نقد و بررسی
نقد من، خودم و مامانم (Me, Myself and Mum) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان صحنه و زندگی «من، خودم و مامان» فیلمی autobiographical از Guillaume Gallienne است که از نمایش تکنفرهٔ او اقتباس شده و همین خاستگاه، هم به اثر نیرویی ویژه میبخشد و هم محدودیتهایی پدید میآورد. فیلم از تجربهای شخصی آغاز میکند: پسری که از کودکی میکوشد خود را در میان نقشهایی بشناسد که خانواده و اطرافیان برایش تعیین کردهاند.
روایت، سالهای رشد او را با لحنی تلخوشیرین دنبال میکند؛ لحنی که در آن خاطره، شوخی و تأمل بهجای آنکه از یکدیگر جدا باشند، پیوسته در هم میآمیزند. حاصل، نه صرفاً شرح زندگی یک بازیگر، بلکه داستانی دربارهٔ دشواریِ تعریفکردن خویشتن در حضور نگاه دیگران است. فیلم بر پایهٔ تجربهٔ واقعی Gallienne شکل گرفته و خود او نیز نگارش، کارگردانی و بازی در نقش اصلی و مادرش را بر عهده دارد.
هویت در سایهٔ انتظارهای دیگران محور فیلم، فاصلهٔ میان آن چیزی است که Guillaume احساس میکند و آن چیزی که خانوادهاش از رفتار و ظاهر او برداشت میکنند. رفتارهای لطیف و گرایش او به جهان زنانه، بهسرعت به نشانههایی برای نتیجهگیری دربارهٔ هویتش بدل میشوند؛ گویی اطرافیان پیش از آنکه خود او فرصت شناختن خویش را پیدا کند، پاسخ را آماده کردهاند.
« حاصل، نه صرفاً شرح زندگی یک بازیگر، بلکه داستانی دربارهٔ دشواریِ تعریفکردن خویشتن در حضور نگاه دیگران است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این وضعیت سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز فیلم است، اما خنده در اینجا بیهزینه نیست: هر بار که دیگران او را در قالبی ثابت میگنجانند، تجربهٔ شخصیاش نیز محدودتر میشود. فیلم بهخوبی نشان میدهد که هویت فقط مسئلهٔ انتخاب فردی نیست؛ برداشت خانواده، تربیت، انتظارات جنسیتی و میل به پذیرفتهشدن نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
بااینحال، اثر در نهایت به مسئلهای بسیار شخصی بازمیگردد: آیا میتوان خود را بیرون از دستهبندیهایی شناخت که دیگران به ما نسبت میدهند؟ پاسخ فیلم بیش از آنکه در قالب نظریه عرضه شود، در حرکتهای کوچک و موقعیتهای گاه مضحک زندگی روزمره آشکار میشود. مادر؛ مرکز جاذبه و منشأ تعارض رابطهٔ Guillaume با مادرش قلب عاطفی فیلم است.
مادر برای او هم الگویی تحسینبرانگیز است و هم نیرویی که ناخواسته در ساختن تصویری خاص از پسرش سهم دارد. این پیوند، فیلم را از یک کمدی موقعیت دربارهٔ سوءتفاهمهای جنسیتی فراتر میبرد: مسئله تنها این نیست که مادر چه تصوری از فرزندش دارد، بلکه این است که نگاه او تا چه اندازه در خودفهمی Guillaume رسوخ کرده است.
« مادر؛ مرکز جاذبه و منشأ تعارض رابطهٔ Guillaume با مادرش قلب عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بازی دوگانهٔ Gallienne در نقش خودش و مادرش، انتخابی نمایشی و جسورانه است. او این دو شخصیت را صرفاً با تغییر لباس یا ژست از هم جدا نمیکند؛ ریتم گفتار، مکثها و حالتهای چهره نیز به تمایز آنها کمک میکنند. از سوی دیگر، حضور یک بازیگر در هر دو نقش، رابطهٔ مادر و پسر را به تصویری فشرده از نزدیکی و تفاوت بدل میکند: دو نفر در یک قاب اجرایی، اما با دو جهانبینی و دو تصور متفاوت از زندگی.
این بازی یکی از مؤثرترین ابزارهای فیلم است و به طنز آن کیفیتی صمیمی میبخشد، نه صرفاً نمایشی. بازی با زبان سینما و تئاتر فیلم پیوند خود با صحنه را پنهان نمیکند. روایت بارها به فضای تئاتر بازمیگردد و خاطرهها را همچون اجرایی زنده پیش چشم تماشاگر میگذارد. این جابهجایی میان بازنمایی سینمایی و اجرای نمایشی، به اثر ضربآهنگی بازیگوشانه میدهد و اجازه میدهد Gallienne گاهی مستقیماً با مخاطب ارتباط برقرار کند.
چون فیلم از یک نمایش تکنفره اقتباس شده است، این شگرد فقط یک تزئین سبکی نیست؛ بخشی از منطق روایت و شیوهٔ بازگویی خاطرات به شمار میرود. در بهترین لحظهها، این رفتوآمد مرز میان خاطره و بازسازی را به بازی میگیرد: تماشاگر همزمان شاهد تجربهٔ شخصیت و شیوهٔ روایتکردن آن تجربه است. چنین ساختاری با موضوع فیلم تناسب دارد، زیرا Guillaume پیوسته در حال ایفای نقشهایی است که دیگران برایش در نظر گرفتهاند، و اکنون خودش نیز گذشته را روی صحنه بازآفرینی میکند.
