نقد و بررسی
نقد Maze Runner: The Scorch Trials | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دگرگونی جهان و جابهجایی مرکز ثقل «Maze Runner: The Scorch Trials» ساختهٔ Wes Ball، دنبالهای است که بلافاصله پس از رخدادهای فیلم نخست آغاز میشود، اما بهسرعت از فضای محصور و معمایی هزارتو فاصله میگیرد و شخصیتها را به پهنهای باز، ویران و تهدیدآمیز میبرد. این تغییر، صرفاً جابهجایی جغرافیایی نیست؛ فیلم میکوشد دامنهٔ جهان داستان را گسترش دهد و پرسشهای تازهای دربارهٔ سازمان دبلیوسیکیدی، نظم اجتماعی فروپاشیده و امکان بقا پیش بکشد.
بااینحال، گسترش مقیاس همیشه به معنای ژرفتر شدن روایت نیست. فیلم در ساختن چشماندازهای تازه موفقتر از آن است که برای رازهایش پاسخهای کافی فراهم کند. تماشاگرانی که به معمای مرکزی قسمت نخست دل بسته بودند، ممکن است از کنار رفتن تدریجی آن فضای بسته و جایگزینیاش با ماجراجویی بقا شگفتزده شوند.
قسمت دوم بیشتر بر حرکت، گریز و مواجهه با خطرهای پیاپی تکیه دارد. این انتخاب، به فیلم انرژی و تحرک میبخشد، اما همزمان بخشی از هویت متمایز مجموعه را کمرنگ میکند: حسِ کشف تدریجی جهانی که قواعدش هنوز شناخته نشدهاند. بیابان بهمثابه نیروی دراماتیک یکی از دستاوردهای چشمگیر فیلم، آفرینش فضایی خشک و ویران است که به پسزمینهای خنثی برای تعقیبوگریزها بدل نمیشود.
شهرهای متروک، سازههای فرسوده و گسترههای خاکگرفته، جهانی را القا میکنند که تمدن در آن نه یکباره، بلکه لایهلایه از هم پاشیده است. رنگهای خاکی و قابهای آکنده از گردوغبار، حس خستگی و ناامنی را تقویت میکنند؛ گویی خودِ محیط نیز در برابر شخصیتها ایستاده است. این جهان بصری، بهویژه در لحظههایی که گروه ناچار است در دل ویرانهها راهی برای ادامهٔ مسیر پیدا کند، مؤثر عمل میکند.
« بااینحال، گسترش مقیاس همیشه به معنای ژرفتر شدن روایت نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تهدید فقط از سوی نیروهای انسانی یا موجودات آلوده نمیآید؛ خرابیِ محیط، تاریکی، فاصلهها و ناآگاهی نیز بخشی از خطرند. به این ترتیب، «سرزمین سوزان» نامی برای یک مکان صرف نیست، بلکه تصویری از وضعیت روانی قهرمانان است: جهانی که هیچ پناهی در آن پایدار به نظر نمیرسد. ریتم و منطق تعقیبوگریز فیلم در طراحی لحظههای پرتحرک، توانایی خود را آشکار میکند.
حرکت سریع میان پناهگاهها، فرار از تهدیدهای ناگهانی و درگیریهای کوتاه، ریتمی پرشتاب پدید میآورند که کمتر اجازه میدهد ماجراجویی از حرکت بایستد. Wes Ball در بخشهایی از فیلم، با ترکیب قابهای باز و فضاهای تنگ، حس محاصره و آشفتگی را بهخوبی منتقل میکند. استفاده از محیطهای متروک نیز به صحنههای اکشن بافتی ملموس میدهد؛ خطر گاه از دل معماری و ویرانی سربرمیآورد، نه فقط از برابر دوربین.
