نقد و بررسی
نقد ماتریوشکا (Matriochkas) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی که به آستانه بدل میشود «Matriochkas» فیلمی کوتاه از Bérangère McNeese است که در زمانی محدود، موقعیتی سرشار از پیامدهای عاطفی را دنبال میکند: آنا، نوجوانی شانزدهساله، در آستانهٔ تجربههایی تازه است، در حالی که زندگی روزمرهاش زیر سایهٔ رابطهٔ ناپایدار مادرش، ربکا، با مردان میگذرد.
خبر بارداری آنا، این تابستانِ بهظاهر معمولی را به نقطهای تعیینکننده تبدیل میکند؛ نقطهای که در آن مادر ناگزیر با گذشتهٔ خودش روبهرو میشود و دختر باید میان خواستههای شخصی و انتظارات اطرافیان راهی پیدا کند. فیلم از شرحِ پرهیاهوی بحران پرهیز میکند و بیشتر به لحظههای کوچک، مکثها و فاصلههایی توجه دارد که میان این دو زن شکل میگیرد.
عنوانی با معنای چندلایه عنوان فیلم به عروسکهای تودرتوی ماتریوشکا اشاره دارد: پیکرههایی که در دل یکدیگر جای میگیرند و با تکرارِ شکل، تصویری از نسلها و پیوندها میسازند. این استعاره بهسادگی میتواند به تکرار سرنوشت مادر و دختر تعبیر شود؛ آنا در همان سنوسالی با وضعیتی روبهروست که ربکا تجربه کرده است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این شباهت را فقط برای ساختن الگویی تقدیری به کار نمیگیرد. پرسش اصلی این نیست که آیا دختر عیناً زندگی مادر را تکرار میکند، بلکه این است که آیا میتواند در دل شباهتها، تصمیمی از آنِ خود بگیرد. عنوان، در نتیجه، هم نشانهٔ پیوند است و هم یادآور دشواریِ بیرونآمدن از نقشهایی که خانواده و گذشته پیش روی آدم میگذارند.
رابطهای سرشار از مهر و اصطکاک نیروی اصلی فیلم در تصویرکردن رابطهٔ ربکا و آناست؛ رابطهای که نه به دشمنی ساده فروکاسته میشود و نه به صمیمیتی بیدردسر. ربکا دخترش را دوست دارد و میخواهد در برابر موقعیتی دشوار از او محافظت کند، اما همزمان در آنا بازتابی از خودِ جوانش را میبیند.
همین بازتاب، گوشدادن به خواستهٔ مستقل دختر را برای او دشوار میکند: تجربهٔ گذشتهاش ممکن است بهجای آنکه راهنماییاش کند، نگاهش را به انتخابهای آنا محدود سازد. فیلم در این کشاکش، مادر را به چهرهای مقصر یا بیعاطفه تبدیل نمیکند. او زنی جوان است که هنوز با نیازهای خودش دستوپنجه نرم میکند و گاهی نمیتواند میان آنچه برای دخترش میخواهد و آنچه خودش از زندگی میطلبد، مرزی روشن بکشد.
« بااینحال، فیلم این شباهت را فقط برای ساختن الگویی تقدیری به کار نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
همین ناتمامی، رابطه را باورپذیر میسازد. آنا؛ تجربهٔ استقلال در برابر نگاه دیگران آنا صرفاً نوجوانی نیست که ناگهان با بحرانی بزرگ روبهرو شده باشد. فیلم از همان ابتدا او را در حال کشف بدن، میل و جایگاه تازهٔ خود نشان میدهد؛ مرحلهای که با کنجکاوی و جسارت همراه است، اما به همان اندازه میتواند اضطرابآور و گیجکننده باشد.
اهمیت این پرداخت در آن است که تجربهٔ نوجوانی را نه به بیگناهی مطلق تقلیل میدهد و نه به بلوغی شتابزده. آنا هنوز در حال آزمودن مرزهای خویش است و همزمان درمییابد دیگران چگونه به او نگاه میکنند. بارداری، این مسیرِ تدریجی را ناگهان سنگینتر میکند، اما شخصیت او را به یک مسئلهٔ اجتماعی فرو نمیکاهد.
بازی Héloïse Volle در این زمینه اثرگذار است: حضورش صادقانه و کمادعاست و واکنشهای کوچک او اغلب بیش از توضیحهای صریح، حال درونی شخصیت را منتقل میکنند. روایت کمحجم و محدودیتهایش کوتاهیِ فیلم به آن امکان میدهد از زیادهگویی دور بماند، اما همین فشردگی هزینهای نیز دارد. موقعیتهای فراوانی در زمانی اندک مطرح میشوند: رابطهٔ مادر و دختر، دلبستگیهای ربکا، تجربهٔ تازهٔ آنا و تصمیمی که میتواند مسیر زندگی او را تغییر دهد.
