نقد و بررسی
نقد Me and You and Everyone We Know | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان کوچکِ آدمهای تنها فیلم «Me and You and Everyone We Know» به نویسندگی و کارگردانی Miranda July، از قصهای عاشقانه آغاز میکند، اما بهسرعت روشن میشود که علاقهاش تنها به شکلگیری یک رابطه میان ریچارد و کریستین محدود نیست. فیلم در واقع مجموعهای از برخوردهای کوتاه و بلند میان آدمهایی است که میل به ارتباط دارند، اما زبان و جسارت لازم برای برقراری آن را بهآسانی پیدا نمیکنند.
ریچارد، پدری تازهجداشده، با کریستینِ هنرمند آشنا میشود؛ در سوی دیگر، دو پسر او نیز هر یک به شیوهای خام و کودکانه درگیر کنجکاویهای عاطفی و اجتماعی خود هستند. این خطها در کنار خردهقصههای دیگر بهتدریج به هم نزدیک میشوند، بیآنکه فیلم آنها را به یک پیرنگ کلاسیک و کاملاً منظم تقلیل دهد.
عنوان بلند فیلم، با واژههای ساده و روزمرهاش، حالوهوای کلی اثر را پیشاپیش صورتبندی میکند: «من»، «تو» و دیگران، همه در یک شبکهی نامرئی از تنهایی و نیاز به دیدهشدن قرار گرفتهاند. فیلم نه از قهرمانانی استثنایی سخن میگوید و نه برای زندگی شخصیتهایش معنایی بزرگ و قطعی میتراشد؛ جذابیتش در این است که لحظههای ظاهراً کماهمیت را جدی میگیرد.
تماس تلفنی، گفتوگویی ناشیانه، یا خیالپردازی کوچکی میتواند در این جهان به دریچهای برای شناخت درونیات آدمها بدل شود. روایت موزاییکی و ضرباهنگ نامتعارف ساختار اثر بیش از آنکه خطی و متمرکز باشد، موزاییکی است. دوربین از ریچارد و کریستین فاصله میگیرد تا به جهان پسران، همسایهها و آدمهای دیگری سرک بکشد؛ سپس دوباره به رابطهی مرکزی بازمیگردد.
« روایت موزاییکی و ضرباهنگ نامتعارف ساختار اثر بیش از آنکه خطی و متمرکز باشد، موزاییکی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجاییها حس زندگیای را میسازند که در آن هیچکس شخصیت اصلیِ تمام لحظهها نیست. هر فرد، حتی اگر مدتی کوتاه در قاب حضور داشته باشد، حامل میل یا ترسی است که میتواند تصویری تازه از جهان فیلم به دست دهد. این انتخاب روایی از یک سو به اثر وسعت و غنای انسانی میبخشد. قصهها در حاشیهی یکدیگر معنا پیدا میکنند و رفتار یک شخصیت گاه پژواکی از احتیاج شخصیت دیگر میشود.
از سوی دیگر، پراکندگی گاهی به بهای انسجام تمام میشود. برخی خردهروایتها چنان مستقل و نامتعارفاند که اتصالشان به خط اصلی کمرنگ میشود؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای تجربهی یک جریان پیوسته، با مجموعهای از موقعیتهای پراکنده روبهرو شود. ریتم آرام فیلم نیز این حس را تشدید میکند، بهخصوص برای مخاطبی که انتظار پیشرفت آشکار و پیدرپی داستان دارد.
بااینحال، کندی اثر صرفاً حاصل کمبود حرکت نیست. فیلم عمداً در مکثها و لحظههای کوچک میماند و اجازه میدهد رفتارها پیش از آنکه به نتیجهای داستانی برسند، خودشان را آشکار کنند. این شیوه برای برخی تماشاگران فرصت مشاهده و تأمل فراهم میآورد و برای برخی دیگر به درازگویی میانجامد. فیلم از مخاطب میخواهد به جای انتظار برای پیچشهای بزرگ، به تغییرات ریز در فاصلهی میان آدمها توجه کند.
تنهایی، صمیمیت و دشواریِ آغاز دوباره ریچارد شخصیتی است که طلاق، او را از نظر عاطفی فرسوده کرده و از ایفای نقش تازهی خود بهعنوان پدر و مردی آمادهی رابطه بازداشته است. او نه بهسادگی میتواند گذشته را کنار بگذارد و نه مهارت لازم را برای ساختن آیندهای تازه در اختیار دارد. فیلم این آسیبپذیری را با نمایش بحرانهای پرصدای عاطفی بیان نمیکند؛ آن را در مکثها، احتیاطها و واکنشهای گاه نامتناسب او مینشاند.
