نقد و بررسی
نقد باشد که شیطان شما را نیز ببرد (May the Devil Take You Too) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای که میخواهد بلندتر فریاد بزند «May the Devil Take You Too» ساختهٔ تیمو تیاهانتو، دو سال پس از ماجراهای فیلم نخست، آلفی را در موقعیتی تازه اما از نظر روانی ناتمام مییابد. او هنوز از احساس گناه و رؤیاهای هولناک رهایی نیافته است؛ گذشته برایش نه خاطرهای دور، بلکه حضوری مزاحم و پیوسته است.
ربودهشدن آلفی و نارا به دست گروهی از ساکنان پیشین پرورشگاهی متروک، راه را برای برخورد دوباره با نیرویی اهریمنی باز میکند. فیلم از همین مقدمه، وعدهٔ وحشتی پرتحرک و خونآلود میدهد؛ وعدهای که در بخش دیداری تا حد زیادی به آن وفادار میماند، اما در روایت گاه بهای شدت و شتاب را با منطق و انسجام میپردازد.
این فیلم ترسناک اندونزیایی را تیاهانتو نوشته و کارگردانی کرده است. بازگشت آلفی و بار عاطفی گذشته نقطهٔ اتکای دراماتیک فیلم، آلفی است؛ شخصیتی که تجربهٔ وحشت پیشین او را صرفاً به قهرمانی مقاوم تبدیل نکرده، بلکه زخمی روانی بر جای گذاشته است. احساس گناه و تصاویر ناخواستهای که ذهنش را تسخیر میکنند، امکان میدهند ماجرا از یک رشتهٔ ساده از تهدیدهای فراطبیعی فراتر رود و دربارهٔ پیامدهای ماندگار خشونت نیز سخن بگوید.
بازگشت نارا هم پیوند فیلم با قسمت نخست را حفظ میکند و به آلفی رابطهای میبخشد که در دل آشوب، اهمیت انسانی دارد. با این حال، فیلم بیشتر به نشانههای بیرونی رنج آلفی تکیه میکند تا به کاوشی عمیق در آن. کابوس و ترس، بارها با تهدید تازه جایگزین میشوند و فرصت چندانی برای مکث بر تجربهٔ درونی شخصیت باقی نمیماند.
« این فیلم ترسناک اندونزیایی را تیاهانتو نوشته و کارگردانی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بُعد عاطفی داستان وجود دارد، اما همیشه مجال نمییابد همپای شدت بصری رشد کند. پرورشگاه؛ مکانی برای تروما و تهدید پرورشگاه متروک، مهمترین فضای فیلم و ظرف مناسبی برای پیوند دادن وحشت شخصی به گذشتهای جمعی است. گروهی که آلفی و نارا را به آنجا میبرند، خود با خاطرات تلخ این مکان و نفرینی که گریبانشان را گرفته، درگیرند.
ساختمان فرسوده، اتاقهای تاریک و حس محصوربودن، از همان ابتدا فضایی میسازند که در آن هر راهرو میتواند به کمینی تازه بدل شود. این مکان فقط پسزمینهای ترسناک نیست؛ در ظاهر، قرار است خاطرهٔ آزار و خشونت را در خود نگه دارد. اما فیلم گاه از این ظرفیت تماتیک برای پیشبرد سریع تعقیب و هراس میگذرد و به آن اجازه نمیدهد به نمادی چندلایه بدل شود.
پرورشگاه بیشتر به ماشین تولید موقعیتهای دلهرهآور شبیه میشود تا فضایی که تاریخ و زخمهایش بهتدریج آشکار شوند. وحشت دیداری و شتاب تدوین توانایی اصلی فیلم در ساختن ضرباهنگی پرتنش و تصاویر تکاندهنده است. تدوین تند، قاببندیهای ناآرام و بازی با تاریکی، تماشاگر را در وضعیتی نگه میدارند که گویی آرامش تنها مکثی کوتاه پیش از حملهٔ بعدی است.
جلوههای بصری نیز به جهان داستان کیفیتی کابوسوار میبخشند؛ جهانی که در آن مرز میان بدن، خشونت و امر فراطبیعی عمداً بیثبات میشود. این سبک برای مخاطبی که وحشت پرانرژی و بیپرده میپسندد، جذاب است. تیاهانتو بهجای ساختن هراسی کاملاً خاموش و تدریجی، آشوب را به شکلی مستقیم و پرصدا به نمایش میگذارد.
« در نتیجه، بُعد عاطفی داستان وجود دارد، اما همیشه مجال نمییابد همپای شدت بصری رشد کند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که ضربههای ناگهانی و صحنههای خشن، هرچه بیشتر تکرار میشوند، کمتر غافلگیرکنندهاند. وقتی فیلم پیوسته بر شدت میافزاید، فرصت کمتری برای شکلگیری تعلیقی آرام و ماندگار باقی میماند؛ گویی هر صحنه باید از صحنهٔ پیشین خشنتر و پرهیاهوتر باشد. بازیها و شخصیتپردازی بازی چلسی ایسلان، ستون انسانی فیلم است.
او آلفی را با ترکیبی از درماندگی، خشم و سرسختی پیش میبرد و میکوشد در میان رخدادهایی که گاه از منطق روزمره فاصله میگیرند، واکنشی قابلباور بسازد. حضور او کمک میکند تماشاگر به قهرمان فیلم وفادار بماند، حتی زمانی که خود روایت مسیرهایی شتابزده را انتخاب میکند. نارا نیز با پیوند خانوادگیاش به آلفی، یادآور آن است که خطر فقط مسئلهٔ نجات جان نیست؛ روابط و مسئولیتهای عاطفی نیز در معرض فروپاشیاند.
