نقد و بررسی
نقد مذکر، مؤنث (Masculin Féminin) | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جوانی در برابر جهانِ آماده «Masculin Féminin» بیش از آنکه داستانی پیوسته با مسیری روشن باشد، پرسهای فکری و عاطفی در پاریسِ میانهٔ دههٔ شصت است؛ پرسهای میان گفتوگو، خیابان، موسیقی عامهپسند، سیاست و میل. ژانلوک گدار جوانی را نه چونان دورهای سرشار از شورِ بیواسطه، بلکه همچون وضعیتی آکنده از تردید تصویر میکند: جوانانی که میخواهند جهان را تغییر دهند، اما هنوز نمیدانند چگونه باید در آن زندگی کنند.
پل در مرکز این سرگردانی قرار دارد؛ آرمانخواه و حساس، اما گاه ناتوان از تبدیل اندیشههایش به کنشی روشن. مادلن نیز در سوی دیگر این کشاکش ایستاده است؛ مشتاق موفقیت و شهرت، و در عین حال بخشی از فرهنگی که پل به آن بدگمان است. عنوان فرعی فیلم، «پانزده واقعیت دقیق»، از همان آغاز وعدهٔ روایت معمول را پس میگیرد.
فیلم به جای آنکه رویدادها را در زنجیرهای علّی و منظم بچیند، قطعههایی مستقل و گاه ناتمام را کنار هم میگذارد. این ساختار ممکن است در نگاه نخست پراکنده به نظر برسد، اما با روح اثر سازگار است: زندگی شخصیتها نیز مجموعهای از لحظههای ناپیوسته، برخوردهای کوتاه و پرسشهایی است که پاسخ قطعی نمییابند.
فرمِ قطعهقطعه و تجربهٔ تماشا گدار روایت را همچون دفترچهای از مشاهدهها پیش میبرد. بعضی صحنهها مکثی طولانی بر چهره و گفتوگو دارند؛ برخی دیگر با شتابِ خیابان، صداهای بیرون قاب و برشهای ناگهانی همراهاند. نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه تماشاگر را به دنبال کردنِ پیرنگی محکم دعوت کند، او را وامیدارد به تماشای شیوهٔ شکلگیری معنا بنشیند.
« پل در مرکز این سرگردانی قرار دارد؛ آرمانخواه و حساس، اما گاه ناتوان از تبدیل اندیشههایش به کنشی روشن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی معنا در جملهای کوتاه پدیدار میشود؛ گاهی در سکوت، مکث یا فاصلهای که میان دو شخصیت باقی میماند. این انتخابِ فرمی هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. پراکندگی، حس زندگیِ روزمره و بیسامانی تجربهٔ جوانی را زنده میکند، اما در بخشهایی از اثر، به گسست و کندی میانجامد.
تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه به پیشبرد داستان یاری برساند، ممکن است از تکرار گفتوگوها یا ایستایی بعضی موقعیتها خسته شوند. بااینحال، این مکثها صرفاً خلأ نیستند؛ گاه خودِ موضوع فیلماند: آدمهایی که حرف میزنند، اما هنوز نمیدانند چه میخواهند بگویند. چهرهٔ نسلی میان مارکس و کوکاکولا یکی از دستاوردهای ماندگار فیلم، ترسیم نسلی است که میان آرمانهای سیاسی و جاذبهٔ مصرفگرایی گرفتار مانده.
اشارهٔ مشهور اثر به «فرزندان مارکس و کوکاکولا» فقط شعاری بامزه یا عبارتی بهیادماندنی نیست؛ فشردهای از تناقض مرکزی فیلم است. شخصیتها در فضایی زندگی میکنند که سیاست، تبلیغات، موسیقی پاپ و تصویرِ شهرت همزمان بر ذهنشان اثر میگذارند. آنان از یک سو خواهان رهایی و حقیقتاند و از سوی دیگر، در برابر کالاها و نشانههای موفقیتِ فردی بیاعتنا نمیمانند.
