نقد و بررسی
نقد با اجازه از محضر دادگاه (May It Please the Court) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از صندلی شریک تا دفتر وکیل تسخیری «May It Please the Court» با جابهجایی ناگهانی جایگاه حرفهای قهرمانش، مسئلهای فراتر از تغییر شغل را پیش میکشد: آیا عدالت برای کسی که به آن دسترسی مالی و اجتماعی دارد، همان معنایی را دارد که برای فردی بیپشتوانه دارد؟ نو چاکهی در آغاز، وکیلی زیرک و موفق در یک مؤسسه حقوقی بزرگ است؛ کسی که پیروزی در دادگاه را مهمتر از حقیقتی میداند که پشت پرونده پنهان مانده است.
سقوط حرفهای او و انتقالش به کار وکالت عمومی، نه صرفاً تمهیدی برای ساختن موقعیتهای تازه، بلکه آزمونی است برای سنجش ارزشها و عادتهای او. سریال از همین تضاد نیروی دراماتیک خود را میگیرد: زنی که به مهارت دفاع از صاحبان قدرت شناخته میشود، ناچار است با کسانی روبهرو شود که معمولاً در حاشیه نظام حقوقی قرار میگیرند.
البته این دگرگونی بهسادگی و یکباره رخ نمیدهد. چاکهی همچنان جاهطلب، تندزبان و حسابگر است؛ اما برخورد مداوم با موکلانی که زندگیشان را نمیتوان به یک بند قانونی یا یک نتیجه دادگاه فروکاست، بهتدریج نگاه او را به کارش تغییر میدهد. سریال در بهترین لحظاتش، این تحول را نه با موعظه، بلکه از خلال انتخابهای عملی شخصیت نشان میدهد.
دو وکیل، دو تصور از عدالت رابطه چاکهی با جو سیبک یکی از ستونهای اصلی روایت است. او وکیلی است که برخلاف مسیر معمول فارغالتحصیلان ممتاز حقوق، کار در دفتر وکالت عمومی را انتخاب کرده؛ انتخابی که از همان ابتدا او را در برابر جاهطلبی حرفهای چاکهی قرار میدهد. اختلافشان صرفاً تفاوت خلقوخو نیست: هر یک تصویری متفاوت از کار وکیل دارد.
« البته این دگرگونی بهسادگی و یکباره رخ نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای چاکهی، پیروزی و پیشرفت شغلی در سالهای نخست معیارهای تعیینکنندهاند؛ سیبک بیشتر به مسئولیتی میاندیشد که وکیل در برابر موکل و حقیقت بر عهده دارد. تقابل این دو، زمینهای مناسب برای گفتوگو درباره وجدان حرفهای فراهم میکند، بیآنکه سریال آنان را به نمادهای یکبعدی تبدیل کند.
چاکهی از ابتدا بهسادگی در قالب «وکیل فاسد» نمیگنجد و سیبک نیز فقط قهرمانی آرمانگرا نیست. هر دو در برابر گذشته، انگیزهها و زخمهای شخصی خود آسیبپذیرند. همکاریشان بهتدریج از کشمکش و سوءظن به نوعی اعتماد میرسد؛ مسیری که جذابیتش بیش از آنکه به احساسات آشکار متکی باشد، از تغییر تدریجی رفتار و نگاه آنها سرچشمه میگیرد.
معمای جنایی و کشش روایی پرونده قتلهای زنجیرهای، روایت حقوقی را به قلمرو معمای جنایی میبرد و به داستان ضرباهنگی پرتنش میدهد. پرونده صرفاً پرسشی درباره هویت مجرم نیست؛ دامنه آن به شخصیتها و مناسبات قدرتی میرسد که از ابتدا در حاشیه داستان حضور داشتهاند. پیوند میان تحقیقات، دفاع حقوقی و رازهای پنهان، سبب میشود بخش مهمی از جذابیت سریال از کنار هم گذاشتن نشانهها و ارزیابی دوباره برداشتهای پیشین شکل بگیرد.