« بازی دوگانهٔ Gallienne در نقش خودش و مادرش، انتخابی نمایشی و جسورانه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این انتخاب همیشه به سود انسجام نیست. گاهی اپیزودها چنان بر یک موقعیت مستقل یا شوخی جداگانه تکیه میکنند که رشتهٔ روایی سست میشود. تماشاگر ممکن است بهجای حرکت در مسیری پیوسته، مجموعهای از خاطرات و شمارههای نمایشی را تجربه کند. کمدی؛ میان رهایی و اغراق طنز فیلم از فاصلهٔ میان برداشتهای نادرست و واقعیت پیچیدهٔ شخصیت اصلی نیرو میگیرد.
واکنشهای اطرافیان، موقعیتهای نامتعارف و اعتمادبهنفسِ گاه حیرتانگیز Guillaume، لحظههایی میآفرینند که هم خندهدارند و هم اندکی اندوهناک. این دوگانگی از نقاط قوت اثر است: شوخیها معمولاً راهی برای فرار از مسئله نیستند، بلکه آن را به شکلی قابلتحملتر پیش چشم میآورند. بااینهمه، برخی شوخیها به اغراق متکیاند و بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی کمیک دارند تا انسانی و چندوجهی.
در این لحظهها، اثر بهجای کندوکاو در تناقضهای شخصیتی، به تیپسازی نزدیک میشود. مخاطبی که با شیوهٔ گسترده و پرتحرک کمدی فیلم همراه نشود، ممکن است در برخی صحنهها احساس کند شوخی زودتر از شخصیتپردازی به مقصد رسیده است. این ناهمواری بهویژه زمانی محسوس میشود که اثر از طنز ظریف و خودانتقادی به کمدی بدنی یا موقعیتهای عامدانهٔ عجیب میرسد.
« اما این انتخاب همیشه به سود انسجام نیست. »
قوتها و کاستیها
بازیگری و طراحی شخصیت Gallienne در مرکز فیلم حضوری پرانرژی دارد و از زبان بدن برای ترسیم مراحل مختلف زندگی Guillaume بهره میگیرد. بازی او نه مبتنی بر واقعگرایی خشک، بلکه بر بازآفرینی نمایشی و خاطرهمحور است؛ گویی شخصیت بالغ، گذشتهٔ خود را با نگاه امروز دوباره بازی میکند. همین فاصلهٔ زمانی، به نقشآفرینی او لحنی دوگانه میدهد: هم درون تجربهٔ جوانی قرار دارد و هم از بیرون به آن مینگرد.
بازیگران مکمل نیز به شکلگیری فضای خانوادگی و اجتماعی فیلم کمک میکنند، اما مرکز ثقل عاطفی همچنان بر دوش Gallienne است. این تمرکز با ساختار اقتباسشده از اجرای تکنفره سازگار است، ولی گاه فرصت گسترش شخصیتهای اطراف را محدود میکند. آنان اغلب از دریچهٔ حافظهٔ راوی دیده میشوند؛ بنابراین، فیلم بیشتر تصویری از تجربهٔ درونی اوست تا پرترهای متوازن از تمام اعضای خانواده.
محدودیت نگاه فیلم پرداخت اثر به هویت جنسیتی و گرایش جنسی صمیمانه و شخصی است، اما همین شخصیبودن، دامنهٔ دید آن را محدود میکند. فیلم بیشتر به سردرگمی فردی در برابر انتظارات خانواده میپردازد تا به گسترهٔ اجتماعی تجربههای متفاوت هویتی. در نتیجه، برخی موقعیتها ممکن است سادهسازیشده به نظر برسند، بهویژه اگر تماشاگر انتظار داشته باشد اثر تفاوت میان جنسیت، بیان جنسیتی و گرایش جنسی را با دقتی مفهومی از هم جدا کند.
« فیلم بیشتر به سردرگمی فردی در برابر انتظارات خانواده میپردازد تا به گسترهٔ اجتماعی تجربههای متفاوت هویتی. »
جمعبندی
این محدودیت را میتوان هم نقطهضعف دانست و هم بخشی از ماهیت روایت: فیلم مدعی ارائهٔ تصویری جامع از همهٔ تجربهها نیست؛ خاطرهای شخصی را با لحن خاص صاحب آن بازمیگوید. بااینحال، شیوهٔ کمدیپردازی گاهی ناخواسته برداشتهای کلیشهای را بازتولید میکند. فیلم در بهترین حالت، مخاطب را به پرسش دربارهٔ قضاوتهای شتابزده و نقش خانواده در شکلدادن به خودپنداره دعوت میکند؛ در ضعیفترین لحظهها، به جای گشودن پیچیدگیها، آنها را در قالب موقعیتی خندهآور جمع میکند.
جمعبندی «من، خودم و مامان» کمدیای گرم، نامتعارف و آشکارا شخصی است که نیروی اصلی خود را از بازی دوگانهٔ Guillaume Gallienne و پیوند خلاقانهٔ سینما با تئاتر میگیرد. فیلم از دل خاطره، پرسشی جدی دربارهٔ هویت، خانواده و میل به پذیرفتهشدن بیرون میکشد و با طنزی که اغلب زیر پوست خود اندوه دارد، تجربهٔ رشد را بازمیسازد.
روایت اپیزودیک، تیپسازیهای گاه اغراقآمیز و پرداخت محدود به برخی مفاهیم، مانع از آن میشوند که اثر همیشه به عمق دلخواه برسد؛ بااینحال، صداقت شخصی و حضور پرجنبوجوش سازندهاش به آن جذابیتی ماندگار میبخشند. این فیلم بیش از آنکه حکمی نهایی دربارهٔ هویت صادر کند، نشان میدهد چه اندازه دشوار است وقتی دیگران پیشاپیش نامی برای ما انتخاب کردهاند، صدای خود را پیدا کنیم.
« بااینحال، شیوهٔ کمدیپردازی گاهی ناخواسته برداشتهای کلیشهای را بازتولید میکند. »



ثبت دیدگاه