اما همین الگوی پرشتاب، در گذر زمان به محدودیت بدل میشود. روایت بارها به چرخهای از فرار، پناهگرفتن، برخورد با مانعی تازه و آغاز گریز بعدی نزدیک میشود. هر صحنه ممکن است بهتنهایی تنشزا باشد، ولی هنگامی که این سازوکار بارها تکرار شود، تفاوت میان رخدادها کاهش مییابد. حرکت فراوان، لزوماً به معنای پیشرفت دراماتیک نیست؛ گاه شخصیتها از مکانی به مکان دیگر میروند، بیآنکه درکشان از جهان یا نسبتشان با یکدیگر به همان اندازه تغییر کند.
دبلیوسیکیدی و اقتصاد راز دبلیوسیکیدی در این قسمت همچنان نیرویی قدرتمند و مرموز باقی میماند؛ سازمانی که رفتارهایش پرسشهای اخلاقی مهمی را پیش میکشد. فیلم میکوشد میان هدف اعلامشدهٔ این نهاد و شیوههای بیرحمانهاش تنشی ایجاد کند و از همین مسیر، مسئلهٔ دشوارِ نسبت میان بقا و اخلاق را به میان آورد.
« ریتم و منطق تعقیبوگریز فیلم در طراحی لحظههای پرتحرک، توانایی خود را آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
آیا حفظ آیندهٔ جمعی میتواند هر وسیلهای را توجیه کند؟ آیا کسانی که قدرت تصمیمگیری دارند، حق دارند بدن و سرنوشت دیگران را به ابزار بدل سازند؟ این پرسشها ظرفیت قابلتوجهی دارند و به داستان عمقی فراتر از ماجرای فرار میبخشند. بااینهمه، فیلم در توزیع اطلاعات محتاطتر از آن است که کنجکاوی مخاطب را به رضایت روایی تبدیل کند.
رازها گشوده میشوند، اما معمولاً نه به اندازهای که تصویر روشنی از سازوکار جهان داستان شکل بگیرد. این کمبود برای اثری که بخش مهمی از جذابیتش را از معما و تهدید سازمانی میگیرد، محسوس است. نتیجه آن است که روایت گاهی بیش از آنکه فصل مستقلی با کشمکش و دگرگونی روشن باشد، پلی طولانی به سوی ادامهٔ مجموعه به نظر میرسد.
توماس و پیوندهای گروهی مرکز عاطفی فیلم، بیش از هر چیز، رابطهٔ توماس با همراهانش است. در جهانی که اعتماد بهسرعت آسیب میبیند و هر پناهگاه ممکن است دام باشد، وفاداری و همبستگی به نیرویی حیاتی تبدیل میشوند. فیلم بهدرستی درک میکند که اگر مخاطب قرار است از تعقیبها و خطرها متأثر شود، باید چیزی فراتر از بقای جسمانی شخصیتها در میان باشد.
پیوند گروهی، بهویژه در موقعیتهایی که تصمیمهای دشوار مطرح میشوند، به اکشن معنایی انسانی میدهد. Dylan O’Brien در نقش توماس، انرژی لازم را برای پیشبرد فیلم فراهم میکند. بازی او میان شتابزدگی، تردید و ارادهٔ محافظت از دیگران نوسان دارد و کمک میکند قهرمان به چهرهای صرفاً کنشگر فروکاسته نشود.
« آیا حفظ آیندهٔ جمعی میتواند هر وسیلهای را توجیه کند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تمرکز شدید بر توماس باعث میشود بسیاری از شخصیتهای پیرامونی فرصت محدودی برای آشکار کردن انگیزهها و تناقضهای خود داشته باشند. برخی از آنان بیشتر در جایگاه همراهانِ مسیر باقی میمانند تا شخصیتهایی با قوس مستقل. همین مسئله، وزن عاطفی انتخابها را گاه کمتر از آنچه میتوانست باشد میکند.