« همین ناتمامی، رابطه را باورپذیر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی دگرگونیهای عاطفی پیش از آنکه فرصت رسوب پیدا کنند، به مرحلهٔ بعد میرسند. در نتیجه، تماشاگر گاه بیش از آنکه شاهد رشد تدریجی شخصیتها باشد، با نشانههایی از آن روبهرو میشود. برخی لحظههای دراماتیک نیز بیرون قاب میمانند؛ انتخابی که با لحن خویشتندار فیلم هماهنگ است، اما ممکن است از شدت اثر عاطفی بکاهد.
آنچه در فیلم بهعنوان ظرافت و حذفِ توضیحات اضافی کار میکند، گاهی به کمپرداختماندن تحولها نزدیک میشود. چرخهٔ تکرار؛ آشنایی و امکان گسست طرحِ دختری که در آستانهٔ تکرار تجربهٔ مادر قرار میگیرد، آشناست و فیلم نمیتواند از آشناییِ این الگو بهکلی بگریزد. خطر آن است که شباهت میان دو نسل، به فرمولی قابلپیشبینی بدل شود: مادر گذشته را میشناسد، دختر در برابر همان دوراهی قرار میگیرد و تماشاگر منتظر میماند تا ببیند تاریخ تکرار خواهد شد یا نه.
بااینحال، اثر میکوشد وزن را از خودِ دوراهی به کیفیت رابطه منتقل کند. مسئله تنها انتخاب آنا نیست؛ مسئله این است که آیا کسی میتواند به او فرصت دهد تصمیمش را از زبان خودش بیان کند. حمایت غیرمنتظرهای که در مسیر پیدا میشود، این امکان را پررنگ میکند که همدلی گاه از جایی بیرون از پیوندهای خانوادگی سر برسد.
« بعضی دگرگونیهای عاطفی پیش از آنکه فرصت رسوب پیدا کنند، به مرحلهٔ بعد میرسند. »
قوتها و کاستیها
این مضمون، هرچند در قالبی کموبیش آشنا عرضه میشود، به فیلم بُعدی انسانی میبخشد. قابها و حالوهوای روزمره فضای تابستانی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ با بیقراری و تعلیقِ زندگی شخصیتها همنواست. قاببندیهای چشمنواز و توجه به محیطهای معمولی، جهانی ملموس میسازند که در آن بحرانهای بزرگ در دل رفتوآمدها و لحظات روزمره رخ میدهند.
فیلم بهجای تأکید مداوم بر شدت موقعیت، اجازه میدهد فضا و سکوت بخشی از روایت را بر دوش بکشند. این انتخاب به اثر لحنی طبیعی و نزدیک میدهد و مانع از آن میشود که موضوع بارداری نوجوانانه به ملودرامی پراغراق تبدیل شود. بازی Victoire Du Bois نیز با همین خویشتنداری سازگار است؛ ربکا در عین آشفتگی، حضوری انسانی دارد و رفتارهای متناقضش از کنار هم قرارگرفتن محبت و خودمحوری سرچشمه میگیرد.
در این فیلم، جزئیات حسی و نگاهها گاه بهاندازهٔ گفتوگوها اهمیت دارند. جمعبندی «Matriochkas» اثری کوتاه و صمیمی دربارهٔ مادرشدنِ زودهنگام، بلوغ و دشواریِ جداکردن خواستههای دختر از تجربهٔ مادر است. دستاورد اصلی آن نه تازگیِ بیسابقهٔ پیرنگ، بلکه نگاه نسبتاً منصفانه و چندوجهیاش به دو شخصیت مرکزی است: ربکا میتواند هم دوستدار دخترش باشد و هم در فهم او ناکام بماند؛ آنا نیز هم آسیبپذیر است و هم صاحب ارادهای که باید مجال بروز پیدا کند.
« این مضمون، هرچند در قالبی کموبیش آشنا عرضه میشود، به فیلم بُعدی انسانی میبخشد. »
جمعبندی
بازیهای صادقانه و فضای بصری دلنشین، به روایت گرما و اعتبار میبخشند. در مقابل، زمان کوتاه، تحولهای شتابزده و آشناییِ الگوی تکرار نسلها، از عمق احساسی فیلم میکاهند. بااینهمه، فیلم در بهترین لحظاتش یادآور میشود که شباهتِ سرنوشتها الزاماً به معنای تکرارشان نیست؛ گاهی کافی است کسی واقعاً به نوجوانی گوش دهد تا راهی دیگر پیش روی او گشوده شود.
« بازیهای صادقانه و فضای بصری دلنشین، به روایت گرما و اعتبار میبخشند. »
ثبت دیدگاه