فیلم بهجای آنکه این تضاد را به خطابهای یکسویه تبدیل کند، آن را در رفتارها و گفتوگوهای روزمره مینشاند. کار پل در پژوهش بازاریابی، نمونهای معنادار از همین تنش است: او از تجاریشدن زندگی دلزده است، اما خود در سازوکار جمعآوری اطلاعات دربارهٔ مصرفکنندگان مشارکت میکند. مادلن نیز با رؤیای خوانندگی و شهرت، نه چهرهای ساده و محکومکردنی، بلکه نمایندهٔ میلی واقعی به دیدهشدن است.
« گاهی معنا در جملهای کوتاه پدیدار میشود؛ گاهی در سکوت، مکث یا فاصلهای که میان دو شخصیت باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این دو را در برابر هم قرار میدهد، اما بهسادگی یکی را بر دیگری برتری نمیدهد. پل؛ آرمانخواهی، خودنمایی و ناتوانی پل با بازی ژانپیر لئو، شخصیتی است که هم میتواند همدلی برانگیزد و هم صبر تماشاگر را بیازماید. او میخواهد جدی گرفته شود؛ دربارهٔ سیاست، جامعه و معنای زندگی حرف میزند و گاه میکوشد از خود تصویری روشنفکرانه بسازد.
اما فاصلهٔ میان آنچه میگوید و آنچه از عهدهاش برمیآید، بخش مهمی از شخصیتپردازی اوست. همین شکاف است که گاهی او را مضحک، گاهی آسیبپذیر و گاه آزاردهنده جلوه میدهد. فیلم در برخورد با پل نه کاملاً همدل است و نه صرفاً تمسخرگر. دستوپاچلفتیبودن او، تلاشهای ناموفقش برای جذاب به نظر رسیدن و سوتیهایی که در موقعیتهای اجتماعی میدهد، به شخصیتش وجهی کمیک میبخشد؛ اما پشت این خنده، اندوهی آرام نیز جریان دارد.
پل بیش از آنکه صاحب پاسخ باشد، کسی است که پرسشهای بزرگ را پیش میکشد تا شاید در میان آنها جای خود را پیدا کند. از همین رو، فلسفهبافیهایش گاه مصنوعی و پُرادا به نظر میرسند؛ ضعفی که با این حال، میتواند بخشی از ناپختگیِ آگاهانهٔ شخصیت باشد، نه صرفاً لغزشِ فیلمنامه. مادلن و مسئلهٔ نگاه مادلن بهعنوان خوانندهای مشتاقِ موفقیت، در تضاد با پل تعریف میشود، اما فیلم او را تنها به نماد تجاریگرایی فرو نمیکاهد.
حضور او پرسشی دربارهٔ میل، استقلال و تصویری است که دیگران از زنان میسازند. در گفتوگوهای فیلم، پرسشهای شخصی گاه به شکلی مستقیم و مداخلهگرانه مطرح میشوند؛ واکنش مادلن به این پرسشها، مرز میان کنجکاوی و حقبهجانببودن را آشکار میکند. صحنههایی از این دست، حتی امروز نیز نیرویی ملموس دارند، زیرا نشان میدهند گفتوگو چگونه ممکن است به آزمونی برای سنجش قدرت بدل شود.
« فیلم این دو را در برابر هم قرار میدهد، اما بهسادگی یکی را بر دیگری برتری نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، نگاه فیلم به تفاوتهای زنانه و مردانه یکدست و بیاشکال نیست. عنوان اثر وعدهٔ تأملی دربارهٔ دو سوی رابطه را میدهد، اما گاه شخصیتها در قالبهایی آشنا قرار میگیرند: مردان درگیر سیاست و نظریهاند و زنان بیش از همه با ظاهر، میل به موفقیت یا روابط عاطفی تعریف میشوند. این محدودیت را نمیتوان نادیده گرفت.
در عین حال، فاصلهها، پاسخهای طفرهآمیز و سکوتهای میان شخصیتها پیچیدگیای میآفرینند که از تقسیمبندی سادهٔ آنها فراتر میرود. تصویر و صدا بهمثابه اندیشه زبان بصری فیلم به همان اندازهٔ دیالوگها در ساختن معنا نقش دارد. دوربین گاه بیتکلف و نزدیک به مستند، آدمها و خیابانها را ثبت میکند و گاه با مکث بر چهرهها، کیفیتی تأملی به موقعیت میبخشد.
