نقد و بررسی
نقد Mary Queen of Scots | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و افسانه فیلم Mary Queen of Scots ساختهٔ جوزی رورک، بیش از آنکه بازسازی مو به موی تاریخ باشد، روایتی دراماتیک از برخورد دو زن با ساختارهای قدرت است. داستان با بازگشت ماری استوارت به اسکاتلند و تثبیت جایگاهش بهعنوان ملکه آغاز میشود؛ اما ادعای او بر تاجوتخت انگلستان، او را در موقعیتی قرار میدهد که هر تصمیم شخصیاش میتواند پیامد سیاسی داشته باشد.
در سوی دیگر، الیزابت یکم سلطنتی را اداره میکند که آیندهاش به جانشینی و موازنههای شکنندهٔ دربار گره خورده است. فیلم از این وضعیت تاریخی، کشمکشی میسازد که هم سیاسی است و هم عاطفی؛ نبردی نهفقط بر سر تاج، بلکه بر سر حق انتخاب، هویت و امکان فرمانروایی زنان. جوزی رورک در نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود، با اقتباس از زندگی ماری استوارت، به سراغ دورهای میرود که در آن زندگی خصوصی ملکهها بهندرت از سیاست جدا میشد.
دو ملکه، دو جهان نیروی اصلی فیلم در تقابل میان ماری و الیزابت نهفته است؛ دو زنی که جایگاهشان آنها را به رقیب بدل میکند، اما تجربهای مشترک نیز به یکدیگر پیوندشان میدهد. ماری با روحیهای جسور، احساساتی و گاه شتابزده به تصویر درمیآید؛ زنی که میخواهد هم ملکه باشد و هم اختیار زندگی خویش را حفظ کند.
الیزابت محتاطتر و حسابگرتر است و قدرت را نه چون امتیازی آسوده، بلکه همچون مسئولیتی آکنده از تهدید تجربه میکند. این تفاوتها ساده و یکسویه نیستند: فیلم میکوشد نشان دهد هر دو، با وجود رقابت، زیر فشار قواعدی زندگی میکنند که مردان دربار و نهادهای سیاسی و مذهبی بر آنها تحمیل کردهاند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم از ظرفیت این رابطه همیشه بهطور کامل بهره نمیگیرد. دو بازیگر اصلی در بخشهای زیادی از روایت از یکدیگر جدا میمانند و پیوندشان بیشتر از راه نامهها، گزارشها و تصمیمهایی شکل میگیرد که در غیاب دیگری گرفته میشود. بنابراین، تماشاگر گاه بیش از آنکه شاهد رابطهای زنده و در حال تحول باشد، نظارهگر تصویری از رقابت دو ملکه است.
لحظههایی که این فاصله کاهش مییابد، بار عاطفی و نمایشی بیشتری پیدا میکنند؛ زیرا فیلم در آنها سرانجام اجازه میدهد دو شخصیت اصلی، بهجای آنکه صرفاً مهرههای بازی سیاست باشند، روبهروی هم قرار گیرند. بازیگری؛ نقطهٔ اتکای درام سائورشا رونان نقش ماری را با ترکیبی از سرزندگی، آسیبپذیری و لجاجت بازی میکند.
او شخصیت را به تصویر یک قهرمان بیعیبونقص تقلیل نمیدهد؛ تصمیمهای ماری گاه از غرور و امیدی پرشور برمیخیزند و همین ویژگیها میتوانند هم نیروی او باشند و هم منشأ دشواریهایش. رونان در لحظههای آرامتر، تنهایی و تردید شخصیت را بهخوبی منتقل میکند و در موقعیتهای سیاسی، جسارتی را نشان میدهد که گاه به مرز بیپروایی میرسد.
