نقد و بررسی
نقد زندگی در سرخوشی (Mast Mein Rehne Ka) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کوچک دربارهٔ تنهایی و پیوند «Mast Mein Rehne Ka» از یک موقعیت نامتعارف آغاز میشود: مردی جوان برای نخستین سرقتش به خانهٔ مردی سالخورده و تنها دستبرد میزند. اما فیلم خیلی زود از ماجرای سرقت فاصله میگیرد و آن را به جرقهای برای مواجههٔ آدمها با خلأهای زندگیشان بدل میکند.
در مرکز داستان، کامات و هاندا قرار دارند؛ دو انسان سالخورده که هرکدام به شیوهای متفاوت با تنهایی کنار آمدهاند، یا دقیقتر، کوشیدهاند آن را پنهان کنند. در مسیری موازی نیز ننه، خیاطی گرفتار تنگنای مالی، و رانی را میبینیم؛ دو نفر که برای دوام آوردن در شهر، راههایی دشوار و گاه نامتعارف پیش گرفتهاند.
فیلم در پی ساختن معمایی پیچیده یا حادثههایی پرهیجان نیست. کشش آن بیشتر از برخورد شخصیتها و تغییرهای کوچک در رفتارشان پدید میآید. این رویکرد، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ محدودیتش: تماشاگر باید برای سکونها و مکثها صبر داشته باشد، اما در عوض فرصت مییابد آدمهایی را ببیند که معمولاً در حاشیهٔ روایتهای پرشتابتر میمانند.
تنهایی در شهری پرجمعیت بمبئی در این فیلم فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ نیرویی است که بر زندگی شخصیتها فشار میآورد و همزمان امکان برخوردهای تازه را فراهم میکند. شهر شلوغ است، صدا و رفتوآمد در آن قطع نمیشود، اما همین انبوه جمعیت الزاماً به معنای نزدیکی نیست. آدمها میتوانند در دل ازدحام، از دیدهشدن و شنیدهشدن محروم بمانند.
« فیلم در پی ساختن معمایی پیچیده یا حادثههایی پرهیجان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تناقض را بیآنکه به خطابهای مستقیم تبدیل کند، در جزئیات روزمرهاش مینشاند. تنهاییِ کامات تنها ناشی از سالخوردگی یا فقدان همسر نیست؛ در عادتهای تکراری و دشواری او در آغاز گفتوگو نیز ریشه دارد. هاندا در ظاهر سرزندهتر و جسورتر است، اما این شور بیرونی به معنای بینیازی از همراهی نیست.
همین تفاوت میان آنچه شخصیتها نشان میدهند و آنچه نیاز دارند، به رابطهٔ میانشان گرما میبخشد. فیلم بهخوبی یادآوری میکند که نیاز به ارتباط در سنین بالا از میان نمیرود و برای شکلگرفتن دوستی، گاهی یک اتفاق کوچک کافی است. شخصیتها و بازیها جکی شروف و نینا گوپتا با فاصلهگرفتن از جلوهگری، دو شخصیت را میسازند که هم میتوانند خندهدار باشند و هم اندوهی آرام را به مخاطب منتقل کنند.
شروف در نقش کامات، کمحرفی و دستپاچگی مردی را نشان میدهد که میل به ارتباط دارد اما راه نزدیکشدن به دیگران را نمیداند. بازی او از مکثها و واکنشهای ظریف نیرو میگیرد؛ سکوتهایش گاه بیش از توضیحهای مستقیم دربارهٔ وضعیت روحی شخصیت حرف میزنند. گوپتا به هاندا سرزندگی و غرابتی دلنشین میبخشد.
او زنی است که حضورش فضا را تغییر میدهد، بیآنکه به تیپی صرفاً پرهیاهو تقلیل یابد. رابطهٔ این دو بازیگر یکی از دلپذیرترین بخشهای فیلم است: گفتوگوهای پراکنده و رفتارهای نامتعارفشان بهتدریج از شوخی به صمیمیت میرسد. در مسیر دیگر داستان نیز آبیشک چوهان و مونیکا پانوار، بهویژه در نمایش دشواریهای ننه و استقلال سرسختانهٔ رانی، حضوری باورپذیر دارند.
« فیلم این تناقض را بیآنکه به خطابهای مستقیم تبدیل کند، در جزئیات روزمرهاش مینشاند. »
شخصیتها و اجرا
راخی ساونت هم با نقشی کوتاه اما بهیادماندنی، به فضای جمعی فیلم رنگی بازیگوشانه میافزاید. طنز؛ راهی برای نزدیکشدن طنز فیلم بر پایهٔ شوخیهای پرهیاهو یا موقعیتهای کمدیِ طراحیشده بنا نشده است. بیشتر از تضاد میان رفتارهای روزمره و شرایط عجیب شخصیتها پدید میآید: آدمهایی که بیخبر وارد حریم یکدیگر میشوند، همراهیهایی که از دل سوءتفاهم شکل میگیرند و گفتوگوهایی که ناگهان از موضوعی پیشپاافتاده به احساسی عمیق میرسند.
این لحظهها خنده را به ابزاری برای نرمکردن فضای تلخ داستان بدل میکنند، نه پوششی برای انکار آن. از همینرو، فیلم میتواند در یک صحنه سبکبال و در صحنهای دیگر اندوهبار باشد، بیآنکه این دو حالت کاملاً با یکدیگر ناسازگار شوند. شوخیها گاهی نامتعارف و کمی خلوچلاند، اما همین بیقاعدگی به شخصیتها حس زندگی میدهد.