بازیگران و کیفیت شخصیتپردازی حضور چهرههایی چون Kaya Scodelario، Thomas Brodie-Sangster و Ki Hong Lee به حفظ پیوند فیلم با قسمت پیشین کمک میکند، درحالیکه بازیگران تازهای مانند Rosa Salazar و Giancarlo Esposito به فضای داستان رنگی متفاوت میافزایند. شخصیتهای تازه، در آغاز، امکان گسترش جهان و ورود به شبکهای متنوعتر از روابط را فراهم میکنند.
بااینحال، فیلم برای پرداخت همهٔ آنها زمان برابر در اختیار نمیگذارد و گاه معرفی یا تغییر موقعیت شخصیتها سریعتر از شکلگیری رابطهٔ عمیق میان آنان پیش میرود. این نابرابری در پرداخت، بهخصوص در لحظههایی آشکار میشود که داستان انتظار واکنشی عاطفی یا تصمیمی سرنوشتساز دارد. تماشاگر میتواند اهمیت آن رخداد را از ساختار کلی روایت دریابد، اما همیشه فرصت نمییابد آن را از منظر درونی شخصیتها تجربه کند.
به همین دلیل، بخشی از تأثیر درام به جای آنکه از رشد تدریجی رابطهها برآید، بر فوریت موقعیت و شدت خطر تکیه میکند. هویت ژانری و مضمون بقا «آزمونهای سرزمین سوزان» میان علمیتخیلی دیستوپیایی، ماجراجویی نوجوانانه و وحشتِ بقا در رفتوآمد است. این آمیختگی، در بهترین لحظههایش، جهان داستان را زنده و پیشبینیناپذیر میکند: تهدیدهای انسانی و غیرانسانی در کنار هم قرار میگیرند و قهرمانان باید مدام تعریف خود از امنیت را بازنگری کنند.
« برخی از آنان بیشتر در جایگاه همراهانِ مسیر باقی میمانند تا شخصیتهایی با قوس مستقل. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین به مسئلهٔ بدن و اختیار اشاره دارد؛ در جهانی که انسانها بهخاطر ارزش زیستیشان طبقهبندی میشوند، فردیت بهآسانی زیر فشار هدفی ظاهراً بزرگتر قرار میگیرد. در عین حال، عناصر ژانری همیشه به یک بیان تازه و منسجم نمیرسند. برخی تهدیدها بیشتر برای افزودن هیجان وارد میشوند تا برای گسترش مضمون یا تغییر شخصیتها.
گاه فیلم نشانههایی از پرسشهای اخلاقی و سیاسی مهم عرضه میکند، اما پیش از آنکه آنها را بپروراند، به رخداد بعدی میشتابد. این شتاب، هم سرچشمهٔ سرگرمکنندگی اثر است و هم علت کمعمق ماندن برخی ایدههایش. جمعبندی «Maze Runner: The Scorch Trials» دنبالهای پرتحرک و از نظر بصری گیراست که با انتقال شخصیتها به جهانی خشک و فروپاشیده، مقیاس ماجرا را گسترش میدهد.
طراحی محیط، تعقیبوگریزهای پرانرژی و پیوند توماس با همراهانش، به فیلم نیرویی سرگرمکننده و در لحظههایی عاطفی میبخشند. بااینحال، تکرار الگوی فرار و تعقیب، کمبود پاسخهای روشن دربارهٔ دبلیوسیکیدی و فرصت اندک برای پرداخت شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که این گسترش به عمق روایی همسنگی برسد.
فیلم در ساختن حس خطر و بقا موفقتر از ساختن روایتی کاملاً مستقل و بسته است. از همین رو، تجربهٔ آن برای مخاطبی که به جهان و شخصیتهای قسمت نخست علاقهمند است، جذاب و پرتنش خواهد بود؛ اما کسی که انتظار دارد هر راز تازه به تحول معنادار و هر صحنهٔ اکشن به پیشرفت داستان بینجامد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که بیش از آنکه پاسخ دهد، مسیر را به سوی پرسشهای بعدی باز میکند.
« در عین حال، عناصر ژانری همیشه به یک بیان تازه و منسجم نمیرسند. »
ثبت دیدگاه