« این جابهجاییها حس زندگیای را میسازند که در آن هیچکس شخصیت اصلیِ تمام لحظهها نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب باعث میشود ریچارد نه به نمونهای کلی از «مرد شکستخورده»، بلکه به انسانی مشخص با ناتوانیهای ملموس بدل شود. کریستین نیز بیش از آنکه ناجی یا پاسخ آمادهی تنهایی ریچارد باشد، شخصیتی مستقل و دشوارفهم است. هنر و کار روزمرهاش درهم تنیدهاند و نگاهش به زندگی آمیزهای از اندوه، امید و خیالپردازی است.
رابطهی این دو بر پایهی هماهنگی بیدردسر شکل نمیگیرد؛ آنها بارها از کنار هم میگذرند، معنای رفتار یکدیگر را اشتباه میخوانند و در نزدیکشدن تردید میکنند. به همین دلیل، عشق در فیلم نه یک مقصد روشن، بلکه تلاشی شکننده برای یافتن زبان مشترک است. جذابیت این رابطه در ناهماهنگی آن نهفته است.
شخصیتها قرار نیست با یکدیگر کامل شوند یا نقصهای هم را بهسادگی جبران کنند. کافی است گاهی بتوانند به دیگری توجه کنند؛ همین توجه، در جهان فیلم، دستاوردی کوچک اما ارزشمند است. اثر از این راه تصویری صمیمی از امکانِ آغاز دوباره ارائه میدهد، بیآنکه دشواری آن را پنهان کند. بازیها و شخصیتهای نامتعارف بازیها از مهمترین عوامل باورپذیری فیلماند.
John Hawkes ریچارد را با ترکیبی از خشکی، تردید و حساسیتی مهارشده میسازد؛ او بهندرت احساسات خود را بهصورت آشکار توضیح میدهد، اما همین خویشتنداری اجازه میدهد شکنندگی شخصیت از زیر رفتارهای روزمره نمایان شود. Miranda July نیز در نقش کریستین، میان معصومیت، اندوه و نوعی شور شخصی تعادل برقرار میکند.
« کریستین نیز بیش از آنکه ناجی یا پاسخ آمادهی تنهایی ریچارد باشد، شخصیتی مستقل و دشوارفهم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای او چنان با جهان نامعمول فیلم همخوان است که شخصیتش را نه صرفاً عجیب، بلکه صاحب منطق و ریتمی خاص جلوه میدهد. بازیگران جوان نیز در حفظ لحن اثر نقش مهمی دارند. رفتارهای کودکان و نوجوانان بهجای آنکه صرفاً برای خنده یا پیشبرد پیرنگ به کار روند، بازتابی از کنجکاوی و دستپاچگیِ نخستین مواجهه با روابط انسانیاند.
در بهترین لحظهها، فیلم به آنها مجال میدهد بیآنکه به زبان بزرگسالانهی تحلیل و توضیح مجبور شوند، حضور داشته باشند. مجموعهی بازیها از این جهت یکدست است که هیچکس بیش از اندازه برای جلب توجه تماشاگر بازی نمیکند؛ حتی شخصیتهای بسیار نامتعارف نیز در جهان خودشان جدی گرفته میشوند.
بااینهمه، نامتعارفبودن همیشه به طبیعیبودن نمیانجامد. برخی رفتارها و شوخیها چنان برجسته و طراحیشدهاند که ممکن است تماشاگر را از شخصیت بیرون بکشند و به یاد خودآگاهی فیلمساز بیندازند. این فاصله بخشی از سبک اثر است، اما برای همه خوشایند نخواهد بود: گاهی آدمها چنان به «عجیببودن» خود آگاه به نظر میرسند که spontaneity و خودجوشیِ صحنه زیر سؤال میرود.
طنز، شاعرانگی و لحظههای ماندگار طنز فیلم از جنس شوخیهای پرشتاب یا بازیهای کلامیِ متراکم نیست. بیشتر از ناهمخوانی میان جدیت شخصیتها و موقعیتهای نامتعارفی پدید میآید که در آن گرفتار میشوند. جملههایی بهیادماندنی و ساده، یا واکنشی که اندکی از قاعدهی معمول فاصله دارد، میتواند خندهای آرام ایجاد کند.