تصویرها همیشه برای توضیح داستان به کار نمیروند؛ گاهی خودشان موضوع را پیش میکشند و اجازه میدهند تماشاگر از فاصلهٔ میان آنچه دیده میشود و آنچه گفته میشود معنا بسازد. این رویکرد در بهترین لحظهها به فیلم نیرویی شاعرانه میدهد و در لحظههای ضعیفتر، میتواند بیش از اندازه سرد یا کمتحرک جلوه کند.
صدا نیز فقط همراهیکنندهٔ تصویر نیست. همهمهٔ شهر، گفتوگوهای پراکنده و موسیقی پاپ، جهان بیرونی را به درون صحنهها میآورند و تجربهٔ شخصیتها را از خلوتِ رابطههایشان فراتر میبرند. پاریس در این فیلم پسزمینهای خنثی نیست؛ محیطی است که پیوسته بر آدمها فشار میآورد و حواسشان را میان صداها، شعارها، خبرها و میلهای گوناگون تقسیم میکند.
« بااینحال، نگاه فیلم به تفاوتهای زنانه و مردانه یکدست و بیاشکال نیست. »
قوتها و کاستیها
در چنین فضایی، حتی گفتوگوی عاشقانه نیز از سیاست و فرهنگ روز جدا نمیماند. طنز و ملال در کنار هم «Masculin Féminin» بارها میان خنده و اندوه جابهجا میشود. گدار رفتارهای خودنمایانهٔ پل را با فاصلهای طنزآمیز مینگرد، اما او را به کاریکاتوری بیجان تبدیل نمیکند. خنده از ناشیگری و شکاف میان ادعا و واقعیت برمیخیزد؛ اندوه از این آگاهی که شخصیتها، با وجود میلشان به ارتباط، اغلب از فهم یکدیگر بازمیمانند.
همین آمیختگی است که به فیلم حالوهوایی دوگانه میدهد: سبکبال و گزنده، اما در عمق، تنها و ناآرام. این دوگانگی در ریتم نیز دیده میشود. بعضی لحظهها سرزنده و تیزند؛ برخی دیگر چنان امتداد مییابند که تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای مدتی از حرکت بازایستاده است. کندی اثر همیشه به مکاشفه منجر نمیشود و بعضی دیالوگها بهجای آنکه شخصیت را روشن کنند، انتزاعی یا کماثر باقی میمانند.
اما همین نابرابری بخشی از تجربهٔ تماشای آن است: فیلم از مخاطب نمیخواهد صرفاً منتظر حادثهٔ بعدی باشد، بلکه او را با سکون، تکرار و ناگفتهها روبهرو میکند. جمعبندی «Masculin Féminin» تصویری بیقرار از جوانی است که هنوز میان آرمان و عادت، سیاست و مصرف، صمیمیت و خودنمایی راهی پیدا نکرده است.
ارزش فیلم در ارائهٔ پاسخهای قطعی نیست؛ در ثبت لحظهای تاریخی و عاطفی است که آدمها در آن میکوشند خود را تعریف کنند، اما زبانشان از خواستههایشان عقب میماند. ساختار قطعهقطعه، بازیهای نامتعارف، طنز خشک و توجه به جزئیات روزمره، آن را به اثری زنده و همچنان قابل بحث بدل میکند. در برابر این دستاوردها، کندی ریتم، دیالوگهای گاه مصنوعی و فلسفهبافیهای پل میتوانند مانع ارتباط فوری شوند.
« در چنین فضایی، حتی گفتوگوی عاشقانه نیز از سیاست و فرهنگ روز جدا نمیماند. »
جمعبندی
فیلمی نیست که همهٔ لحظههایش به یک اندازه اثرگذار باشند یا تماشاگر را پیوسته درگیر نگه دارند. بااینهمه، حتی در لغزشهایش نیز نشانی از جسارت و کنجکاوی دیده میشود. گدار از دل تناقضها، پرترهای میسازد از نسلی که میخواهد جهان را بفهمد، اما هنوز در فهم خویش نیز کامیاب نیست.
« فیلمی نیست که همهٔ لحظههایش به یک اندازه اثرگذار باشند یا تماشاگر را پیوسته درگیر نگه دارند. »



ثبت دیدگاه