این بازی، ماری را از یک نام تاریخی دور میکند و به انسانی بدل میسازد که میان آرمان و واقعیت گرفتار است. مارگو رابی نیز الیزابت را با تأکید بر انزوای عاطفی و فشار فرمانروایی میسازد. بازی او، بهویژه در لحظههایی که اقتدار عمومی با شکنندگی خصوصی برخورد میکند، از مهمترین دستاوردهای فیلم است.
« بااینحال، فیلم از ظرفیت این رابطه همیشه بهطور کامل بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
طراحی چهرهٔ الیزابت، برخلاف بازی بازیگر، ممکن است برای برخی تماشاگران نامتناسب یا تصنعی جلوه کند و فاصلهای میان ظاهر شخصیت و نیروی اجرایی رابی پدید آورد. این انتخاب ظاهری قرار است آثار فشار و بیماری را بر چهرهٔ ملکه برجسته کند، اما همیشه به تصویری باورپذیر و یکپارچه نمیانجامد. در کنار این دو، جک لودن و گروه بازیگران مکمل، فضای پرتنش دربار را تقویت میکنند؛ هرچند شخصیتهای فرعی گاهی بیش از آنکه مجال رشد پیدا کنند، نقش خود را در پیشبرد دسیسهها ایفا میکنند.
قدرت، جنسیت و هزینهٔ انتخاب فیلم در بهترین لحظههایش به پرسشی فراتر از سرنوشت دو ملکه میرسد: زنی که در جامعهای مردسالار به قدرت دست یافته، برای حفظ آن چه چیزهایی را باید قربانی کند؟ ازدواج، جانشینی، مذهب و وفاداری در این داستان موضوعاتی جدا از زندگی شخصی نیستند؛ هرکدام به مسئلهای سیاسی بدل میشوند.
ماری و الیزابت نمیتوانند با همان آزادیای تصمیم بگیرند که مردان پیرامونشان از آن برخوردارند. از اینرو، حتی میل به عشق یا امنیت نیز در معرض تفسیر و بهرهبرداری سیاسی قرار میگیرد. این نگاه، وجه امروزی و فمینیستی فیلم را شکل میدهد، اما گاهی هم تاریخ را در خدمت پیام معاصر قرار میدهد.
اثر بیشتر به تجربهٔ زنان درون ساختار قدرت علاقهمند است تا به بازسازی دقیق همهٔ پیچیدگیهای تاریخی. چنین رویکردی میتواند از نظر دراماتیک ثمربخش باشد، اما در برخی بخشها شخصیتها را به نمایندگان ایدههایی بزرگتر از خودشان تبدیل میکند. نتیجه، فیلمی است که مضمون مهمی برای طرح دارد، اما همیشه میان تحلیل سیاسی، ملودرام خانوادگی و روایت تاریخی تعادل برقرار نمیکند.
« ماری و الیزابت نمیتوانند با همان آزادیای تصمیم بگیرند که مردان پیرامونشان از آن برخوردارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شکوه بصری و ضرباهنگ نابرابر طراحی صحنه و لباس، جهان فیلم را با جزئیاتی غنی و رنگهایی سنجیده میسازد. پوشاک، آیینهای دربار و فضاهای سنگی و سرد، تنها تزئین دورهای نیستند؛ آنها به نمایش تفاوت جایگاهها و تنهایی شخصیتها کمک میکنند. تصویرپردازی نیز گاه بهجای شلوغی و تجمل، بر سکوت و فاصله تکیه میکند و از این راه، فضای بیاعتمادی و مراقبت دائمی را برجسته میسازد.
موسیقی مکس ریشتر نیز با لحنی اندوهگین، به حس تقدیر و فرسودگی در روایت میافزاید. اما زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند مشکل ریتم را برطرف کند. فیلم در بخشهایی با مکثهای طولانی و رفتوآمد میان دربارها، ضرباهنگی کند پیدا میکند. ماجراهای سیاسی متعدد، بدون آنکه همیشه به مسیر روایی واحدی پیوند بخورند، گاه حس کشآمدن میسازند.
