نقد و بررسی
نقد Me & You | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انزوای خودخواسته و پناهگاه زیرزمینی «من و تو» ساختهٔ برناردو برتولوچی، داستانی کوچک را در فضایی محدود دنبال میکند: لورنزو، نوجوانی گوشهگیر، به والدینش میگوید که عازم سفر اسکی است، اما در واقع میخواهد چند روزی را دور از نگاه دیگران، در زیرزمین خانهٔ مادرش بگذراند. این پناهگاه قرار است قلمرویی امن و تحت کنترل او باشد؛ جایی که بتواند از مدرسه، خانواده و مناسبات اجتماعی فاصله بگیرد.
اما با ورود خواهر ناتنیاش اولیویا، این خلوت برنامهریزیشده دیگر بهآسانی حفظ نمیشود. طرح فیلم، در نگاه نخست، ساده و حتی کمحادثه به نظر میرسد. بااینحال، برتولوچی از همین موقعیت محدود برای پرداختن به تنهایی، نیاز به پیوند و دشواریِ نزدیکشدن آدمها به یکدیگر بهره میگیرد. زیرزمین فقط محل وقوع بخش عمدهٔ داستان نیست؛ تصویری از ذهن لورنزو نیز هست: فضایی بسته و تاریک که او در آن میکوشد هر چیزی را از پیش مهار کند.
ورود اولیویا، نظم این جهان کوچک را برهم میزند و امکان رابطهای را پیش میکشد که نه بر پایهٔ شباهت کامل، بلکه بر مبنای مواجهه با تفاوتها شکل میگیرد. رابطهای که در جزئیات جان میگیرد مهمترین دستاورد فیلم، رابطهٔ میان لورنزو و اولیویاست؛ رابطهای که صمیمیتش بیش از آنکه حاصل گفتوگوهای توضیحی باشد، از رفتارهای روزمره و موقعیتهای ساده پدید میآید.
« اما با ورود خواهر ناتنیاش اولیویا، این خلوت برنامهریزیشده دیگر بهآسانی حفظ نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو شخصیت در آغاز نه زبان مشترکی دارند و نه تعریف یکسانی از جهان. لورنزو در خود فرومیرود و ترجیح میدهد فاصلهاش را با دیگران حفظ کند؛ اولیویا نیز با آشفتگیها و خواستههای خودش وارد فضای او میشود. همین ناهمخوانی، زمینهٔ شکلگیری رابطهای زنده و باورپذیر را فراهم میکند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که نزدیکی عاطفی گاه از لحظههای بزرگ و اعلامهای پرشور آغاز نمیشود.
سکوت، مکث، نگاه و واکنشهای کوچک میتوانند بیش از اعترافهای صریح دربارهٔ تغییر دو نفر حرف بزنند. لورنزو جهانی درونی و حساس دارد و تجربههایش را عمیقتر از آنچه در ظاهر نشان میدهد احساس میکند. در مقابل، اولیویا شخصیتی پرآرزو و هنردوست است که گذشته و آشفتگیهایش در رفتار او رسوخ کردهاند.
تفاوت این دو، به جای آنکه صرفاً ابزار تضاد دراماتیک باشد، به رابطهشان کیفیتی انسانی میبخشد. بازیها و دنیای درونی شخصیتها بازی جاکوپو اولمو آنتینوری در نقش لورنزو بر خویشتنداری تکیه دارد. او شخصیت را به نوجوانی صرفاً خجالتی یا سرد تقلیل نمیدهد؛ در سکون و کمحرفیاش میتوان هم نوعی خودمحوری و هم میل پنهانی به فهمیدهشدن را دید.
« این دو شخصیت در آغاز نه زبان مشترکی دارند و نه تعریف یکسانی از جهان. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی اهمیت دارد، زیرا لورنزو نه قهرمانی بینقص است و نه تماشاگر را از همان ابتدا بهسادگی با خود همراه میکند. او گاهی در رفتارهایش کودکانه، دفاعی و حتی آزاردهنده است، اما فیلم بهتدریج امکان دیدن ترسها و نیازهای پشت این رفتارها را فراهم میآورد. تی فالکو نیز به اولیویا بیثباتی و نیرویی پرتنش میبخشد.
او در عین شور و تخیل، از زخمها و آسیبپذیریهایی برخوردار است که فیلم آنها را فقط به نشانههایی گذرا بدل نمیکند. حضور او فضای بستهٔ فیلم را از یکنواختی نجات میدهد و در عین حال، اختلاف میان دو شخصیت را برجسته میسازد. البته فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای گسترش همهٔ لایههای شخصیتی اولیویا ندارد؛ از همین رو، برخی جنبههای زندگی و درگیریهای او بیشتر به صورت اشاره باقی میمانند تا بخشی کاملاً پرورده از درام.
کارگردانی و زیبایی لحظههای کوچک برتولوچی در این فیلم سراغ نمایش پرزرقوبرق یا روایت پرشتاب نمیرود. فضای محدود و میزانسنهای خلوت، مخاطب را به جزئیات و تغییرات تدریجی حساس میکنند. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: شخصیتهایی که در موقعیتی کوچک گرفتار شدهاند، اما در همان محدوده با پرسشهایی بزرگ دربارهٔ تنهایی، اعتماد و پذیرش روبهرو میشوند.