بااینحال، همین خط اصلی گاه بیش از اندازه پیچیده میشود. سریال اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و با افزودن لایههای تازه میکوشد تعلیق را حفظ کند؛ اما در مقاطعی، این راهبرد بهجای افزایش کنجکاوی، حس دورزدن پیرامون یک پاسخ را پدید میآورد. تماشاگر ممکن است میان سرنخهای متعدد، انگیزهها و ارتباطهای گوناگون، بخشی از انرژی خود را صرف بازسازی نقشه داستان کند.
« چاکهی از ابتدا بهسادگی در قالب «وکیل فاسد» نمیگنجد و سیبک نیز فقط قهرمانی آرمانگرا نیست. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین معما همزمان منبع کشش و یکی از عوامل کندشدن روایت است. دادگاه و پرسش از انصاف وجه حقوقی سریال هنگامی مؤثرتر است که پروندههای موکلان را به مسئلهای انسانی پیوند میزند. وکالت عمومی در این جهان، کاری کماعتبار و کممنفعت در مقایسه با حضور در مؤسسات بزرگ تصویر میشود؛ اما همین حاشیهنشینی به سریال امکان میدهد تفاوت میان عدالت رسمی و عدالت در دسترس مردم را بررسی کند.
پروندهها یادآور میشوند که دفاع حقوقی فقط نمایش مهارت کلامی نیست: گاه به معنای شنیدن روایت کسی است که دیگران پیشاپیش درباره او حکم دادهاند. بااینهمه، سریال همیشه در پرداخت روندهای حقوقی به یک اندازه دقیق و متقاعدکننده نیست. برخی پروندهها بیشتر نقش پلهایی برای پیشبرد داستان یا نشاندادن تغییر شخصیتها را دارند تا فرصتهایی برای کاوش عمیق در پیچیدگیهای حقوقی.
وقتی معمای بزرگ جنایی بر روایت مسلط میشود، پروندههای مستقل و تجربه موکلان گاه در سایه آن قرار میگیرند. در نتیجه، سریال میان دو مرکز ثقل ــ درام دادگاهی و تعقیب یک راز ــ حرکت میکند و همیشه تعادل کامل میان آنها را به دست نمیآورد. بازیها و ساخت شخصیتها بازی جونگ ریو وون در نقش چاکهی، به شخصیت انرژی و تناقض میبخشد.
تیزی کلام و اعتمادبهنفس او، در کنار لحظههایی که در آنها شکنندگی یا تردید خود را آشکار میکند، مانع میشود قهرمان داستان به نمونهای آشنا از «زن موفقی که ناگهان تغییر میکند» محدود بماند. تحول او نیز با پاککردن کامل گذشته همراه نیست؛ گذشته همچنان در تصمیمها و رابطههایش حضور دارد و همین امر شخصیت را باورپذیرتر میکند.
« بنابراین معما همزمان منبع کشش و یکی از عوامل کندشدن روایت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لی کیو هیونگ در نقش سیبک، با بازی کمادعاتر و کنترلشده، نقطه مقابلی مناسب برای شور و صراحت چاکهی میسازد. سکوت و خویشتنداری او به شخصیت حالوهوایی رازآمیز میدهد، بیآنکه مهربانی و تعهدش به موکلان از نظر دور بماند. شیمی میان دو بازیگر در گفتوگوهای کوتاه، اختلافهای روزمره و لحظههای همکاری بهتر از صحنههایی عمل میکند که بخواهند رابطه را با تأکید بیش از اندازه توضیح دهند.
بازیگران دیگر نیز فضای مؤسسه حقوقی، دفتر وکالت و محیطهای مرتبط با پرونده را باورپذیر میکنند؛ هرچند همه شخصیتهای فرعی فرصت یکسانی برای گسترش پیدا نمیکنند. لحن، طنز و لحظات احساسی یکی از امتیازهای مجموعه، توانایی آن در تغییر لحن است. شوخطبعی رابطه میان دو وکیل، سنگینی پرونده جنایی و لحظات احساسی را تعدیل میکند و نمیگذارد فضای داستان پیوسته تیره و یکدست باقی بماند.
