نقد و بررسی
نقد McCabe & Mrs. Miller | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازنگری وسترن؛ افسانهای بیزرقوبرق «McCabe & Mrs. Miller» ساختهٔ رابرت آلتمن، وسترنی است که آگاهانه از تصویر قهرمانانه و آشنای این ژانر فاصله میگیرد. در اینجا خبری از دشتهای آفتابی، قهرمانان بیلکّه و دوئلهایی که نظمی اخلاقی را دوباره برقرار کنند نیست. جهان فیلم سرد، گلآلود و ناتمام است؛ جایی که شهر هنوز دارد ساخته میشود و تمدن نه چون وعدهای روشن، بلکه همچون صورتی تازه از معامله، بهرهکشی و قدرت سر برمیآورد.
داستان مککیب و خانم میلر، در ظاهر، دربارهٔ شکلگیری کسبوکاری در شهری معدنی است، اما زیر این سطح، فیلم به برخورد فرد با سرمایهای سازمانیافته و بیاعتنا میپردازد. شهری که هنوز کامل نشده است شهر معدنی فیلم بیش از آنکه پسزمینهٔ داستان باشد، موجودیتی زنده و اثرگذار است. ساختمانها نیمهکارهاند، خیابانها از گل و برف پوشیده شدهاند و مردم در گوشهوکنار قاب به کار، رفتوآمد و زندگی روزمره مشغولاند.
جهان فیلم هیچگاه به منظرهای مرتب و تماشایی تبدیل نمیشود؛ تماشاگر بهجای آنکه از فاصلهای امن به غرب وحشی بنگرد، انگار در میان سکونتگاهی ناپایدار قدم میزند. همین حسِ ناتمامی، رونق شهر و کسبوکار مککیب را هم شکننده جلوه میدهد: هرچه ساخته میشود، بر زمینی لغزان بنا شده است. برف؛ زیباییِ سرد و ناآرام برف در فیلم صرفاً عنصری دیداری یا نشانهای از فصل نیست؛ کیفیت عاطفی اثر را شکل میدهد.
« بازنگری وسترن؛ افسانهای بیزرقوبرق «McCabe & Mrs. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سفیدی آن بهجای آنکه آرامش و پاکی بیاورد، محیط را خالی، خاموش و گاه تهدیدآمیز میکند. سرمایی که بر شهر و ساکنانش سنگینی دارد، به روابط و تصمیمها نیز راه مییابد و نوعی فاصلهٔ عاطفی میسازد. تصویربرداری ویلموش ژیگموند با رنگهای فرسوده و فضایی که گویی از پشت لایهای مهآلود دیده میشود، این حس را تقویت میکند.
در نتیجه، شهر همزمان زیبا و ناخوشایند است؛ منظرهای که جذابیتش از آسایش نمیآید، بلکه از بیپناهی و اندوه پنهان در آن سرچشمه میگیرد. مککیب و خانم میلر؛ شراکت، نه افسانهٔ عاشقانه مککیب و خانم میلر دو شخصیتیاند که بهجای آنکه مطابق الگوی قهرمان و همراهش رفتار کنند، با ملاحظات عملی و کمبودهای شخصیشان شناخته میشوند.
مککیب پرحرف، خودنما و بیش از اندازه مطمئن به توانایی خویش است؛ اعتمادبهنفسی که گاه بیشتر به نمایش شباهت دارد تا قدرتی واقعی. خانم میلر در سوی دیگر، حسابگرتر و واقعبینتر به نظر میرسد و بهخوبی میداند ادارهٔ کسبوکار به شناخت آدمها و مناسبات قدرت وابسته است. شراکت این دو، بهجای آنکه بر پیوندی ساده و بیابهام استوار باشد، از منفعت، اعتماد محدود و وابستگی متقابل شکل میگیرد.
« سفیدی آن بهجای آنکه آرامش و پاکی بیاورد، محیط را خالی، خاموش و گاه تهدیدآمیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
در همینجا یکی از محدودیتهای فیلم هم پدیدار میشود: رابطهٔ آنها گاهی زیر سایهٔ ادارهٔ کسبوکار و تحولات شهر میماند. فیلم نشانههایی از نزدیکی و نیاز متقابلشان عرضه میکند، اما همیشه فرصت نمیدهد این پیوند از چند لایهٔ پیچیدهتر عبور کند. این کمپرداختی ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهای عاطفی بسازد؛ بااینحال، میتوان آن را بخشی از جهان فیلم نیز دانست، جهانی که در آن آدمها حتی هنگام نزدیکشدن به یکدیگر، از بیان روشن احساساتشان بازمیمانند.
آلتمن و گفتوگوهایی که درهم میپیچند یکی از انتخابهای مهم آلتمن، پرهیز از آن است که همهٔ گفتوگوها را بهصورت شفاف و مرتب در اختیار تماشاگر بگذارد. صداها روی هم میافتند، جملهها گاه از دل همهمه بیرون میآیند و زندگی جمعی شهر از مسیر مکالمههای پراکنده شنیده میشود. این شیوه به فیلم حس طبیعی و پرجنبوجوشی میدهد؛ گویی شخصیتها فقط برای پیشبرد داستان سخن نمیگویند، بلکه در فضایی واقعی زندگی میکنند که صداهایش همزمان و گاه مزاحم یکدیگرند.
