طولانی ندارد و بهسرعت از یک رویارویی به دیگری میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم اغلب پیش از آنکه شخصیتها مجال انتخابهای پیشبینیناپذیر پیدا کنند، مسیرشان را مشخص میکند. مخاطب معمولاً زودتر از خود روایت میتواند حدس بزند هر برخورد به کدام نوع نتیجهی داستانی خواهد انجامید. از اینرو، اثر در پرداخت موضوعاتی چون زورگویی، منزلت اجتماعی و نیاز به پذیرفتهشدن، بیش از اندازه به راهحلهای ساده نزدیک میشود.
این مفاهیم ظرفیت آن را دارند که هم تلخ باشند و هم مضحک؛ اما برای رسیدن به چنین ترکیبی، فیلم باید شخصیتها را فراتر از برچسبهایشان ببیند. در اینجا، گاهی آدمها بیش از آنکه انسانهایی با نیازهای متعارض باشند، جایگاههایی در نقشهی داستاناند. حاصل، روایتی روان اما کمغافلگیری است: فیلم بهراحتی پیش میرود، ولی کمتر در ذهن میماند.
بازیگری و پیوندهای عاطفی بازیها در مجموع به اندازهای که فیلم نیاز دارد شخصیتها را زنده و متمایز نمیکنند. چند بازیگر تلاش میکنند از نقشهای تیپیک فراتر بروند، اما مواد نوشتاری و شیوهی پیشبرد روایت چندان به آنان فرصت نمیدهد. از همین رو، شوخیها همیشه بهخوبی فرود نمیآیند و بعضی واکنشها بیش از آنکه از احساس واقعی شخصیتها برآمده باشند، نشانههایی آشکار برای رساندن اطلاعات به تماشاگرند.
مسئله فقط کمجانبودن یک یا دو اجرا نیست؛ فاصلهای میان اجرا، دیالوگ و موقعیت وجود دارد که مانع شکلگیری پیوند عاطفی پایدار میشود. رابطههای دوستانه نیز از این محدودیت آسیب میبینند. فیلم بر ارزش وفاداری و حمایت از فرد آسیبپذیر تأکید دارد، اما این ارزشها را بیشتر در قالب پیام بیان میکند تا تجربهای تدریجی و پیچیده.
« فیلم اغلب پیش از آنکه شخصیتها مجال انتخابهای پیشبینیناپذیر پیدا کنند، مسیرشان را مشخص میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر دوستیهای مرکزی فرصت بیشتری برای گفتوگوی صادقانه و تغییر متقابل پیدا میکردند، تعارضهای دبیرستانی میتوانستند وزن عاطفی بیشتری داشته باشند. در شکل کنونی، لحظههای صمیمانه وجود دارند، اما اغلب زیر فشار سرعت و نیاز به پیشبردن نقشهی اصلی کوتاه میشوند. نسبت با فیلم نخست مقایسهی «دختران بد ۲» با فیلم سال ۲۰۰۴ ناگزیر است، زیرا دنباله نهفقط نام، بلکه مدرسه و بخشی از شمایل جهان پیشین را نیز به ارث میبرد.
بااینحال، بازگشت به یک مکان و تکرار ساختاری مشابه بهتنهایی تداوم هنری نمیسازد. فیلم نخست با نگاهی دقیقتر به سازوکار محبوبیت و زبان تند و هوشمندانهی طنزش، به تجربهای منسجم تبدیل شده بود؛ دنباله بیشتر صورت بیرونی آن فرمول را نگه میدارد و کمتر میتواند همان تیزی را بازآفرینی کند.
Tim Meadows تنها بازیگر فیلم نخست است که در این دنباله بازمیگردد؛ این پیوند کوچک یادآوریکنندهی گذشته است، اما برای ساختن حس استمرار کافی نیست. این فاصله سبب میشود فیلم در وضعیتی دوگانه قرار بگیرد. بهعنوان کمدی نوجوانانهای مستقل، سرگرمیهایی پراکنده و ریتمی روان عرضه میکند؛ اما بهعنوان دنباله، بار مقایسه را بر دوش میکشد و در برابر آن آسیبپذیر میشود.
حتی اگر مخاطب فیلم نخست را کنار بگذارد، کلیشههای داستانی و بازیهای نابرابر همچنان به چشم میآیند. در مقابل، خاطرهی فیلم قبلی میتواند برای بعضی تماشاگران نوعی ارزش نوستالژیک داشته باشد، بیآنکه ضعفهای خود این اثر را از میان ببرد. جمعبندی «دختران بد ۲» فیلمی پرتحرک و آسانتماشا است که از فضای دبیرستانی شلوغ، رقابتهای گروهی و ریتم سریع خود بهره میبرد.
« بااینحال، بازگشت به یک مکان و تکرار ساختاری مشابه بهتنهایی تداوم هنری نمیسازد. »
جمعبندی
در بهترین لحظههایش، رفتارهای نمایشی نوجوانان و شکنندگی جایگاه اجتماعیشان را به شکلی سرگرمکننده به تصویر میکشد. اما این امتیازها زیر سایهی داستانی قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود و اجراهایی قرار میگیرند که همیشه جان لازم را به موقعیتها نمیبخشند. اثر بیش از آنکه شکست بخورد چون هیچ ایدهای ندارد، از این آسیب میبیند که ایدههای آشنایش را به اندازهی کافی تازه و دقیق نمیپروراند.
تماشاگر ممکن است از شتاب و گاه از اغراقهای ناخواستهی آن سرگرم شود، اما دشوار است همان حسِ طنز گزنده و ماندگاری را بیابد که از یک دنبالهی چنین شناختهشدهای انتظار میرود. در نهایت، فیلم نمونهای از سرگرمی گذرایی است که نشانههای یک جهان محبوب را بازمیآورد، ولی کمتر از نیروی خلاقهای برخوردار است که آن جهان را در ذهن مخاطب دوباره زنده کند.
ثبت دیدگاه