نقد و بررسی
نقد ماوریک (Maverick) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی دربارهٔ هنرِ زندهماندن «Maverick» ساختهٔ Richard Donner، وسترنی است که بهجای قهرمانِ هفتتیرکش، آدمِ زبانباز و ترفندپرداز را در مرکز میدان مینشاند. برت ماوریک برای رسیدن به یک مسابقهٔ بزرگ پوکر، سههزار دلار کم دارد و باید آن را پیش از آغاز بازی جور کند؛ اما مسئله فقط پول نیست.
هر برخورد در این مسیر میتواند فرصتی برای معامله، بلوف یا گریز باشد و هر آشنایی تازه، احتمالاً چیزی بیش از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسد. فیلم از همین بیثباتیِ دلپذیر نیرو میگیرد: قواعد بازی عوض میشوند، اعتماد موقتی است و زرنگی، دستکم بهاندازهٔ مهارت در ورق، ابزار بقاست.
قهرمانی که ترجیح میدهد بجنگد، نه مل گیبسون برت را با چابکی و لبخندی بازی میکند که در آن هم خونسردی هست و هم اندکی درماندگی. او قهرمانِ آرمانیِ وسترن نیست؛ بیش از آنکه اهل رویارویی مستقیم باشد، راهی برای پیچاندن موقعیت پیدا میکند. این ویژگی، شخصیت را از کلیشهٔ مردِ مسلحی که پاسخ هر مسئله را در هفتتیرش میجوید دور میکند و به کمدی فیلم شکل میدهد.
« او قهرمانِ آرمانیِ وسترن نیست؛ بیش از آنکه اهل رویارویی مستقیم باشد، راهی برای پیچاندن موقعیت پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برت غالباً نه با پیروزی قاطع، بلکه با پشتسرگذاشتن موقتِ دردسر پیش میرود؛ و همین فاصله میان اعتمادبهنفس ظاهری و مخاطرهٔ واقعی، شوخیهای او را زنده نگه میدارد. آنابل؛ همدست و رقیب جودی فاستر در نقش آنابل، تعادل خوبی در برابر بازی پرجنبوجوش گیبسون میسازد. آنابل صرفاً همراهی برای قهرمان نیست؛ زیرکی و انگیزههای خودش را دارد و حضورش باعث میشود رابطهٔ این دو پیوسته میان همکاری و رقابت در نوسان باشد.
فیلم از این کشاکش، نیرویی عاشقانه یا دراماتیکِ سنگین نمیسازد؛ جذابیت رابطه بیشتر در آزمودنِ هوش یکدیگر و سنجیدنِ میزان اعتماد است. همین همسنگی است که گفتوگوها را خوشریتم میکند و اجازه نمیدهد آنابل به نقشِ تزئینی در سفر برت تقلیل پیدا کند. پوکر بهمثابه زبان روایت در «Maverick»، پوکر تنها موضوع داستان نیست؛ الگویی برای فهم جهان فیلم است.
شخصیتها اطلاعات را پنهان میکنند، نشانهها را میسنجند و با بلوف، برداشت طرف مقابل را شکل میدهند. تماشاگر نیز ناچار است مدام حدس بزند چه کسی دستِ بالاتر را دارد. این بازیِ اطلاعات، زمینهٔ مناسبی برای شوخی و غافلگیری فراهم میکند، بیآنکه فیلم به معمایی خشک تبدیل شود. فیلمنامهٔ William Goldman زنجیرهای از فریبها و ضدفریبها میچیند؛ هرچند کثرت چرخشها گاهی سبب میشود خودِ مسیر از مقصد مهمتر شود و تمرکز روایت کمی پراکنده بماند.
« آنابل؛ همدست و رقیب جودی فاستر در نقش آنابل، تعادل خوبی در برابر بازی پرجنبوجوش گیبسون میسازد. »
شخصیتها و اجرا
ریتم: خوشتماشا، اما نه همیشه یکدست فیلم در آغاز با انرژی خوبی راه میافتد و با معرفی ماوریک، خطرهای سفر و آدمهایی که سر راه او قرار میگیرند، تماشاگر را به بازی دعوت میکند. اما در بخش میانی، انباشت ماجراها و برخوردهای پیدرپی گاهی ضرباهنگ را کند میکند. بعضی صحنهها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، بهانهای برای یک شوخی یا ترفند تازهاند؛ در نتیجه، سفرِ پرحادثه در لحظاتی کشدار به نظر میرسد.