البته همهٔ لحظههای طنز به یک اندازه موفق نیستند؛ بعضی موقعیتها بیش از آنکه از دل شخصیتپردازی بجوشند، برای حفظ حالوهوای گرم فیلم به نظر میرسند. ساختار چندروایتی و پیوندهای ناپایدار فیلم میان مسیر کامات و هاندا از یک سو و زندگی ننه و رانی از سوی دیگر رفتوآمد میکند. این چینش از نظر مضمون معنادار است: شخصیتها در طبقات و شرایط متفاوت قرار دارند، اما همگی با مسئلهٔ بقا، تنهایی و نیاز به دیدهشدن دستوپنجه نرم میکنند.
سرقت نیز در هر مسیر معنایی یکسان ندارد و فیلم از این تفاوت برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: آدمها چه وقت از مرزهای دیگران عبور میکنند، و فشار زندگی چگونه بر انتخابهایشان سایه میاندازد؟ بااینحال، اتصال میان این دو خط داستانی همیشه به روانیِ پیوندهای عاطفی فیلم نیست. جابهجاییها گاهی ناگهانی احساس میشوند و برخی برخوردها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی روند روایت باشند، برای نزدیککردن شخصیتها به یکدیگر طراحی شدهاند.
« راخی ساونت هم با نقشی کوتاه اما بهیادماندنی، به فضای جمعی فیلم رنگی بازیگوشانه میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناپیوستگی بهخصوص در بخشهایی از نیمهٔ دوم آشکارتر میشود؛ جایی که فیلم میخواهد چند مسیر را همزمان به نقطهای مشترک برساند، اما برای برخی تغییرها فرصت کافی فراهم نمیکند. ریتم آرام و فیلمنامهای ساده «Mast Mein Rehne Ka» با شتاب پیش نمیرود. بخش مهمی از زمان فیلم صرف پرسهزدن، تماشای عادتها و دنبالکردن لحظههای کوچک میشود.
این انتخاب با نگاه اثر به زندگی روزمره هماهنگ است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی پیوسته یا رخدادهای متعدد دارند، کشدار به نظر برسد. فیلم گاهی آنقدر به حالوهوای خود اعتماد میکند که از فشردهکردن بعضی صحنهها غافل میماند. فیلمنامه نیز هرجا به نتیجهگیریهای روشن و تحولهای سریع نزدیک میشود، بخشی از پیچیدگی شخصیتها را از دست میدهد.
بعضی رخدادها قابلپیشبینیاند و چند گره با آسانی بیش از حد باز میشوند. با وجود این، سادگی فیلم لزوماً به معنای تهیبودن آن نیست؛ ارزشش بیشتر در انتخاب موضوع و توجه به جزئیات انسانی است تا در پیچیدگی پیرنگ. ضعف زمانی پدیدار میشود که همین سادگی به سادهانگاری نزدیک میشود و رابطههای تازه را بیمقدمهتر از حد لازم شکل میدهد.
تصویر بمبئی و حس امید فضای شهری فیلم ترکیبی از خشونت، شلوغی و سرزندگی است. بمبئی جایی نیست که مشکلات شخصیتها را جادویی حل کند؛ برعکس، فشار اقتصادی و بیپناهی را همواره به یادشان میآورد. بااینهمه، شهر امکان برخورد و همنشینی را نیز فراهم میکند. آدمها در میان کوچهها، خانهها و فضاهای عمومی به هم میرسند و برای لحظهای از انزوای خود بیرون میآیند.
« ریتم آرام و فیلمنامهای ساده «Mast Mein Rehne Ka» با شتاب پیش نمیرود. »
قوتها و کاستیها
این تصویر، نه رمانتیککردن شهر است و نه محکومکردن کامل آن. امید فیلم نیز از جنس خوشبینیِ بیدردسر نیست. شخصیتها ناگهان از دشواریهایشان رها نمیشوند و گذشته یا وضعیت مالیشان محو نمیشود. آنچه تغییر میکند، امکان دیدن دیگری و پذیرفتن همراهی اوست. به همین دلیل، گرمای اثر در برابر فضای سرد و بیرحم شهر معنایی پیدا میکند: امید نه وعدهٔ پایان همهٔ مشکلات، بلکه امکان تجربهٔ لحظهای از نزدیکی است.
جمعبندی «Mast Mein Rehne Ka» فیلمی گرم، نامتعارف و انساندوست دربارهٔ آدمهایی است که در ازدحام شهر، تنها ماندهاند و به شکلی نامنتظر راهی برای نزدیکشدن به یکدیگر پیدا میکنند. بازیهای صمیمی جکی شروف و نینا گوپتا، همراه با حضور باورپذیر بازیگران مسیرهای فرعی، به روایت جان میبخشد و طنز پراکندهاش از تلخی داستان میکاهد.
در مقابل، ریتم آرام، پیوندهای گاه ناپیوسته میان خردهروایتها و سادهانگاری بعضی گرهها مانع میشوند فیلم به اثری کاملاً یکدست بدل شود. بااینحال، ضعفهایش از هستهٔ عاطفی آن جدا نیستند: این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ سرقت یا رخدادهای بزرگ باشد، به مکثهای کوتاه، گفتوگوهای تصادفی و نیاز آدمها به حضور یکدیگر علاقه دارد.
اگر تماشاگر با ریتم پرسهزن و قصهگویی کمحادثهاش همراه شود، با اثری روبهرو خواهد شد که در دل تیرگی، گرمایی کوچک و باورپذیر مییابد.
« این تصویر، نه رمانتیککردن شهر است و نه محکومکردن کامل آن. »



ثبت دیدگاه