برخی صحنهها برای ایجاد وقار یا تأمل بیش از اندازه درنگ میکنند، درحالیکه شخصیتها و دسیسههای پیرامونشان به انسجام بیشتری نیاز دارند. فیلم میان روایت شخصی ماری، تهدیدهای سیاسی و رابطهٔ دو ملکه حرکت میکند، اما این خطوط همیشه هموزن و هماهنگ نیستند. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در لحظههایی مجذوب فضای اثر شود و در لحظههایی دیگر، انتظار پیشرفتی روشنتر را بکشد.
بازآفرینی تاریخی و آزادی هنری Mary Queen of Scots را بهتر است در مقام یک درام تاریخی دید، نه سندی بیطرف برای آموختن جزئیات دوره. فیلم از چارچوب کلی زندگی ماری و رویارویی سیاسی او با الیزابت بهره میگیرد، اما برای ساختن تقابل نمایشی و پیوند عاطفی میان دو شخصیت، از آزادیهای روایی نیز استفاده میکند.
« شکوه بصری و ضرباهنگ نابرابر طراحی صحنه و لباس، جهان فیلم را با جزئیاتی غنی و رنگهایی سنجیده میسازد. »
قوتها و کاستیها
برخی رویدادها و جزئیات تاریخی محل اختلاف یا دگرگونیاند؛ بنابراین، آنچه بر پرده دیده میشود باید بازآفرینی هنری تلقی شود، نه بازگویی دقیق همهٔ وقایع. منتقدان نیز در کنار تحسین بازیها و طراحی تولید، به نابرابری فیلمنامه و بعضی نادقتیهای تاریخی اشاره کردهاند. این آزادی زمانی نتیجه میدهد که به عمق شخصیتها خدمت کند؛ اما هرگاه روایت برای رسیدن به یک لحظهٔ احساسی یا تأکید بر تقابل دو ملکه میانبر میزند، ممکن است پیچیدگی تاریخی را کمرنگ کند.
بااینحال، فیلم ادعای یک بررسی جامع تاریخی ندارد؛ تمرکزش بر حس محصوربودن در قدرت است، بر اینکه چگونه هر حرکت درباری میتواند به تهدیدی تازه تبدیل شود. از این منظر، ارزش اثر بیشتر در ساختن حالوهوای سیاسی و عاطفی است تا در ارائهٔ تصویری قطعی از گذشته. جمعبندی Mary Queen of Scots فیلمی است با بازیهای درخشان و مضمونهایی نیرومند، اما با روایتی که همیشه به اندازهٔ ایدههایش منسجم و پرشتاب نیست.
رونان و رابی به دو ملکه جان میبخشند و در لحظههای مشترک، کشمکش میان رقابت و همدلی را به نیرویی واقعی بدل میکنند. طراحی بصری و فضای درباری نیز فیلم را تماشایی میسازد؛ در مقابل، ریتم کند، پراکندگی برخی خطوط داستانی و انتخابهای چهرهپردازی الیزابت ممکن است مانع ارتباط کامل تماشاگر با اثر شود.
فیلم نه به اثری بینقص و ماندگار بدل میشود و نه از ارزشهایش خالی است. بهترین دستاوردش این است که رقابت تاریخی دو فرمانروا را به پرسشی انسانی دربارهٔ تنهایی، اختیار و بهای قدرت پیوند میدهد. تماشاگرانی که به درامهای تاریخی، بازیگری شخصیتمحور و روایتهایی دربارهٔ زنان در ساختارهای مردسالار علاقه دارند، احتمالاً از تماشای آن بهره خواهند برد؛ بهویژه اگر انتظار بازسازی موشکافانهٔ تاریخ را نداشته باشند.
« از این منظر، ارزش اثر بیشتر در ساختن حالوهوای سیاسی و عاطفی است تا در ارائهٔ تصویری قطعی از گذشته. »
ثبت دیدگاه