در سوی دیگر، گروه ساکنان پیشین پرورشگاه با پیشینهای سنگین وارد داستان میشوند، اما پرداخت همهٔ آنان یکسان نیست. برخی بیشتر به کارکردی روایی محدود میمانند: طرح پرسش، ایجاد تنش یا قرارگرفتن در مسیر خطر. دیالوگها نیز اغلب اطلاعات را بیپرده منتقل میکنند و شخصیتها را به سمت تصمیمهایی میرانند که نه همیشه از رفتار پیشینشان برمیآیند و نه بهقدر کافی زمینهچینی شدهاند.
همین فاصله میان بازی جدی و گفتوگوی کمجان، گاهی از باورپذیری موقعیت میکاهد. روایت؛ میان اسطوره و تصنع کتاب سیاه و آیینی که نیروی اهریمنی را آزاد میکند، عناصر آشنای ژانر وحشت فراطبیعیاند؛ ابزارهایی برای پیوند دادن گذشتهٔ شخصیتها با تهدیدی بزرگتر. فیلم در استفاده از این عناصر، بیش از آنکه به ساختن قواعدی روشن و تدریجی علاقهمند باشد، به حرکت سریع از بحران به بحران گرایش دارد.
« مشکل آنجاست که ضربههای ناگهانی و صحنههای خشن، هرچه بیشتر تکرار میشوند، کمتر غافلگیرکنندهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ربایش، نفرین، آیین و بقا، اجزای یک طرح پرشتاباند، اما پیوند میانشان گاه بیش از اندازه تصادفی یا تحمیلی به نظر میرسد. این ضعف در تصمیمهای شخصیتها آشکارتر میشود. آنان در لحظاتی واکنشهایی نشان میدهند که برای پیشبرد صحنه مناسباند، اما از نظر روانشناختی طبیعی نیستند. در نتیجه، تعلیق فیلم دوگانه میشود: از یک سو نگرانی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها شکل میگیرد؛ از سوی دیگر، برخی انتخابهای نامعقول این پرسش را پیش میکشند که آیا خطر واقعاً اجتنابناپذیر است یا فقط حاصل تصمیمهایی است که داستان به آنان تحمیل کرده است.
خشونت، ریتم و خستگی تماشاگر فیلم از خشونت بهعنوان بخشی از زبان بصری خود استفاده میکند و در این زمینه محافظهکار نیست. خونریزی و تغییر شکلهای هراسآور، با تدوینی که فرصت استراحت کمی میدهد، به تماشای فیلم انرژی و آشفتگی میبخشند. چنین رویکردی میتواند برای مخاطب علاقهمند به وحشت افراطی سرگرمکننده باشد؛ فیلم از خشنبودن خود شرم ندارد و آن را به بخشی از هویت اثر تبدیل میکند.
اما شدت، اگر بیوقفه تکرار شود، بهتدریج اثر معکوس میگذارد. جامپاسکرهای پیاپی بهجای آنکه هر بار ضربهای تازه باشند، به الگویی قابلپیشبینی بدل میشوند. خشونت نیز وقتی جایگزین پیشرفت شخصیت یا کشف معنایی تازه میشود، بیشتر به انباشت تصویر میانجامد تا افزایش واقعی رعب. فیلم در بهترین لحظاتش از این افراط برای آفرینش حس بیثباتی بهره میبرد؛ در لحظات ضعیفتر، خود را در تکرار همان شوکها گرفتار میکند.
نسبت با قسمت نخست بهعنوان دنباله، «May the Devil Take You Too» میکوشد مسیر آلفی را ادامه دهد و جهان فراطبیعی قسمت نخست را گسترش دهد. این پیوند برای کسانی که فیلم پیشین را دیدهاند، به شخصیت اصلی عمق بیشتری میدهد و بار عاطفی گذشته را وارد موقعیت تازه میکند. در عین حال، فیلم استقلال روایی محدودی دارد: بعضی از عناصرش برای مخاطبی که با پیشزمینهٔ آلفی آشنا نیست، وزن کامل خود را پیدا نمیکنند.
« این ضعف در تصمیمهای شخصیتها آشکارتر میشود. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، دنباله در تلاش برای بزرگتر و پرهیجانتر کردن تجربه، گاه سادگی مؤثر داستان نخست را از دست میدهد. افزودن شخصیتها و تهدیدهای تازه، الزاماً به معنای پیچیدگی بیشتر نیست؛ گاهی فقط مسیر روایت را شلوغتر میکند. حاصل، اثری است که از نظر انرژی و جسارت دیداری کم نمیآورد، اما در پرداخت قصه به اندازهٔ تصویرهایش مطمئن و منسجم نیست.
جمعبندی «May the Devil Take You Too» فیلمی استوار بر تضاد میان توانایی بصری و لغزش روایی. فضای دلهرهآور، تدوین پرتحرک و بازی محکم چلسی ایسلان، آن را به تجربهای پرانرژی برای دوستداران وحشت فراطبیعی بدل میکنند. در مقابل، طرح تصنعی، دیالوگهای کمجان و تکرار جامپاسکرها و خشونت، از ماندگاری و انسجام آن میکاهند.
فیلم بیش از آنکه با ظرافت روانی یا منطق داستانی در ذهن بماند، با آشوب تصویری و شدت بیوقفهاش اثر میگذارد. اگر تماشاگر از وحشتی خونآلود و پرشتاب لذت ببرد، این دنباله سرگرمکننده خواهد بود؛ اما برای کسی که در این ژانر بیش از شوک، شخصیتپردازی و تعلیق سنجیده میجوید، کاستیهایش آشکارتر خواهند شد.
« از سوی دیگر، دنباله در تلاش برای بزرگتر و پرهیجانتر کردن تجربه، گاه سادگی مؤثر داستان نخست را از دست میدهد. »



ثبت دیدگاه