نقد و بررسی
نقد Mass | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجههای در اتاقی کوچک فیلم «مس» ساختهٔ فران کرانتس، درامِ کمپیرایهای است که از دل موقعیتی هولناک، پرسشی دشوار و انسانی بیرون میکشد: پس از فاجعهای خشونتبار، آیا کسانی که در دو سوی آن ایستادهاند میتوانند با یکدیگر سخن بگویند؟ دو زوج، یکی داغدیده از فقدان فرزند و دیگری گرفتار عذابِ پیوند خانوادگی با عامل فاجعه، در اتاقی خصوصی روبهروی هم مینشینند.
آنچه در این دیدار میگذرد نه محاکمهای رسمی است و نه آشتیای آسان؛ گفتوگویی است بیپرده و شکننده که در آن هر جمله میتواند زخمی تازه باز کند یا پنجرهای کوچک به فهم دیگری بگشاید. «مس» اطلاعات خود را با خویشتنداری عرضه میکند. فیلم به جای بازسازی حادثه یا نمایش خشونت، بر پیامدهای آن تمرکز دارد؛ بر آدمهایی که باید با فقدانی بازگشتناپذیر و پرسشهایی بیپاسخ زندگی کنند.
این انتخاب، هم به اثر تمرکز میبخشد و هم مسئولیت سنگینی بر دوش بازیگران و متن میگذارد: وقتی کنش بیرونی اندک است، کوچکترین مکث، تغییر لحن و نگاه باید حامل معنا باشد. گفتوگو بهمثابه میدان نبرد در مرکز فیلم، گفتوگو قرار دارد؛ نه گفتوگویی برای رسیدن فوری به توافق، بلکه رویاروییای که در آن هر طرف میکوشد روایت خود را بیان کند، بیآنکه بتواند دیگری را از رنج خویش جدا سازد.
اتهام، خشم، شرم، پشیمانی و میل به فهمیدن، به نوبت وارد مکالمه میشوند. سکوتها نیز به اندازهٔ واژهها اهمیت دارند: گاهی آنچه گفته نمیشود، از هر اعترافی سنگینتر است. فیلم در برابر وسوسهٔ پاسخهای ساده مقاومت میکند. نه رنج را به رقابتی برای تعیین «چه کسی بیشتر آسیب دیده» فرو میکاهد و نه بخشایش را راهحلی فوری و بیهزینه معرفی میکند.
« مس» اطلاعات خود را با خویشتنداری عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها در موقعیتی نیستند که بتوانند گذشته را اصلاح کنند؛ تنها میتوانند دربارهٔ آن حرف بزنند و با حقیقتهای متعارضش روبهرو شوند. همین محدودیت، به گفتوگو تنش میدهد. هر بار که یکی از آنها سخن میگوید، امکان دارد حرفش در گوش دیگری نه توضیح، که توجیه یا انکار شنیده شود. بازیهایی که به کلام جان میدهند قلب تپندهٔ «مس» بازیهای آن است.
آن داود، مارتا پلیمپتن، جیسن آیزکس و رید برنی با اجرایی دقیق و مهارشده، چهار شخصیت را از تیپهای آشنای «والد خشمگین» یا «والد پشیمان» فراتر میبرند. هیچیک صرفاً نمایندهٔ یک موضع اخلاقی نیستند؛ هر کدام آدمیاند با تناقضها، نیازها و محدودیتهای خود. همین پیچیدگی سبب میشود تماشاگر نهفقط به حرفهایشان، بلکه به دشواریِ گفتن آن حرفها نیز توجه کند.
بازیها از اغراق فاصله میگیرند. به جای آنکه هر لحظه را به اوجی اشکآور بدل کنند، اجازه میدهند احساسات در زیر سطح باقی بمانند و گاه از لرزش صدا، نگاه گریزان یا مکثی کوتاه آشکار شوند. چنین رویکردی به فیلم صداقتی ملموس میدهد؛ گویی شخصیتها در برابر دوربین نقش بازی نمیکنند، بلکه واقعاً میکوشند راهی برای دوام آوردن پیدا کنند.
با این همه، شدت عاطفی اثر بالاست و تماشاگر ممکن است در برابر رنج انباشتهٔ آن احساس فرسودگی کند. «مس» تجربهای نیست که صرفاً با تماشای چند صحنهٔ تأثیرگذار به پایان برسد؛ سنگینیاش بعد از خاموش شدن تصویر هم باقی میماند. فضای محدود و زبان تصویر بخش عمدهٔ فیلم در اتاقی میگذرد؛ انتخابی که با مضمون اثر تناسب دارد.
« هر بار که یکی از آنها سخن میگوید، امکان دارد حرفش در گوش دیگری نه توضیح، که توجیه یا انکار شنیده شود. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها از جهان بیرون فاصله گرفتهاند تا با مسئلهای روبهرو شوند که هیچیک نمیتواند از آن بگریزد. محدودیت مکان، حس محصوربودن را تقویت میکند و اجازه نمیدهد توجه از چهرهها و کلمات منحرف شود. چیدمان سادهٔ اتاق نیز قرار نیست فضایی نمادین و پرزرقوبرق بسازد؛ برعکس، عادیبودن محیط در تضاد با فاجعهای است که موضوع گفتوگوست.
اما همین تمرکز، نقطهٔ آسیبپذیر فیلم نیز هست. وقتی دوربین عمدتاً میان چهرهها و واکنشها رفتوآمد میکند، امکان دارد فرم دیداری بهتدریج یکنواخت شود. برخی تماشاگران احتمالاً حس خواهند کرد که با نمایشی صحنهای روبهرو هستند که فقط به قاب سینمایی منتقل شده است. فیلم برای شکستن این محدودیت به انفجارهای بصری یا تغییرهای پرشتاب متوسل نمیشود؛ ترجیح میدهد به جزئیات رفتاری و ریتم نفسگیرِ یک مکالمهٔ دشوار اعتماد کند.