طنز در بسیاری از موارد از تضاد شخصیتها و شیوه برخوردشان با یکدیگر میآید، نه از جداشدن کامل از جهان داستان. همین امر به تماشاگر مجال میدهد پس از تنشهای حقوقی و جنایی، نفسی تازه کند. بااینحال، این جابهجایی لحن گاهی ناهماهنگ است. شوخی یا صحنهای سبک ممکن است درست در آستانه موقعیتی قرار گیرد که به مکث و عمق عاطفی بیشتری نیاز دارد.
از سوی دیگر، سریال همیشه برای همه شخصیتها زمان کافی نمیگذارد تا بار احساسی تجربههایشان بهطور کامل شکل بگیرد. نتیجه آن است که بعضی لحظات تأثیرگذارند، اما برخی دیگر پیش از آنکه فرصت رسوبکردن پیدا کنند، جای خود را به سرنخ یا ماجرای بعدی میدهند. فساد قدرت و فرصتهای ازدسترفته سریال آشکارا به رابطه قدرت اقتصادی و نفوذ حقوقی توجه دارد؛ مؤسسه بزرگ، صاحبان ثروت و افرادی که گمان میکنند میتوانند پیامدهای اعمالشان را مهار کنند، در برابر کسانی قرار میگیرند که برای شنیدهشدن به دفاعی منصفانه نیاز دارند.
« لی کیو هیونگ در نقش سیبک، با بازی کمادعاتر و کنترلشده، نقطه مقابلی مناسب برای شور و صراحت چاکهی میسازد. »
قوتها و کاستیها
این مضمون بهخودیخود ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما استفاده از فساد صاحبان قدرت بهعنوان موتور اصلی تعارض، تازگی چندانی نمیآفریند. برخی تقابلها همان مسیر آشنای افشای شبکههای نفوذ و برملاشدن رفتارهای پنهان را دنبال میکنند و کمتر به جزئیاتی میرسند که بتواند کلیشه را به پرسشی پیچیدهتر بدل سازد.
همچنین تعدادی از شخصیتهای فرعی و خطهای داستانیشان کماستفاده میمانند. حضورشان گاه نوید گسترش دنیای داستان را میدهد، اما روایت بهسرعت به مسیر اصلی بازمیگردد و فرصت کافی برای پرداخت انگیزهها یا پیامدهای انتخابهای آنها فراهم نمیشود. این کاستی، بهویژه در مجموعهای که همزمان چند پرونده و یک راز مرکزی را پیش میبرد، محسوس است: بعضی عناصر داستانی بهجای آنکه به بافتی کامل تبدیل شوند، همچون نشانههایی برای حرکت بعدی روایت باقی میمانند.
جمعبندی «May It Please the Court» در ترکیب درام حقوقی، معمای جنایی و کشمکش شخصیتی، اثری سرگرمکننده و در بخشهایی تأملبرانگیز است. نقطه قوت آن بیش از هر چیز در تقابل چاکهی و سیبک، بازیهای سنجیده بازیگران اصلی و طرح این پرسش نهفته است که وکیل در برابر موکل و حقیقت چه مسئولیتی دارد.
پروندههای جذاب و تغییر لحن میان تعلیق، طنز و احساس نیز به مجموعه تنوع میبخشند. در مقابل، پیچیدگی فزاینده پرونده اصلی گاهی فرساینده میشود، مضمون فساد قدرتمندان به الگوهای آشنای این ژانر تکیه میکند و برخی شخصیتهای فرعی مجال پرداخت کامل نمییابند. با وجود این نابرابریها، سریال برای علاقهمندان به داستانهای دادگاهی و معماهای جنایی تجربهای پرکشش فراهم میآورد؛ تجربهای که بهترین لحظاتش نه هنگام انباشتهشدن رازها، بلکه زمانی شکل میگیرد که دو وکیل ناهمگون ناچار میشوند درباره معنای دفاع، انصاف و اعتماد دوباره بیندیشند.
« همچنین تعدادی از شخصیتهای فرعی و خطهای داستانیشان کماستفاده میمانند. »



ثبت دیدگاه