اما این انتخاب هزینهای هم دارد: دنبالکردن برخی دیالوگها دشوار میشود و اگر کیفیت نسخهٔ تماشا پایین باشد، فهم گفتارها دشوارتر هم خواهد شد. بنابراین، همان ویژگیای که به جهان فیلم بافت صوتی خاصی میبخشد، میتواند مانعی برای همراهی کامل با داستان باشد. موسیقی لئونارد کوهن؛ اندوهی که میان صحنهها جاری است ترانههای لئونارد کوهن از مؤثرترین اجزای فیلماند.
« موسیقی لئونارد کوهن؛ اندوهی که میان صحنهها جاری است ترانههای لئونارد کوهن از مؤثرترین اجزای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی بهجای آنکه هیجان صحنهها را توضیح دهد یا احساسات را بهزور پررنگ کند، با صدایی آرام و اندوهگین در آنها جریان مییابد. حضور ترانهها میان لحظات داستان، به فیلم حالتی تأملی میدهد و فاصلهٔ میان رخدادها را به بخشی از تجربهٔ عاطفی تماشاگر بدل میسازد. این موسیقی نه به معنای سادهٔ کلمه پسزمینهای خوشآهنگ، بلکه رشتهای پیونددهنده میان تنهایی شخصیتها و فضای سرد شهر است.
تناسب لحن کوهن با جهانی که آلتمن ساخته، چنان عمیق است که تصور فیلم بدون این قطعات دشوار به نظر میرسد. ریتم کند و دگرگونی تدریجی تنش فیلم در آغاز شتابی اندک دارد. آلتمن برای معرفی شهر و شخصیتها عجله نمیکند و بخش قابلتوجهی از زمان را به شکلگیری تدریجی فضا و کسبوکار اختصاص میدهد.
برای تماشاگری که انتظار دارد داستان از همان ابتدا با کشمکشی آشکار پیش برود، این شروع میتواند طولانی و کمرمق جلوه کند. رویدادها بیشتر از مسیر جزئیات روزمره و تغییرات کوچک انباشته میشوند تا از راه نقاط عطف پرسرعت. بااینحال، این کندی کاملاً بیکارکرد نیست. فیلم ابتدا به تماشاگر فرصت میدهد تا وزن زندگی در این شهر و ارزش چیزهایی را که شخصیتها بهتدریج میسازند درک کند.
« تناسب لحن کوهن با جهانی که آلتمن ساخته، چنان عمیق است که تصور فیلم بدون این قطعات دشوار به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
با ورود نیرویی بزرگتر و تشدید فشار بر آنها، نیمهٔ دوم کشش بیشتری پیدا میکند؛ تنش از دل همان جهان روزمره برمیخیزد و فیلم بیآنکه ناگهان به وسترنی متعارف تبدیل شود، به سوی تقابلی فشردهتر حرکت میکند. قدرت اقتصادی و پایانِ بیتسلی مواجههٔ مککیب و خانم میلر با شرکتی قدرتمند، فیلم را از قصهٔ رونق یک کسبوکار فراتر میبرد.
مسئله فقط چانهزنی بر سر مالکیت نیست؛ تقابل میان ابتکار فردی و قدرتی است که پشت آن منابع، نظم و خشونت نهفته است. آلتمن این ستیز را با زبان تبلیغاتی یا قهرمانسازی روایت نمیکند. در جهان او، معامله و زور چندان از هم جدا نیستند و آزادی فردی، در برابر ساختارهای بزرگتر، چیزی شکننده و محدود به نظر میرسد.
بیآنکه از جزئیات پایانی پرده برداریم، میتوان گفت بخش پایانی فیلم نیرویی ماندگار دارد، زیرا با لحن کلی اثر سازگار است: تلخ، آرام و دور از آسودگیِ پایانهای پیروزمندانه. تأثیر آن از غافلگیری صرف نمیآید، بلکه از این احساس سرچشمه میگیرد که شهر و شخصیتها از آغاز در دل جهانی گرفتار بودهاند که مجال چندانی برای آسودگی نمیدهد.
« آلتمن این ستیز را با زبان تبلیغاتی یا قهرمانسازی روایت نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «McCabe & Mrs. Miller» وسترنی نامتعارف و اندوهبار است که بهجای اسطورهسازی از غرب، آن را به جغرافیایی سرد، تجاری و ناپایدار بدل میکند. برف و تصویرپردازی ژیگموند، موسیقی کوهن و شیوهٔ چندصدایی آلتمن، فضایی میسازند که مدتها پس از پایان فیلم در ذهن میماند. در مقابل، شروع کند، دشواری شنیدن بعضی دیالوگها و پرداخت محدودتر رابطهٔ دو شخصیت اصلی ممکن است تجربه را برای برخی تماشاگران ناهموار کند.
اما همین فیلمِ کمشتاب و بیزرقوبرق، با انباشتن آرامِ فضا و اندوه، به اثری بدل میشود که جذابیتش نه در هیجان لحظهای، بلکه در سرمای ماندگار جهانش نهفته است.
ثبت دیدگاه