این انتخاب با جهان اثر سازگار است، اما همیشه از احساس تکرار جلوگیری نمیکند. ریتم آرام؛ فضیلت و مانع آهستگیِ «مس» بخشی از منطق روایی آن است. شخصیتها برای رسیدن به حرفهای دشوار به زمان نیاز دارند؛ واکنشها فوراً شکل نمیگیرند و هیچ جملهای بهسادگی از پیامد خود جدا نمیشود. فیلم با شتابزدگی فاصله میگیرد و به لحظههایی مجال میدهد که در آثار پرحادثه معمولاً حذف میشوند: تردید پیش از پاسخ، تلاش برای حفظ خونسردی و سکوتی که نشان میدهد گفتن حقیقت چهقدر دشوار است.
بااینحال، این ریتم برای همه جذاب نخواهد بود. تکیهٔ فراوان بر دیالوگهای طولانی و مکانی تقریباً ثابت ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند، بهویژه برای مخاطبی که انتظار تحولهای بیرونی بیشتر دارد. بعضی بخشها میتوانستند فشردهتر باشند تا ضرباهنگ کلی استوارتر بماند. از سوی دیگر، کوتاهکردن بیش از حد همین لحظهها شاید از حس واقعگرایی و فرصتِ شنیدنِ دیدگاههای گوناگون میکاست.
« شخصیتها از جهان بیرون فاصله گرفتهاند تا با مسئلهای روبهرو شوند که هیچیک نمیتواند از آن بگریزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، کندی فیلم هم محدودیت آن است و هم بهای انتخاب زیباییشناختیاش. سوگ، مسئولیت و مرزهای بخشایش «مس» دربارهٔ اندوه است، اما اندوه را مفهومی انتزاعی و یکدست نمیبیند. سوگ در هر شخصیت شکل دیگری دارد: خشم، سکوت، میل به یافتن علت، شرم یا جستوجوی معنایی در دل فقدان. فیلم نشان میدهد که رنج، آدمها را هم به هم نزدیک میکند و هم میانشان فاصله میاندازد.
حتی وقتی دو نفر دربارهٔ فقدانی مشابه سخن میگویند، تجربهشان یکی نیست و هیچکدام نمیتواند درد دیگری را بهطور کامل از آنِ خود کند. اثر همچنین از سادهسازی مسئولیت میپرهیزد. پرسشهایی دربارهٔ خانواده، جامعه و امکان پیشگیری در فضای فیلم حضور دارند، اما هیچکدام به پاسخ نهایی و آرامشبخشی بدل نمیشوند.
فیلم نمیکوشد با یک توضیح، فاجعه را قابلفهم یا قابلقبول سازد. از این رو، بخشایش نیز در آن نه پاککردن گذشته است و نه اعلام بیاهمیتبودن آنچه رخ داده؛ بیشتر تلاشی دشوار برای ادامهدادن در حضور زخمی است که از میان نمیرود. کارگردانی و ظرافتهای عاطفی فران کرانتس، در نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود بهعنوان نویسنده و کارگردان، رویکردی کمینهگرا برمیگزیند.
متن او به بازیگران میدان میدهد و بهجای تفسیرکردن هر احساس برای تماشاگر، فضا را برای مشاهده و داوری باز میگذارد. این خویشتنداری در موضوعی چنین حساس اهمیت دارد: فیلم از تبدیل رنج به نمایش احساساتِ آسانمصرف پرهیز میکند و به مخاطب فرصت میدهد در پیچیدگی موقعیت بماند. در عین حال، همین پرهیز از برجستهسازی گاه به محافظهکاری فرمی نزدیک میشود.
« بنابراین، کندی فیلم هم محدودیت آن است و هم بهای انتخاب زیباییشناختیاش. »
قوتها و کاستیها
دوربین و تدوین عموماً در خدمت واکنشها و تبادل کلاماند و کمتر میکوشند تفسیری مستقل از صحنه ارائه دهند. نتیجه، اثری منسجم و محترمانه است که نیروی اصلیاش را از بازیها و متن میگیرد، نه از خلاقیت بصری چشمگیر. برای برخی، این سادگی راهی مناسب برای تمرکز بر انسانهاست؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ محدودماندن زبان سینمایی فیلم خواهد بود.
جمعبندی «مس» درامی تلخ، صمیمی و گفتوگومحور است که بهجای نمایش خودِ فاجعه، به اثر دیرپای آن بر آدمها میپردازد. نقطهٔ قوت اصلیاش بازیهای باورپذیر و متنی است که میفهمد شنیدن و حرفزدن، حتی در بهترین حالت، نمیتواند زخم را محو کند. محدودیت مکانی، ریتم آرام و دیالوگهای طولانی ممکن است برای بعضی مخاطبان یکنواخت یا تئاتری جلوه کند؛ بااینحال، همین محدودیتها به فیلم هویت و تمرکز میبخشند.
حاصل، اثری نیست که آسودگی آسان وعده دهد، بلکه دعوتی است به ماندن در برابر رنج، شنیدن روایتهای ناسازگار و پذیرفتن این حقیقت که فهمیدن دیگری، هرچند دشوار، گاهی نخستین گام برای ادامهدادن است.
« دوربین و تدوین عموماً در خدمت واکنشها و تبادل کلاماند و کمتر میکوشند تفسیری مستقل از صحنه ارائه دهند. »
ثبت دیدگاه