« بازیگران جوان نیز در حفظ لحن اثر نقش مهمی دارند. »
قوتها و کاستیها
همین شوخطبعی ظریف به فیلم اجازه میدهد از تلخی و اندوه فاصله نگیرد، اما در آنها نیز غرق نشود. شاعرانگی اثر نیز در همین برخورد میان روزمرگی و خیال شکل میگیرد. فیلم زندگی را از پشت پردهای رازآمیز و پرزرقوبرق نشان نمیدهد؛ برعکس، لحظههایش اغلب ساده و حتی خجالتآورند. اما نگاه دوربین و مکثهای روایی کاری میکنند که این لحظهها معنایی فراتر از کارکرد روزمرهشان پیدا کنند.
موسیقی نیز به تقویت این کیفیت عاطفی کمک میکند: نه با تحمیل احساس، بلکه با همراهیِ ملایم با موقعیتها. برخی صحنهها، از جمله لحظههای مربوط به ماهی، در حافظهی تماشاگر میمانند؛ نه فقط به دلیل بار احساسیشان، بلکه چون بهخوبی نشان میدهند فیلم چگونه از جزئیات کوچک برای ساختن تأثیری بزرگتر استفاده میکند.
در چنین لحظاتی، اثر به تعادل مطلوب خود نزدیک میشود: غریب است، اما بیدلیل عجیبنمایی نمیکند؛ احساساتی است، اما به ملودرام پناه نمیبرد. مرزهای حساس و محدودیتهای اثر یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، پرداختن به کنجکاویهای جنسی و عاطفی کودکان است. اثر این موضوع را در چارچوب خامی و ناآگاهی کودکانه پیش میبرد، اما همین انتخاب میتواند برای بخشی از مخاطبان معذبکننده باشد.
مسئله صرفاً حساسیت موضوع نیست؛ فاصلهی میان نیت احتمالی فیلم و تجربهی تماشاگر نیز اهمیت دارد. آنچه فیلم شاید بهعنوان تصویری از بیواسطگی و ناتوانی در فهم جهان بزرگسالان عرضه میکند، ممکن است برای تماشاگر به تجربهای ناخوشایند و نامطمئن تبدیل شود. این واکنش را نمیتوان با اشاره به نیت هنری فیلم کنار گذاشت.
« همین شوخطبعی ظریف به فیلم اجازه میدهد از تلخی و اندوه فاصله نگیرد، اما در آنها نیز غرق نشود. »
جمعبندی
اثر عمداً در محدودههایی قدم میزند که راحت و بیخطر نیستند، اما همیشه روشن نمیکند که شوخی، معصومیت و ناراحتی چگونه باید در کنار هم فهمیده شوند. همین ابهام برای برخی تماشاگران بخشی از جسارت فیلم است و برای برخی دیگر نشانهی لغزشی در داوری و لحن. فیلم در این نقطه بیش از هر جای دیگر به مخاطبی نیاز دارد که آمادگی پذیرش ناهمواریهایش را داشته باشد.
جمعبندی «Me and You and Everyone We Know» فیلمی دربارهی آدمهایی است که میخواهند به یکدیگر نزدیک شوند، اما در یافتن راه و زبان این نزدیکی بارها ناکام میمانند. روایت چندشاخه، بازیهای صمیمی، طنز ظریف و نگاه شاعرانهاش جهانی میسازد که در آن خجالت و امید، تنهایی و میل به ارتباط، اغلب همزمان حضور دارند.
فیلم در بهترین لحظههایش از جزئیات کوچک به تأملی بزرگتر دربارهی نیاز انسان به دیدهشدن میرسد. در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم کند و برخی شوخیها و موقعیتهای عامدانه نامتعارف ممکن است آن را تصنعی، ادایی یا حتی آزاردهنده جلوه دهند. بنابراین، اثر بیش از آنکه تماشاگر را با پیرنگی محکم و بیوقفه همراه کند، دعوتی است به ماندن در کنار شخصیتهایی دشوارپسند و مشاهدهی طریقهی عجیب و ناتمامِ ارتباطگرفتنشان.
این تجربه برای همه یکسان نخواهد بود؛ اما حتی در لحظههایی که فیلم از مخاطب فاصله میگیرد، صدای خاص خود را حفظ میکند.
« همین ابهام برای برخی تماشاگران بخشی از جسارت فیلم است و برای برخی دیگر نشانهی لغزشی در داوری و لحن. »
ثبت دیدگاه