« تی فالکو نیز به اولیویا بیثباتی و نیرویی پرتنش میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زیبایی فیلم نیز بیشتر در لحظههای کوتاه و روزمره نهفته است؛ لحظههایی که شاید بهتنهایی چندان تعیینکننده به نظر نرسند، اما در کنار یکدیگر حالوهوای عاطفی اثر را میسازند. این ظرافت، گاهی به کندی بدل میشود. فیلم بیش از آنکه با رخدادهای بیرونی پیش برود، بر وضعیت روانی شخصیتها و تغییرهای کمدامنهٔ رابطهشان تکیه دارد.
برای مخاطبی که انتظار کشمکشهای روشن و پیوسته دارد، چنین ریتمی ممکن است کشدار و حتی حوصلهسربر باشد. بااینهمه، کندیِ اثر تنها نقص آن نیست: بخشی از آن تلاشی آگاهانه برای ماندن در فضای انزوا و تجربهکردن زمان از چشمانداز شخصیتهاست. مسئله آنجاست که این انتخاب در همهٔ لحظات به کشف تازهای منتهی نمیشود.
اقتباس و فشردگی روایت فیلم اقتباسی از رمان نیکولو آمانیتی است و این پیشینه در ارزیابی ساختار آن اهمیت دارد. رمان، با توجه به امکانات روایت ادبی، میتواند لایههای ذهنی و جزئیات بیشتری را دنبال کند؛ فیلم اما ناگزیر است این مواد را در قالبی محدودتر و تصویری بازآفرینی کند. «من و تو» در انتقال حالوهوای اصلی و تمرکز بر پیوند میان دو شخصیت موفق است، اما فشردگی روایت گاه به قیمت حذف یا کمرنگشدن زمینههایی تمام میشود که میتوانستند رفتارها و تنشهای داستان را روشنتر کنند.
« برای مخاطبی که انتظار کشمکشهای روشن و پیوسته دارد، چنین ریتمی ممکن است کشدار و حتی حوصلهسربر باشد. »
قوتها و کاستیها
پس از ورود اولیویا، انتظار میرود برخورد میان جهانبینیها و نیازهای دو شخصیت به درگیریهایی پررنگتر بینجامد. فیلم نشانههایی از این ظرفیت را عرضه میکند، ولی همیشه آن را تا نقطهٔ لازم گسترش نمیدهد. در نتیجه، بعضی از موقعیتها بهسرعت از کنار بحرانهای بالقوه عبور میکنند و تماشاگر ممکن است حس کند داستان فرصت کافی برای کاوش در پیامدهای آنها نیافته است.
این کاستی بهویژه برای کسانی محسوس خواهد بود که با رمان آشنایی دارند یا انتظار دارند فیلم، زمینهٔ عاطفی شخصیتها را با جزئیات بیشتری بپروراند. ریتم و پایانبندی ریتم «من و تو» تابع شیوهٔ نگاه آن است: آرام، دروننگر و متکی بر تغییرهای تدریجی. این ریتم به فیلم اجازه میدهد از زندگی روزمرهٔ شخصیتها معنا استخراج کند، اما در بخشهایی نیز به تکرار و ایستایی نزدیک میشود.
برخی تنشها چنان مختصر مطرح میشوند که پیش از آنکه به بخشی کامل از درام بدل شوند، فروکش میکنند. حاصل، فیلمی است که بیشتر از آنکه داستانی پرپیچوخم تعریف کند، تجربهٔ همنشینی دو آدم تنها را پیش چشم میگذارد. پایانبندی نیز ممکن است برای گروهی از تماشاگران ناگهانی به نظر برسد. فیلم در ساختن حالوهوای رابطه و ثبت تغییرات ظریف آن موفقتر از جمعکردن همهٔ خطهای داستانی است؛ بنابراین پایان فرصت چندانی برای فرود آرام و روشنشدن سرنوشت درگیریهای پیشین فراهم نمیکند.
« پس از ورود اولیویا، انتظار میرود برخورد میان جهانبینیها و نیازهای دو شخصیت به درگیریهایی پررنگتر بینجامد. »
جمعبندی
اشاره به این ویژگی بدون ورود به جزئیات روایی کافی است: خاتمهٔ اثر به همان اندازه که با خلوت و ایجاز آن سازگار است، میتواند حس ناتمامی نیز بر جای بگذارد. جمعبندی «من و تو» فیلمی دربارهٔ خلوتی است که با ورود دیگری دیگر خلوت نمیماند؛ دربارهٔ دو شخصیت نابرابر که در فضایی محدود، امکان دیدن و پذیرفتن یکدیگر را پیدا میکنند.
نقطهٔ قوت آن نه در تازگی چشمگیر ایده، بلکه در رابطهٔ صمیمی و جزئیات کوچک، بازیهای متناسب و توجه به دنیای هنری و عاطفی شخصیتهاست. در برابر، اقتباسی فشرده، ریتمی کند، برخی درگیریهای کمپرداخته و پایانی که ممکن است شتابزده احساس شود، از انسجام اثر میکاهند. این فیلم بیش از آنکه برای تماشاگر خواهان درامی پرحادثه مناسب باشد، برای کسی جذاب است که از سکوت، فضاهای بسته و دگرگونیهای آرام میان آدمها لذت میبرد.
اثر در همهٔ ظرفیتهایش به بار نمینشیند، اما لحظههایی دارد که بهسادگی از ذهن بیرون نمیروند؛ لحظههایی که نشان میدهند نزدیکی گاهی نه با حلکردن همهٔ مشکلات، بلکه با فهمیدنِ بخشی از تنهایی دیگری آغاز میشود.
ثبت دیدگاه