این ضعف، لذت کلی را از میان نمیبرد، اما روشن میکند که فیلم برای حفظ سرگرمی به شتاب و تنوع تکیه دارد و همیشه در تنظیم آنها موفق نیست. وسترنِ شوخطبع و جهانِ دیدنی Richard Donner وسترن را با احترام به نشانههای آشنای ژانر میسازد، اما لحن را بهسوی ماجراجوییِ سبک و بازیگوش میبرد.
شهرهای مرزی، راههای دشوار، اسب و کالسکه، رودخانه و چشماندازهای باز، جهان تصویری فیلم را سرشار از حرکت میکنند. صحنههای اکشن نیز بهجای آنکه پیوسته بر خشونت تأکید کنند، اغلب از خطر و دستوپاچلفتیبودنِ موقعیتها کمدی میسازند. فیلم علاقهای به واقعگراییِ تلخ ندارد؛ وسترنِ آن بیش از آنکه دربارهٔ فتح مرز یا اسطورهسازی از قهرمان باشد، صحنهای برای فریبکاری، نمایش و خوشگذرانی است.
« اما در بخش میانی، انباشت ماجراها و برخوردهای پیدرپی گاهی ضرباهنگ را کند میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گروه بازیگران و لذتِ حضورها در کنار گیبسون و فاستر، جیمز گارنر حضور محوری و دلنشینی دارد؛ بازیِ آرام و خوشمشرب او با شمایل ماوریک پیوندی ویژه برقرار میکند. تماشاگرانی که کارنامهٔ تلویزیونی او را میشناسند، از این حضور معنای افزودهای میگیرند، اما فیلم برای فهمیدن یا لذتبردن به آن پیشزمینه وابسته نیست.
بازیگران مکمل، از جمله Graham Greene، Alfred Molina و James Coburn، هر یک رنگی تازه به سلسلهٔ برخوردها میافزایند. حضور چهرههای آشنای دیگر نیز حالوهوای جشنگونهٔ اثر را تقویت میکند؛ با این حال، این فراوانیِ بازیگران و خردهماجراها گاهی به شلوغی روایت میانجامد. شوخی، فریب و مرزهای اعتماد طنز فیلم بیشتر از آنکه بر شوخیهای کلامیِ جداافتاده تکیه کند، از رفتار شخصیتها و وارونگیِ موقعیتها میآید.
کسی که تصور میکند دیگری را فریب داده، ممکن است خود بخشی از نقشهٔ بزرگتری باشد؛ و همین جابهجاییِ مداومِ دستِ بالا، لذت تماشای بازی را حفظ میکند. در عین حال، فیلم از این مضمون نتیجهای تلخ یا اخلاقی نمیگیرد. ماوریک و اطرافیانش در جهانی زندگی میکنند که در آن اعتماد کالایی نایاب است، اما این بیاعتمادی بیشتر به سرچشمهٔ سرگرمی بدل میشود تا بحرانی جدی.
« در عین حال، فیلم از این مضمون نتیجهای تلخ یا اخلاقی نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
اثر، بیش از آنکه بخواهد دربارهٔ درستی یا نادرستیِ فریب حکم صادر کند، تماشاگر را به تماشای اجرای آن دعوت میکند. جمعبندی «Maverick» وسترنی خوشقلب و پرجنبوجوش است که اتکای اصلیاش بر جذابیت بازیگران، شیمیِ گیبسون و فاستر و لذتِ تماشای نقشههایی است که مدام تغییر شکل میدهند. فیلم گاهی در میانه راه طولانی و پراکنده میشود و برخی شوخیها یا برخوردها وزن یکسانی ندارند؛ بااینهمه، لحن سبک و ماجراجویانهاش اجازه نمیدهد این لغزشها بر تجربهٔ کلی سایه بیندازند.
حاصل، اثری نیست که بخواهد وسترن را از نو تعریف کند، اما برای تماشای آسوده و همراهشدن با بازیِ فریبها، ماجراها و شخصیتهای خوشحضور، انتخابی دلپذیر است.



ثبت دیدگاه